بعد از 18 سال روی داد:

کرامت امام رضا علیه السلام به زوج نابارور کلاله ای

کرامت امام رضا علیه السلام به زوج نابارور کلاله ای
زوج نا بارور کلاله ای گفتند :با دعا و کرامت حضرت امام رضا علیه السلام، بعد از 18 سال صاحب دو فرزند شدیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از راه اترک، در ادامه داستانهای کرامت های امام رضا علیه السلام ، این بار به سراغ بابا رفتیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه اترک, راه اترک,

بابا، پیرمرد خوش مشرب کاروان روزگاری شغلش مرگن(شکارچی) بوده است.

,

بابا به خبرنگار ما گفت: 18 سال بود که ازدواج کرده بودیم ولی بعد از 18 سال بچه دار نشده بودیم.

,

خیلی جاها رفتیم، دارو درمان کردیم ولی در نهایت دکتر متخصص به خانمم گفته بود که شوهرت مشکل دارد و شما اصلا بچه دار نمی شوید.

,

خیلی دلم شکست. برخی از دور و بریها به من گفتند: دکتر دروغ گفته و تو اگر ازدواج کنی حتما بچه دار می شوید، اما من زندگیم را دوست داشتم و به همسرم گفتم: اگر خدا بخواهد حتما به ما هم فرزند خواهد داد و اگر نخواهد،  حتما خداوند خیر ما را بهتر می داند.

,

در هر صورت حرف و حدیث دیگران زیاد شده بود و بالاخره به خانمم گفتم: خانم بیا برویم به  مشهد و از حضرت امام رضا علیه السلام بخواهیم برای ما دعا کند، ان شاء الله خداوند دعای بنده خوبش را اجابت خواهد کرد.

,

مشهد رفتیم و جواب دکترها را هم به پیش یکی از دکترهای مشهد که دکتر معروفی هم بود، بردیم، آن دکتر به ما گفت: مشکلی در شما نیست و تحت نظر ما ان شاء الله بچه دار می شوید و قرار شد که تحت نظر آن دکتر باشیم.

,

همان روز برای زیارت به حرم رفتم و نمی دانم چه شد که در حرم خوابم برد.

,

در خواب دیدم که کبوترهای زیادی در صحن حرم پرواز می کنند که ناگهان دو کبوتر سفید قشنگ به سمت من آمدند و در بغلم آرام گرفتند.

,

کبوترهای بسیار زیبایی بودند و من آن ها را در بغلم گرفتم و بعد آنها را پرواز دادم.

,

بابا ادامه داد:همان لحظه از خواب بیدار شدم و خوشحال پیش خانمم رفتم، وقتی پیش خانمم رسیدم رو به او کردم و گفتم: خانم دیگر دکتر نمی خواهد برویم، پاشو بیا برویم زیارت و فردا هم برویم خانه.

,

خانمم خیلی تعجب کرد و هرچه اصرار کرد که چه شده و چه اتفاقی افتاده ، چیزی به او نگفتم تا زمانی که دو فرزند ما به دنیا آمدند.

,

وقتی فرزند دوم ما به دنیا آمد، ماجرای آن روز و آن خواب را برای خانمم تعریف کردم. آن وقت هر دو به سجده افتادیم و خدا را بابت این لطف قشنگش سپاس گفتیم.

,

حالا سالها از آن کرامت می گذارد و من(بابا) همیشه وقتی یاد آن هدیه خدا که به دعای امام رضا علیه السلام به ما داده شده بود، می افتم بی اختیار گریه ام می گیرد.

,

خدا را شکر.

,

و داستان این کرامتهای ادامه دارد...

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه