اینجای دلم درد می‌کند!/طنز

اینجای دلم درد می‌کند!/طنز
خاری در دستش فرو رفته بود و هر بار که از دست چنگیز و کارهایش دستش را روی دلش می‌گذاشت خار بیشتر فرو رفته و آنجای دلش درد می‌کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اروم نیوز،  آقای دکتر دستم به دامانت، اینجای دلم درد می‌کند!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اروم نیوز,

دکتر نگاهی از سراپای مریض بیچاره انداخته برای اینکه چیزی گفته باشد که از عریضه خالی نماند، می‌گوید: مشکل ارثی دارید؟

,

مریض در حالی‌که از خوشحالی چشم‌هایش اندازه هندوانه شب یلدا از حدقه بیرون زده، می‌گوید: شما از کجا فهمیدید؟

,

دکتر با غرور لبخندی متکبرانه می‌زند و می‌گوید: بالاخره دکتر هستم!!!

,

مریض آه جگر‌سوزی می‌کشد: بله آقای دکتر مشکل ارثی داریم و الان هم کارمون تو دادگاه گیره، یعنی ممکنه اینجای دلم بخاطر اون مشکل ارثی درد کنه؟!

,

دکتر طلبکارانه نگاهی می‌کند و می‌گوید: ریشه بسیاری از بیماری‌ها ارثی است.

,

مریض: آقای دکتر دستم به دامانت این باجناق ما به این راحتی کوتاه نمی‌آید، الان تا کی باید درد بکشم؟

,

دکتر سینه سپر کرد و با صدای کلفت تر: ۱۰ قلم دارو براتون تجویز کردم، یک ام‌.آر‌.آی، چندتا آزمایش، چند عکس رادیولوژی و یک سونوگرافی از شکم و مثانه، این‌ها رو تهیه کن، ۲ ماه بعد دوباره بیا …

,

مریض بخت‌برگشته گریان و نالان از این راهرو به آن راهرو، از این اتاق به آن اتاق جاری و روان است.

,

پاشنه کفش‌هایش را خوابانده و دست از پا دراز‌تر از ۶ صبح تا ۶ عصر در نوبت آزمایش و عکس و …

,

بعد از انتظار چند‌ساعته در مطلب دکتر همه‌چیز دان و خیلی چیز‌فهم، بالاخره مشرّف حضور می‌شوند!

,

مریض بیچاره با دست‌هایی پر از پرونده و عکس و جواب آزمایش وارد اتاق دکتر همه‌چیز فهم می‌شود و می‌گوید: آقای دکتر دستم به دامانت الان ۲ ماهه هرچی دارو نوشته بودی خوردم ولی هنوز اینجای دلم درد می‌کنه و هنوزم مشکل ارثی داریم!

,

دکتر عینک باکلاسش را به چشم زده و آن تابلوی چراغدار معروف دکترها را روشن کرده و به عکس‌های رادیولوژی و ام‌آر‌.آی و آزمایش‌ها نگاه می‌کند و هر چند ثانیه یک بار هم نیم‌نگاهی به مریض انداخته و ته دل مریض بخت‌برگشته را خالی می‌کند.

,

دکتر: مشکل ارثی شما پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و باید داروهای قوی‌تری براتون تجویز بشه!

,

مریض با چشم‌هایی که از تعجب در حال خالی‌شدن در کف اتاق است می‌گوید: آقای دکتر چند وقت زنده می‌مونم؟!

,

دکتر دست‌هایش را روی شقیقه‌هایش گذاشته و بادی در  غُب غُب انداخته و می‌گوید: ما دکترها به خاطر سوگندی که می‌خوریم باید از جان مریض به هر قیمتی که شده محافظت کنیم و در این راه باید صادقانه با مریض حرف بزنیم و از امانتداری چیزی کم نگذاریم.

,

مریض آب دهان خود را قورت داده و با صدایی لرزان می‌گوید: آقای دکتر به خدا حال من اون‌همه هم که شما می‌گید بد نیستا من من اینجای دلم درد میکنه و کمی مشکل ارثی دارم.

,

دکتر با نگاهی خشمانه می‌گوید: من دکترم یا شما؟ اگر خودت می‌دونی مشکلت چیه اینجا چیکار می‌کنی؟!

,

مریض: درسته آقای دکتر بالاخره شما از هر چیزی سر درمیارین، هرچی شما بگین!

,

مریض بیچاره دستش را روی آنجای دلش گذاشته و گریان و نالان در صف طویل یک داروخانه معروف در دورترین نقطه از شهر ایستاده است که داروهای شفا‌بخش دکتر را تحویل بگیرد تا شاید آنجای دلش خوب شود.

,

پزشک داروساز نسخه را خوانده و با تعجب نگاهی به صاحب دفترچه بیمه انداخته و می‌گوید: این داروها برای چه نوع بیماری تجویز شده؟

,

مریض: راستش از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان من اینجای دلم درد می‌کند و مشکل ارثی دارم که آقای دکتر همه‌چیز فهم این‌ها را برایم نوشته که باید روزی ۳ وعده میل کنم.

,

پزشک دارو‌ساز: خدا خیرت دهد مرد، این داروها برای بیماران اعصاب و روان است!

,

مریض با داد و بیداد وارد مطب آقای دکتر همه‌چیز فهم می‌شود و با تعجب می‌بیند که باجناقش در اتاق دکتر است.

,

می‌پرسد چنگیزجان تو اینجا چه می‌کنی؟

,

دکتر: ایشون هم بیماری ارثی دارند!

,

مریض یقه دکتر را می‌چسبد که ای نفهم‌الدّوله روزگار! این چه داروهایی است که تجویز کردی؟ مگر من بیماری اعصاب و روان دارم؟ و کتک کاری…

,

بعد از تشکیل پرونده و شکایت کار به قاضی و دادگاه می‌رسد.

,

مریض: آقای قاضی من اینجای دلم درد می‌کرد و این آقای دکتر معروف به نفهم‌الدّوله برایم داروی اعصاب و روان نوشت!

,

دکتر کاملا حق به جانب نگاهی طلبکارانه به قاضی انداخته و می‌گوید: من کاری نکردم فقط خواستم بیشتر بخوابد و بیشتر فراموش کند تا کار شما آقای قاضی کمی راحت‌تر شده و مشکل ارثی این بیمار و چنگیزخان زودتر حل شود.

,

معلوم شد چنگیزخان زیر میزی خوبی برای دکتر رد کرده بود که مریض بخت‌برگشته ما را زمین‌گیر کند و مشکل ارثی آن‌ها حل شود.

,

اینجای دل مریض نیز خوب شد. چون خاری در دستش فرو رفته بود و هر بار که از دست چنگیز و کارهایش دستش را روی دلش می‌گذاشت خار بیشتر فرو رفته و آنجای دلش درد می‌کرد!

,

* زی‌زی‌گولو

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه