ماجرای اعدام دکتر حشمت؛ روایتی تلخ و غمبار از کتاب «سردار جنگل»

ماجرای اعدام دکتر حشمت؛ روایتی تلخ و غمبار از کتاب «سردار جنگل»
میرزاکوچک بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید، زیرا قوای بیست هزار نفره دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت که با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش سرویس تاریخ «لاهیجان»،  «سیدمرتضی میرحسینی» فعال فرهنگی لاهیجان در آخرین یادداشت خود با اشاره به نهضت جنگل نوشت: قیام جنگل در بحبوحه‌ی جنگ اول جهانی آغاز شد و هدف اصلی و اولیه‌ی آن بیرون کردن اشغالگران روس از خاک گیلان (و سپس اخراج کامل بیگانگان از سراسر ایران) بود. جنگلی‌ها بعد از چند پیروزی بر بخش‌های وسیعی از گیلان مسلط شدند و دولت نیم‌بندی به نام دولت جنگل تشکیل دادند. اما چندی بعد در حمله‌ی نیروهای دولتی متحمل شکست شدند و به ناچار از مواضع خود عقب نشستند و شهرهای زیر فرمان خود را رها کردند. در روزهای این عقب‌نشینی بود که دکتر حشمت خود را به قشون دولت تسلیم کرد و برخلاف همه‌ی وعده‌هایی که به او داده بودند اعدام شد. البته بعدها جنگلی‌ها دوباره قدرت گرفتند و به یاری شوروی، یک جمهوری سوسیالیستی در گیلان و مازندران برپا کردند؛ که آن‌هم دوام نیافت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, «لاهیجان», «لاهیجان», «لاهیجان», «سیدمرتضی میرحسینی»,

ابراهیم میرفخرایی یکی از آخرین بازماندگان قیام جنگل بعدها کتابی نوشت به نام «سردار جنگل»، و در آن روایتی از تاریخ آن سال‌های پرحادثه‌ ارایه کرد. او در نقل ماجرای عقب‌نشینی میرزا و یارانش از مقابل نیروهای دولت به روزهای کوتاه اقامت او در لاهیجان اشاره می‌کند و می‌نویسد: «میرزا بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید، زیرا قوای بیست هزار نفره دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت که با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت. لاجرم با دکتر حشمت و سایر سران جنگل از لاهیجان بیرون رفت و به دامنه‌های جبال لنگرود و رودسر و رانکوه و تنکابن متوجه گشت، لیکن جسته و گریخته بین آن‌ها و نیروی مهاجم جنگ در‌می‌گرفت … که عده‌ی معتنابهی از جنگجویان طرفین به خاک هلاک افتادند…».
میرفخرایی روایت خود را با توصیفی جالب از شخصیت و خلق و خوی دکتر حشمت ادامه می‌دهد. می‌نویسد: «دکتر ابراهیم حشمت الاطباء فرزند میرزا عباسقلی حکیم‌باشی طالقانی یکی از اطباء حاذق و در عین حال از مردان آزاده و خدمتگذار بود. مردی با ایمان و نیک‌نام که در جنبش مشروطیت از مجاهدین صدیق و طبیب نظام ملی و در قیام جنگل از سران با شخصیت و فداکار بود. یک‌بار به نمایندگی جنگل به طهران رفت و نظر نخست‌وزیر وقت مستوفی‌الممالک را به مساعدت با جنگل جلب نمود. فعالیتش در پیشرفت قیام جنگل و صمیمیتش در حسن انجام وظیفه محسوس همگان واقع گشته، میرزا و دیگران به وی احترام می‌گذاشتند. در لاهیجان با تسطیح طرق و کوشش در توسعه فرهنگ و تأسیس نظام ملی و احداث نهر حشمت رود که اراضی وسیعی از مزارع برنج را از خطر سوخت مصون می‌داشت، خدماتش را عیان ساخته بود…».
برگردیم به ماجرای تسلیم و اعدام؛

, «سردار جنگل», «میرزا بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید، زیرا قوای بیست هزار نفره دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت که با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت. لاجرم با دکتر حشمت و سایر سران جنگل از لاهیجان بیرون رفت و به دامنه‌های جبال لنگرود و رودسر و رانکوه و تنکابن متوجه گشت، لیکن جسته و گریخته بین آن‌ها و نیروی مهاجم جنگ در‌می‌گرفت … که عده‌ی معتنابهی از جنگجویان طرفین به خاک هلاک افتادند…».,
,
, برگردیم به ماجرای تسلیم و اعدام؛,

میرفخرایی می‌گوید: «مقامات نظامی دولت، به دکتر پیام فرستاده و به استناد اینکه مسلمانند و فرد مسلمان به ریختن خون برادران هم‌کیش راضی نیست، پشت قرآنی را به علامت تأمین مهر کرده سوگند یاد نمودند که در صورت تسلیم، جان و مال او مصون از هر نوع تعرض خواهد بود و بعلاوه امکان دارد آینده درخشانی نیز در انتظارش باشد. دکتر حشمت که به مبانی دینی ایمان داشت، سوگند مقامات نظامی را حمل به صحت نمود و یک روشنایی مبهمی از اعتماد و اطمینان به آنچه شنیده و از نظرش گذشت در قلبش تابید و فکر نمود که سخنانی بدین صمیمیت و غلظت، هرگز بیهوده نخواهد بود. لذا با پیش‌بینی و ارزیابی حوادث محتمل‌الوقوع، سرانجام تسلیم شدن به قوای دولت را به عقب‌نشینی بی‌هدف که نتیجه‌ای نامعلوم داشت رجحان داد و با ۲۷۰ نفر از مجاهدین تحت فرماندهیش باقی مانده بودند تسلیم شد. بدرفتاری فرماندهان قوای دولت در همان لحظات اولیه‌ی تسلیم، وی را به اشتباهی که نموده بود متوجه ساخت… سرهنگ قریب [یکی از فرماندهان قشون دولت] از رعایت قول شرف نظامیش سرباز زده از هیچگونه اهانت نسبت به دکتر خودداری نکرده و حتی وی را مورد ایراد ضرب و شتم قرار داد. طولی نکشید که جلسه محاکمه نظامی که به خیمه‌شب‌بازی بیشتر شباهت داشت ترتیب داده شد و بدون اینکه حق دفاعی برای دکتر قایل شوند، حکمی را که از پیش انشا نموده بودند قرائت کردند و به اعدام محکومش ساختند… ژست دکتر به هنگام اعدام، مظلومانه و یک متانت و وارستگی عجیبی را نشان می‌داد و تجسمی از خونسردی و بی‌اعتنایی‌اش نسبت به زندگی بود. چه بدون اندک تغییر حال یا احساس اضطراب، و بدون اینکه کمترین لرزش و تشویشی از مشاهده این منظره رعب‌انگیز در وی پدید آید. متن نوشته‌ای را که حاکی از محکومیتش به اعدام بود و از طرف مرد سیاه‌چرده بدقیافه‌ای قرائت می‌شد به دقت گوش داد».

,

نویسنده کتاب «سردار جنگل» آخرین لحظات زندگی دکتر حشمت را چنین توصیف میکند: «مردم به این انتظار که سخنانش را در آخرین لحظات زندگی خواهند شنید، اما او هیچ نگفت و شاید با این سکوت می‌خواست بفهماند که جواب این ترهات [= سخنان پوچ] خاموشی است و لذا بالای چهارچوبه رفت و کلاه نمدی سیاهش را که قیافه موقری به وی داده بود از سر برداشت و به دست یکی از حاضرین سپرد و سپس شنلش را از دوشش بیفکند و تسلیم به یکی از مأمورین نمود و بعد عینک سفیدش را از چشم برگرفت و به شخص دیگر داد. آن‌وقت نگاه معنی‌داری به جمعیت حاضر نمود و پس از یک آه سرد و توجه به سوی آسمان طناب را شخصاً به گردن انداخت و ریشش را از لابه‌لای طناب بیرون کشید. از حرکات مظلومانه و در عین حال شجاعانه‌اش دفعتاً صدای ضجه و شیون از میان تماشاچیان برخاست. دژخیمان عجله کرده طناب را بالا کشیدند و برای ارعاب مردم به طور دسته‌جمعی شروع به شلیک نمودند. مردم از صدای شلیک متفرق شده گریختند و دکتر حشمت مردانه بالای دار جان داد (اردیبهشت ۱۲۹۸ خورشیدی) و بدین طریق طومار زندگی مردی که قلبش سرشار از محبت وطن و فرزندان کشور بود درهم‌نوردید».
انتشار خبر اعدام دکتر حشمت، جنگلی‌هایی را که به تسلیم فکر می‌کردند هوشیار کرد؛ دیگر مشخص شده بود که نمی‌توان به وعده‌های دشمن اعتماد کرد و فرجام تسلیم چیزی جز مرگ نیست. از این‌رو مقاومت نیروهای هوادار میرزا ادامه یافت و جنگ، بسیار بیشتر از آنچه انتظار می‌رفت به درازا کشید. اما از آن چند نفری که همراه دکتر حشمت خودشان را به نیروهای دولت تسلیم کرده بودند، تعدادی به حبس افتادند و شمار بیشتری هم به نقاط دور تبعید شدند.

,
,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه