متیل های فراموش شده شب یلدا در کهگیلویه وبویراحمد؛

افسانه ها و متیل های زیبا شب یلدا از زبان پدر بزرگ و مادر بزرگ های دنا نشین/شبی بیادماندنی در محفل خانواده+تصاویر

افسانه ها و متیل های زیبا شب یلدا از زبان پدر بزرگ و مادر بزرگ های دنا نشین/شبی بیادماندنی در محفل خانواده+تصاویر
آداب شب یلدا در طول زمان تغییری آنچنانی نکرده و خانواده های ایرانی با دور هم جمع شدن در خانه بزرگان ، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و دور هم نشینی با گفتن متیل ها( داستانهای قدیمی ) به یاد بلندترین شب سال به درازای یک دقیقه اولین روزهای سرد سال را جشن می گیرند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل ازسفیر دنا؛سخن از دورهم نشینی های روستایی وقدیم که می شود، لذتی دلچسب و حسی بی نهایت خوب وجود را فرا می گیرد ،همه دوست داریم زمان به عقب برگردد وآن روزها وخاطرات شیرین تکرار شوند، با این همه این روزها سهم مان از همه آن روزهای خوب آه وحسرتی  عمیق ویک یادش بخیر شده است .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر دنا,

اما حکایت شب نشینی های شب چله ویلدا در میان روستا نشینان دنا شنیدنی است.

,

باید اینجا بگیم یادش بخیر... شب چله، یلدا و یا همان دور هم نشینی در مناطق روستانشین دنا، به قول برخی صفای دیگری داشت.

,

در مورد شب های یلدا داستانهای و افسانه های زیبا و زیادی گفته شده به گونه ای که در این محفل گرم و صمیمی پدر بزرگ و مادر بزرگ های روستانشین در کنار های اجاق های هیزم سوز همیشه و همه جا برای نوه ها خود داستانهای شیرینی سروده و گفته اند.

,

یادش بخیر...

,

رسم دیرینه شب یلدا و متیل های زیبای این شب برای هر کس، روزگاری خوش را داشته و داستانک های زیبای این شب با گذشت روزگاران در ذهن و خاطرات مانده و هر روز باید با رسیدن سرمای زمستون و داستان خاله پیرزن برای نجات دوفرزندش احمعیل و محمعیل این داستانها دوباره برای ما تداعی میشود.

,

, ,

به گفته روستان نشینان، یادش بخیر .... وقتی خردسال بودیم و قصد رفتن به خانه پدر بزرگ در زیر شرشر آخرین بارانهای آذرماه را داشتیم، خوشحال و کنجاو از این بودیم که دوباره به محفل گرم و دلنشین مادر بزرگ می رفتیم تا ننه برایمان از داستانها و افسانه های قدیمی قصه بگه و دوباره دوران زیبا و کودکی ما محو این داستانهای زیبا شود.

,

یادش بخیر...، وقتی زیر یه چتر خیس، قدم زنان زیر برف وبارون زیبای پاییز در کوچه پس کوچه های روستا راه می رفتیم و در یک چشم بهم زدن خودت رو زیر ایون زیبای خانه ننه بزرگ می دیدی، بسیارخرسند بودیم که ننه بزرگ برای رسیدن ما به خونه شون منتظر ما نشسته، چه حس خوبی بهت دست می داد، واقعاً یادش بخیر..

,

چه شبی بود شب یلدا و شب چله، اون وقت که دخترا پیش ننه می نشستن و ننه شهربانو از داستانهای "ماتی تی و آلا زُنگی"حتی هفت برادرون و داستان "خاله پیرزن" برای آنها داستان سرایی می کرد و ما پسرا  برای بازیگوشی به گشت و گذار در کوچه های روستا و پله های خونه بابا بزرگ مشغول بودیم.

,

شبهای برفی یلدا ،یادش بخیر...

,

یادش بخیر... ،شبهای چله در کنار خانه مادر بزرگ و دیدن اون قطرات زیبای برف از پشت پنجره خانه ننه بزرگ، وقتی می دیدی که قطرات زیبای برف و بارون با هم دیگه بر روی آب رودخانه و جوی زیبایی که در کنار خانه ننه بزرگ بر زمین می خورد و همش می گفتی، کاشکی این شب هیچ وقت صبح نشه؟..یاش بخیر

,

, ,

یادش بخیر... وقتی با بچه ها زیر برف زیبای اولین روز زمستون،چهار پنج تایی قدم می زدیو  زیر شیربوم خونه خاله جوون بازیگوشی می کردیم و هر کسی برای خودش یه داستانی از داستانهای بابابزرگ رو جسته و گریخته می خوند و هر کودکی تا دلش می خواست خودش را جای اون قهرمانهای قصه می گذاشت، همش یه خاطره از دیروزه که امروز دیگه جای در بین ما ندارده. پس بایدگفت یادش بخیر...

,

یادم می آید وقتی داشتیم با بازیهای کودکانه زیر ایون خاله جوون به داستان سرایی می پرداخیتم خاله جوون می آمد و می گفت، بچه ها  تو بارون نایستید، سرما می خوردید بیاید و کنار این اجاق هیزم سوز بایستید، و وقتی ما می رفتیم به رسم هدیه چند تا بادوم وحشی، بنه و مویز به ما می داد که اینکار بااین هدیه یه دنیا به ما داده بوده اند. یادش بخیر...

,

چنین گفت رستم به اسفندیار

,

یادش بخیر شبی بود به نام شب یلدا، یادم می آید وقتی دیگه خسته از بازی توی اون شب بارونی می شدیم، به محفل گرم پدر بزرگ پیش بزرگترها می رفتیم که با پذیرایی ساده از جنس چای و بنه و مویز؛ اما صمیمیت، همه دلشون شاد بود و هیچ غمی از  غصه های دنیای امروزی ما رو نداشتند.

,

چه خوش بود وقتی داستانهای زیبای شاهنامه را از لسان زیبای بابا بزررگ می شنیدی که می گفت"چنین گفت رستم به اسفندیار...که کردار ماند زما یادگار" وقتی بابا بزرگ با آن شاهنامه خونی زیبایش این شعر را می گفت، ناخواسته خودت را جای قهرمانهای شاهنامه جا می زدی ومی گفتی؛ آخه یه روز میشه منم جای رستم باشم و بتونم کاری کنم.

,

, ,

در کنجاوی های شب یلدای خودت به محفل گرم ننه بزرگ می رفتی که داستان"ماتی تی و آلا زُنگی" را برای دخترا تعریف می کرد و همیشه این داستان زیبای مادر بزرگ رو یادم میاد که می گفت"ماه تی تی گفت:نباید از هم جدا شویم. باید با هم باشیم و به راهی که نمی شناسیم پا نگذاریم" و در آخر هر بیتی چون ما محو قصه شده بودیم می گفت، "کی خوابه کی بیدار" خودمونیم عجب شبی بود شب یلدا...

,

متیل های شب یلدا تا افسانه احمعیل و محمعیل

,

آداب شب یلدا در طول زمان تغییری آنچنانی نکرده و خانواده های ایرانی با دور هم جمع شدن در خانه بزرگان ، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و دور هم نشینی با گفتن متیل ها( داستانهای قدیمی ) به یاد بلندترین شب سال به درازای یک دقیقه اولین روزهای سرد سال را جشن می گیرند.

,

آداب شب یلدا آدابی بسیار زیبا و دل نشین در بین ایرانیان از دوران باستان تا به امروز بوده که سینه به سینه بین اقوام ایرانی دست به دست شده و به شکل امروزی خود رسیده است.

,

 این آداب در طول زمان تغییری آنچنانی نکرده و خانواده های ایرانی با دور هم جمع شدن در خانه بزرگان ، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها و دور هم نشینی با گفتن متیل ها( داستانهای قدیمی ) به یاد بلندترین شب سال به درازای یک دقیقه اولین روزهای سرد سال را جشن می گیرند.

,

 شب یلدا که از دیر باز در بین اقوام لرزبان زاگرس رسومی زیبا و دیرینه داشته دارای جذابیت های پرمعنایی برای مردمان روستاهای دنا نشین حوزه زاگرس بوده و گفتن داستانها و یا همان متیل ها خود یادآور خاطرات خوب گذشته از زبان پدر بزرگها و مادربزرگهاست.

,

یلدا در بین دنا نشینان

,

شب یلدا در میان لرنشینان هوایی دیگری نسبت به دیگر نقاط ایران زمین دارد هرچند که هر منطقه ای به فراخور خود از رسومات خود بهره می بر د اما نشستن در میان مردمان سخت کوش دنا نشین و شنیدن داستانهای پدر بزرگ از شاهنامه و متیل های مادر بزرگ از دختران ایل و داستانهای زیبای احمیل و محمیل خود بازگو کننده خوشی های دلنشین این شب رویایی است.

,

, ,

ما برای بهتر آشناشدن مخاطبان این پایگاه خبری در یک گفتگوی صمیمی با یکی از موسفیدان دنا نشین از زیبایی شب یلدا و رسومات شب یلدا جویا شده ایم. که خالی از لطف نیست.

,

شنیدن داستانهای شب یلدا آن هم در بین اقوام لر نشین زاگرس ناخواسته ذهن و روح خواننده را به روزهای کهن ایل و آوای زیبای های کوچ کوچ عشایر و لالایی زیبای مادران ایل می برد.

,

 میراز محمد عبدی زاده که همه آن را موسفید روستا و قابل احترام می دانند از زیبایی های این شب(یلدا یا چله)و گفتن متیل ها و داستانهای شیرمردان عشایر،شاهنامه  و متیل های دلنشین ننه های ایل اشاره کرد.

,

هرچند قدم زنان در روستایی زیبای کریک که خود در زمان های نچندان دور نامی و نشانی از خود گذاشته است توصیف ناپذیر است ،اما نشستن در کنار میرزا و اجاق هیزم سوز آن که روح و جان آدمی را ناخودآگاه به سالهای دور می برد خود صفایی دیگری دارد.

,

شبی به درازای یک دقیقه

,

میرزا اول از همه به آداب و رسوم شب یلدا در بین لر نشینان اشاره می کندو می گوید:شب یلدا همانند شب های دیگ سال بوده با این تفاوت که بلندی این شب نسبت به دیگر شب ها یک دقیقه است.

,

 وی بیان کرد: یلدا همان میلاد به معنای زایش، زاد روز یا تولد است حتی در برخی از آداب و رسوم ایران باستان این شب را نیز به نام شب چله نیز می شناسند.

,

, ,

این شاهنامه خوان دنا نشین به رسوم باستانی این شب در بین لر نشینیان اشاره می کند و خاطر نشان می سازد: در این شب خانواده با جمع شدن در خانه یکی از بزرگان با هیزم افروختن و گفتن داستانهای قدیمی شامل افسانه های احمعیل و محمعیل تا سپیده دم بشارت شکست تاریکی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی را می دهند زیرا که به زعم آنان در این شب، تاریکی و سیاهی در اوج خود است.

,

 پذیرایی ساده با دلی پر از امید

,

 میرزا از خوش نشینی این شب و اقلام پذایرایی آن در بین خانواده ها اشاره می کند و می گوید:: در این شب پدر بزرگ ها و مادر بزرگ با سفره پهن کردن و تجهیز آن به تنقلات محلی از جمله،گندم برشتوک، زرت بو داده یا همان (پِشکو) برنج کوفته شده( گمک)کشمش(مویز)بادام وحشی از نوه ها و اهل خانواده پذیرایی می کنند و به داستان سرایی می پردازند.

,

این شاهنامه خوان دنا نشین ابراز می کند: این سفره جنبه دینی داشته و مقدس است و حاضران از ایزد خورشید روشنایی و برکت می طلبند تا زمستان را به خوشی سر کنند و میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره تمثیلی از آن است که بهار و تابستانی پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش می گذراندند تا از فتنه اهریمن به دور باشند.

,

داستان سرایی مادر بزرگ برای نوه ها

,

میراز یکی از زییایی های این شب را داستان سرایی مادر بزرگها برای نوه ها در این شب می داند و می گوید: در ایام های قدیم با جمع شدن نوه ها در پیش مادر بزرگ، مادر بزرگ برای نوه ها از متیل ها و داستانهای باستانی سخن به میان می آورد و آنها را مجزوب این داستان سرایی ها می کرد که تا سالها در ذهن خردسالان جاری بود.

,

میراز یکی دیگر از آداب این روز را برابری انسان ها می داند و گفت: در این روز همگان از جمله بزرگان و کدخداها لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت.

,

از افسانه  احمعیل و محمعیل تا شاهنامه خوانی بزرگ مردان

,

 وی به یکی از متیل ها(داستانهای افسانه ای) این شب در بین لر نشینیان اشاره می کند و می گوید:یکی ازمتیل ها این شب ،داستان دو برادر به نام احمعیل و محمعیل بوده که مادر پیری داشتند و در سرمای سرد زمستان در یک غار دچار یخ زدگی می شوند.

,

, ,

میراز ادامه می دهد: این داستان از آنجا شور پیدا می کند که مادر این دو جوانان در جستجوی آنان با یک هیزم آتشین به کوه می رود و هیزم آتشین خود را برای نجات فرزندان به دهانه کوه پرتاب می کند.

,

 این شاهنامه خوان دنانشین ابراز می کند: بعد از اصابت این هیزم آتشین به دهانه کوه، یخ ها و برفهای کوه ذوب شده و فرزندان این پیر زن که در سرما گیر افتاده بودند رهایی می یابند، که این داستان نشانه گر برف و باران و  روز افزونی در پایان زمستان است.

,

میراز به دیگر رسومات محلی این شب در فرهنگ عشایر اشاره می کند و  می گوید: ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند.

,

 وی یکی دیگر از رسومات این شب را شاهنامه خوانی پیران و شاهنامه خوانان در این شب می داند و می گوید: شاهنامه به دلیل داشتن یک صبغه قدیمی و باستانی و شور آفرین از دیرباز در بین لر نشینان از قدمت و قداست بالایی برخودار بوده و در این شب کهن سالان و جوانان با دور هم جمع شدن در خانه یکی از بزرگان در کنار آتش، داستان سرایی می کردند.

,

رنگ قرمز انار نشان از روزی و برکت دارد

,

میراز به آداب سفره پهن کردن  و بودن انار و هندوانه بر سر سفره ها نیز اشاره می کند و  می گوید: آیین شب یلدا یا همان شب چله، همراه با خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون صورت می گیرد که همه جنبهٔ نمادین دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.

,

, ,

وی ادامه می دهد: همچنین در این شب انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند.

,

از گرفتن فال حافظ تا گردو شکستن برای آینده گویی

,

سفید موی دنا نشین به فرهنگهای اسلامی در این شب نیز اشاره کرد و گفت: در این شب فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است و حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

,

میراز یکی دیگر از آداب این شب را آتش روشن کردن و به قول لر نشینان( وجاق) می داند و تصریح می کند: یکی از اهداف این آتش روشن کردن دوری از اهریمن و زنده داری یک خانواده است و در دوران قدیم برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.

,

گرمای خانواده،سرمای زمستان را از بین می برد

,

شاهنامه خوان دنا نشین یکی از اهداف برگزاری این شب را دور هم نشینی و تحمل سرمای زمستان و وحدت بیشتر بین اهالی روستا و دعا برای رزق و روزی می داند و می گوید:آیین شب زنده داری  شب یلدایکی از کهن ترین جشن های ایران باستان است و در اصطلاح به آن شب چله هم می گویند.

,

میرازبه چله نشینی و ایام زمستان بعد از شب یلدا اشاره می کند و  ادامه می دهد: چله بزرگ از اولین روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آن را چله بزرگ می نامند به آن دلیل که شدت سرما بیشتر است، آنگاه چله کوچک فرا می رسد که از دهم بهمن تا بیستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می‌شود و به قول لر نشینان در این ایام همان خاله پیرزن افسانه احمعیل و محمعیل عصا و یا همان(جمت) خود را برای نجات فرزندان خود به گوه پرتاب می کند.

,

, ,

در ادامه این داستان سرایی به سراغ ننه بزرگ رفتیم تا از داستانهای شب یلدا بیشتر برای ما بگویید و از رازهای آن شب و داستانهایی زیبایی که بران دختران روستا نقل می کنند.

,

ننه شهربانو با آغوش گرم پذایرای ما بود و به آداب زیبای شب یلدا در روستا اشاره کرد و گفت: در زمانهای نچندان دور که مردم با صفای بیشتری در کنار همدیگر بویژه شب یلدا بودند، محفل خانه های پدر بزرگ و مادر بزرگ همیبشه گرم بود و ما هم به داستان سرایی برای نوه های خود می پرداختیم.

,

یک سال و یک روز خوشحالی وصف ناپذیر

,

وی ادامه داد: در این شب نوه ها همه باشوق و اشتیاق وافر به خانه ما می آمدند و ما هم خوشحال از همیشه بودیم و این شب برای ما بسیار عزیزتر از شبهای دیگر بود.

,

ننه شهربانو به داستانهای نقل شده در این شبها برای ما اشاره کرد و گفت: با توجه به رسومی که به زنان روستا رسیده بود، اولین کارهای که در این شب ننه بزرگ ها انجام می دادند  پذایریی از مهمانان بوییه نوه ها بود که هرکدام به نحوی صورت می گرفت.

,

, ,

وی ادامه داد: در این شب با آماده کردن، نان شیرین محلی، گندم برشتوک، مویز و حتی بادم های وحشی وحتی بنه از مهمان پذایرایی می کردیم و چاشنی محفل ما به جزء چای آتشین، داستانهای ما برای دختران بود.

,

این مادر بزرگ شیرین زبان دنا نشین ابراز داشت: در این شبها معمولاً ما داستانهایی را برای نوه هایمان نقل می کردیم که در آینده برای انها می توانست مثمر ثمر باشد و  هدف بیبشتر داستانهای ما نترس بودن و کمک کردن به همه نوع خود بوید.

,

داستانی برای با هم بودن

,

ننه شهریانو یکی از داستانهای زیبای این شب را داستان "ما تی تی و آلا زنگی" دانست و گفت: این داستان پر از رمز و رازهای گوناگون و حتی دانستنی های زیاد برای نوه هایمان بود که هر کسی با شینیدن آن به نوعی منقلب می شد.

,

این مادر بزرگ دنا نشین به داستان خاله پیرزن و نجات  دادن فرزندانش بنام احمعیل و محمعیل اشاره کرد و گفت: در اینه زمینه نیز شعرهای سروده شده که می توان به داستان مبارزه پسران پهلوان خاله پیرزن در جنگ با شاه نظر اشاره کرد که این داستان را بیشتر برایب پسر بچه از سوی ما سروده می شد.

,

 ننه شهربانو در ادامه با دلخوری از کم شدن این شب نشینی ها گفت: امروز این شیب نشینی دیگر مثل گذشته نسیت و باید گفت که مهر محبت کم کم با آومدن گوشی و به قول برخی فضای واتساپی از بین رفته و پدر بزرگ و مادر بزرگ ها امروز تنها تر از گذشته شده اند.

,

, ,

 بر اساس افسانه ها و داستانهای ایران باستان، چله اول که اولین روز زمستان و یا نخستین شب آن است تولد مهر و خورشید شکست ناپذیر است، زیرا مردم دوره های گذشته که پایه زندگی شان برکشاورزی و چوپانی قرار داشت در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنایی یافته و کارها و فعالیتشان را براساس آن تنظیم می کردند و به تدریج دریافتند که کوتاهترین روزها آخرین روز پاییز یعنی سی ام آذر و بلندترین شب ها شب اول زمستان است، اما بلافاصله بعد از این با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر می‌شود.

,

جشن شب یلدا جشنی است که از ۷ هزارسال پیش تاکنون در میان ایرانیان برگزار می‌شود، ۷ هزار سال پیش نیاکان ما به دانش گاه شماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است.

,

بعد از گپ و گفتی زیبا و دلنشین از میراز و نه شهربانوخداحافظی می کنیم اما همیشه یاد و خاطر این افسانه های زیبای ایل ،داستانها و متیل های پدر بزرگ و مادر بزرگ در شب سرد یلدا با گرمای سخنان پدربزرگها و مادربزرگ ها همیشه در خاطرمان خواهد ماند.

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه