استقبال از شب یلدا با بلبل محفل های شب نشینی در کهگیلویه و بویراحمد + تصاویر

استقبال از شب یلدا با بلبل محفل های شب نشینی در کهگیلویه و بویراحمد + تصاویر
شب یلدا بهانه ای شد تا با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد هم صحب شویم و از شب نشینی هایش برای ما بگوید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ایل بانو، ،شب یلدا در کهگیلویه و بویراحمد رنگ و شور متفاوتی دارد شبی به یاد ماندنی که در محفل های خانوادگی و طایفه ای جذابیت پیدا می کند و به عنوان طولانی ترین شب سال به یادگار می ماند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , ایل بانو،,

در همین خصوص هم صحبت شده ایم با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد که شب های در محفل مردم کهگیلویه و بویراحمد حضور دارد و با آنها صحبت می کند فردی که تاکنون می توان گفت به همه مناطق استان سرکشی داشته است و در بین عشایر این استان احترام خاصی دارد در زیر این گفت و گو را می خوانید:

خودتان را معرفی کنید؟

سیدحاتم ناطق زاده هستم گزارشگر،گوینده،تهیه کننده،نویسنده وخبرنگاری که سالهاست به عشق مردم باکارهای مستند درخدمت به مردم استانم ازهیچ کوششی دریغ نکردم عشق و علاقه بنده به روستائیان و عشایر و تلاش درجهت حل مشکلات مردم از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی موجب شد تا محبت مردم بیش از حد انتظار نصیبم شود.
حضور در تمامی روستاها و مناطق عشایری استان و خدمت درسه نهادخدمت رسان از جمله امورعشایر، بنیادمسکن و صدا و سیما، خبرنگاران خوش ذوق رسانه های استان رابر آن داشت از اینجانب با عنوان بلبل عشایر یاد کنند.

از شب یلدا بگویید؟

یلدا شبی باهمه زیبائیها شب یلدا را با خاطرات شیرین سالهای گذشته می شناسیم، شبهایی که می تواند مختص یک شب نباشد و همه شبهای ما یلدایی باشد شب یلدا طولانی ترین شب سال تنها بهانه ای است تا ما آنچه را از سالهای دور در خاطرات بزرگانمان داریم زنده کنیم شب یلدا را با خاطراتی از فضای خونه قدیمی پدرم  فضاسازی می کنم تابه این بهانه شب یلدای خوشی برای ما رقم زده شود.

شب یلدا را توصیف کنید؟

شب یلداشروع همه شبهای یلدایی است اگرشبهایمان لحظاتی زیبا از مجموع زیبایی شب های گذشته هایمان شود زمستان بود و شبهای سالهای دفاع مقدس ما بودیم و دو همسایه به تمام معنا دوست داشتنی و صمیمی سه خانه بالاتر از آبادی نعمت آباد و مستقر در سپیدار مرکزی.

پدرمن سیدنورمحمد(سیدنورالله)ناطق زاده اگرهمه دوران دفاع مقدس درجبهه بودخاطرش آسوده بود از اینکه ماهمسایه هایی داریم که خوب می دانند همسایه ازهمسایه ارث می برد چون محورصحبتم شب یلداست از شبهایی صحبت می کنم که اغازش شب یلدا بود و درادامه شبهای سردزمستان.

ان زمان که خبری از برق و گاز و خانه های مجلل نبود و در روستاها خبری از روشنایی معابر نبود چراغ موشی و جمت( چوب آتشین) جایگاه خاصی داشت، آن زمان درروستاها هرخونه حداقل چندراس وحداکثر 300 تا 700 راس دام نیز داشتندغروب که می شددر هر خانه ای همه درگیربودند یک خانه و یک چراغ موشی اگر بود و یا حداکثر دو چراغ موشی بود.

یکی میخواست برود طویله و کاه و علوفه دام ها را بدهد و یادام ها را از هم جداکند در همین شرایط هرکس بچه دانش آموزی داشت چراغ میخواست یکی مشغول شام بود و امکان داشت آن خانه مهمان هم داشته باشند چراغ موشی دست به دست می چرخید و با این شرایط همه کارها با همه سختی هایش و باتفاهم به پیش می رفت.

بعدازانجام همه کارها و باهمه سخت یها نوبت به شب نشینی می رسید ما سه همسایه بودیم و زنانی که فرهنگ لغت لری کاملی بودند هروقت پدرم از جبهه برمی گشت آن شب که همه می آمدند تا از صحبت ها وجنگ ودفاع مقدس بشنوند.

شبهایی که نبود زنان همسایه کنارهم می نشستند تا پاسی ازشب من و برادران و خواهرانم که کوچک بودیم پای صحبتهایشان می نشستیم تا اینکه با شیرینی همان صحبتهای شیرین و شنیدنی که از هردری حرفی به میان می آمد یک دفعه میدیدیم فردا صبح ازخواب بیدار می شدیم تا مادرمان پتو را انداخته و ما هم بدون اینکه دقت کرده باشیم با مراقبت هاو بی خوابیهای مادر  و حضور پدر در مناطق جنگی چه راحت بخواب عمیق فرورفته و صبح ها چه بی دغدغه از خواب بیدار می شدیم.

شبهای ما درهمه دوران در روستا در کنار خانواده و همسایه هاخوش می گذشت تا اینکه آن خاطرات را امروزدرقالب برنامه های رادیو و تلویزیون  وخبرگزاری ها انعکاس بدیم همان شبهایی که یک مادر مهربان بود و یک چاله گرم و تنقلات آن روزها، معمولا آن وقت چند دانه آنار برای شب یلدا نگه می داشتند گندم برشته،کلخنگ،کنجد، چایی، بلوط و.......تنقلاتی که آنوقت گه گاه و بیگاه بود یا نبود.

محفل ماراکه کاملا صمیمی ودوستانه بود شیرین می کرد.شبهایی که همه همسایه ها کوچک و بزرگ درکنارهم بودند و شادیهایشان را با ارتباط صمیمانه تقسیم می کردند یادش بخیر شبهای برفی شله ماشکی و شاید شله شیری اشنای سفره ها بود شبهای بارانی صدای باران و شبهای برفی چاله ها و گرمی چاله ها زیبایی و احساس منحصربه فرد خود را داشت.

گذشته ها ریش سفید روستاها جایگاه خاصی داشت و هر جا و در هر کلبه ای ریش سفیدی زندگی می کرد انجا محل انس و عاطفه و عشق و دوستی بود سالها و خاصه شبها بویژه شبهای سرد زمستان با همه خاطرات خوبش گذشت تا من امروز عزمم جزم بشه تا در قالب برنامه های رادیو و تلویزیون به همراه شمامردم خاطرات ان شبها رازنده تر کنیم.

افتخار دارم سالها با اجرا و تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی درجهت اشاعه فرهنگ ناب و اداب و رسوم خوب و ارزشمند استان قدم گذاشته ام برنامه شب نشینی با اجرا و تلاش بنده و همکارانم چندسالی است در اکثر روستاها و مناطق عشایری اجر اشده و طبق نظرسنجی مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما هم مخاطبای زیادی داشته و هم مردم استقبال خوبی از تهیه پخش چنین برنامه هایی دارند که با فرهنگ ،اداب و رسوم و گذشته مردم ما سازگاری خوبی داشته و با ان فرهنگ ها و خاطراتش زندگی کرده اند.

ضمن تشکر ویژه از جناب آقای افشارنیا مدیرکل صدا و سیما و فرصتی که در این سالها به من داده شد افتخارمی کنم درشب مهم و پر خاطره ای مثل شب یلدا از صدا و سیما گرفته تا مجموع رسانه ها و مردم و به عنوان یک سمبل و نماد اشاعه فرهنگ شب نشینی و ازحال هم باخبربودن ها و با هم بودن و وحدت و یکپارچگی مردمی سراغ من می گیرند.

حرف براگفتن زیاد است اما امید که امشب گوشی  را بگذاریم گوشه ای و با تمام اعضای خانواده مان رو در رو بشینیم و گپ دوستانه بزنیم بزرگترهایی که از بابابزرگ و بزرگ فامیل شروع می شود تا کوچک خانواده.

انتهای پیام/

,

در همین خصوص هم صحبت شده ایم با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد که شب های در محفل مردم کهگیلویه و بویراحمد حضور دارد و با آنها صحبت می کند فردی که تاکنون می توان گفت به همه مناطق استان سرکشی داشته است و در بین عشایر این استان احترام خاصی دارد در زیر این گفت و گو را می خوانید:

خودتان را معرفی کنید؟

سیدحاتم ناطق زاده هستم گزارشگر،گوینده،تهیه کننده،نویسنده وخبرنگاری که سالهاست به عشق مردم باکارهای مستند درخدمت به مردم استانم ازهیچ کوششی دریغ نکردم عشق و علاقه بنده به روستائیان و عشایر و تلاش درجهت حل مشکلات مردم از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی موجب شد تا محبت مردم بیش از حد انتظار نصیبم شود.
حضور در تمامی روستاها و مناطق عشایری استان و خدمت درسه نهادخدمت رسان از جمله امورعشایر، بنیادمسکن و صدا و سیما، خبرنگاران خوش ذوق رسانه های استان رابر آن داشت از اینجانب با عنوان بلبل عشایر یاد کنند.

از شب یلدا بگویید؟

یلدا شبی باهمه زیبائیها شب یلدا را با خاطرات شیرین سالهای گذشته می شناسیم، شبهایی که می تواند مختص یک شب نباشد و همه شبهای ما یلدایی باشد شب یلدا طولانی ترین شب سال تنها بهانه ای است تا ما آنچه را از سالهای دور در خاطرات بزرگانمان داریم زنده کنیم شب یلدا را با خاطراتی از فضای خونه قدیمی پدرم  فضاسازی می کنم تابه این بهانه شب یلدای خوشی برای ما رقم زده شود.

شب یلدا را توصیف کنید؟

شب یلداشروع همه شبهای یلدایی است اگرشبهایمان لحظاتی زیبا از مجموع زیبایی شب های گذشته هایمان شود زمستان بود و شبهای سالهای دفاع مقدس ما بودیم و دو همسایه به تمام معنا دوست داشتنی و صمیمی سه خانه بالاتر از آبادی نعمت آباد و مستقر در سپیدار مرکزی.

پدرمن سیدنورمحمد(سیدنورالله)ناطق زاده اگرهمه دوران دفاع مقدس درجبهه بودخاطرش آسوده بود از اینکه ماهمسایه هایی داریم که خوب می دانند همسایه ازهمسایه ارث می برد چون محورصحبتم شب یلداست از شبهایی صحبت می کنم که اغازش شب یلدا بود و درادامه شبهای سردزمستان.

ان زمان که خبری از برق و گاز و خانه های مجلل نبود و در روستاها خبری از روشنایی معابر نبود چراغ موشی و جمت( چوب آتشین) جایگاه خاصی داشت، آن زمان درروستاها هرخونه حداقل چندراس وحداکثر 300 تا 700 راس دام نیز داشتندغروب که می شددر هر خانه ای همه درگیربودند یک خانه و یک چراغ موشی اگر بود و یا حداکثر دو چراغ موشی بود.

یکی میخواست برود طویله و کاه و علوفه دام ها را بدهد و یادام ها را از هم جداکند در همین شرایط هرکس بچه دانش آموزی داشت چراغ میخواست یکی مشغول شام بود و امکان داشت آن خانه مهمان هم داشته باشند چراغ موشی دست به دست می چرخید و با این شرایط همه کارها با همه سختی هایش و باتفاهم به پیش می رفت.

بعدازانجام همه کارها و باهمه سخت یها نوبت به شب نشینی می رسید ما سه همسایه بودیم و زنانی که فرهنگ لغت لری کاملی بودند هروقت پدرم از جبهه برمی گشت آن شب که همه می آمدند تا از صحبت ها وجنگ ودفاع مقدس بشنوند.

شبهایی که نبود زنان همسایه کنارهم می نشستند تا پاسی ازشب من و برادران و خواهرانم که کوچک بودیم پای صحبتهایشان می نشستیم تا اینکه با شیرینی همان صحبتهای شیرین و شنیدنی که از هردری حرفی به میان می آمد یک دفعه میدیدیم فردا صبح ازخواب بیدار می شدیم تا مادرمان پتو را انداخته و ما هم بدون اینکه دقت کرده باشیم با مراقبت هاو بی خوابیهای مادر  و حضور پدر در مناطق جنگی چه راحت بخواب عمیق فرورفته و صبح ها چه بی دغدغه از خواب بیدار می شدیم.

شبهای ما درهمه دوران در روستا در کنار خانواده و همسایه هاخوش می گذشت تا اینکه آن خاطرات را امروزدرقالب برنامه های رادیو و تلویزیون  وخبرگزاری ها انعکاس بدیم همان شبهایی که یک مادر مهربان بود و یک چاله گرم و تنقلات آن روزها، معمولا آن وقت چند دانه آنار برای شب یلدا نگه می داشتند گندم برشته،کلخنگ،کنجد، چایی، بلوط و.......تنقلاتی که آنوقت گه گاه و بیگاه بود یا نبود.

محفل ماراکه کاملا صمیمی ودوستانه بود شیرین می کرد.شبهایی که همه همسایه ها کوچک و بزرگ درکنارهم بودند و شادیهایشان را با ارتباط صمیمانه تقسیم می کردند یادش بخیر شبهای برفی شله ماشکی و شاید شله شیری اشنای سفره ها بود شبهای بارانی صدای باران و شبهای برفی چاله ها و گرمی چاله ها زیبایی و احساس منحصربه فرد خود را داشت.

گذشته ها ریش سفید روستاها جایگاه خاصی داشت و هر جا و در هر کلبه ای ریش سفیدی زندگی می کرد انجا محل انس و عاطفه و عشق و دوستی بود سالها و خاصه شبها بویژه شبهای سرد زمستان با همه خاطرات خوبش گذشت تا من امروز عزمم جزم بشه تا در قالب برنامه های رادیو و تلویزیون به همراه شمامردم خاطرات ان شبها رازنده تر کنیم.

افتخار دارم سالها با اجرا و تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی درجهت اشاعه فرهنگ ناب و اداب و رسوم خوب و ارزشمند استان قدم گذاشته ام برنامه شب نشینی با اجرا و تلاش بنده و همکارانم چندسالی است در اکثر روستاها و مناطق عشایری اجر اشده و طبق نظرسنجی مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما هم مخاطبای زیادی داشته و هم مردم استقبال خوبی از تهیه پخش چنین برنامه هایی دارند که با فرهنگ ،اداب و رسوم و گذشته مردم ما سازگاری خوبی داشته و با ان فرهنگ ها و خاطراتش زندگی کرده اند.

ضمن تشکر ویژه از جناب آقای افشارنیا مدیرکل صدا و سیما و فرصتی که در این سالها به من داده شد افتخارمی کنم درشب مهم و پر خاطره ای مثل شب یلدا از صدا و سیما گرفته تا مجموع رسانه ها و مردم و به عنوان یک سمبل و نماد اشاعه فرهنگ شب نشینی و ازحال هم باخبربودن ها و با هم بودن و وحدت و یکپارچگی مردمی سراغ من می گیرند.

حرف براگفتن زیاد است اما امید که امشب گوشی  را بگذاریم گوشه ای و با تمام اعضای خانواده مان رو در رو بشینیم و گپ دوستانه بزنیم بزرگترهایی که از بابابزرگ و بزرگ فامیل شروع می شود تا کوچک خانواده.

انتهای پیام/

,

در همین خصوص هم صحبت شده ایم با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد که شب های در محفل مردم کهگیلویه و بویراحمد حضور دارد و با آنها صحبت می کند فردی که تاکنون می توان گفت به همه مناطق استان سرکشی داشته است و در بین عشایر این استان احترام خاصی دارد در زیر این گفت و گو را می خوانید:

خودتان را معرفی کنید؟

سیدحاتم ناطق زاده هستم گزارشگر،گوینده،تهیه کننده،نویسنده وخبرنگاری که سالهاست به عشق مردم باکارهای مستند درخدمت به مردم استانم ازهیچ کوششی دریغ نکردم عشق و علاقه بنده به روستائیان و عشایر و تلاش درجهت حل مشکلات مردم از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی موجب شد تا محبت مردم بیش از حد انتظار نصیبم شود.
حضور در تمامی روستاها و مناطق عشایری استان و خدمت درسه نهادخدمت رسان از جمله امورعشایر، بنیادمسکن و صدا و سیما، خبرنگاران خوش ذوق رسانه های استان رابر آن داشت از اینجانب با عنوان بلبل عشایر یاد کنند.

از شب یلدا بگویید؟

یلدا شبی باهمه زیبائیها شب یلدا را با خاطرات شیرین سالهای گذشته می شناسیم، شبهایی که می تواند مختص یک شب نباشد و همه شبهای ما یلدایی باشد شب یلدا طولانی ترین شب سال تنها بهانه ای است تا ما آنچه را از سالهای دور در خاطرات بزرگانمان داریم زنده کنیم شب یلدا را با خاطراتی از فضای خونه قدیمی پدرم  فضاسازی می کنم تابه این بهانه شب یلدای خوشی برای ما رقم زده شود.

شب یلدا را توصیف کنید؟

شب یلداشروع همه شبهای یلدایی است اگرشبهایمان لحظاتی زیبا از مجموع زیبایی شب های گذشته هایمان شود زمستان بود و شبهای سالهای دفاع مقدس ما بودیم و دو همسایه به تمام معنا دوست داشتنی و صمیمی سه خانه بالاتر از آبادی نعمت آباد و مستقر در سپیدار مرکزی.

پدرمن سیدنورمحمد(سیدنورالله)ناطق زاده اگرهمه دوران دفاع مقدس درجبهه بودخاطرش آسوده بود از اینکه ماهمسایه هایی داریم که خوب می دانند همسایه ازهمسایه ارث می برد چون محورصحبتم شب یلداست از شبهایی صحبت می کنم که اغازش شب یلدا بود و درادامه شبهای سردزمستان.

ان زمان که خبری از برق و گاز و خانه های مجلل نبود و در روستاها خبری از روشنایی معابر نبود چراغ موشی و جمت( چوب آتشین) جایگاه خاصی داشت، آن زمان درروستاها هرخونه حداقل چندراس وحداکثر 300 تا 700 راس دام نیز داشتندغروب که می شددر هر خانه ای همه درگیربودند یک خانه و یک چراغ موشی اگر بود و یا حداکثر دو چراغ موشی بود.

یکی میخواست برود طویله و کاه و علوفه دام ها را بدهد و یادام ها را از هم جداکند در همین شرایط هرکس بچه دانش آموزی داشت چراغ میخواست یکی مشغول شام بود و امکان داشت آن خانه مهمان هم داشته باشند چراغ موشی دست به دست می چرخید و با این شرایط همه کارها با همه سختی هایش و باتفاهم به پیش می رفت.

بعدازانجام همه کارها و باهمه سخت یها نوبت به شب نشینی می رسید ما سه همسایه بودیم و زنانی که فرهنگ لغت لری کاملی بودند هروقت پدرم از جبهه برمی گشت آن شب که همه می آمدند تا از صحبت ها وجنگ ودفاع مقدس بشنوند.

شبهایی که نبود زنان همسایه کنارهم می نشستند تا پاسی ازشب من و برادران و خواهرانم که کوچک بودیم پای صحبتهایشان می نشستیم تا اینکه با شیرینی همان صحبتهای شیرین و شنیدنی که از هردری حرفی به میان می آمد یک دفعه میدیدیم فردا صبح ازخواب بیدار می شدیم تا مادرمان پتو را انداخته و ما هم بدون اینکه دقت کرده باشیم با مراقبت هاو بی خوابیهای مادر  و حضور پدر در مناطق جنگی چه راحت بخواب عمیق فرورفته و صبح ها چه بی دغدغه از خواب بیدار می شدیم.

شبهای ما درهمه دوران در روستا در کنار خانواده و همسایه هاخوش می گذشت تا اینکه آن خاطرات را امروزدرقالب برنامه های رادیو و تلویزیون  وخبرگزاری ها انعکاس بدیم همان شبهایی که یک مادر مهربان بود و یک چاله گرم و تنقلات آن روزها، معمولا آن وقت چند دانه آنار برای شب یلدا نگه می داشتند گندم برشته،کلخنگ،کنجد، چایی، بلوط و.......تنقلاتی که آنوقت گه گاه و بیگاه بود یا نبود.

محفل ماراکه کاملا صمیمی ودوستانه بود شیرین می کرد.شبهایی که همه همسایه ها کوچک و بزرگ درکنارهم بودند و شادیهایشان را با ارتباط صمیمانه تقسیم می کردند یادش بخیر شبهای برفی شله ماشکی و شاید شله شیری اشنای سفره ها بود شبهای بارانی صدای باران و شبهای برفی چاله ها و گرمی چاله ها زیبایی و احساس منحصربه فرد خود را داشت.

گذشته ها ریش سفید روستاها جایگاه خاصی داشت و هر جا و در هر کلبه ای ریش سفیدی زندگی می کرد انجا محل انس و عاطفه و عشق و دوستی بود سالها و خاصه شبها بویژه شبهای سرد زمستان با همه خاطرات خوبش گذشت تا من امروز عزمم جزم بشه تا در قالب برنامه های رادیو و تلویزیون به همراه شمامردم خاطرات ان شبها رازنده تر کنیم.

افتخار دارم سالها با اجرا و تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی درجهت اشاعه فرهنگ ناب و اداب و رسوم خوب و ارزشمند استان قدم گذاشته ام برنامه شب نشینی با اجرا و تلاش بنده و همکارانم چندسالی است در اکثر روستاها و مناطق عشایری اجر اشده و طبق نظرسنجی مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما هم مخاطبای زیادی داشته و هم مردم استقبال خوبی از تهیه پخش چنین برنامه هایی دارند که با فرهنگ ،اداب و رسوم و گذشته مردم ما سازگاری خوبی داشته و با ان فرهنگ ها و خاطراتش زندگی کرده اند.

ضمن تشکر ویژه از جناب آقای افشارنیا مدیرکل صدا و سیما و فرصتی که در این سالها به من داده شد افتخارمی کنم درشب مهم و پر خاطره ای مثل شب یلدا از صدا و سیما گرفته تا مجموع رسانه ها و مردم و به عنوان یک سمبل و نماد اشاعه فرهنگ شب نشینی و ازحال هم باخبربودن ها و با هم بودن و وحدت و یکپارچگی مردمی سراغ من می گیرند.

حرف براگفتن زیاد است اما امید که امشب گوشی  را بگذاریم گوشه ای و با تمام اعضای خانواده مان رو در رو بشینیم و گپ دوستانه بزنیم بزرگترهایی که از بابابزرگ و بزرگ فامیل شروع می شود تا کوچک خانواده.

انتهای پیام/

,

در همین خصوص هم صحبت شده ایم با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد که شب های در محفل مردم کهگیلویه و بویراحمد حضور دارد و با آنها صحبت می کند فردی که تاکنون می توان گفت به همه مناطق استان سرکشی داشته است و در بین عشایر این استان احترام خاصی دارد در زیر این گفت و گو را می خوانید:

خودتان را معرفی کنید؟

سیدحاتم ناطق زاده هستم گزارشگر،گوینده،تهیه کننده،نویسنده وخبرنگاری که سالهاست به عشق مردم باکارهای مستند درخدمت به مردم استانم ازهیچ کوششی دریغ نکردم عشق و علاقه بنده به روستائیان و عشایر و تلاش درجهت حل مشکلات مردم از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی موجب شد تا محبت مردم بیش از حد انتظار نصیبم شود.
حضور در تمامی روستاها و مناطق عشایری استان و خدمت درسه نهادخدمت رسان از جمله امورعشایر، بنیادمسکن و صدا و سیما، خبرنگاران خوش ذوق رسانه های استان رابر آن داشت از اینجانب با عنوان بلبل عشایر یاد کنند.

از شب یلدا بگویید؟

یلدا شبی باهمه زیبائیها شب یلدا را با خاطرات شیرین سالهای گذشته می شناسیم، شبهایی که می تواند مختص یک شب نباشد و همه شبهای ما یلدایی باشد شب یلدا طولانی ترین شب سال تنها بهانه ای است تا ما آنچه را از سالهای دور در خاطرات بزرگانمان داریم زنده کنیم شب یلدا را با خاطراتی از فضای خونه قدیمی پدرم  فضاسازی می کنم تابه این بهانه شب یلدای خوشی برای ما رقم زده شود.

شب یلدا را توصیف کنید؟

شب یلداشروع همه شبهای یلدایی است اگرشبهایمان لحظاتی زیبا از مجموع زیبایی شب های گذشته هایمان شود زمستان بود و شبهای سالهای دفاع مقدس ما بودیم و دو همسایه به تمام معنا دوست داشتنی و صمیمی سه خانه بالاتر از آبادی نعمت آباد و مستقر در سپیدار مرکزی.

پدرمن سیدنورمحمد(سیدنورالله)ناطق زاده اگرهمه دوران دفاع مقدس درجبهه بودخاطرش آسوده بود از اینکه ماهمسایه هایی داریم که خوب می دانند همسایه ازهمسایه ارث می برد چون محورصحبتم شب یلداست از شبهایی صحبت می کنم که اغازش شب یلدا بود و درادامه شبهای سردزمستان.

ان زمان که خبری از برق و گاز و خانه های مجلل نبود و در روستاها خبری از روشنایی معابر نبود چراغ موشی و جمت( چوب آتشین) جایگاه خاصی داشت، آن زمان درروستاها هرخونه حداقل چندراس وحداکثر 300 تا 700 راس دام نیز داشتندغروب که می شددر هر خانه ای همه درگیربودند یک خانه و یک چراغ موشی اگر بود و یا حداکثر دو چراغ موشی بود.

یکی میخواست برود طویله و کاه و علوفه دام ها را بدهد و یادام ها را از هم جداکند در همین شرایط هرکس بچه دانش آموزی داشت چراغ میخواست یکی مشغول شام بود و امکان داشت آن خانه مهمان هم داشته باشند چراغ موشی دست به دست می چرخید و با این شرایط همه کارها با همه سختی هایش و باتفاهم به پیش می رفت.

بعدازانجام همه کارها و باهمه سخت یها نوبت به شب نشینی می رسید ما سه همسایه بودیم و زنانی که فرهنگ لغت لری کاملی بودند هروقت پدرم از جبهه برمی گشت آن شب که همه می آمدند تا از صحبت ها وجنگ ودفاع مقدس بشنوند.

شبهایی که نبود زنان همسایه کنارهم می نشستند تا پاسی ازشب من و برادران و خواهرانم که کوچک بودیم پای صحبتهایشان می نشستیم تا اینکه با شیرینی همان صحبتهای شیرین و شنیدنی که از هردری حرفی به میان می آمد یک دفعه میدیدیم فردا صبح ازخواب بیدار می شدیم تا مادرمان پتو را انداخته و ما هم بدون اینکه دقت کرده باشیم با مراقبت هاو بی خوابیهای مادر  و حضور پدر در مناطق جنگی چه راحت بخواب عمیق فرورفته و صبح ها چه بی دغدغه از خواب بیدار می شدیم.

شبهای ما درهمه دوران در روستا در کنار خانواده و همسایه هاخوش می گذشت تا اینکه آن خاطرات را امروزدرقالب برنامه های رادیو و تلویزیون  وخبرگزاری ها انعکاس بدیم همان شبهایی که یک مادر مهربان بود و یک چاله گرم و تنقلات آن روزها، معمولا آن وقت چند دانه آنار برای شب یلدا نگه می داشتند گندم برشته،کلخنگ،کنجد، چایی، بلوط و.......تنقلاتی که آنوقت گه گاه و بیگاه بود یا نبود.

محفل ماراکه کاملا صمیمی ودوستانه بود شیرین می کرد.شبهایی که همه همسایه ها کوچک و بزرگ درکنارهم بودند و شادیهایشان را با ارتباط صمیمانه تقسیم می کردند یادش بخیر شبهای برفی شله ماشکی و شاید شله شیری اشنای سفره ها بود شبهای بارانی صدای باران و شبهای برفی چاله ها و گرمی چاله ها زیبایی و احساس منحصربه فرد خود را داشت.

گذشته ها ریش سفید روستاها جایگاه خاصی داشت و هر جا و در هر کلبه ای ریش سفیدی زندگی می کرد انجا محل انس و عاطفه و عشق و دوستی بود سالها و خاصه شبها بویژه شبهای سرد زمستان با همه خاطرات خوبش گذشت تا من امروز عزمم جزم بشه تا در قالب برنامه های رادیو و تلویزیون به همراه شمامردم خاطرات ان شبها رازنده تر کنیم.

افتخار دارم سالها با اجرا و تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی درجهت اشاعه فرهنگ ناب و اداب و رسوم خوب و ارزشمند استان قدم گذاشته ام برنامه شب نشینی با اجرا و تلاش بنده و همکارانم چندسالی است در اکثر روستاها و مناطق عشایری اجر اشده و طبق نظرسنجی مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما هم مخاطبای زیادی داشته و هم مردم استقبال خوبی از تهیه پخش چنین برنامه هایی دارند که با فرهنگ ،اداب و رسوم و گذشته مردم ما سازگاری خوبی داشته و با ان فرهنگ ها و خاطراتش زندگی کرده اند.

ضمن تشکر ویژه از جناب آقای افشارنیا مدیرکل صدا و سیما و فرصتی که در این سالها به من داده شد افتخارمی کنم درشب مهم و پر خاطره ای مثل شب یلدا از صدا و سیما گرفته تا مجموع رسانه ها و مردم و به عنوان یک سمبل و نماد اشاعه فرهنگ شب نشینی و ازحال هم باخبربودن ها و با هم بودن و وحدت و یکپارچگی مردمی سراغ من می گیرند.

حرف براگفتن زیاد است اما امید که امشب گوشی  را بگذاریم گوشه ای و با تمام اعضای خانواده مان رو در رو بشینیم و گپ دوستانه بزنیم بزرگترهایی که از بابابزرگ و بزرگ فامیل شروع می شود تا کوچک خانواده.

انتهای پیام/

,

در همین خصوص هم صحبت شده ایم با بلبل عشایر کهگیلویه و بویراحمد که شب های در محفل مردم کهگیلویه و بویراحمد حضور دارد و با آنها صحبت می کند فردی که تاکنون می توان گفت به همه مناطق استان سرکشی داشته است و در بین عشایر این استان احترام خاصی دارد در زیر این گفت و گو را می خوانید:

,

خودتان را معرفی کنید؟

, خودتان را معرفی کنید؟, خودتان را معرفی کنید؟,

سیدحاتم ناطق زاده هستم گزارشگر،گوینده،تهیه کننده،نویسنده وخبرنگاری که سالهاست به عشق مردم باکارهای مستند درخدمت به مردم استانم ازهیچ کوششی دریغ نکردم عشق و علاقه بنده به روستائیان و عشایر و تلاش درجهت حل مشکلات مردم از طریق برنامه های رادیویی و تلویزیونی موجب شد تا محبت مردم بیش از حد انتظار نصیبم شود.
حضور در تمامی روستاها و مناطق عشایری استان و خدمت درسه نهادخدمت رسان از جمله امورعشایر، بنیادمسکن و صدا و سیما، خبرنگاران خوش ذوق رسانه های استان رابر آن داشت از اینجانب با عنوان بلبل عشایر یاد کنند.

,
,
, ,

از شب یلدا بگویید؟

, از شب یلدا بگویید؟, از شب یلدا بگویید؟,

یلدا شبی باهمه زیبائیها شب یلدا را با خاطرات شیرین سالهای گذشته می شناسیم، شبهایی که می تواند مختص یک شب نباشد و همه شبهای ما یلدایی باشد شب یلدا طولانی ترین شب سال تنها بهانه ای است تا ما آنچه را از سالهای دور در خاطرات بزرگانمان داریم زنده کنیم شب یلدا را با خاطراتی از فضای خونه قدیمی پدرم  فضاسازی می کنم تابه این بهانه شب یلدای خوشی برای ما رقم زده شود.

,

شب یلدا را توصیف کنید؟

, شب یلدا را توصیف کنید؟, شب یلدا را توصیف کنید؟,

شب یلداشروع همه شبهای یلدایی است اگرشبهایمان لحظاتی زیبا از مجموع زیبایی شب های گذشته هایمان شود زمستان بود و شبهای سالهای دفاع مقدس ما بودیم و دو همسایه به تمام معنا دوست داشتنی و صمیمی سه خانه بالاتر از آبادی نعمت آباد و مستقر در سپیدار مرکزی.

,

, ,

پدرمن سیدنورمحمد(سیدنورالله)ناطق زاده اگرهمه دوران دفاع مقدس درجبهه بودخاطرش آسوده بود از اینکه ماهمسایه هایی داریم که خوب می دانند همسایه ازهمسایه ارث می برد چون محورصحبتم شب یلداست از شبهایی صحبت می کنم که اغازش شب یلدا بود و درادامه شبهای سردزمستان.

,

ان زمان که خبری از برق و گاز و خانه های مجلل نبود و در روستاها خبری از روشنایی معابر نبود چراغ موشی و جمت( چوب آتشین) جایگاه خاصی داشت، آن زمان درروستاها هرخونه حداقل چندراس وحداکثر 300 تا 700 راس دام نیز داشتندغروب که می شددر هر خانه ای همه درگیربودند یک خانه و یک چراغ موشی اگر بود و یا حداکثر دو چراغ موشی بود.

,

یکی میخواست برود طویله و کاه و علوفه دام ها را بدهد و یادام ها را از هم جداکند در همین شرایط هرکس بچه دانش آموزی داشت چراغ میخواست یکی مشغول شام بود و امکان داشت آن خانه مهمان هم داشته باشند چراغ موشی دست به دست می چرخید و با این شرایط همه کارها با همه سختی هایش و باتفاهم به پیش می رفت.

,
, ,

بعدازانجام همه کارها و باهمه سخت یها نوبت به شب نشینی می رسید ما سه همسایه بودیم و زنانی که فرهنگ لغت لری کاملی بودند هروقت پدرم از جبهه برمی گشت آن شب که همه می آمدند تا از صحبت ها وجنگ ودفاع مقدس بشنوند.

,

شبهایی که نبود زنان همسایه کنارهم می نشستند تا پاسی ازشب من و برادران و خواهرانم که کوچک بودیم پای صحبتهایشان می نشستیم تا اینکه با شیرینی همان صحبتهای شیرین و شنیدنی که از هردری حرفی به میان می آمد یک دفعه میدیدیم فردا صبح ازخواب بیدار می شدیم تا مادرمان پتو را انداخته و ما هم بدون اینکه دقت کرده باشیم با مراقبت هاو بی خوابیهای مادر  و حضور پدر در مناطق جنگی چه راحت بخواب عمیق فرورفته و صبح ها چه بی دغدغه از خواب بیدار می شدیم.

,

شبهای ما درهمه دوران در روستا در کنار خانواده و همسایه هاخوش می گذشت تا اینکه آن خاطرات را امروزدرقالب برنامه های رادیو و تلویزیون  وخبرگزاری ها انعکاس بدیم همان شبهایی که یک مادر مهربان بود و یک چاله گرم و تنقلات آن روزها، معمولا آن وقت چند دانه آنار برای شب یلدا نگه می داشتند گندم برشته،کلخنگ،کنجد، چایی، بلوط و.......تنقلاتی که آنوقت گه گاه و بیگاه بود یا نبود.

,

محفل ماراکه کاملا صمیمی ودوستانه بود شیرین می کرد.شبهایی که همه همسایه ها کوچک و بزرگ درکنارهم بودند و شادیهایشان را با ارتباط صمیمانه تقسیم می کردند یادش بخیر شبهای برفی شله ماشکی و شاید شله شیری اشنای سفره ها بود شبهای بارانی صدای باران و شبهای برفی چاله ها و گرمی چاله ها زیبایی و احساس منحصربه فرد خود را داشت.

,

, ,

گذشته ها ریش سفید روستاها جایگاه خاصی داشت و هر جا و در هر کلبه ای ریش سفیدی زندگی می کرد انجا محل انس و عاطفه و عشق و دوستی بود سالها و خاصه شبها بویژه شبهای سرد زمستان با همه خاطرات خوبش گذشت تا من امروز عزمم جزم بشه تا در قالب برنامه های رادیو و تلویزیون به همراه شمامردم خاطرات ان شبها رازنده تر کنیم.

,

افتخار دارم سالها با اجرا و تهیه برنامه های رادیویی و تلویزیونی درجهت اشاعه فرهنگ ناب و اداب و رسوم خوب و ارزشمند استان قدم گذاشته ام برنامه شب نشینی با اجرا و تلاش بنده و همکارانم چندسالی است در اکثر روستاها و مناطق عشایری اجر اشده و طبق نظرسنجی مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما هم مخاطبای زیادی داشته و هم مردم استقبال خوبی از تهیه پخش چنین برنامه هایی دارند که با فرهنگ ،اداب و رسوم و گذشته مردم ما سازگاری خوبی داشته و با ان فرهنگ ها و خاطراتش زندگی کرده اند.

,

ضمن تشکر ویژه از جناب آقای افشارنیا مدیرکل صدا و سیما و فرصتی که در این سالها به من داده شد افتخارمی کنم درشب مهم و پر خاطره ای مثل شب یلدا از صدا و سیما گرفته تا مجموع رسانه ها و مردم و به عنوان یک سمبل و نماد اشاعه فرهنگ شب نشینی و ازحال هم باخبربودن ها و با هم بودن و وحدت و یکپارچگی مردمی سراغ من می گیرند.

,

حرف براگفتن زیاد است اما امید که امشب گوشی  را بگذاریم گوشه ای و با تمام اعضای خانواده مان رو در رو بشینیم و گپ دوستانه بزنیم بزرگترهایی که از بابابزرگ و بزرگ فامیل شروع می شود تا کوچک خانواده.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه