اندر حکایت گرانی تخم مرغ و حسادت مرغابیِ خانه به مرغ!!
مثل مرغابیا حسودم به
مرغایی که تو خونه می چرخن
مرغا زیرِ نوک اینجوری میگن:
آخ که اینا چقدر بدبختن
من تو حوض لجن فرو میرم
تا بشم سیر تو زمیـــن میرم
آخرش از رفاه این مرغا
انتقام خودم رو می گیرم
مرغا از صُپ که پا میشن هر روز
با خروسا ،قشنـــگ درگیرن
مزدِ هر تخم مرغشونو از
صاحبِ خونه خوب می گیرن
مرغا این روزا روی ابریشم
روی پرهای نرم می خوابن
روزا تو سایه ی خودِ خورشید
شبا هم زیر نور مهتابن
من ولی از نگاه این مرغا
مثلِ مرغابیِ کَر و کورم
دارم اینجا ، کَتونه هاشونو،
باز با اشک چشم می شورم!
انتهای پیام /
ارسال دیدگاه