داستان غم انگیز دکتر سنندجی؛
دستفروشی سهم جوانان تحصیل کرده کردستان
حکایت بی پایان بیکاری جوانان امروزی و مدرک های که لب کوزه آبش را می خورند! قصه تکراری مثنوی غم انگیز کلید نچرخیده تدبیر در کردستان است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از کُردتودی، دستفروشی در کنار خیابان بلاشک یکی از معضلات و مشکلات لاینحل مبلمان شهری است که باید در نهایت با تدبیر حل شود، اما تنها راه حل این معضل رفع مشکل بیکاری جوانان و جایگزین کردن کار مناسب برای دستفروشان است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کُردتودی،,,
بیکاری یکی از دغدغه های اصلی مردم این شهر کمتر توسعه یافته است، شهری با هزاران درد و درمانی که وجود ندارد.
,,
حکایت ناآشنایی که هر ساله بیشتر می شود، چرا که هر روز تعداد جوانان فارغ التحصیل ناامید از یافتن شغل بیشتر و در نتیجه خیل بیکاران نیز افزایش می یابد و تنها راه چاره حضور یافتن در کنار خیابان ها و دستفروشی کردن برای یافتن لقمه ای نان است.
,,
ناگفته نماند که نیروهای خدوم شهرداری هم در حوزه سد معبر هر روز خادمانه انجام وظیفه می کنند و بعد از رفته گران جزء وظیفه شناس ترین کار به دستان جامعه هستند که بلاشک هر روز شاهد خدماتشان هستیم.
,,
سراغ دکتری رفتیم که مطب خود را در کنار یکی از همین خیابان ها پهن کرده بود، البته دکترای حسابداری داشت به همین دلیل نتوانسته بود مجوز مطب بگیرد، پای حرف هایش نشستم و ما را با قیمت یک آبمیوه ویزیت کرد، از او خواستیم تا خود را معرفی کند؟
,پویا محمودی هستم 27 ساله و متاهل، اهل سنندج، مستاجر و دانشجوی دکترای حسابداری بودم که مشکلات مالی ادامه تحصیل را برای من غیرممکن کرد و مجبور به ترک تحصیل شدم.
,,

, ,
در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟
, در حال حاضر مشغول به چه کاری هستید؟,روزهای سه شنبه و جمعه جلوی درب بیمارستان کوثر و مابقی هفته در جلوی درب بیمارستان بعثت دستفروشی میکنم و بساط آبمیوه فروشی خود را پهن کرده ام تا بتوانم رزقم را خودم دربیاورم.
,,
بجز دکترا گرفتن و دستفروشی کار دیگری هم بلد هستید؟ شاید اگر استعداد دیگری داشتید مجبور به دست فروشی نبودید؟
, بجز دکترا گرفتن و دستفروشی کار دیگری هم بلد هستید؟ شاید اگر استعداد دیگری داشتید مجبور به دست فروشی نبودید؟,دستفروشی پیشه من و دکترای حسابداری خواندن، تحصیل من است، من یک ورزشکار حرفه ای در رشته رزمی کونگ فو هستم که چندین دوره قهرمان کشور و سابقه حضور در لیگ برتر ایران و حتی مربی درجه 3 این رشته و به عنوان یکی از جوانان نخبه استان در عرصه ورزشی و تحصیلی توسط مسئولین معرفی شدم.
,,

, ,
واقعا مسئولین تو را به عنوان جوان نخبه ورزشی و تحصیلی معرفی کردند؟
, واقعا مسئولین تو را به عنوان جوان نخبه ورزشی و تحصیلی معرفی کردند؟,بله به عنوان جوان نخبه از سوی مسئولینی که امروز با ناملایمی با من برخورد می کنند، معرفی شدم و حتی حکم نخبه بودن هم از سوی آنها دریافت کردم علاوه بر آن چندین مدال افتخار آمیز ورزشی هم دارم.
,,
پس مسئولینی که تو را نخبه معرفی کردند، چرا به سراغت نمی آیند؟
, پس مسئولینی که تو را نخبه معرفی کردند، چرا به سراغت نمی آیند؟,از سوی هفته نامه ها و رسانه های دیگر و حتی تلویزیون شبکه استانی چندین مصاحبه داشته ام ولی مسئولین انگار اهل رسانه نیستند، البته اگر هم سراغم بیایند که میدانم هرگز نخواهند آمد، دیگر امیدی به انجام هیچ کاری ندارم.
,,

, ,
پس مشکلت چیست؟
, پس مشکلت چیست؟ ,فقط اجازه دهند بساط رزق و روزی خانواده ام جمع نشود.
,,
یعنی چه؟
, یعنی چه؟,من از کسی هیچ انتظاری ندارم چون به این باور رسیدم که کسی به فکر من نیست فقط از آنها عاجزانه تقاضا دارم بساطم را جمع نکنند، چرا که در این روزها مدام شاهد تذکر ماموران شهرداری برای جمع کردن بساطم هستند، که از آنها خواهش میکنم بگذارند به جای دزدی کردن از این راه نانم را هرچند هم که کم باشد، خودم دربیاورم، خانواده ام به من کمک می کنند که سراغ اعتیاد و خطا نروم و آنها هم از من انتظار یک لقمه نان را دارند.
,,
نمی توانم درکت کنم و منظورت را نمی فهمم! میشود بیشتر توضیح دهید؟
, نمی توانم درکت کنم و منظورت را نمی فهمم! میشود بیشتر توضیح دهید؟,من به یقین این رسیده ام که مسئولان قصد ندارند سراغ من بیایند چرا که میدانند بساط من کجاست اما هرگز برای درمان دردم نیامدند، یا بهتر است بگوئیم آدرسم را گم کردند، کاش حداقل مامورین سد معبر شهرداری هم آدرسم را گم می کردند و یا وانمود می کردند، آدرسم را ندارند، مانند دیگر مسئولین فقط همین.
,,
چرا آنقدر ناامیدانه حرف می زنی؟
, چرا آنقدر ناامیدانه حرف می زنی؟,بیشتر از آنکه فکرش را بکنید امید داشتم، تمام تیترهای که از من در رسانه ها و تلویزیون منتشر شد امید را زنده کرد و امروز حال و روز من همین است، ولی امروز با گذشت چند سال از بی خبری مسئولین انتظار دارم حداقل اجازه بدهند که یک مجرم و یا یک معتاد کمتر باشد و من هم رزق و روزی خانواده ام را با دسترنج خودم به دست آورم، حداقل زخمم را خوب نمی کنند، نمک به آن نپاشند.
,,
یعنی سطح توقع شما به عنوان یک نخبه معرفی شده از سوی مسئولین، یک نخبه مدال آور ورزشی و یک دکترای حسابداری انصرافی به دلیل وضعیت مالی و بیکاری از مسئولین فقط همین است؟؟؟!!
,مجبورم، شرایط زندگی و خواب مسئولان من را به این سطح از توقع رسانده است.
,,
روزگار گذراندن با این شرایط و وضعیت شغلی، متاهل و مستاجری سخت نیست؟
, روزگار گذراندن با این شرایط و وضعیت شغلی، متاهل و مستاجری سخت نیست؟,به قول معروف دعوا بهتر از بیکاریست، روزگار من هم اینگونه است رزقم را خدا می رساند، من هم با این شرایط این کار را به بیکاری و گرسنه و محتاج دست دیگران ماندن ترجیح میدم، فعلا مجبورم و این راه تنها راهی است که برای امرار معاش سراغ دارم.
,,
.jpg)
, ,
اگر چه دستفروشان، ظاهری نامناسب به شهر داده اند اما از یاد نبریم که تعداد زیاد این دستفروشان نشان از بیکاری بیش از حد افرادی را دارد که جز این کار منبع درآمدی ندارند.
,,
و چه کم توقع هستند برخی از این افراد که حتی به جمع نکردن بساطشان هم راضی بوده و توقع زیاد زندگیشان اجازه دادن سد معبر برای کسب رزق و روزی حلال است.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه