واکاوی علل سیاست های افزایش جمعیت
جمعیت زیاد موجب فقر نیست
پس از اجرای سیاست های تنبیهی فرزندآوری آنهم در طول بیش از بیست سال چرا یکباره نظام سیاسی به سوی افزایش جمعیت گام برداشته؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار، تا صحبت از جمعیت و رشد آن می شود فوری گارد می گیریم که ای بابا اینها هم بیکارند و از وضع مردم خبر ندارند و طرف در خرج و مخارج یک بچه اش هم مانده و اصلا به دولت و حکومت چه دخلی دارد که هر کس چند تا بچه داشته باشد و اینها.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,اگر بخواهیم همه این نوع سخنان را دسته بندی کنیم، شاید بتوان در دو دسته کلی قرارشان داد: دخالت دولت در حوزه خصوصی ملت و مسئله اقتصاد.
,بیایید ابتدا از این مسئله شروع کنیم: دولت به چه حقی در تصمیمات زندگی خصوصی ما دخالت می کند؟
,تا پیش از پیدایش شیوه جدید حکومتداری در اروپای قرن 19 که رفته رفته در سراسر جهان گسترده شد، سیاست در تمامی وجوه زیست جمعی انسان ها رسوخ داشت و نماد این رسوخ حاکمیت مطلقه یک فرد بر عرض و جان و ناموس همه اهایی یک مملکت بود. پیدایش اندیشه های لیبرالیسم که از سوی تاجر پیشه گان حمایت می شد، آزادی از دولت را مطرح نمود. جهت پیدایی این آزادی دولت به عنوان نماد عالی سیاست باید از حوزه های مختلف زیست انسانی عقب نشینی کرده و عرصه ای خاص و محدود را برمی گزید. این عقب نشینی در اقتصاد به طور جداگانه مشهود بود. در سایر حوزه ها ذیل عنوان شکل گیری جامعه مدنی صورت پذیرفت. جامعه مدنی عموما به عنوان حلقه واسط میان دولت و مردم معرفی می شود اما منظور ما از این واژه، جامعه مدنی به عنوان منبع قدرت اجتماعی در برابر دولت به عنوان منبع قدرت سیاسی است.
,شعار این بود که جامعه مدنی و دولت از یکدیگر باید جدا باشند. اما در عمل مشاهده شد که این مسئله شعاری بیش نیست. نمی توان حوزه های زیست انسانی را به صورت جزیره هایی جدا از یکدیگر تصور نمود. تصمیمات در این دو حوزه بر یکدیگر اثر می گذارند. بر همین اساس رفته رفته سیاست عنوانی فراتر از دولت یافت و بار دیگر شروع به رسوخ در حوزه های دیگر نمود. امروزه بارزترین شکل این رسوخ پیدایش جنبش های اجتماعی هستند که در پی دستیابی به اهدافی سیاسی اند. مثال عمومی آن هم جنبش های اجتماعی طرفدار محیط زیست و امثالهم است.
,از مبحث خود دور نشویم، تا اینجا متوجه شدیم که عبارت: به دولت چه دخلی دارد، دارای دو اشکال است، اول آنکه سیاست معادل دولت تلقی شده در حالی که سیاست فراتر از دولت است، دوم آنکه دقیقاً به خود دولت دخل دارد. چگونه؟
,اینگونه که برخی از امور دو وجهی هستند، از سویی مسئله ای اجتماعی و جمعی بوده و از سویی مسئله ای شخصی. اینکه من نوعی چند فرزند داشته باشم مسئله ای شخصی است، اما اینکه میزان کلی جمعیت به چه حدی باشد مسئله ای جمعی. یکی از کارویژه های دولت نیز ارائه خدمات عمومی است. یعنی خدماتی که پایداری و استمرار ملت را سبب می شود. میزان کلی جمعیت و سیاستگذاری در آن به سبب همین کارویژه وظیفه دولت است.
,پس زمانی که دولت در رابطه با جمعیت سیاستی را می خواهد اعمال کند منِ مصداقی را در نظر ندارد، بلکه نسبت به جمع سیاستگذاری می کند و تاثیر آن را بر منِ نوعی انتظار دارد.
,احتمالا اینجای کار ان قلتی بیاید و آن اینکه به هر حال سیاستگذاری دولت بر زندگی بنده حقیقی که دارم نفس می کشم و کار می کنم تاثیر می گذارد. اینجاست که متوجه می شویم جدایی حوزه شخصی و جمعی از یکدیگر امکان عملی ندارد، چرا که موضوعاتی میان آنها مشترک است. رفتار ما در جامعه تاثیرگذار است و بالطبع جامعه نیز بر رفتار ما. سیاست نیز در جامعه نفوذ کرده و دولت به عنوان مجری عالی سیاست مطرح است. در نتیجه دولت بر رفتار ما تاثیر دارد. علت تاثیر هم برمی گردد به همان وظیفه ارائه خدمات عمومی. انجام این وظیفه مستلزم تاثیرگذاری بر زندگی شخصی افراد است.
,حال برویم سر مسئله اصلی یعنی اقتصاد.
,مسئله افزایش جمعیت مثال زیبایی از تاثیرگذاری فرهنگ و اقتصاد بر روی یکدیگر است. به هنگام نیاز برای کاهش رشد جمعیت این فرهنگ بود که سبب شد جمعیت زیاد را به عنوان مخل اقتصاد قلمداد کنیم. حال این اقتصاد است که موجب جا نیافتادن فرهنگ تعدد فرزندان می شود.
,یک نکته، اینکه که گفتیم قلمداد کردن، آیا به این معنا نیست که ممکن است نگارنده جمعیت زیاد را مخل اقتصاد نداند، در صورت مثبت بودن با مثال های عینی و واقعی این مسئله چه می کند؟ با مشکل تحصیل، بیکاری، مسئله مسکن، هزینه های زندگی و... . اینکه واضح است اگر خانواده ای چهار نفره ماهی 1 میلیون تومان درآمد داشته باشد، با شش نفره شدن اگر بخواهد همان سطح زندگی را داشته باشد باید 1 و نیم میلیون تومان درآمد داشته باشد یا اگر مدارس یک شهر مثلا ده هزار نفر ظرفیت داشته باشند، برای جمعیت اضافی باید مدارس و کلاس های درس جدید ساخته شود و این یعنی هزینه.
,در پاسخ باید گفت نگارنده جمعیت زیاد را هم مخل اقتصاد می داند و هم نه. توضیح آنکه در رابطه با جمعیت ما تنها با دو مفهوم رشد جمعیت و منفی بودن آن و کاهش جمعیت و مثبت بودن آن روبرو نیستیم.
,در حال حاضر میزان رشد جمعیت ایران حدود 1.6 (یک ممیز شش دهم) درصد است. یعنی بیست نفر فرد بالغ (والدین) در ایران جای خود را به 16 نفر (فرزندان) می دهند. یعنی در طول زمان ما جایگزینی برای جمعیت فعلی مان نخواهیم داشت و با در پیش گرفتن روند فعلی ابتدا دچار پیری جمعیت (در نتیجه افزایش هزینه های نگهداری) و سپس کاهش عددی جمعیت خواهیم شد. سازمان ملل متحد پیش بینی کرده که تا سال 2050 میلادی، یعنی حدود 35 سال دیگر میزان جمعیت بالای شصت سال ایران به 26 درصد کل جمعیت کشور برسد در حالی که اکنون این رقم 5.7 درصد از کل جمعیت است. یعنی در 35 سال آینده میزان جمعیت سالمندان پنج برابر شده و به همین نسبت میزان هزینه های مورد نیاز برای رفاه سالمندان نیز پنج برابر خواهد شد، البته اگر حد رفاه در سطح کنونی باقی بماند که تجربه نشان داده باقی نمانده و بیشتر می شود. در نتیجه هزینه های رفاه سالمندان از پنج برابر هم بیشتر مورد نیاز خواهد بود.
,پیری جمعیت قبلا در کشورهای توسعه یافته تجربه شده و به همین خاطر می توان با شبیه سازی جوامع به یکدیگر به مشکلات دیگر این مسئله هم پی برد. مشکلاتی مانند کاهش جمعیت در سن کار، پایین آمدن میزان پس انداز خانواده، افزایش بار تکفل، وارد آمدن فشار به سیستم تامین اجتماعی، شکاف نسلی و... .
,هزینه هایی که برای جمعیت پیر می شود هزینه های غیرقابل بازگشت است. یعنی اگر شما برای یک کودک هزینه می کنید می دانید که در آینده با کار کردن کودک بزرگ شده این هزینه با ارزش افزوده باز خواهد گشت اما جمعیت پیر دارای این بازگردانی نیست.
,پس از آنکه از مرحله پیری جمعیت گذر کردیم، به مرحله فوق سالمندی یا کاهش مطلق میزان جمعیت خواهیم رسید. سازمان ملل متحد جدولی با عنوان پیش بینی تغییرات جمعیتی کشورها منتشر کرده. این جدول دارای سه حالت حد پایین، متوسط و بالا است. در مورد ایران، حد پایین روند فعلی رشد جمعیت ایران را نشان می دهد. بر این اساس در سال 1420 شمسی جمعیت ایران نزدیک 88 میلیون نفر و رشد جمعیت در آن سال 0.08 (هشت دهم درصد) خواهد بود. یعنی در سال 1420 و با روند فعلی هر یکصد نفر با هشت نفر جایگزین خواهند شد. از این سال به بعد باید منتظر کاهش عددی جمعیت باشیم و البته جایگزینی جمعیت آماده به کار با جمعیت سالمند. یعنی میزان قابل توجهی از جمعیت باقی مانده به درد اقتصاد عدد و رقم و هزینه نخواهند خورد.
,نیروی انسانی که نباشد، اقتصاد افت خواهد کرد حال این نیروی انسانی ماهر باشد یا ساده فرقی نمی کند. ممکن است بیان شود به ما چه که 25 سال دیگر چه خواهد شد. اما باید گفت که 25 سال دیگر همین نسل جوانِ اکنون به سن سالمندی خواهد رسید و تبعات افت اقتصادی اول از همه به آنان برخورد خواهد کرد که توان کار کردن ندارند ولی نیازمند هزینه اند.
,,
تعادل جمعیتی
,بیان شد که نگارنده جمعیت زیاد را هم مخل اقتصاد می داند و هم نه. زیرا ما باید به دنبال تعادل جمعیتی باشیم. تعادل جمعیتی یعنی آنکه در دوره های بلند مدت جمعیتی، رشد جمعیت به نحوی باشد که از رفاه اقتصادی کاسته نشده بلکه بر آن افزوده شود. مسئله اول جایگزینی جمعیت است. یعنی به ازای هر بانو باید دو فرزند در جامعه وجود داشته باشد. به زبان دیگر به ازای هر خانواده دو فرزند. یعنی رشد جمعیت کشور 2.1 درصد باشد. سپس باید قابلیت های بالفعل و بالقوه کشور را سنجید و متناسب با آن و در طی یک روند تدریجی جمعیت را به حد نیاز رساند تا نیروی انسانی مورد نیاز برای شکوفایی قابلیت های کشور در حد متعالی فراهم باشد. یعنی نباید مانند دهه 50 تا سال 65 انفجار جمعیتی و رشد نزدیک به 4 درصد را تجربه نمود و نه مانند حال حاضر از آن سوی بام افتاد.
,گفته می شود قابلیت های کشور ایران نیازمند جمعیت 150 تا 200 میلیونی است. البته این جمعیت در طول زمان باید تامین شود نه یکباره. تا مشکلاتی مانند مسئله مسکن و اشتغال پیش نیاید.
,مگر می شود پیش نیاید؟ ما در همین 75 میلیونش هم مانده ایم.
,بله می شود. اجازه بدهید ابتدا چند سوال بپرسم:
,کشور ژاپن در سال قبل بیش از 126 میلیون جمعیت داشت. سطح رفاه در آن کشور بسیار بالاتر از کشور ما بوده، قابلیت های کشور کمتر از کشور ما بوده و مسئولان از پیری جمعیت نگرانند. مگر جمعیت زیاد موجب فقر نیست؟ پس چرا در ژاپن موجب فقر نشده؟
,اگر جمعیت زیاد موجب فقر است، پس کشورهای فقیر باید رشد جمعیتی شان کم باشد، زیرا نمی توانند شکم فرزندان خود را سیر کنند و اقتصادشان قادر به تامین هزینه ها نیست. پس چرا رشد جمعیت کشوری مانند نیجریه 9 درصد است؟
,مسئله اینجاست که جای دال و مدلول عوض شده، جمعیت زیاد در حالت کلی موجب فقر نیست، بلکه فقر موجب جمعیت زیاد است. دکتر خوزه دوکاسترو در کتاب «انسان گرسنه» آورده که توسعهیافتگی سبب میشود که رژیم غذایی با پروتئین بالا در اختیار افراد باشد که به عقیم شدن افراد میانجامد. وی در رابطه با فقر و افزایش جمعیت هم میگوید: افراد فقیر به دلیل ناامیدی، فرزندان بیشتری میآورند، به دلیل محرومیتهای دیگر، غریزهی جنسی فعال دارند و در نهایت، مطابق قوانین ژنتیکی، موجودات ضعیفتر و با طول عمر کمتر، تولید مثل بیشتری دارند. به این ترتیب، در کشورفقیری مانند نیجریه، نرخ باروری 8.5 است که در 2011 به 9 رسیده است.
,یعنی اگر جمعیت زیاد شود، فقر لزوما زیاد نخواهد شد ولی عکس آن رخ خواهد شد.
,چنانکه می دانید جمعیت یک مسئله بلندمدت است و قابل پیش بینی. مسئولان می توانند میزان امکانات موردنیاز برای هر رده سنی را تشخیص داده و سیاستگذاری های لازم را صورت دهند. اما متاسفانه مسئولان در برخی کشورها کم کاری خود را به حساب افزایش جمعیت می گذارند و به این سوال پاسخ نمی دهند که مگر پیش بینی نکرده بودید؟
,بیایید یک مثال داخلی بزنیم: در سال 65 نرخ باروری در فارس و یزد هر دو 6.78 درصد بوده است. اما اکنون نرخ بیکاری در فارس 20 درصد ولی در یزد 7.4 درصد است. به زبان ساده تر مسئولان یزد جمعیت خود را مدیریت کردند و امکانات مورد نیاز را پیش بینی و فراهم، اما مسئولان استان فارس نه.
,نتیجه گیری
,آذربایجان شرقی در رده چهارم میزان جمعیت سالمندان از کل جمعیت است. از سوی دیگر در درصد رشد جمعیت نیز از میانگین کشوری عقب هستیم. این زنگ هشداری است برای مسئولان استان، حتی اگر تنها بعد اقتصادی مسئله و افت اقتصادی ناشی از آن مد نظرشان باشد. باید دولت را جهت اجرای سیاست های تشویقی فرزندآوری تحت فشار قرار دهند همانگونه که سیاست های تنبیهی فرزندآوری در دوره های قبل در رأس امور بود. اگر اقتصاد، با تمام موارد بیان شده و روایات آمده در دینمان درباره روزی فرزند، دغدغه عامه مردم باشد که هست، باید در جهت رفع آن تلاش کرد، باور کنید وام کم بهره برای فرزندآوری و ازدواج در سنین جوانی و تشویق های مادی دیگر به هیچ جای قبای دولت، به لطف نفت بی منت، برنمی خورد.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه