اخبار داغ
  1. بشکند قلم و دوربینی که غیرت جنوب را نمی‌بیند!
  2. چرا آمریکا از صید ایران در هرمز نگران است؟ شاه ماهی آمریکایی در دام ایران!
  3. انصارالله دست برتر در تغییر موازنه قدرت دارد/ احتمال استمداد عربستان از پاکستان و ترکیه
  4. روسیه شریک ایران است، نه متحد بی‌قیدوشرط؛ هرمز آزمون واقعی سیاست مسکو
  5. ناوشکن‌های رزمی دشمن حامل موشک‌های کروز و ایجیس هدف‌ حمله قرار گرفت
  6. هشدار فوری نیروی دریایی سپاه در واکنش به حمله آمریکا به نفتکش‌های ایران
  7. برنامه زیردریایی‌های هوشمند آمریکا ناک اوت شد
  8. توصیه سخنگوی سپاه به نظامیان آمریکا؛ به خلیج خوک‌ها بازگردید!
  9. هشدار سرلشکر عبداللهی درباره تهدید حمله به ۳ نفتکش ایرانی از سوی آمریکا
  10. برگزاری جلسه نمایندگان مجلس و نهادهای نظارتی با مسئولان شرکت توسعه برای بازسازی ورزشگاه آزادی/ وزیر ورزش استیضاح می شود؟
  11. «جمعه سیاه» روزی که حافظه تاریخی یک ملت را دگرگون کرد
  12. ثبات ارزی بدون مهار تورم، توهمی شکننده است
  13. رد ادعای کنایه آمیز یک عضو دولت درباره رفع فیلتر پیام رسان های خارجی/ لایی کشیدن برای شورای عالی فضای مجازی!
  14. واکسن آنفلوآنزا در پیچ تأخیر؛ وزارت بهداشت پاسخ دهد
  15. روزهایی از ریاست‌جمهوری روحانی/ نگاه اقتصادی رسانه های بین المللی به فریدون
  16. بازار آزاد ارز، قاچاق است/ دشمن با یک توییت، سفره مردم را هدف می‌گیرد
  17. غربگراها در پی "رفراندوم جنگی"/ "آری" هر شب ملت به مقاومت در تجمعات شبانه
  18. پشت‌پرده جهش قیمت دارو؛ چرا بار گرانی بر دوش بیمار افتاده است؟
  19. جزئیات طرح جدید بنزین/ قیمت بنزین برای ۸۵ درصد مردم تغییری نمی‌کند
  20. رسانه‌ی ملی یا نمایش خانگی؛ کدام یک مردمی‌تر است؟

مدیریت در اسلام و تفاوت های مدیر با رئیس/ مدیریت خدمت و امانت است

مدیریت در اسلام و تفاوت های مدیر با رئیس/ مدیریت خدمت و امانت است
تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌، مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌…
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ چشم برخوار _حسن محسنی*/ دین مبین اسلام در برهه ای از زمان دین اکثریت مردم بخشی از مردم جهان را تشکیل می داد که بیش از نصف جهان در سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا زندگی می کردند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشم برخوار ,

با گسترش تکنولوژی و فن آوری و رفتن به سمت زندگی ماشینی و متحول شدن بسیاری از کشورهای صنعتی و بعد از آن بسیاری از کشورهای جهان سوم در آسیا و آفریقا و گذشت زمان، بسیاری از اصول اعتقادی، انسانی و اخلاقی و اجتماعی از روابط بین فردی افراد، روابط تجاری، سازمانی، انسانی و اجتماعی فاصله گرفت و شاهد آن هستیم که شرایط ناشی از بی تفاوتی حاکم بر جهان مادی باعث بروز جنگ و خشونت در اقصی نقاط جهان شده است.

,

همچنین عدم پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی هم باعث بروز تضادهای اجتماعی شده است؛ از هم گسیختن بنیاد خانواده، گسترش روزافزون استفاده از مواد مخدر و استفاده ابزاری از زن در جوامع صنعتی، از دیگر آثار بی توجهی به اصول اساسی ادیان زنده الهی است که همه این مسائل باعث بروز نگرانی متفکران و پژوهشگران جوامع فوق شده و آن ها را به حل این مشکلات و تأمل در آن متقاعد کرده است.

یکی از مهم ترین مولفه های به وجود آورنده این مشکلات؛ دیدگاه مدیران غربی است که فقط به دنبال کسب منافع بیشتر و افزایش سود و ثروت بدون در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی انسانیت هستند. در همین زمان با توجه به گسترش شبکه های ارتباط جمعی و آشنایی سایر ملل با دین اسلام، به ویژه اصول اولیه و بنیادین آن، این دین باعث جذب و گسترش روز افزون اسلام به عنوان یک دین جامع و در بر گیرنده همه مسائل اجتماعی در اقصی نقاط جهان شده و در حال حاضر یکی از مهم ترین موضوعاتی که ذهن اندیشمندان و پژوهشگران به آن معطوف شده؛ مدیریت از دیدگاه اسلام است.

مدیریت در اسلام

در مدیریت‌ اسلامی‌ انسان‌ عنصر اساسی‌ است‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ خداوند انسان‌ را جانشین‌ خود قرار داده‌ و انبیاء را برای‌ هدایت‌ انسان‌ مأمور کرده‌ است‌ و مدیران‌ الهی‌ وظیفه‌ای‌ جز پرداختن‌ به‌ انسان‌ ندارند، به‌ این‌ خاطر مبنی‌ در مدیریت‌ اسلامی ‌انسان‌ است‌، اگر انسان‌ نباشد مدیریت‌ و رهبری‌ معنی‌ ندارد، انسان‌ است‌ که‌ به‌ مدیریت‌ شکل‌ می‌دهد، امور زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید اداره‌ شود، انسان‌ است‌ که‌ باید به‌ مقاصد عالی‌ برسد، انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ دارد، طبیعت‌ در تسخیر انسان‌ است‌، انسان‌ گل‌ سرسبد آفرینش‌ است‌ و بالاخره‌ همین‌ انسان‌ است‌ که‌ نیاز به‌ مدیر و مدیریت‌ دارد.

تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌ مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌، انسان‌ یک‌ منبع‌ استخراج‌ در کنار سایر منابع‌ است‌.

مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان فخر فروشی و نخوت بر دیگران قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که مدیریت و رهبری بر یک سازمان و تشکیلات را زمینه تجلی خصلت های ناروای شیطانی و تسویه حساب های شخصی و جناح و گروه خود می دانند و این میدان را بهترین صحنه تاخت و تاز غرور ها و شیطنت های خود به حساب می آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نبوده و نخواهند بود.

امام صادق (ع) می فرماید: «مَن طَلَبَ الرئاسهَ هَلَکَ» امام صادق(ع) می فرماید آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است.

با این توضیح، اسلام مدیریت را در اولین گام؛ مدیریت امانت دانسته است؛ جایگاه مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می شود و کسی که این مسئولیت را می پذیرد باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد بسیار مراقبت کرده و این امانت را مطابق معیارهایش امانت دار باشد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانه شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند.
اسلام در ادامه می گوید: مدیریت تکلیف است نه حق؛ حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند؛ حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است، بنا بر این در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی.
موضوع بعدی مدیریت یا ریاست است؛ مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد؛ به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد؛ بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد، مدیر قبل از آن که ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است.

ریاست مستلزم مدیریت است، رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است و چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری».

در جهان امروز، مدیریت به مانند اکسیژن و هوای پاک نیاز ضروری و لازمه حیات و بقای سازمان هاست و فقدان مدیریت کارآمد هزینه های جبران ناپذیر زیادی را بر آن ها تحمیل کرده و خواهد کرد، به همین لحاظ است که تأکید می شود مدیر باید «مدیریت» داشته باشد نه «ریاست».

مدیر از رأس هرم مدیریت به پایین سازمان تحت سرپرستی خود می نگرد و با ایجاد هماهنگی و همدلی در مجموعه کارکنان و نیروی انسانی سازمان، فعالیت ها را به پیش می برد.

مدیر در سازمان، هر یک از کارکنان را همانند مهره های شطرنج بر اساس توانمندی شان در جایی قرار می دهد که بتواند برگ برنده بازی را به نفع خود و سازمان رقم بزند. یک مدیر توانمند و مسلط به مسوولیت سازمانی خود، با شناخت کامل از همه مهره های زیرمجموعه خود، هر کاری را به فردی واگذار می کند که توانایی انجام آن را داشته باشد، چرا که عدم شناخت در استفاده از توان زیر مجموعه تحت سرپرستی و هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته می تواند به مات شدن و شکست مدیر بینجامد.

مدیر باید علاوه بر دانش مدیریت، تجربه لازم برای احراز این مسوولیت مهم را نیز همراه خود داشته باشد و در هر مجموعه ای که قرار می گیرد با آگاهی از مبانی، قواعد و اصول تخصصی و بهره گیری از تجربیات اندوخته شده و با اطلاع از ریزه کاری ها و قسمت های مختلف آن مجموعه، بتواند چتر حمایتی خود را بر کل سازمان گسترده کرده و با هدایت توانمندی های سازمان بر روند انجام فعالیت ها نظارت کند.

تفاوت های اصلی رئیس و مدیر

رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، در حالی که مدیر به کارکنان در انجام کار الهام می بخشد، رئیس، وابسته به قدرت سازمانی است، در صورتی که مدیر بر حسن نیت توصیه و تأکید دارد و در آن که؛ رئیس، ترس را در سازمان اشاعه می دهد، ولی مدیر حسن اعتماد به عوامل سازمانی را ترویج می کند.

رئیس، مرتب می گوید: (من) اما مدیر، تأکید بر (ما) دارد؛ دیگر تفاوت های رئیس و مدیر این است که رئیس به دنبال بزرگ نمایی خطای کارکنان است، در صورتی که مدیر نقاط قوت را برجسته می کند، رئیس خطاکار را نشان می دهد، اما مدیر اشتباه را نشان می دهد.

رئیس می گوید کار به هر نحو باید انجام شود، اما مدیر، می داند کار چگونه باید انجام شود، رئیس از دیگران توقع احترام دارد، در حالی که مدیر با نوع رفتار و شخصیت خود احترام را بر می انگیزد.

دیگر آن که رئیس سراسیمه و عجولانه به دنبال انجام همه کار در سازمان است، اما مدیر با تدبیر و اندیشه و استفاده از مشورت و خرد جمعی مدبرانه تصمیم می گیرد، رئیس، موفقیت های سازمان را به حساب خود می گذارد، اما مدیر کل سازمان را در رسیدن به موفقیت سهیم می داند.

حال با شرح آنچه گقته شد، تصمیم بگیرید می خواهید «رئیس» باشید و یا علاقه مند هستید «مدیر» باشید؟ کدامیک برای شما جذاب و لذت بخش است؟

«مدیریت خدمت است نه حاکمیت»؛ مدیریت به عنوان مسئولیت سنگین همراه با خدمت گسترده تر طرح می شود و مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی خواهد. اگر چنین اندیشه در ذهن مدیر به وجود آمده که او حاکم است نه خادم، مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد, عبارت دیگر خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد.

مد یریت قبل از اینکه سیاست مداری باشد، خدمت گذاری است.

وظیفه و نقش مدیریت

مطالعه در تاریخ در خصوص مدیریت نشان می دهد که جوامعی بوده اند که از لحاظ امکانات مادی، طبیعی و انسانی از شرایط ویژه ای برخوردار بوده اند اما به لحاظ نبودن مدیرانی کارآمد و مردمی که بتواند برنامه ریزی و از نیروها و امکانات موجود استفاده کنند؛ در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته اند و در مقابل جوامعی بوده اند که در شرایط بحرانی به مدد مدیرانی شایسته و توانا توانستند با سازماندهی و بسیج نیروها از کمترین امکانات به بهترین نحوه استفاده کنند که بهترین نمونه این موضوع در دوران ما مدیریت امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) است.

مولای متقیان حضرت علی (ع) به هنگام آمادگی برای جنگ با سرکشان و آشوبگران بصره فرموده اند:

«قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا اَلنَّعْلِ فَقُلْتُ لاَ قِیمَهَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اَللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً».

(در سال ۳۶ هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود) «ابن عباس مى‏گوید در سرزمین «ذى قار» نزدیکی بصره، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى‏زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است گفتم بهایى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏ تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع کنم.

مشورت و تصمیم گیری

مشورت از عوامل اساسی و استوار در تصمیم گیری است. گستره دامنه مشورت در تمامی ابعاد زندگی از جمله سیاسی- اجتماعی قابل اجرا است، زیرا قرآن می فرماید: «و امرهم شوری بینهم» (شوری، ایه۲۸) «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آن هاست» در قرآن کریم سه مرحله برای تصمیم گیری بیان شده است: ۱- مشورت، ۲- اتخاذ تصمیم، ۳- توکل بر خدا، « وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران، آیه۱۵۹) «ای پیامبر! در کارها با ایشان مشورت نما و لیکن آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده».

مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار –علیهم السلام- نشان می دهد که ایشان حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. همچنان که پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند به پیشرفت و سعادت می رسد و هرکس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان می شود.» (تفسیر درالمنثور، ج۲، ص۹۰).

از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیم گیری، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحب نظران و افراد مجرّب می تواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی که این گونه رفتار نکند قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد، چنان چه امام علی –علیه السلام- می فرماید: «مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد.» (نهج البلاغه، ج۱، ص۶۳)

«مدیریت هدایت است تا حاکمیت»؛ در نظام های اداری، با مدیرانی روبرو می شویم که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه گرانه می دانند و قاطعیت را نیز در منصب و پست مدیریت، چیزی به جز فرمانروائی های شکننده و ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان و استبداد تعبیر و تفسیر نمی کنند؛ برداشت این گروه از مدیریت، برداشت مستبدانه و اعمال زور است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت است.

در مقابل این گروه، با مدیرانی روبرو هستیم که مدیریت را بیشتر هدایت تلقی می کنند نه حکومت و ریاست. تصور این گروه از مدیریت این است که مدیریت ترکیب و آمیخته ای از هدایت و حکومت است و چه بسا جنبه های هدایتی و ارشادی آن را از جنبه های حکومتی بیشتر می دانند و معتقدند که هدایت های آگاهانه و ارشادها و راهنمایی های دلسوزانه همیشه از حاکمیت های سلطه گرانه اثرگذارتر بوده و خواهد بود.

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ.در دین اکراه و اجبار نیست محققا راه رشد و انحطاط برای همگان روشن است.

رشد و سعادت و رسیدن به تعالی در پناه اجبار و تحکم صورت نمی پذیرد. کارهای اجباری و شیوه های مدیریت اکراهی، چون با شوق های درونی نیست، به هیچ وجه درخشش ها و شکوفائی های لازم را نخواهد داشت و از دیدگاه اسلامی انجام اعمالی که از روی اجبار و اکراه صورت می گیرد در پیشگاه خداوند ثواب و اجر هم ندارد.

حضرت علی (ع) در نامه معروف ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر توصیه می کند: وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ. مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درنده ای باشد که فرصت خوردن آنان را غنیمت بشماری.

بنابر این و براساس آنچه ذکر آن رفت، در جامعه اسلامی و از نظر دین مبین اسلام مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت.

منابع و مآخذ:

۱-قرآن مجید

۲- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى

۳- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۴- اصول مدیریت،دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت

۵- امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا

۶- تحلیلی از مدیریت اسلامی،غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت

۷- تئوری های مدیریت، دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی

۸- مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

۹-نگرشی بر مدیریت اسلامی،سیررضا تقوی دامغانی

۱۰- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین

*کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اصفهان

انتهای پیام /

,

همچنین عدم پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی هم باعث بروز تضادهای اجتماعی شده است؛ از هم گسیختن بنیاد خانواده، گسترش روزافزون استفاده از مواد مخدر و استفاده ابزاری از زن در جوامع صنعتی، از دیگر آثار بی توجهی به اصول اساسی ادیان زنده الهی است که همه این مسائل باعث بروز نگرانی متفکران و پژوهشگران جوامع فوق شده و آن ها را به حل این مشکلات و تأمل در آن متقاعد کرده است.

یکی از مهم ترین مولفه های به وجود آورنده این مشکلات؛ دیدگاه مدیران غربی است که فقط به دنبال کسب منافع بیشتر و افزایش سود و ثروت بدون در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی انسانیت هستند. در همین زمان با توجه به گسترش شبکه های ارتباط جمعی و آشنایی سایر ملل با دین اسلام، به ویژه اصول اولیه و بنیادین آن، این دین باعث جذب و گسترش روز افزون اسلام به عنوان یک دین جامع و در بر گیرنده همه مسائل اجتماعی در اقصی نقاط جهان شده و در حال حاضر یکی از مهم ترین موضوعاتی که ذهن اندیشمندان و پژوهشگران به آن معطوف شده؛ مدیریت از دیدگاه اسلام است.

مدیریت در اسلام

در مدیریت‌ اسلامی‌ انسان‌ عنصر اساسی‌ است‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ خداوند انسان‌ را جانشین‌ خود قرار داده‌ و انبیاء را برای‌ هدایت‌ انسان‌ مأمور کرده‌ است‌ و مدیران‌ الهی‌ وظیفه‌ای‌ جز پرداختن‌ به‌ انسان‌ ندارند، به‌ این‌ خاطر مبنی‌ در مدیریت‌ اسلامی ‌انسان‌ است‌، اگر انسان‌ نباشد مدیریت‌ و رهبری‌ معنی‌ ندارد، انسان‌ است‌ که‌ به‌ مدیریت‌ شکل‌ می‌دهد، امور زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید اداره‌ شود، انسان‌ است‌ که‌ باید به‌ مقاصد عالی‌ برسد، انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ دارد، طبیعت‌ در تسخیر انسان‌ است‌، انسان‌ گل‌ سرسبد آفرینش‌ است‌ و بالاخره‌ همین‌ انسان‌ است‌ که‌ نیاز به‌ مدیر و مدیریت‌ دارد.

تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌ مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌، انسان‌ یک‌ منبع‌ استخراج‌ در کنار سایر منابع‌ است‌.

مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان فخر فروشی و نخوت بر دیگران قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که مدیریت و رهبری بر یک سازمان و تشکیلات را زمینه تجلی خصلت های ناروای شیطانی و تسویه حساب های شخصی و جناح و گروه خود می دانند و این میدان را بهترین صحنه تاخت و تاز غرور ها و شیطنت های خود به حساب می آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نبوده و نخواهند بود.

امام صادق (ع) می فرماید: «مَن طَلَبَ الرئاسهَ هَلَکَ» امام صادق(ع) می فرماید آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است.

با این توضیح، اسلام مدیریت را در اولین گام؛ مدیریت امانت دانسته است؛ جایگاه مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می شود و کسی که این مسئولیت را می پذیرد باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد بسیار مراقبت کرده و این امانت را مطابق معیارهایش امانت دار باشد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانه شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند.
اسلام در ادامه می گوید: مدیریت تکلیف است نه حق؛ حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند؛ حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است، بنا بر این در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی.
موضوع بعدی مدیریت یا ریاست است؛ مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد؛ به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد؛ بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد، مدیر قبل از آن که ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است.

ریاست مستلزم مدیریت است، رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است و چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری».

در جهان امروز، مدیریت به مانند اکسیژن و هوای پاک نیاز ضروری و لازمه حیات و بقای سازمان هاست و فقدان مدیریت کارآمد هزینه های جبران ناپذیر زیادی را بر آن ها تحمیل کرده و خواهد کرد، به همین لحاظ است که تأکید می شود مدیر باید «مدیریت» داشته باشد نه «ریاست».

مدیر از رأس هرم مدیریت به پایین سازمان تحت سرپرستی خود می نگرد و با ایجاد هماهنگی و همدلی در مجموعه کارکنان و نیروی انسانی سازمان، فعالیت ها را به پیش می برد.

مدیر در سازمان، هر یک از کارکنان را همانند مهره های شطرنج بر اساس توانمندی شان در جایی قرار می دهد که بتواند برگ برنده بازی را به نفع خود و سازمان رقم بزند. یک مدیر توانمند و مسلط به مسوولیت سازمانی خود، با شناخت کامل از همه مهره های زیرمجموعه خود، هر کاری را به فردی واگذار می کند که توانایی انجام آن را داشته باشد، چرا که عدم شناخت در استفاده از توان زیر مجموعه تحت سرپرستی و هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته می تواند به مات شدن و شکست مدیر بینجامد.

مدیر باید علاوه بر دانش مدیریت، تجربه لازم برای احراز این مسوولیت مهم را نیز همراه خود داشته باشد و در هر مجموعه ای که قرار می گیرد با آگاهی از مبانی، قواعد و اصول تخصصی و بهره گیری از تجربیات اندوخته شده و با اطلاع از ریزه کاری ها و قسمت های مختلف آن مجموعه، بتواند چتر حمایتی خود را بر کل سازمان گسترده کرده و با هدایت توانمندی های سازمان بر روند انجام فعالیت ها نظارت کند.

تفاوت های اصلی رئیس و مدیر

رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، در حالی که مدیر به کارکنان در انجام کار الهام می بخشد، رئیس، وابسته به قدرت سازمانی است، در صورتی که مدیر بر حسن نیت توصیه و تأکید دارد و در آن که؛ رئیس، ترس را در سازمان اشاعه می دهد، ولی مدیر حسن اعتماد به عوامل سازمانی را ترویج می کند.

رئیس، مرتب می گوید: (من) اما مدیر، تأکید بر (ما) دارد؛ دیگر تفاوت های رئیس و مدیر این است که رئیس به دنبال بزرگ نمایی خطای کارکنان است، در صورتی که مدیر نقاط قوت را برجسته می کند، رئیس خطاکار را نشان می دهد، اما مدیر اشتباه را نشان می دهد.

رئیس می گوید کار به هر نحو باید انجام شود، اما مدیر، می داند کار چگونه باید انجام شود، رئیس از دیگران توقع احترام دارد، در حالی که مدیر با نوع رفتار و شخصیت خود احترام را بر می انگیزد.

دیگر آن که رئیس سراسیمه و عجولانه به دنبال انجام همه کار در سازمان است، اما مدیر با تدبیر و اندیشه و استفاده از مشورت و خرد جمعی مدبرانه تصمیم می گیرد، رئیس، موفقیت های سازمان را به حساب خود می گذارد، اما مدیر کل سازمان را در رسیدن به موفقیت سهیم می داند.

حال با شرح آنچه گقته شد، تصمیم بگیرید می خواهید «رئیس» باشید و یا علاقه مند هستید «مدیر» باشید؟ کدامیک برای شما جذاب و لذت بخش است؟

«مدیریت خدمت است نه حاکمیت»؛ مدیریت به عنوان مسئولیت سنگین همراه با خدمت گسترده تر طرح می شود و مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی خواهد. اگر چنین اندیشه در ذهن مدیر به وجود آمده که او حاکم است نه خادم، مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد, عبارت دیگر خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد.

مد یریت قبل از اینکه سیاست مداری باشد، خدمت گذاری است.

وظیفه و نقش مدیریت

مطالعه در تاریخ در خصوص مدیریت نشان می دهد که جوامعی بوده اند که از لحاظ امکانات مادی، طبیعی و انسانی از شرایط ویژه ای برخوردار بوده اند اما به لحاظ نبودن مدیرانی کارآمد و مردمی که بتواند برنامه ریزی و از نیروها و امکانات موجود استفاده کنند؛ در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته اند و در مقابل جوامعی بوده اند که در شرایط بحرانی به مدد مدیرانی شایسته و توانا توانستند با سازماندهی و بسیج نیروها از کمترین امکانات به بهترین نحوه استفاده کنند که بهترین نمونه این موضوع در دوران ما مدیریت امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) است.

مولای متقیان حضرت علی (ع) به هنگام آمادگی برای جنگ با سرکشان و آشوبگران بصره فرموده اند:

«قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا اَلنَّعْلِ فَقُلْتُ لاَ قِیمَهَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اَللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً».

(در سال ۳۶ هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود) «ابن عباس مى‏گوید در سرزمین «ذى قار» نزدیکی بصره، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى‏زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است گفتم بهایى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏ تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع کنم.

مشورت و تصمیم گیری

مشورت از عوامل اساسی و استوار در تصمیم گیری است. گستره دامنه مشورت در تمامی ابعاد زندگی از جمله سیاسی- اجتماعی قابل اجرا است، زیرا قرآن می فرماید: «و امرهم شوری بینهم» (شوری، ایه۲۸) «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آن هاست» در قرآن کریم سه مرحله برای تصمیم گیری بیان شده است: ۱- مشورت، ۲- اتخاذ تصمیم، ۳- توکل بر خدا، « وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران، آیه۱۵۹) «ای پیامبر! در کارها با ایشان مشورت نما و لیکن آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده».

مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار –علیهم السلام- نشان می دهد که ایشان حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. همچنان که پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند به پیشرفت و سعادت می رسد و هرکس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان می شود.» (تفسیر درالمنثور، ج۲، ص۹۰).

از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیم گیری، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحب نظران و افراد مجرّب می تواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی که این گونه رفتار نکند قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد، چنان چه امام علی –علیه السلام- می فرماید: «مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد.» (نهج البلاغه، ج۱، ص۶۳)

«مدیریت هدایت است تا حاکمیت»؛ در نظام های اداری، با مدیرانی روبرو می شویم که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه گرانه می دانند و قاطعیت را نیز در منصب و پست مدیریت، چیزی به جز فرمانروائی های شکننده و ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان و استبداد تعبیر و تفسیر نمی کنند؛ برداشت این گروه از مدیریت، برداشت مستبدانه و اعمال زور است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت است.

در مقابل این گروه، با مدیرانی روبرو هستیم که مدیریت را بیشتر هدایت تلقی می کنند نه حکومت و ریاست. تصور این گروه از مدیریت این است که مدیریت ترکیب و آمیخته ای از هدایت و حکومت است و چه بسا جنبه های هدایتی و ارشادی آن را از جنبه های حکومتی بیشتر می دانند و معتقدند که هدایت های آگاهانه و ارشادها و راهنمایی های دلسوزانه همیشه از حاکمیت های سلطه گرانه اثرگذارتر بوده و خواهد بود.

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ.در دین اکراه و اجبار نیست محققا راه رشد و انحطاط برای همگان روشن است.

رشد و سعادت و رسیدن به تعالی در پناه اجبار و تحکم صورت نمی پذیرد. کارهای اجباری و شیوه های مدیریت اکراهی، چون با شوق های درونی نیست، به هیچ وجه درخشش ها و شکوفائی های لازم را نخواهد داشت و از دیدگاه اسلامی انجام اعمالی که از روی اجبار و اکراه صورت می گیرد در پیشگاه خداوند ثواب و اجر هم ندارد.

حضرت علی (ع) در نامه معروف ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر توصیه می کند: وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ. مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درنده ای باشد که فرصت خوردن آنان را غنیمت بشماری.

بنابر این و براساس آنچه ذکر آن رفت، در جامعه اسلامی و از نظر دین مبین اسلام مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت.

منابع و مآخذ:

۱-قرآن مجید

۲- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى

۳- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۴- اصول مدیریت،دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت

۵- امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا

۶- تحلیلی از مدیریت اسلامی،غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت

۷- تئوری های مدیریت، دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی

۸- مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

۹-نگرشی بر مدیریت اسلامی،سیررضا تقوی دامغانی

۱۰- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین

*کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اصفهان

انتهای پیام /

,

همچنین عدم پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی هم باعث بروز تضادهای اجتماعی شده است؛ از هم گسیختن بنیاد خانواده، گسترش روزافزون استفاده از مواد مخدر و استفاده ابزاری از زن در جوامع صنعتی، از دیگر آثار بی توجهی به اصول اساسی ادیان زنده الهی است که همه این مسائل باعث بروز نگرانی متفکران و پژوهشگران جوامع فوق شده و آن ها را به حل این مشکلات و تأمل در آن متقاعد کرده است.

یکی از مهم ترین مولفه های به وجود آورنده این مشکلات؛ دیدگاه مدیران غربی است که فقط به دنبال کسب منافع بیشتر و افزایش سود و ثروت بدون در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی انسانیت هستند. در همین زمان با توجه به گسترش شبکه های ارتباط جمعی و آشنایی سایر ملل با دین اسلام، به ویژه اصول اولیه و بنیادین آن، این دین باعث جذب و گسترش روز افزون اسلام به عنوان یک دین جامع و در بر گیرنده همه مسائل اجتماعی در اقصی نقاط جهان شده و در حال حاضر یکی از مهم ترین موضوعاتی که ذهن اندیشمندان و پژوهشگران به آن معطوف شده؛ مدیریت از دیدگاه اسلام است.

مدیریت در اسلام

در مدیریت‌ اسلامی‌ انسان‌ عنصر اساسی‌ است‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ خداوند انسان‌ را جانشین‌ خود قرار داده‌ و انبیاء را برای‌ هدایت‌ انسان‌ مأمور کرده‌ است‌ و مدیران‌ الهی‌ وظیفه‌ای‌ جز پرداختن‌ به‌ انسان‌ ندارند، به‌ این‌ خاطر مبنی‌ در مدیریت‌ اسلامی ‌انسان‌ است‌، اگر انسان‌ نباشد مدیریت‌ و رهبری‌ معنی‌ ندارد، انسان‌ است‌ که‌ به‌ مدیریت‌ شکل‌ می‌دهد، امور زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید اداره‌ شود، انسان‌ است‌ که‌ باید به‌ مقاصد عالی‌ برسد، انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ دارد، طبیعت‌ در تسخیر انسان‌ است‌، انسان‌ گل‌ سرسبد آفرینش‌ است‌ و بالاخره‌ همین‌ انسان‌ است‌ که‌ نیاز به‌ مدیر و مدیریت‌ دارد.

تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌ مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌، انسان‌ یک‌ منبع‌ استخراج‌ در کنار سایر منابع‌ است‌.

مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان فخر فروشی و نخوت بر دیگران قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که مدیریت و رهبری بر یک سازمان و تشکیلات را زمینه تجلی خصلت های ناروای شیطانی و تسویه حساب های شخصی و جناح و گروه خود می دانند و این میدان را بهترین صحنه تاخت و تاز غرور ها و شیطنت های خود به حساب می آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نبوده و نخواهند بود.

امام صادق (ع) می فرماید: «مَن طَلَبَ الرئاسهَ هَلَکَ» امام صادق(ع) می فرماید آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است.

با این توضیح، اسلام مدیریت را در اولین گام؛ مدیریت امانت دانسته است؛ جایگاه مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می شود و کسی که این مسئولیت را می پذیرد باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد بسیار مراقبت کرده و این امانت را مطابق معیارهایش امانت دار باشد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانه شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند.
اسلام در ادامه می گوید: مدیریت تکلیف است نه حق؛ حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند؛ حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است، بنا بر این در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی.
موضوع بعدی مدیریت یا ریاست است؛ مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد؛ به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد؛ بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد، مدیر قبل از آن که ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است.

ریاست مستلزم مدیریت است، رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است و چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری».

در جهان امروز، مدیریت به مانند اکسیژن و هوای پاک نیاز ضروری و لازمه حیات و بقای سازمان هاست و فقدان مدیریت کارآمد هزینه های جبران ناپذیر زیادی را بر آن ها تحمیل کرده و خواهد کرد، به همین لحاظ است که تأکید می شود مدیر باید «مدیریت» داشته باشد نه «ریاست».

مدیر از رأس هرم مدیریت به پایین سازمان تحت سرپرستی خود می نگرد و با ایجاد هماهنگی و همدلی در مجموعه کارکنان و نیروی انسانی سازمان، فعالیت ها را به پیش می برد.

مدیر در سازمان، هر یک از کارکنان را همانند مهره های شطرنج بر اساس توانمندی شان در جایی قرار می دهد که بتواند برگ برنده بازی را به نفع خود و سازمان رقم بزند. یک مدیر توانمند و مسلط به مسوولیت سازمانی خود، با شناخت کامل از همه مهره های زیرمجموعه خود، هر کاری را به فردی واگذار می کند که توانایی انجام آن را داشته باشد، چرا که عدم شناخت در استفاده از توان زیر مجموعه تحت سرپرستی و هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته می تواند به مات شدن و شکست مدیر بینجامد.

مدیر باید علاوه بر دانش مدیریت، تجربه لازم برای احراز این مسوولیت مهم را نیز همراه خود داشته باشد و در هر مجموعه ای که قرار می گیرد با آگاهی از مبانی، قواعد و اصول تخصصی و بهره گیری از تجربیات اندوخته شده و با اطلاع از ریزه کاری ها و قسمت های مختلف آن مجموعه، بتواند چتر حمایتی خود را بر کل سازمان گسترده کرده و با هدایت توانمندی های سازمان بر روند انجام فعالیت ها نظارت کند.

تفاوت های اصلی رئیس و مدیر

رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، در حالی که مدیر به کارکنان در انجام کار الهام می بخشد، رئیس، وابسته به قدرت سازمانی است، در صورتی که مدیر بر حسن نیت توصیه و تأکید دارد و در آن که؛ رئیس، ترس را در سازمان اشاعه می دهد، ولی مدیر حسن اعتماد به عوامل سازمانی را ترویج می کند.

رئیس، مرتب می گوید: (من) اما مدیر، تأکید بر (ما) دارد؛ دیگر تفاوت های رئیس و مدیر این است که رئیس به دنبال بزرگ نمایی خطای کارکنان است، در صورتی که مدیر نقاط قوت را برجسته می کند، رئیس خطاکار را نشان می دهد، اما مدیر اشتباه را نشان می دهد.

رئیس می گوید کار به هر نحو باید انجام شود، اما مدیر، می داند کار چگونه باید انجام شود، رئیس از دیگران توقع احترام دارد، در حالی که مدیر با نوع رفتار و شخصیت خود احترام را بر می انگیزد.

دیگر آن که رئیس سراسیمه و عجولانه به دنبال انجام همه کار در سازمان است، اما مدیر با تدبیر و اندیشه و استفاده از مشورت و خرد جمعی مدبرانه تصمیم می گیرد، رئیس، موفقیت های سازمان را به حساب خود می گذارد، اما مدیر کل سازمان را در رسیدن به موفقیت سهیم می داند.

حال با شرح آنچه گقته شد، تصمیم بگیرید می خواهید «رئیس» باشید و یا علاقه مند هستید «مدیر» باشید؟ کدامیک برای شما جذاب و لذت بخش است؟

«مدیریت خدمت است نه حاکمیت»؛ مدیریت به عنوان مسئولیت سنگین همراه با خدمت گسترده تر طرح می شود و مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی خواهد. اگر چنین اندیشه در ذهن مدیر به وجود آمده که او حاکم است نه خادم، مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد, عبارت دیگر خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد.

مد یریت قبل از اینکه سیاست مداری باشد، خدمت گذاری است.

وظیفه و نقش مدیریت

مطالعه در تاریخ در خصوص مدیریت نشان می دهد که جوامعی بوده اند که از لحاظ امکانات مادی، طبیعی و انسانی از شرایط ویژه ای برخوردار بوده اند اما به لحاظ نبودن مدیرانی کارآمد و مردمی که بتواند برنامه ریزی و از نیروها و امکانات موجود استفاده کنند؛ در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته اند و در مقابل جوامعی بوده اند که در شرایط بحرانی به مدد مدیرانی شایسته و توانا توانستند با سازماندهی و بسیج نیروها از کمترین امکانات به بهترین نحوه استفاده کنند که بهترین نمونه این موضوع در دوران ما مدیریت امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) است.

مولای متقیان حضرت علی (ع) به هنگام آمادگی برای جنگ با سرکشان و آشوبگران بصره فرموده اند:

«قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا اَلنَّعْلِ فَقُلْتُ لاَ قِیمَهَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اَللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً».

(در سال ۳۶ هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود) «ابن عباس مى‏گوید در سرزمین «ذى قار» نزدیکی بصره، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى‏زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است گفتم بهایى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏ تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع کنم.

مشورت و تصمیم گیری

مشورت از عوامل اساسی و استوار در تصمیم گیری است. گستره دامنه مشورت در تمامی ابعاد زندگی از جمله سیاسی- اجتماعی قابل اجرا است، زیرا قرآن می فرماید: «و امرهم شوری بینهم» (شوری، ایه۲۸) «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آن هاست» در قرآن کریم سه مرحله برای تصمیم گیری بیان شده است: ۱- مشورت، ۲- اتخاذ تصمیم، ۳- توکل بر خدا، « وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران، آیه۱۵۹) «ای پیامبر! در کارها با ایشان مشورت نما و لیکن آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده».

مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار –علیهم السلام- نشان می دهد که ایشان حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. همچنان که پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند به پیشرفت و سعادت می رسد و هرکس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان می شود.» (تفسیر درالمنثور، ج۲، ص۹۰).

از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیم گیری، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحب نظران و افراد مجرّب می تواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی که این گونه رفتار نکند قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد، چنان چه امام علی –علیه السلام- می فرماید: «مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد.» (نهج البلاغه، ج۱، ص۶۳)

«مدیریت هدایت است تا حاکمیت»؛ در نظام های اداری، با مدیرانی روبرو می شویم که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه گرانه می دانند و قاطعیت را نیز در منصب و پست مدیریت، چیزی به جز فرمانروائی های شکننده و ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان و استبداد تعبیر و تفسیر نمی کنند؛ برداشت این گروه از مدیریت، برداشت مستبدانه و اعمال زور است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت است.

در مقابل این گروه، با مدیرانی روبرو هستیم که مدیریت را بیشتر هدایت تلقی می کنند نه حکومت و ریاست. تصور این گروه از مدیریت این است که مدیریت ترکیب و آمیخته ای از هدایت و حکومت است و چه بسا جنبه های هدایتی و ارشادی آن را از جنبه های حکومتی بیشتر می دانند و معتقدند که هدایت های آگاهانه و ارشادها و راهنمایی های دلسوزانه همیشه از حاکمیت های سلطه گرانه اثرگذارتر بوده و خواهد بود.

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ.در دین اکراه و اجبار نیست محققا راه رشد و انحطاط برای همگان روشن است.

رشد و سعادت و رسیدن به تعالی در پناه اجبار و تحکم صورت نمی پذیرد. کارهای اجباری و شیوه های مدیریت اکراهی، چون با شوق های درونی نیست، به هیچ وجه درخشش ها و شکوفائی های لازم را نخواهد داشت و از دیدگاه اسلامی انجام اعمالی که از روی اجبار و اکراه صورت می گیرد در پیشگاه خداوند ثواب و اجر هم ندارد.

حضرت علی (ع) در نامه معروف ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر توصیه می کند: وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ. مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درنده ای باشد که فرصت خوردن آنان را غنیمت بشماری.

بنابر این و براساس آنچه ذکر آن رفت، در جامعه اسلامی و از نظر دین مبین اسلام مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت.

منابع و مآخذ:

۱-قرآن مجید

۲- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى

۳- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۴- اصول مدیریت،دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت

۵- امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا

۶- تحلیلی از مدیریت اسلامی،غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت

۷- تئوری های مدیریت، دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی

۸- مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

۹-نگرشی بر مدیریت اسلامی،سیررضا تقوی دامغانی

۱۰- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین

*کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اصفهان

انتهای پیام /

,

همچنین عدم پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی هم باعث بروز تضادهای اجتماعی شده است؛ از هم گسیختن بنیاد خانواده، گسترش روزافزون استفاده از مواد مخدر و استفاده ابزاری از زن در جوامع صنعتی، از دیگر آثار بی توجهی به اصول اساسی ادیان زنده الهی است که همه این مسائل باعث بروز نگرانی متفکران و پژوهشگران جوامع فوق شده و آن ها را به حل این مشکلات و تأمل در آن متقاعد کرده است.

یکی از مهم ترین مولفه های به وجود آورنده این مشکلات؛ دیدگاه مدیران غربی است که فقط به دنبال کسب منافع بیشتر و افزایش سود و ثروت بدون در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی انسانیت هستند. در همین زمان با توجه به گسترش شبکه های ارتباط جمعی و آشنایی سایر ملل با دین اسلام، به ویژه اصول اولیه و بنیادین آن، این دین باعث جذب و گسترش روز افزون اسلام به عنوان یک دین جامع و در بر گیرنده همه مسائل اجتماعی در اقصی نقاط جهان شده و در حال حاضر یکی از مهم ترین موضوعاتی که ذهن اندیشمندان و پژوهشگران به آن معطوف شده؛ مدیریت از دیدگاه اسلام است.

مدیریت در اسلام

در مدیریت‌ اسلامی‌ انسان‌ عنصر اساسی‌ است‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ خداوند انسان‌ را جانشین‌ خود قرار داده‌ و انبیاء را برای‌ هدایت‌ انسان‌ مأمور کرده‌ است‌ و مدیران‌ الهی‌ وظیفه‌ای‌ جز پرداختن‌ به‌ انسان‌ ندارند، به‌ این‌ خاطر مبنی‌ در مدیریت‌ اسلامی ‌انسان‌ است‌، اگر انسان‌ نباشد مدیریت‌ و رهبری‌ معنی‌ ندارد، انسان‌ است‌ که‌ به‌ مدیریت‌ شکل‌ می‌دهد، امور زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید اداره‌ شود، انسان‌ است‌ که‌ باید به‌ مقاصد عالی‌ برسد، انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ دارد، طبیعت‌ در تسخیر انسان‌ است‌، انسان‌ گل‌ سرسبد آفرینش‌ است‌ و بالاخره‌ همین‌ انسان‌ است‌ که‌ نیاز به‌ مدیر و مدیریت‌ دارد.

تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌ مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌، انسان‌ یک‌ منبع‌ استخراج‌ در کنار سایر منابع‌ است‌.

مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان فخر فروشی و نخوت بر دیگران قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که مدیریت و رهبری بر یک سازمان و تشکیلات را زمینه تجلی خصلت های ناروای شیطانی و تسویه حساب های شخصی و جناح و گروه خود می دانند و این میدان را بهترین صحنه تاخت و تاز غرور ها و شیطنت های خود به حساب می آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نبوده و نخواهند بود.

امام صادق (ع) می فرماید: «مَن طَلَبَ الرئاسهَ هَلَکَ» امام صادق(ع) می فرماید آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است.

با این توضیح، اسلام مدیریت را در اولین گام؛ مدیریت امانت دانسته است؛ جایگاه مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می شود و کسی که این مسئولیت را می پذیرد باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد بسیار مراقبت کرده و این امانت را مطابق معیارهایش امانت دار باشد.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانه شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند.
اسلام در ادامه می گوید: مدیریت تکلیف است نه حق؛ حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند؛ حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است، بنا بر این در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی.
موضوع بعدی مدیریت یا ریاست است؛ مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد؛ به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد؛ بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد، مدیر قبل از آن که ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است.

ریاست مستلزم مدیریت است، رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است و چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری».

در جهان امروز، مدیریت به مانند اکسیژن و هوای پاک نیاز ضروری و لازمه حیات و بقای سازمان هاست و فقدان مدیریت کارآمد هزینه های جبران ناپذیر زیادی را بر آن ها تحمیل کرده و خواهد کرد، به همین لحاظ است که تأکید می شود مدیر باید «مدیریت» داشته باشد نه «ریاست».

مدیر از رأس هرم مدیریت به پایین سازمان تحت سرپرستی خود می نگرد و با ایجاد هماهنگی و همدلی در مجموعه کارکنان و نیروی انسانی سازمان، فعالیت ها را به پیش می برد.

مدیر در سازمان، هر یک از کارکنان را همانند مهره های شطرنج بر اساس توانمندی شان در جایی قرار می دهد که بتواند برگ برنده بازی را به نفع خود و سازمان رقم بزند. یک مدیر توانمند و مسلط به مسوولیت سازمانی خود، با شناخت کامل از همه مهره های زیرمجموعه خود، هر کاری را به فردی واگذار می کند که توانایی انجام آن را داشته باشد، چرا که عدم شناخت در استفاده از توان زیر مجموعه تحت سرپرستی و هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته می تواند به مات شدن و شکست مدیر بینجامد.

مدیر باید علاوه بر دانش مدیریت، تجربه لازم برای احراز این مسوولیت مهم را نیز همراه خود داشته باشد و در هر مجموعه ای که قرار می گیرد با آگاهی از مبانی، قواعد و اصول تخصصی و بهره گیری از تجربیات اندوخته شده و با اطلاع از ریزه کاری ها و قسمت های مختلف آن مجموعه، بتواند چتر حمایتی خود را بر کل سازمان گسترده کرده و با هدایت توانمندی های سازمان بر روند انجام فعالیت ها نظارت کند.

تفاوت های اصلی رئیس و مدیر

رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، در حالی که مدیر به کارکنان در انجام کار الهام می بخشد، رئیس، وابسته به قدرت سازمانی است، در صورتی که مدیر بر حسن نیت توصیه و تأکید دارد و در آن که؛ رئیس، ترس را در سازمان اشاعه می دهد، ولی مدیر حسن اعتماد به عوامل سازمانی را ترویج می کند.

رئیس، مرتب می گوید: (من) اما مدیر، تأکید بر (ما) دارد؛ دیگر تفاوت های رئیس و مدیر این است که رئیس به دنبال بزرگ نمایی خطای کارکنان است، در صورتی که مدیر نقاط قوت را برجسته می کند، رئیس خطاکار را نشان می دهد، اما مدیر اشتباه را نشان می دهد.

رئیس می گوید کار به هر نحو باید انجام شود، اما مدیر، می داند کار چگونه باید انجام شود، رئیس از دیگران توقع احترام دارد، در حالی که مدیر با نوع رفتار و شخصیت خود احترام را بر می انگیزد.

دیگر آن که رئیس سراسیمه و عجولانه به دنبال انجام همه کار در سازمان است، اما مدیر با تدبیر و اندیشه و استفاده از مشورت و خرد جمعی مدبرانه تصمیم می گیرد، رئیس، موفقیت های سازمان را به حساب خود می گذارد، اما مدیر کل سازمان را در رسیدن به موفقیت سهیم می داند.

حال با شرح آنچه گقته شد، تصمیم بگیرید می خواهید «رئیس» باشید و یا علاقه مند هستید «مدیر» باشید؟ کدامیک برای شما جذاب و لذت بخش است؟

«مدیریت خدمت است نه حاکمیت»؛ مدیریت به عنوان مسئولیت سنگین همراه با خدمت گسترده تر طرح می شود و مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی خواهد. اگر چنین اندیشه در ذهن مدیر به وجود آمده که او حاکم است نه خادم، مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد, عبارت دیگر خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد.

مد یریت قبل از اینکه سیاست مداری باشد، خدمت گذاری است.

وظیفه و نقش مدیریت

مطالعه در تاریخ در خصوص مدیریت نشان می دهد که جوامعی بوده اند که از لحاظ امکانات مادی، طبیعی و انسانی از شرایط ویژه ای برخوردار بوده اند اما به لحاظ نبودن مدیرانی کارآمد و مردمی که بتواند برنامه ریزی و از نیروها و امکانات موجود استفاده کنند؛ در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته اند و در مقابل جوامعی بوده اند که در شرایط بحرانی به مدد مدیرانی شایسته و توانا توانستند با سازماندهی و بسیج نیروها از کمترین امکانات به بهترین نحوه استفاده کنند که بهترین نمونه این موضوع در دوران ما مدیریت امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) است.

مولای متقیان حضرت علی (ع) به هنگام آمادگی برای جنگ با سرکشان و آشوبگران بصره فرموده اند:

«قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا اَلنَّعْلِ فَقُلْتُ لاَ قِیمَهَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اَللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً».

(در سال ۳۶ هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود) «ابن عباس مى‏گوید در سرزمین «ذى قار» نزدیکی بصره، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى‏زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است گفتم بهایى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏ تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع کنم.

مشورت و تصمیم گیری

مشورت از عوامل اساسی و استوار در تصمیم گیری است. گستره دامنه مشورت در تمامی ابعاد زندگی از جمله سیاسی- اجتماعی قابل اجرا است، زیرا قرآن می فرماید: «و امرهم شوری بینهم» (شوری، ایه۲۸) «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آن هاست» در قرآن کریم سه مرحله برای تصمیم گیری بیان شده است: ۱- مشورت، ۲- اتخاذ تصمیم، ۳- توکل بر خدا، « وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران، آیه۱۵۹) «ای پیامبر! در کارها با ایشان مشورت نما و لیکن آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده».

مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار –علیهم السلام- نشان می دهد که ایشان حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. همچنان که پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند به پیشرفت و سعادت می رسد و هرکس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان می شود.» (تفسیر درالمنثور، ج۲، ص۹۰).

از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیم گیری، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحب نظران و افراد مجرّب می تواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی که این گونه رفتار نکند قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد، چنان چه امام علی –علیه السلام- می فرماید: «مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد.» (نهج البلاغه، ج۱، ص۶۳)

«مدیریت هدایت است تا حاکمیت»؛ در نظام های اداری، با مدیرانی روبرو می شویم که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه گرانه می دانند و قاطعیت را نیز در منصب و پست مدیریت، چیزی به جز فرمانروائی های شکننده و ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان و استبداد تعبیر و تفسیر نمی کنند؛ برداشت این گروه از مدیریت، برداشت مستبدانه و اعمال زور است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت است.

در مقابل این گروه، با مدیرانی روبرو هستیم که مدیریت را بیشتر هدایت تلقی می کنند نه حکومت و ریاست. تصور این گروه از مدیریت این است که مدیریت ترکیب و آمیخته ای از هدایت و حکومت است و چه بسا جنبه های هدایتی و ارشادی آن را از جنبه های حکومتی بیشتر می دانند و معتقدند که هدایت های آگاهانه و ارشادها و راهنمایی های دلسوزانه همیشه از حاکمیت های سلطه گرانه اثرگذارتر بوده و خواهد بود.

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ.در دین اکراه و اجبار نیست محققا راه رشد و انحطاط برای همگان روشن است.

رشد و سعادت و رسیدن به تعالی در پناه اجبار و تحکم صورت نمی پذیرد. کارهای اجباری و شیوه های مدیریت اکراهی، چون با شوق های درونی نیست، به هیچ وجه درخشش ها و شکوفائی های لازم را نخواهد داشت و از دیدگاه اسلامی انجام اعمالی که از روی اجبار و اکراه صورت می گیرد در پیشگاه خداوند ثواب و اجر هم ندارد.

حضرت علی (ع) در نامه معروف ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر توصیه می کند: وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ. مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درنده ای باشد که فرصت خوردن آنان را غنیمت بشماری.

بنابر این و براساس آنچه ذکر آن رفت، در جامعه اسلامی و از نظر دین مبین اسلام مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت.

منابع و مآخذ:

۱-قرآن مجید

۲- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى

۳- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۴- اصول مدیریت،دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت

۵- امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا

۶- تحلیلی از مدیریت اسلامی،غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت

۷- تئوری های مدیریت، دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی

۸- مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

۹-نگرشی بر مدیریت اسلامی،سیررضا تقوی دامغانی

۱۰- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین

*کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اصفهان

انتهای پیام /

,

همچنین عدم پایبندی به اصول انسانی و اخلاقی هم باعث بروز تضادهای اجتماعی شده است؛ از هم گسیختن بنیاد خانواده، گسترش روزافزون استفاده از مواد مخدر و استفاده ابزاری از زن در جوامع صنعتی، از دیگر آثار بی توجهی به اصول اساسی ادیان زنده الهی است که همه این مسائل باعث بروز نگرانی متفکران و پژوهشگران جوامع فوق شده و آن ها را به حل این مشکلات و تأمل در آن متقاعد کرده است.

,

یکی از مهم ترین مولفه های به وجود آورنده این مشکلات؛ دیدگاه مدیران غربی است که فقط به دنبال کسب منافع بیشتر و افزایش سود و ثروت بدون در نظر گرفتن مسائل اجتماعی و اخلاقی و به طور کلی انسانیت هستند. در همین زمان با توجه به گسترش شبکه های ارتباط جمعی و آشنایی سایر ملل با دین اسلام، به ویژه اصول اولیه و بنیادین آن، این دین باعث جذب و گسترش روز افزون اسلام به عنوان یک دین جامع و در بر گیرنده همه مسائل اجتماعی در اقصی نقاط جهان شده و در حال حاضر یکی از مهم ترین موضوعاتی که ذهن اندیشمندان و پژوهشگران به آن معطوف شده؛ مدیریت از دیدگاه اسلام است.

,

مدیریت در اسلام

, مدیریت در اسلام, مدیریت در اسلام,

در مدیریت‌ اسلامی‌ انسان‌ عنصر اساسی‌ است‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ خداوند انسان‌ را جانشین‌ خود قرار داده‌ و انبیاء را برای‌ هدایت‌ انسان‌ مأمور کرده‌ است‌ و مدیران‌ الهی‌ وظیفه‌ای‌ جز پرداختن‌ به‌ انسان‌ ندارند، به‌ این‌ خاطر مبنی‌ در مدیریت‌ اسلامی ‌انسان‌ است‌، اگر انسان‌ نباشد مدیریت‌ و رهبری‌ معنی‌ ندارد، انسان‌ است‌ که‌ به‌ مدیریت‌ شکل‌ می‌دهد، امور زندگی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید اداره‌ شود، انسان‌ است‌ که‌ باید به‌ مقاصد عالی‌ برسد، انسان‌ است‌ که‌ تکامل‌ دارد، طبیعت‌ در تسخیر انسان‌ است‌، انسان‌ گل‌ سرسبد آفرینش‌ است‌ و بالاخره‌ همین‌ انسان‌ است‌ که‌ نیاز به‌ مدیر و مدیریت‌ دارد.

,

تفاوت‌ اساسی‌ مدیریت‌ اسلامی‌ با مدیریت های‌ غیراسلامی‌ و مکتبی‌ این‌ است‌ که‌ مکاتب‌ مدیریتی‌ غیر اسلامی‌ جایگاهی‌ برای‌ انسان‌ باز نمی‌کنند. اگر انسان‌ مطرح‌ می‌شود فقط‌ و صرفاً به دلیل‌ استفاده‌ از او به منظور بالا بردن‌ میزان‌ بهره‌وری‌ مادی‌ است‌، انسان‌ یک‌ منبع‌ استخراج‌ در کنار سایر منابع‌ است‌.

,

مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان فخر فروشی و نخوت بر دیگران قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که مدیریت و رهبری بر یک سازمان و تشکیلات را زمینه تجلی خصلت های ناروای شیطانی و تسویه حساب های شخصی و جناح و گروه خود می دانند و این میدان را بهترین صحنه تاخت و تاز غرور ها و شیطنت های خود به حساب می آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نبوده و نخواهند بود.

,

امام صادق (ع) می فرماید: «مَن طَلَبَ الرئاسهَ هَلَکَ» امام صادق(ع) می فرماید آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است.

,

با این توضیح، اسلام مدیریت را در اولین گام؛ مدیریت امانت دانسته است؛ جایگاه مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می شود و کسی که این مسئولیت را می پذیرد باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد بسیار مراقبت کرده و این امانت را مطابق معیارهایش امانت دار باشد.

,

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، در تفسیر المیزان این امانت الهی را چنین تعریف می کند: الامانه شی ء یودع عند الغیر لیحتفظ علیه ثم یرده الی من اودعه; «امانت چیزی است که برای نگهداری به دیگری سپرده می شود تا وی بر آن محافظ باشد و پس از محافظت به امانت گذار، باز گرداند.
اسلام در ادامه می گوید: مدیریت تکلیف است نه حق؛ حق و تکلیف دو مقوله اند که در یک سو حرکت می کنند؛ حق به معنی استفاده، بهره و سود و تکلیف، به معنی وظیفه است، بنا بر این در نظام اسلامی، واگذاری، قبول و احراز مناصب اجتماعی و مدیریتی تکلیف است; نه حق یا وسیله سودجویی.
موضوع بعدی مدیریت یا ریاست است؛ مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد؛ به عبارت دیگر خدمت نباید وسیله ای برای حاکمیت باشد؛ بلکه حکومت باید وسیله ای برای خدمت باشد، مدیر قبل از آن که ریاستمدار باشد، خدمتگزار است و با تیغ تیز مدیریت در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم می کند.

,
,
,

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه سه نفر با هم به سفری رفتید، توافق کنید و یکی را رئیس کنید و گفتار حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر نیز گویای این امر است.

,

ریاست مستلزم مدیریت است، رئیس باید بتواند اداره کند; اداره کردن نیز تدبیر می خواهد و رئیس و مدیر باید اهل تدبیر و دوراندیشی باشد و بتواند دبیری کند. مسلم است که مدیر بیش از آن که حاکم باشد، هادی است و چنین مدیرانی مدیریتی آمیخته با هدایت و حکومت دارند.

,

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: و لا تکونن علیهم لعبا ضاریا تغتنم اکلهم; «مبادا در منصب مدیریت برخوردهایت با آنان مانند جانور درنده ای باشد که خوردنشان را غنیمت شمری».

,

در جهان امروز، مدیریت به مانند اکسیژن و هوای پاک نیاز ضروری و لازمه حیات و بقای سازمان هاست و فقدان مدیریت کارآمد هزینه های جبران ناپذیر زیادی را بر آن ها تحمیل کرده و خواهد کرد، به همین لحاظ است که تأکید می شود مدیر باید «مدیریت» داشته باشد نه «ریاست».

,

مدیر از رأس هرم مدیریت به پایین سازمان تحت سرپرستی خود می نگرد و با ایجاد هماهنگی و همدلی در مجموعه کارکنان و نیروی انسانی سازمان، فعالیت ها را به پیش می برد.

,

مدیر در سازمان، هر یک از کارکنان را همانند مهره های شطرنج بر اساس توانمندی شان در جایی قرار می دهد که بتواند برگ برنده بازی را به نفع خود و سازمان رقم بزند. یک مدیر توانمند و مسلط به مسوولیت سازمانی خود، با شناخت کامل از همه مهره های زیرمجموعه خود، هر کاری را به فردی واگذار می کند که توانایی انجام آن را داشته باشد، چرا که عدم شناخت در استفاده از توان زیر مجموعه تحت سرپرستی و هرگونه عجله و شتاب خواسته یا ناخواسته می تواند به مات شدن و شکست مدیر بینجامد.

,

مدیر باید علاوه بر دانش مدیریت، تجربه لازم برای احراز این مسوولیت مهم را نیز همراه خود داشته باشد و در هر مجموعه ای که قرار می گیرد با آگاهی از مبانی، قواعد و اصول تخصصی و بهره گیری از تجربیات اندوخته شده و با اطلاع از ریزه کاری ها و قسمت های مختلف آن مجموعه، بتواند چتر حمایتی خود را بر کل سازمان گسترده کرده و با هدایت توانمندی های سازمان بر روند انجام فعالیت ها نظارت کند.

,

تفاوت های اصلی رئیس و مدیر

, تفاوت های اصلی رئیس و مدیر, تفاوت های اصلی رئیس و مدیر,

رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، در حالی که مدیر به کارکنان در انجام کار الهام می بخشد، رئیس، وابسته به قدرت سازمانی است، در صورتی که مدیر بر حسن نیت توصیه و تأکید دارد و در آن که؛ رئیس، ترس را در سازمان اشاعه می دهد، ولی مدیر حسن اعتماد به عوامل سازمانی را ترویج می کند.

,

رئیس، مرتب می گوید: (من) اما مدیر، تأکید بر (ما) دارد؛ دیگر تفاوت های رئیس و مدیر این است که رئیس به دنبال بزرگ نمایی خطای کارکنان است، در صورتی که مدیر نقاط قوت را برجسته می کند، رئیس خطاکار را نشان می دهد، اما مدیر اشتباه را نشان می دهد.

,

رئیس می گوید کار به هر نحو باید انجام شود، اما مدیر، می داند کار چگونه باید انجام شود، رئیس از دیگران توقع احترام دارد، در حالی که مدیر با نوع رفتار و شخصیت خود احترام را بر می انگیزد.

,

دیگر آن که رئیس سراسیمه و عجولانه به دنبال انجام همه کار در سازمان است، اما مدیر با تدبیر و اندیشه و استفاده از مشورت و خرد جمعی مدبرانه تصمیم می گیرد، رئیس، موفقیت های سازمان را به حساب خود می گذارد، اما مدیر کل سازمان را در رسیدن به موفقیت سهیم می داند.

,

حال با شرح آنچه گقته شد، تصمیم بگیرید می خواهید «رئیس» باشید و یا علاقه مند هستید «مدیر» باشید؟ کدامیک برای شما جذاب و لذت بخش است؟

,

«مدیریت خدمت است نه حاکمیت»؛ مدیریت به عنوان مسئولیت سنگین همراه با خدمت گسترده تر طرح می شود و مدیر هرگز مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی خواهد. اگر چنین اندیشه در ذهن مدیر به وجود آمده که او حاکم است نه خادم، مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد, عبارت دیگر خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد.

,

مد یریت قبل از اینکه سیاست مداری باشد، خدمت گذاری است.

,

وظیفه و نقش مدیریت

, وظیفه و نقش مدیریت, وظیفه و نقش مدیریت,

مطالعه در تاریخ در خصوص مدیریت نشان می دهد که جوامعی بوده اند که از لحاظ امکانات مادی، طبیعی و انسانی از شرایط ویژه ای برخوردار بوده اند اما به لحاظ نبودن مدیرانی کارآمد و مردمی که بتواند برنامه ریزی و از نیروها و امکانات موجود استفاده کنند؛ در سراشیبی سقوط و شکست قرار گرفته اند و در مقابل جوامعی بوده اند که در شرایط بحرانی به مدد مدیرانی شایسته و توانا توانستند با سازماندهی و بسیج نیروها از کمترین امکانات به بهترین نحوه استفاده کنند که بهترین نمونه این موضوع در دوران ما مدیریت امام راحل (ره) و رهبر معظم انقلاب (مدظله العالی) است.

,

مولای متقیان حضرت علی (ع) به هنگام آمادگی برای جنگ با سرکشان و آشوبگران بصره فرموده اند:

,

«قَالَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَهُ هَذَا اَلنَّعْلِ فَقُلْتُ لاَ قِیمَهَ لَهَا فَقَالَ ع وَ اَللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً».

,

(در سال ۳۶ هجرى به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذى قار، فرمود) «ابن عباس مى‏گوید در سرزمین «ذى قار» نزدیکی بصره، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه مى‏زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است گفتم بهایى ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بى ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب‏ تر است مگر اینکه حقّى را با آن به پا دارم، یا باطلى را دفع کنم.

,

مشورت و تصمیم گیری

, مشورت و تصمیم گیری, مشورت و تصمیم گیری,

مشورت از عوامل اساسی و استوار در تصمیم گیری است. گستره دامنه مشورت در تمامی ابعاد زندگی از جمله سیاسی- اجتماعی قابل اجرا است، زیرا قرآن می فرماید: «و امرهم شوری بینهم» (شوری، ایه۲۸) «و کارهایشان به صورت مشورت در میان آن هاست» در قرآن کریم سه مرحله برای تصمیم گیری بیان شده است: ۱- مشورت، ۲- اتخاذ تصمیم، ۳- توکل بر خدا، « وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران، آیه۱۵۹) «ای پیامبر! در کارها با ایشان مشورت نما و لیکن آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده».

,

مطالعه زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار –علیهم السلام- نشان می دهد که ایشان حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. همچنان که پیامبر (ص) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند به پیشرفت و سعادت می رسد و هرکس آن را ترک کند، گمراه و سرگردان می شود.» (تفسیر درالمنثور، ج۲، ص۹۰).

,

از آنجا که یکی از مهم ترین مراحل فرآیند تصمیم گیری، گردآوری اطلاعات جامع و موثق برای اخذ تصمیم است، مشورت و نظرخواهی از دیگران به خصوص صاحب نظران و افراد مجرّب می تواند کمک بزرگی در گردآوری اطلاعات باشد و شخصی که این گونه رفتار نکند قطعاً دچار سرگردانی و پشیمانی خواهد شد، چنان چه امام علی –علیه السلام- می فرماید: «مخالفت با نظر و مشورت دانشمندان باتجربه، موجب سرگردانی و حیرت بوده و سبب پشیمانی خواهد شد.» (نهج البلاغه، ج۱، ص۶۳)

,

«مدیریت هدایت است تا حاکمیت»؛ در نظام های اداری، با مدیرانی روبرو می شویم که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه گرانه می دانند و قاطعیت را نیز در منصب و پست مدیریت، چیزی به جز فرمانروائی های شکننده و ایجاد فضای رعب و وحشت و خفقان و استبداد تعبیر و تفسیر نمی کنند؛ برداشت این گروه از مدیریت، برداشت مستبدانه و اعمال زور است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت است.

,

در مقابل این گروه، با مدیرانی روبرو هستیم که مدیریت را بیشتر هدایت تلقی می کنند نه حکومت و ریاست. تصور این گروه از مدیریت این است که مدیریت ترکیب و آمیخته ای از هدایت و حکومت است و چه بسا جنبه های هدایتی و ارشادی آن را از جنبه های حکومتی بیشتر می دانند و معتقدند که هدایت های آگاهانه و ارشادها و راهنمایی های دلسوزانه همیشه از حاکمیت های سلطه گرانه اثرگذارتر بوده و خواهد بود.

,

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ.در دین اکراه و اجبار نیست محققا راه رشد و انحطاط برای همگان روشن است.

,

رشد و سعادت و رسیدن به تعالی در پناه اجبار و تحکم صورت نمی پذیرد. کارهای اجباری و شیوه های مدیریت اکراهی، چون با شوق های درونی نیست، به هیچ وجه درخشش ها و شکوفائی های لازم را نخواهد داشت و از دیدگاه اسلامی انجام اعمالی که از روی اجبار و اکراه صورت می گیرد در پیشگاه خداوند ثواب و اجر هم ندارد.

,

حضرت علی (ع) در نامه معروف ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر توصیه می کند: وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ. مبادا در منصب مدیریت برخوردهای تو مانند جانور درنده ای باشد که فرصت خوردن آنان را غنیمت بشماری.

,

بنابر این و براساس آنچه ذکر آن رفت، در جامعه اسلامی و از نظر دین مبین اسلام مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت.

,

منابع و مآخذ:

,

۱-قرآن مجید

,

۲- الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور»، تألیف جلال الدین عبدالرحمن سیوطى

,

۳- آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام: آیت الله فاضل لنکرانی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

,

۴- اصول مدیریت،دکتر علی رضائیان، تهران، انتشارات سمت

,

۵- امامت و رهبری، استاد شهید مرتضی مطهری، تهران، صدرا

,

۶- تحلیلی از مدیریت اسلامی،غلامرضا اشرف سمنانی، تهران، بعثت

,

۷- تئوری های مدیریت، دکتر کمال پرهیزگار، تهران، اشراقی

,

۸- مدیریت اسلامی، محمد حسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی

,

۹-نگرشی بر مدیریت اسلامی،سیررضا تقوی دامغانی

,

۱۰- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشرقین

,

*کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اصفهان

,

انتهای پیام /

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه