شوری که نیست!

کاش دوباره بوی گل و سوسن و یاسمن در شهر بپیچد

کاش دوباره بوی گل و سوسن و یاسمن در شهر بپیچد
دهه‌ی فجر هم از راه رسید اما شور و شعفی که باید هنور در رگ‌های شهر جاری نگشته است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از آناج، بهمن که از راه می‌رسید انگار هوا گرم‌تر می‌شد کنار بخاری‌های مدرسه، وقتی که با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم و طرح می‌ریختیم که روی کلاس‌های دیگر را در تزئین کم کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,

از حاشیه‌هایی که با گچ رنگی روی تخته سیاه می‌نشست، ریسه‌های کاغذی پرچم که از گوشه و کنار کلاس‌هایمان قد می‌کشید و رنگ‌ها و طرح‌هایی که با ماژیک و پاستیل و مداد رنگی روی کاغذ دیواری ریخته می‌شد تا امامی که شاید نه خیلی زیبا اما با زبان کودکانه ما به کشور باز می‌گشت و از پله‌های کج و معوج هواپیما پایین می آمد... همه خبر از دهه‌ای می داد که اگر برای انقلاب انفجار نور بود برای ما دبستانی‌ها و بچه‌مدرسه‌ای ها دهه‌ی شادی و دلخوشی‌های بی حد و حصر بود.

,

آن روزها پله‌های مدرسه را دوتا یکی می‌دویدیم تا خودمان را به موقع به تمرین گروه سرود برسانیم و ضبط کهنه‌ی مدرسه را که با هزار خواهش و تمنا از زیر دست مدیر کش رفته بودیم، راه می انداختیم تا ملودی "بوی گل و سوسن و یاسمن آید" را برایمان پخش کند و ما هم به ناموزون ترین شکل ممکن همخوانی اش کنیم.

,

انقلاب را با آنکه خیلی‌هایمان درک نکرده بودیم اما جشن‌های مدرسه ما را هر روز دلبسته تر و آشناتر به ایامی می کرد که پدرها و مادرهایمان تصمیمی بزرگ گرفتند و پای آن از جان و مال خود گذشتند.

,

خانه‌، کوچه و خیابان‌های شهر هنوز هم جشن‌های انقلاب آن روزها را در خاطر دارند. ایامی که شاید خیلی سردتر و برفی تر از امروز بود و خانه‌ها هنوز با علاالدین‌های زردِ کم جان گرم می‌شد اما برکت‌ها جاری و ساری بود. کاش دوباره آن حال و هوا به شهر باز گردد

,

کاش دوباره بوی گل و سوسن و یاسمن در شهر بپیچد

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه