یک تحلیلگر مسائل سیاسی؛
هزاره سوم عصر تمدن نوین اسلامی بامحوریت ولایتمداری شیعه است/داشتن بصیرت به ولایت است که چشم فتنه را کور میکند
یک تحلیلگر مسائل سیاسی گفت: اکنون که غائله داعش به پایان رسیده، بایستی با برجستهسازی زیست علوی و حسینی افرادی همچون شهید همدانیها و حججیها به قابلیت فرهنگی عظیم انقلاب اسلامی و البته بصیرت در زمینه ولایت توجه داشت، چراکه از این پس فتنهها در پیش است و به حضور افرادی که بسترساز ظهور باشند، سخت نیازمندیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ هوشنگ نادری کارشناس مسائل سیاسی با توجه به پایان کار داعش و پیروزی جبهه مقاومت در مقابل این گروهک جنایتکار و خبیث، در یادداشتی نوشت: در تاریخ تشیع و حیات سیاسی آن به دو نکته اساسی میتوان اشاره کرد که از برجستگی و اهمیت بیشتری برخوردار است؛ "وحدت" و "عدالت"
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آوای سیدجمال,
وحدت مسلمین بقدری از اهمیت برخودار بود که شخصیت گرانسگی چون امیرالمؤمنین علی(ع) از حق امامت مسلمین گذشت تا به وحدت کلمهی اسلامی لطمهای وارد نشود و عدالتطلبی هم به قدری از ارج و پایه در فرهنگ سیاسی شیعه برخوردار است که عدل از اصول مذهب تشیع است.
گاهی اوقات سکوت در برابر ظالم مساوی با فنای اساس دین تلقی میشد و لذا چارهای جز قیام به سیف برای رهبران تشیع نبود، پس بنا به ناچار وحدت در اولویت بعدی قرار میگرفت نهضت اباعبدالله علیه السلام از این دست نهضتهای شیعه است.
در قرنهای بعدی با ظهور نحلههای متعدد و متکثر فلسفی، سیاسی و کلامی در دو جریان عمده تسنن و تشیع، همزمان فرقههای بسیاری پدیدار شد ولیکن در کلیت آنها را به دو بخش تشیع یا تسنن، منتسب مینمودند.
با وجود اینکه شیعه خلفای اموی و عباسی را غاصبان امامت و زعامت مسلمانان میدانستند و بویژه در قرنهای سوم، چهارم و پنجم هجری فرقههای متعددی از شیعیان مانند آل بویه و قرامطه، قدرت سیاسی قابل توجهی پیدا کردند و بخشهای دیگری مانند صفاریان و صاحب زنج در مقابل خلفای عباسی دست به شمشیر میشدند ولیکن نبود وحدت سیاسی یا رهبریت واحد، امکان یکپارچگی درون اجتماعی شیعه را فراهم نساخت، در نتیجه علی رغم این تفوقهای مقطعی، همچنان شیعیان در درجه دوم اهمیت قرار داشتند و نتوانستند انچنان که باید وشاید در کلان سیاستگذاری مسلمین مؤثر عمل کنند.
*لزوم معرفی ولایت در امتداد خط سرخ علوی و حسینی
یکی از نتایج عدم دخالت تأثیرگذار شیعیان در تعریف دکترین و استراتژیهای مرتبط در رابطه با رویارویی با بیگانگان و غیرمسلمان بویژه غربیها بود تا جایی که برخی اوقات درگیریهای بدون توجیهی ایجاد میشد و یا با وجود جنگ و جدال بین مسلمانان و کفار دوستیهایی صورت گرفت که با تعالیم اسلامی همگونی نداشت (لطف صلاح الدین ایوبی از فرماندهان مبارز اسلامی به ریچارد شیردل پادشاه انگلستان از جمله این دوستیهای بدون نوجیه است) که اگر مطابق با فرهنگ شیعه تصریح قرآن را ملاک عمل قرار میدادند بسیاری از این وقایع مبنای منطقی نداشت.
در انتهای قرن بیستم و ابتدای هزاره سوم همچنان که کل جهان دچار تغییر و تحولات بارز و شگرفی شده است، جهان اسلام نیز از این تحولات بیبهره نمانده و اتفاقات قابل توجهی افتاده است که اگر این دههها را عصر بیداری اسلامی با محوریت فلسفه سیاسی شیعه معرفی نماییم ادعای گذافی نخواهد بود.
اکنون ما شاهدیم فرقههای متعدد و متکثر شیعه مانند شیعیان لبنانی، عراقی، علویان سوری و الحوثیهای یمنی و شیعیانی از سایر نقاط عالم با وجود اختلافهای قابل توجه همه از انقلاب اسلامی ایران متأثر بوده و زعامت رهبر انقلاب اسلامی را با طیب خاطر پذیرفتهاند و این وحدت رهبری از نشانههای بارز حرکت سیاسی جهان تشیع است.
نکته دیگر اینکه درمقابل برخلاف تلاشهای متعدد در جبهه عربستان یا حتی حرکت مقطعی اردوغان برای احیای مجدد امپراطوری عثمانی،وتلاشهای مذبوحانه اذناب خبیث غربیها و حکام فاسد منطقه، این اقدامات نتوانسته اثرگذاری لازم را در میان جهان تسنن به وجود آورد و آنها از عربستان سعودی و یا اردوغان به عنوان رهبری جهان تسنن تبیعیت محض و قطعی ندارند وتحرکاتی از جنس طالبان و داعش نیز به هدف نرسید.
مبارزه با دشمنان همراه با دشمنشناسی از آموزههای امامان شیعه است، حفظ وحدت همراه، با حفظ استعداد نظامی و استفاده بهینه از ظرفیتهای مبارزین این فرصت را به وجود آورده بود تا کسانی که از معصومین سلام الله علیهم کسب تلکیف مینمودند، آن حضرات اجازه میفرمودند تا شیعیان ایشان، در ثغور اسلامی با کفار بجنگند و از همینجا درس حفظ حدود و ثغور در صف واحد دیگر مسلمانان در جایی که هیچ شبههای در تشخیص حق و باطل وجود ندارد را میتوان آموخت.
ولیکن پرهیز از فتنههای درون جهان اسلام و اکتفای به حضور در سرحدات جهان اسلام، برای مبارزه با دشمن مشخص و معین که کفر او مسلم و قطعی باشد، کفایت از موضوع نمیکرده و نمیکند ؛ زیرا از همان زمان پیامبر(ص) هم منافقین حضور داشتند و فتنهها بر پا بود، اینکه استدلال کنیم به این کلام از امیر المؤمنین(ع) که
فرمودند: در فتنهها همچون ابن اللبن باشید، برای زمانی است که معیاری برای تشخیص حق و باطل وجود ندارد و بصیرت از میان جامعه رخت بربسته است وگرنه وقایعی مانند جنگهای جمل، صفین، و نهروان که توسط ناکثین و قاسطین و مارقین صورت گرفت هر سه فتنه بودند، اما چون امیرالمؤمنین(ع) معیار حق بودند و بصیرت در درون یاران وجود داشت، حضرت به پشتوانه حمایت افراد بصیر ،و اصحاب نیز با اتکال به ولایت آنحضرت ، دست به آن اقدامات زدند و بقولی چشم فتنه را درآوردند.
از گذشتههای دور که جبهههای شرقی جهان اسلام کم اهمیتتر شدند و ترکان سلجوقی خود را میراثدار جنگهای مسلمانان با رومیان معرفی کرده و وارد جنگهای صلیبی شدند، جبهه غرب برای حدود حداقل دویست و پنجاه سال از اهمیت ویژه برخودار شد و نیروهای این مبارزات را افراد داوطلبی تشکیل میدادند که به ایشان مطوعه میگفتند، پس نیروی داوطلب که از روی میل و رغبت برای اهداف بلند جهان اسلام دست به مجاهدت بزند، دارای سابقهای به قدمت خود اسلام است، ولیکن در جهان تشیع این مبارزات همراه با ولایت و بصیرت صورت گرفته است؛ یعنی حتی آنجا که مبارزه با کفار مطرح است نیز جهاد نیاز به اذن و اجازه از سوی امام و ولی دارد و با گرفتن تأیید وارد این عرصه میشدهاند.
*هزاره سوم عصر تمدن نوین اسلامی بامحوریت ولایتمداری شیعه است
ولایتمداری ،زمان شناسی و بصیرت همه جانبه همراه با صدق نیت از چنان مرتبه ای از اهمیت بهرهمند بود که هیچگاه هدف وسیله را برای معصومین موجه نمیکرد تا جائیکه حضرت امام صادق(ع) دعوت ابوسلمه خلال معروف به وزیر آل محمد را نپذیرفت و همچنین دست رد بر سینه ابومسلم خراسانی زد، چون اهداف آنان آلوده به نیات سیاسی بود، چرا که صرف توان و استعداد و داشتن قابلیت نظامی، بدون پشتوانه تقوایی، ولایتمداری و ولایتپذیری کفایت از موضوع نمیکند.
حکایت استعدادهای نظامی آن روز جهان اسلام که خارج از دایره ولایت معصوم علیهم السلام، وارد کارزارها میشدند، حکایت امروز بخشهایی از ظرفیتها و توانمندیهای جامعهی اسلامی است که عدم بصیرت لازم در دشمن شناسی و حرکت خارج از دایره مدیریت و رهبری افراد پرهیزگار که به حبل المتین متصل باشند، است که نهایت امر به هرز رفتن بخشهایی از توان جهان اسلام منجر شده است.
در دو دهه اخیر شاهد ظهور و بروز نیروهایی افراطی تحت قیمومیت و مدیریت افرادی غیر صالح بودیم که القاعده و طالبان و داعش و جبهه النصره و بوکوحرام از جمله این نیروها هستند، که چه محرک آنها غربیها باشند و چه اینکه عامل تحریک ایشان منحرفینی از درون جهان اسلام، صورت مسئله تفاوت چندانی ندارد و نتیجه مسلم و قطعی آن همین است که توان ایشان هرز رفته و بخشهایی از استعدادهای مفید و نیروهای ارزشی را هم صرف خاموش کردن و برطرف کردن آن فتنهها میکنند.
*خاموشی فتنهها تنها نیاز به بصیرت افزایی و شناخت ولایت دارد
اکنون با پایان یافتن غائله داعش، ضمن ابراز خشنودی از خیزش نیروهای ارزشی ولایتمدار و بصیر از جهان اسلام بویژه شیعیان که در عنصر ولایتپذیری از رهبری فرزانه انقلاب همکلام و هم رأی هستند، و قیام ایشان یادآور مبارزات صدر اسلام است تاجاییکه بحق حرکت ایشان را در امتداد خط سرخ علوی و حسینی میتوان معرفی کرد، قطعا" بصیرت قابل تحسین و ولایتمداری برجسته ایشان نویدبخش سبک زندگی جدیدی است که به تربیت انسانهای تراز آستانهی ظهور امام عصر(عج) منتهی خواهد شد.
بایستی با برجستهسازی زیست علوی و حسینی افرادی همچون شهید همدانیها و شهید حججیها به قابلیت فرهنگی عظیم انقلاب اسلامی تأکید کرد، زیرا از این پس فتنهها در پیش است و به حضور افرادی که بسترساز و زمینهساز ظهور باشند، سخت نیازمندیم.
پس مجاهدت آگاهانه و عالمانه همراه با بصیرت، افرادی که حق را از باطل تشخیص دادهاند و برای درآوردن چشم فتنه از وطنهای جغرافیایی فاصله گرفته و وارد وطنی با طول و عرض دیانت شدهاند و همزمان ولایتپذیری از رهبری امام خامنهای را منحصر در درون مرزهای جمهوری اسلامی نمیسازند و حدود و ثغور انقلاب اسلامی را متوقف در مرزهای جفرافیایی خاص نمی دانند، بایستی افق دید ومنش سیاسی ایشان را، قدر شناخت و این ذخیره ارزشمند را به همگان معرفی کرد تا ارزشهای تولید شده از حیات سیاسی، فرهنگی و نظامی ایشان در یک مقطع خاص و در یک نقطه خاص جغرافیایی محدود و منحصر نشود؛
و لازم است از اقدامات عده ای لیبرال وطنی که بعداز جنگ، به بهانه استقرار پایههای حکومت مانع از تسری فرهنگ بسیجی و سبک حیات فرهنگی رزمندگان دوران دفاع مقدس در درون ارکان نظام بویژه دیوانسالاری و ساختارهای مستقر شدند، درس عبرت بگیریم و جزء به جز سبک زندگی سیاسی، فرهنگی و نظامی، و در یک کلام مشی انقلابی این افراد را فارغ از اینکه متعلق به کدام بخش از جهان اسلام باشند، برجسته کنیم و امکان تسری و رواج
آن را به درون حیات سیاسی جهان اسلام فراهم آوریم، زیرا کمترین فایده آن ولی شناسی و دشمن شناسی است که توسل به این دو وحدت را به دنبال دارد و همچنین مانع هدررفتن توانها و استعدادها می شود.
انتهای پیام/
,
,
,
,
,
,
,
, *لزوم معرفی ولایت در امتداد خط سرخ علوی و حسینی,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, *هزاره سوم عصر تمدن نوین اسلامی بامحوریت ولایتمداری شیعه است,
,
,
,
,
,
,
,
, *خاموشی فتنهها تنها نیاز به بصیرت افزایی و شناخت ولایت دارد,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه