گفتگوی ویژه با آزاده سرافراز تبریزی؛

تنها 20 درصد از واقعیت های اسارت را توانسته اند به تصویر بکشند/ نگاه تخصصی به مشکلات آزادگان صورت نمی گیرد

تنها 20 درصد از واقعیت های اسارت را توانسته اند به تصویر بکشند/ نگاه تخصصی به مشکلات آزادگان صورت نمی گیرد
کریم پور می گوید: مشکلاتی که آزادگان دارند قدری متفاوت از بقیه اقشار ایثارگر است و لذا این سخن گزافی نیست اگر بگوئیم و بخواهیم که در بنیاد شهید و امور ایثارگران و در هر جاکه به مشکلات این قشر می پردازند، فردی از جنس خودشان حضور داشته باشد؛ کسی که خودش طعم اسارت را چشیده و با مشکلات و پیامدها و عوارض آن آشنایی کافی درد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آناج، محمد کریم پور قراملکی متولد 1344 در محله قراملک تبریز و در یک خانواده ی مذهبی است. دوران نوجوانی اش را در تظاهرات و راهپیمایی های ضد شاه گذراند و پس از وقوع انقلاب جذب پایگاه بسیج مسجد محله شد. در سال 1361 زمانی که 17 سال بیشتر نداشت به جبهه اعزام شد و اولین تجربه اش را در عملیات رمضان بدست آورد. در عملیاتهای مسلم ابن عقیل، والفجر یک و عملیات خیبر حضور یافت.

آخرین اعزامش در 26 دی ماه سال 1362 و برای حضور در عملیات خیبر صورت گرفت. عملیاتی که فصل جدیدی را در زندگی اش رقم زد.

هرگز تصور می کردید که اسیر شوید؟

پیک یکی از گروهان های گردان امام حسین(ع) در عملیات خیبر بودم. نخستین روزهای عملیات بود و ما طبق نقشه عملیات که از قبل توجیه شده بودیم به عمق خاک دشمن نفوذ کرده بودیم. هنگام بازگشت به خط مقدم نیروهای خودی، زمانی به محاصره در آمدیم که پس از درگیریهای متعدد با دشمن بعثی مهماتمان به اتمام رسیده بود و در حالیکه برخی از رزمندگان به شهادت رسیده و برخی نیز مجروح شده بودند از زمین و هوا در محاصره تانکها و هلی کوپتر های دشمن قرار گرفتیم .

پیروزی یا شهادت!

به ما گفته شده بود که سرنوشت ما در این عملیات دو چیز خواهد بود: یا پیروزی حاصل خواهد شد و یا شهادت ، در رابطه با اسارت و اسیر شدن هیچ سابقه ذهنی و اطلاعاتی نداشتیم و قرار گرفتن در آن موقعیت برایمان غیر قابل تصور بود. خودمان هم همین باور را داشتیم که یا به پیروزی و نصرت خواهیم رسید و یا جام شهادت را خواهیم نوشید.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, آناج,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,


 
,
, , ,
,

در تاریخ 5 اسفند 1362 در هورالهویزه ( جزیره مجنون ) به دست دشمن بعثی اسیر شدم.

حسی که آن لحظه داشتم توصیفش بسیار سخت است. به نوعی مثل ماهی بودیم که از آب خارج شده باشد! سایه ی غربت و غم و اندوهی توأم با خشم و انزجار از دشمن سراسر وجودمان را فرا گرفته بود، چون به تدریج فهمیدیم که سرنوشت جدیدی در انتظارمان است و برخوردهای غیر انسانی اولیه دشمن این حس را در ما تقویت می کرد.

اولین برخورد سربازان دشمن در لحظه ی اسارت

همانطور که بعثی ها آغازگر جنگ بودند و از ابتدا تا انتهای جنگ تحمیلی  هر گونه جنایتی را مرتکب می شدند، به همین شکل نیز لحظات اول اسارت خوی وحشیانه خود را به نمایش گذاشتند و بدترین رفتاری که می توانید تصور کنید را با ما داشتند.
در آن هنگام تنها باورهای دینی و قدرت ایمان و اعتقاد به مقدس بودن دفاع از کشورمان بود که ما را مقاوم و امیدوار و سرپا نگه می داشت. کم کم به این نتیجه رسیدیم که این اسارت بخشی از سرنوشتی است که خدا برایمان مقرر کرده است و وظیفه ی ما در اسارت در مقابل دشمن بعثی سنگین تر از میدان نبرد و خط مقدم خواهد بود.

ابتدا ما را مدتی در بصره و در اتاقک هایی تنگ و تاریک و با محدودیت شدید نور و هوا و آب نگه داشتند. سپس چند شبی را در بغداد ماندیم و در سخت ترین شرایط ممکن یک ماه هم در موصل گذراندیم. بعد از آن ما را از بقیه ی رزمندگان جدا کرده و به عنوان اسرای کم سن و سال به رمادیه دو کمپ هفت تحت عنوان "قفس الاطفال" انتقال دادند. سن اسرای این اردوگاه تقریبا بین 14 الی 18 سال بود و دشمن تصور می کرد با تبلیغات و برنامه های منحرف کننده خود خواهد توانست در این طیف به آسانی تاثیر بگذارد و آنها را از نظر ایدوئولوژیکی و مذهبی تغییر دهد.

بر خلاف تصورات خام دشمن نه تنها نتوانستد در اعتقاد و روحیه اسرای قفس الاطفال تغییری ایجاد کنند بلکه همین بچه های کم سن و سال کمپ 7، بعثی ها را به زانو درآورده و مستاصل کرده بودند و البته الان نیز شمار زیادی از آزادگان رمادیه دو به مدارج بالای علمی و اجرایی در زمینه های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی در کشور رسیده اند.

چقدر فیلم ها توانسته اند  واقعیات اسارت را به تصویر بکشند؟

شاید بتوان گفت تاکنون تنها 20 تا 30 درصد از آنچه در اردوگاه های اسرای ایرانی در عراق اتفاق می افتاد را توانسته اند به تصویر بکشند. زیرا اغلب رفتارهای ضد انسانی و وحشیانه سربازان بعثی با اسرای ایرانی را نمی توان به سادگی و به این زودی به تصویر کشید و این کار تلاش و دقت و ظرافت های خاصی را می طلبد.

معضلی پر درد سر به نام سرویس بهداشتی!

سرویس بهداشتی مسئله ای است که در حالت عادی افراد از بردن اسم آن ابا دارند اما در آنجا یکی از مشکلات بزرگ ما به حساب می آمد. ما در اردوگاه ها با وجود نبود و کمبود امکانات همواره تلاش می کردیم که طهارت و پاکی روحی و جسمی خود را حفظ کنیم. به همین جهت عراقیها برای آزار و اذیت روحی و جسمی ما همواره نقشه می کشیده و توطئه می کردند . به طور مثال یکی از ابزارهایشان این بود که در مقطعی وعده های غذائی روزانه ما را که به اندازه بخور نمیر بود به نصف یا کمتر کاهش می دادند. در عوض اجازه داشتیم سرویس های بهداشتی را تمیز کنیم و چاه های فاضلاب آن را خالی می کردند. به این ترتیب زمانی که کمترین نیاز را به سرویس های بهداشتی داشتیم آنها مرتب و قابل استفاده بودند.

لیکن پس از مدتی مقدار غذا را از آن اندازه بخور نمیر معمول افزایش می دادند، اما در عوض اجازه تمیز کردن سرویس بهداشتی را به ما نمی دادند و چاه های فاضلاب آن را خالی نمی کردند. در نتیجه لوله های فاضلاب بند آمده کثافت و نجاست به داخل سرویس هاکه برای حدود 500 نفر کمتر از 10 دستگاه بود و داخل راهرو آنها جاری می شد. برای استفاده از سرویس مجبور می شدیم پلاستیک در پاهایمان بپوشیم و ... آری تنها خدا می داند که اسرای این مرزو بوم به خاطر دور ماندن از این آلودگیها و پاکیزه نگه داشتن خود بویژه جهت انجام تکالیف دینیشان و سلامت ماندشان چقدر متحمل انواع فشارها و عذاب های روحی و جسمی می شدند . این در شرایطی بود که ما به پاکی و نظافت بسیار اهمیت می دادیم اما سربازان دشمن تلاش می کردند از این راه عرصه را بر ما سخت بگیرند و بخصوص زمانی که کوچکترین اعتراض یا مخالفتی از جانب اسرا ابراز می شد بلافاصله این تهدید و حربه زشت غیر انسانی را به کار می بستند .

بسیار پیش آمده بود که سطلی را که در آسایشگاه به عنوان دستشویی از آن استفاده می کردیم با لگد واژگون کرده وآب نجس را در کف آسایشگاه که محل عبادت ، استراحت  ، ورزش ، غذاخوری و همه فعالیت های ما بود جاری می کردند.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
خانواده تان چگونه از به اسارت در آمدن شما مطلع شده بودند؟
,

بعد از عملیات خیبر نام من را به عنوان شهید به خانواده ام داده بودند و خانواده ام برای من مراسم ترحیم و تذکر و .....گرفته بودند . هنوز اعلامیه ی شهادتم را دارم. زمانی که ما را به رمادیه بردند خبر نگار عراقی آمد و با ما مصاحبه کرد که من در آن مصاحبه نام خیلی از همسنگرانم را که همراه من اسیر شده بودند ذکر کردم. این مصاحبه از رادیو عراق پخش شده بود و یکی از آشنایانم در ایران آن را شنیده و ضبط کرده و بدین ترتیب به خانواده ام اطلاع داده بود .

وقتی به اسارت فکر می کنید دلتان برای چه تنگ می شود؟

پاسخ به این سوال مستلزم تصور آن شرایط است. وقتی از آن روزها صحبت می شود ناخودآگاه به آن فضا بر می گردیم و حس و حال آن روزها در ما زنده می شود. آنچه در این بازگشت دلم برایش تنگ می شود خلوص و صفای روحی و معنوی و رفتار زیبای بچه ها با یکدیگر است. در اردوگاه های عراق اسرای ایرانی در بدترین شرایط عارفانه ترین نمازها را می خواندند و در طولانی ترین روزها و در اوج گرما خالصانه روزه می گرفتند. با هم مهربان بودند و در حق همدیگر ایثار و فداکاری صادقانه (نه از روی ریا و سهم خواهی) داشتند. حاضر بودند جای همدیگر کتک بخورند و هرگز در حق همدیگر خیانت نمی کردند. سرشار از صفا و صمیمیتی ناب بودند. مصداق آیه ی قرآن عمل می کردند: با هم مهربان و در برابر دشمن سر سخت و مقاوم بودند.

البته تصور نشود که محیط آنجا به نحوی بود که نمی شد به گونه ای دیگر شد و همه لاجرم خوب بودند. اتفاقا زمینه برای میل به رذایل هم وجود داشت و دشمن نیز همین را می خواست و تمام توان خود را برای تغییر فکر بچه ها و منحرف ساختن آنها به کار می برد. اما اسرا در سایه ی ایمان و معرفت و بصیرت همه جانبه و به کمک و رهنمود های بزرگان و عقلای اردوگاه و به ویژه در پرتو انفاس پر خیر و برکت مرحوم  حاج آقا ابوترابی که پدر معنوی و سید و سالار محبوب آزادگان بود، هرگز در برابر تبلیغات دشمن مرعوب نشدند و استقامت و پایداری ورزیدند .

نگاه شما به آزادی چگونه بود؟ فکر می کردید که روزی دوباره به خانه بازگردید و زندگی معمولی داشته باشید؟

بعد از گذشت روزها و ماه ها به این نتیجه رسیدیم که ما در اردوگاههای عراق هنوز ماندنی هستیم. گاهی آرزو و یا تصور می کردیم که رزمندگان اسلام آن قدر حمله خواهند کرد که روزی به اردوگاه ما خواهند رسید و ما را آزاد خواهند کرد البته این تصورات و آرزوها اقتضای سن مان بود؛ اما کم کم دریافتیم که سرنوشت ما اینگونه پایان نخواهد یافت . وقتی به این باور رسیدیم که ما در اردوگاه ماندنی هستیم شروع به سیاست گذاری و برنامه ریزی برای روزهایی کردیم که نمی دانستیم چند روز، ماه یا سال خواهد بود. هر روز و شب روحیه وامید را در خودمان با ورزش و برنامه های متنوع تقویت می کردیم و تلاش  می کردیم هنگام بازگشت به وطن روح و جسمی سالم داشته باشیم.

در طول اسارت در عین حالیکه نمی دانستیم چه روزی آزاد می شویم، اما نا امید هم نبودیم. برنامه های سیاسی و مراسمات مذهبی، اجرای تأتر و نمایش ، ورزش و برنامه های دیگر را طرح ریزی کرده بودیم و خودمان را سرگرم می کردیم اما همواره بر اساس آیه مبارکه « ان مع العسر یسری » به آزادی و نجات خود امیدوار بوده و به امید آن روز های سخت اسارت را می گذراندیم .

تلخ ترین و شیرین ترین اتفاقی که در دوران اسارت برایتان روی داده است؟

برای یک اسیر اولین خاطره تلخ همان لحظاتی است که گرفتار دشمن شده و اسیر می شود، به خصوص با برخورد خشن، خصمانه، خبیث و جنایتکارانه دشمن این تلخی تلخ تر هم می شود. اما اگر این اولین تلخی را کنار بگذاریم، تلخ ترین اتفاقی که در دوران اسارات می توانست برای رزمندگان پیش بیاید از زبان همه آزاده ها شاید همین باشد و آن اینکه دو اسیر را مجبور کنند که یکی از آنها دیگری را شکنجه کند و او را بزند! (هر چقدر هم بچه ها سعی می کردند آرام تر این کار اجباری را انجام دهند عراقی ها متوجه می شدند و مجبور می کردند با شدت بیشتری مثلا به صورت هم سیلی بزنند و ناجوانمردانه تر اینکه بعد از این شکنجه روحی و جسمی خودشان شروع به شکنجه های بی رحمانه می کردند!) و این تلخ ترین خاطره برای من هم اتفاق افتاده بود. و این به منظور شکنجه روحی و جسمی همزمان بود که توسط رژیم بعثی در همه اردوگاهها روی اسرا پیاده می شد.

از لحظه های سخت و تلخ اسارت یکی هم زمانی بود که اسیری بیمار می شد. وقتی یکی از اسرا بیمار می شد جدای از اینکه بیماریش چه بود دوای دردش معمولا تنهایک مُسکّن بود. اصولا در بعضی از اردوگاهها و در دوره هائی ، عراقیها به تعداد انگشتان دو دست قرص می آوردند و برای همه نوع بیماریها همانها را تجویز می کردند !

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

,
, , ,
,

تصور کنید واقعا چقدر سخت و طاقت فرسا است که دوست و هم سنگرت کنار تو در آتش تب و بیماری های کشنده مثل یرقان شدید و اسهال خونی و ... بسوزد و در حال جان دادن باشد و تو نتوانی هیچ کاری برای او انجام دهی . واقعاً این لحظات با تمام تلخی هایش برایمان سخت و جانسوز بود.

و نهایتا اینکه خبر رحلت امام خمینی (ره) تلخ ترین اتفاق برای همه ما بود... اصلاً انتظار نداشتیم در دوران اسارت این خبر را بشنویم و فکر اینکه چه اتفاق هایی بعد از رحلت امام (ره) خواهد افتاد و آرزوی بازگشت به ایران و دیدار پیر جماران را نیز از دست رفته می دیدیم و همه این ها بر تلخی خبر رحلت می افزود.

از دست دادن مراد و رهبرمان از یک سو و شادی و پایکوبی عراقی ها از سوی دیگر خشم و بغض  مان را مضاعف می کرد و این فضای حزن و اندوه تا یک هفته ادامه داشت تا اینکه مقاله ای نوشتیم و قرار شد این مقاله در همه آسایشگاه ها خوانده شود و این موضوع بعلاوه خبر مسرت بخش و امید آفرین انتخاب حضرت آیه الله خامنه ای به زعامت و رهبری انقلاب  باعث شد نفسها گشوده شود و فضای سکوت و بغض آلود آسایشگاه ها بعد از گذشت یک هفته از رحلت ملکوتی امام ( ره ) کمی آرام تر شود.و بدین ترتیب مراسم سوگواری و مجالس عزا و ترحیم در سوگ و اندوه فراق یار شروع گردید .

البته ناگفته نماند که شادی ها و پایکوبی های سربازان بعثی به خاطر رحلت امام دیری نپایید که به عزا و ماتم تبدیل شد و آن هم به خاطر به درک واصل شدن میشل افلق موسس پلیدحزب بعث در عراق بود.

آزادی از چنگال رژیم بعثی شیرین ترین خبر

شنیدن خبر آزادی و بازگشت به وطن از شیرین ترین خاطرات دوران اسارتمان بود. وقتی قطعنامه 598 توسط صدام پذیرفته شد، یکی از بندهایی که در آن قطعنامه بود تبادل اسرا بود . البته تا وقتی نوبت ما نشده بود و تا زمانی که به مرز ایران نرسیده بودیم نمی توانستیم باور کنیم که آزاد خواهیم شد، کمااینکه قبل از آزادی نیز چندین مرتبه ما را به بهانه آزادی تا فرودگاه و ... می آوردند ولی به اردوگاه باز می گرداندند و همه این کارها برای تضعیف روحیه اسرا انجام می گرفت .

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,

در کمپ 17 تکریت در هر آسایشگاه تلویزیونی داشتیم و آنها را آنقدر دستکاری کرده بودیم که می توانستیم کانالهای ایران را بگیریم! آنجا بود که فهمیدیم  تبادل اسرا آغاز شده و اولین گروه اسرا نیز در تاریخ 26 مرداد 1369 به میهن عزیزمان بازگشته اند .تا اینکه چند روز گذشت و نوبت آزادی ما رسید .

آن روز گروهی از نمایندگان صلیب سرخ برای انتقال ما آمده بودند و از ما سوال می کردند که آیا می خواهید به ایران بازگردید یا کشوری دیگر؟ می گفتند که به کشورهای اروپایی بروید ولی همه وطن خود را ترجیح می دادند و هیچ کس به این حرف ها بهایی نمی داد!

لحظه آزادی در عین حال که برای ما سرشار از شادی و سرور بود آمیخته از غم و اندوه نیز بود! شادی از این جهت که به وطن برمی گردیم و ناراحتی برای اینکه از دوستانمان که سالهای کم یا زیاد در دوران اسارت با آنها زندگی کرده ایم در حال جدایی هستیم.

چند روز که به آزادی مان مانده بود این ها را نوشتیم و بر دیوار آسایشگاه نصب کردیم:

بگذار بگریم چون ابر در بهاران     کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

قال الحسین( ع ) : یقولون الموت صعب والله مفارقه الاحباء اصعب ، می گویند مرگ سخت است به خدا قسم جدائی از دوستان سخت تر است .

سوم شهریور 69 بود که به طرف مرز خسروی راه افتادیم. نیمه های شب زمانی که وارد چهارمین روز شهریور ماه شده بودیم به مرز رسیدیم، انگار که از جهنمی که عراقی ها برایمان ساخته بودند و در طول حرکت تا مرز ایران تشنه و گرسنه بودیم به بهشت رسیده باشیم. همان جا بود که سجده شکر به خاطر ورود به میهن به جای آوردیم.

رواق منظر چشم من آشیانه توست   کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست...

این شعری بود که موقع استقبال از مردم می شنیدیم و یا روی پارچه ها می دیدیم. با مشاهده پلاکاردهای خوشامدگوئی در جای جای میهن اسلامی هنگام ورود به خاک پاک وطن بویژه این شعر زیبا ، حقیقتا سختیها و تلخیهای اسارت از تنمان رخت بر بست .

بعد از بازگشت به وطن به چه کاری مشغول شدید؟

پیش از هر کاری ادامه تحصیل دادم. تا قبل از اسارت مقطع دوم دبیرستان را هم تمام نکرده بودم و بعد از بازگشت در مدرسه ایثارگران شروع به ادامه تحصیل کردم. بعد از اخذ دیپلم در رشته زبان و ادبیات انگلیسی وارد دانشگاه شدم. از دانشگاه تهران قبول شدم ولی به خاطر نزدیک بودن به پدر و مادرم و زندگی که اینجا داشتم به تبریز انتقالی گرفتم و در دانشگاه تبریز مشغول تحصیل شدم.البته همزمان با تحصیل کارمند اداره کل صنایع و معادن آذربایجان شرقی بودم که هم اکنون بازنشسته سازمان صنعت و معدن و تجارت استان می باشم .

بعد از اخذ لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی حوزه فعالیت هایم را در خصوص قرآن و نهج البلاغه در بنیاد و مووسسات فرهنگی ادامه دادم و هم اکنون نیز در همین حوزه ها فعال هستم.

از خانواده تان و از زندگیتان بگویید.

سال 74 بود که ازدواج کردم. شکل گیری زندگی ام و ادامه تحصیلاتم را مدیون حمایت و پشتیبانی بی دریغ همسرم هستم که وظیفه خود می دانم همینجا از ایشان صمیمانه تشکر و قدردنی نمایم . حاصل زندگی مشترکمان دو فرزند دختر است که یکی از آنها دانشجوی رشته داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تبریز است و دیگری امسال وارد سال اول ابتدایی می شود.

یادی از یاران شهید

شهید محمد علی مشهدعبادی که فرمانده دلاور گردانمان ( گردان امام حسین ) و از محبوبیت و شجاعت بالایی بین نیروها برخوردار بود. شهید مجید لنکرانی که فرمانده شجاع و لایق گروهانمان بود. شهید رضایی، شهید یعقوب آذرآبادی حق که هم چادر بودیم و ارتباط ویژه ی با هم داشتیم.یعقوب خط خوبی داشت و اسم بچه های شهید را با خط خوش بر روی چادر می نوشت. روزی اسم من را هم به شهدا اضافه کرد و گفت: ممد تو هم به جمع شهدا پیوستی... البته ایشان خودشان به درجه رفیع شهادت نائل شدند و ما جا ماندیم.

شهید عباس عباسپور که هم محله ای بودیم و آنقدر عاشق و لایق شهادت بود که در اولین اعزامش به جبهه به وصال معشوقش رسید . شهید عباس سخاوت که سقای گردان بود.( یاد همه شهدا به خیر و روحشان شاد باد )

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
 
,

دغدغه ی امروز آزادگان ما چیست؟ آیا توانسته ایم حق آنها را ادا کنیم؟

رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای جمله ی معروفی دارند که فرموده اند" آزادگان ذخایر انقلابند." ایشان از آزادگان و اسرا به عنوان ذخیره ی انقلاب نام برده اند و این به خاطر شناختی است که نسبت به این قشر دارند.

هم اکنون این ذخایر در حال کاهش است و به تدریج در اثر لطمات و ضایعات اسارت ، آزادگان زیادی به صورت زودهنگام به رحمت خدا می روند. اما مسئله ای که هست این است که آیا از ذخایر انقلاب به نحو شایسته مراقبت می شود؟ و  نیازهای مادی و معنوی آنان به نحو مطلوب و شایسته تأمین می شود به ویژه مراقبت های سلامتی و پزشکی در رابطه با آنان انجام می پذیرد؟

متاسفانه جمعی از آزادگان از لحاظ سلامت جسمانی و .... و به خاطر برخی تبعیض ها که مع الاسف سالهاست نسبت به آنان اعمال می شود رنجور شده اند. اگر چه تاکنون خدمات زیادی شده است ولی اجحاف های مسلمی هم شده است. وقتی آزادگان را به بهانه بازنشستگی، زود هنگام از بدنه سیستم اداری و اقتصادی کشور جدا می کنند، چگونه می توان انتظار تاثیر گذاری این قشر ایثارگر در جامعه را داشت؟ آیا کنار گذاشتن و فراموش کردن آزادگان و بهره برداری مقطعی از آنان منطبق با فرمایشات و منویات رهبر معظم انقلاب است؟!

دغدغه ی آزادگان حفظ و تقویت ارزشهای نظام اسلامی و دفاع از آنها در برابر تهاجمات بیگانگان و حسودان و ستمکاران جهانی است. ما به عنوان ذخایر انقلاب شناخته می شویم و جامعه با دیده ای تیز به نحوه ی تعامل دولت و نظام با ذخایرش نگاه می کند.  اگر ما مورد بی مهری قرار گیریم تبعات منفی آن تنها برای خود ما نخواهد بود بلکه جامعه و مردم نیز وقتی ببینند که نظام با ذخایر خود بی مهری می کند، نسبت به آن بدبین خواهند شد.

توصیف آزادگان

وصف شهدا را از همسنگرانشان بپرسید، وصف رزمندگان را از رزمندگان و یا جانبازان بپرسید ولی وصف آزدگان را نمی توان جز از آزادگان پرسید. زیرا کسی جز خود آزادگان ندیده اند و حس و لمس نکرده اند که بر آنان در سالهای سخت و طولانی اسارت و در دست کثیف ترین و بی رحم ترین سربازان صدام حسین کافر چه گذشته است؟!

مشکلاتی که آزادگان دارند قدری متفاوت از بقیه اقشار ایثارگر است و لذا این سخن گزافی نیست اگر بگوئیم و بخواهیم که در بنیاد شهید و امور ایثارگران و در هر جاکه به مشکلات این قشر می پردازند، شایسته است فردی از جنس خودشان حضور داشته باشد. کسی که خودش طعم اسارت را چشیده و با مشکلات و پیامدها و عوارض  آن آشنایی کافی داشته باشد.

متاسفم که بگویم آزادگان کشور که تعداد قابل توجهی و در حدود 40 هزار نفر  هستند نگاه تخصصی به مشکلات آنها صورت نمی گیرد.

حقوق مصرح ما را که در قانون قید گردیده است بر سرش آنقدر می کوبند که کمتر و کمتر شود گاهی اندک اندک می دهند، یکجا نمی دهند ، و ارزش آن را از بین می برند. گاهی شأن اجتماعی ما با رسانه ای کردن وعده هائی که یا دیرهنگام انجام می دهند و یا اصلا فراموش می کنند زیر سوال می رود. بی مهری های زیادی دیده ایم! هرگز حس برتری نسبت به سایر قشرهای ایثارگر نداریم و خاک پای همه رزمندگان و ایثارگران هستیم اما مشکلات ما نیز خاص است و نیاز به یک بررسی و پیگیری دقیق تری دارد.

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

,
, , ,
,

سخن آخر:

به دنبال منشأ این سخن حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب بودم که فرموده اند: "آزادگان ذخایر انقلاب اند" بعد از جستجوی زیاد به آیه 86 سوره هود که خداوند می فرماید: "بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین" یعنی : سرمایه ای که خداوند برای شما باقی می گذارد ، برای شما نیکوتر است اگر مومن باشید برخوردم. آیت الله مکارم شیرازی در صفحات 203 و 204 جلد 9 کتاب تفسیر نمونه در تفسیر آیه مبارکه فوق پس از توضیحاتی چنین می نویسند : ... هر موجود نافع که از طرف خدا وند برای بشر باقی مانده و مایه ی خیر و سعادت او گردد، بقیه الله محسوب می شود. تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ بقیه الله اند . تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت برای یک قوم و ملت باقی می مانند از این نظر بقیه الله اند .

همچنین سربازان مبارزی که از میدان جنگ باز می گردند بقیه الله هستند و نهایتا می فرمایند از آنجا که مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از رسول اکرم ( ص ) است، بهترین مصداق بقیه الله است. معلوم می شود منشا و ریشه ی آن جمله ی حکیمانه همین آیه مبارکه است.البته این تفسیر در عین حالی که به رزمندگان و ایثارگران امید می بخشد مسولیت آنان و نیز مسولیت ذولت و نظام را سنگین تر می کند . بر اساس تفسیر اشاره شده می توان گفت : آزادگان سرمایه سودمند برای نظام و مردم هستند.

,
,
,
,
,
,
,
گفتگو از: رویا سلمانی
 
,
, ,
, تفاوت اسیر داری ایران و عراق/ آرزویم این است که سرباز ولایت بمانم/ همکلاسی با کودکان دبستانی در دانشگاه,
, جوان 18 ساله ای که هشت سال و هشت ماه در اسارت ماند+عکس,
, دالان مرگ واقعیتی دردناک/ در دوره اسارت هرکس امید و توکل نداشت دیوانه می شد,
, تصاویر/ آزادگان به ایران رسیدند]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه