انقلابی بیرجندی مطرح کرد؛
۷ بهمن خونینترین روز در تاریخ انقلاب اسلامی در بیرجند/ فرد انقلابی بر آرمانهایش ثابت قدم است
انقلابی بیرجندی گفت: روز 7 بهمن ماه 1357 بزرگترین، گستردهترین و خونینترین تظاهرات و راهپیمایی دوران انقلاب اسلامی در بیرجند رقم خورد و در آن روز دو نفر از نوجوانان انقلابی بیرجند به شهادت رسیدند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ سید حسین اصغری انقلابی بیرجندی در گفتگو با خاورستان، اظهار کرد: در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه سایر دوستان در راهپیماییها و تظاهراتی که در بیرجند وجود داشت حضور داشتم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سید حسین اصغری انقلابی بیرجندی در گفتگو با, , , خاورستان،, خاورستان, خاورستان, اظهار کرد: در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه سایر دوستان در راهپیماییها و تظاهراتی که در بیرجند وجود داشت حضور داشتم.,,
وی که متولد سال ۱۳۳۶ است، افزود: دوران تحصیل را در بیرجند گذراندم و در زمینه ورزش و به طور خاص رشته بسکتبال فعالیت داشته و دارم.
,,
این مبارز انقلابی بیان کرد: در شهر بیرجند به دلیل حضور عَلم و دوربودن از مرکز، مردم در بیاطلاعی از اوضاع کشور به سر برده و فعالیتهای مردم بیرجند از سال ۱۳۵۶ خیلی کم و به طور خاص در همان سال ۱۳۵۷ آغاز شد.
,,
اصغری عنوان کرد: در آن دوران که وضعیت حجاب خوب نبود و در سینماها فیلمهای نامناسب نشان داده میشد و شراب فروشیها فعال بود اما جوانهایی بودند که در همان جامعه و شرایط زندگی کرده و در راهپیماییها حضور پررنگی داشتند؛ اینها همه کسانی بودند که مادرانشان چادر را به عنوان حجاب حفظ کرده و معتقد و متعهد به دین و اسلام بودند.
,,
وی که متولد روستای سیدان از توابع بخش قهستان شهرستان درمیان است، گفت: اغلب افرادی که در راهپیماییهای بیرجند حضور داشتند بیش از ۳۰ درصد آنها در جبهه به شهادت رسیدهاند. این افراد از ابتدا راهشان مشخص بود.
,,
انقلابی بیرجندی خاطرنشان کرد: آن زمان افرادی که در صحنه پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشتند نمازهای جماعت آنها و برنامههای عزاداری با قدرت و کیفیت برگزار میشد و کسانی بودند که در شرایط موجود جزو سردمداران انقلاب شدند.
,,
اصغری ادامه داد: این افراد دنبال آسایش و راحتی نبودند و میخواستند که نظام اسلامی با رهبری امام خمینی رحمهاللهعلیه پیاده شود. برای همین به همه آن چیزهایی که برایشان فراهم بود دست رد زده و پای هدف و آرمانهایشان ایستادگی کردند.
,,
وی که مسئولیت رئیس اداره ورزش و جوانان شهرستان بیرجند را در کارنامه کاریش دارد بیان کرد: من و دوستانی که همسن و سال هم بودیم خیلی جنب و جوش داشته و همیشه در راهپیماییها یک خلاء را احساس میکردیم.
,,
این مبارز انقلابی بیرجندی اظهار کرد: دوستان همطراز من که همه از یک منطقه بودیم ازجمله شهیدان کاظمی، پوررسا و قالیبافان، جوانانی پُر جنب و جوش بودیم و دوست داشتیم راهپیماییها در بیرجند مانند شهرهای بزرگ ازجمله مشهد، تبریز، شیراز، اصفهان و تهران باشد و من شخصا دوست داشتم در شهرهای بزرگ در راهمیمایی شرکت کنم.
,,
اصغری اظهار کرد: بعد از اتمام امتحانات دوران دبیرستان در خردادماه به واسطه اینکه خواهرم در اصفهان زندگی میکرد و همسرش ارتشی بود به اصفهان رفتم.
,,
وی یادآور شد: خانه خواهرم به دلیل شغل همسرش در کوی درجهداران که معمولا در همه شهرها وصل به پادگان است، بود و اصفهان اولین شهری بود که حکومت نظامی در آن شهر برقرار شد.
,,
انقلابی بیرجندی عنوان کرد: شرایط آن زمان اصفهان برای منکه میخواستم در شهر بزرگ فعالیت کنم خیلی خوب بود؛ حکومت نظامی از ساعت ۱۰ یا ۱۲ شب آغاز میشد و تا ۵ صبح ادامه داشت و هر کس در آن زمان از خانه بیرون میرفت، نظامیان حکم تیر داشتند و میتوانستند او را بزنند.
,,
اصغری اظهار کرد: آن دوران، ساواک فقط در مراکز استانها حضور داشت و در شهرستانها فقط نیروهای اطلاعات شهربانی با لباس شخصی حضور داشتند؛ در مهمانسرایی که روبروی منازل کوی درجهداران بود خانوادههای ساواک حضور داشتند. من با روحیه انقلابی و برای حضور در راهپیماییها به اصفهان رفتم اما دقیقا وسط مخالفان نظام جمهوری اسلامی زندگی میکردم.
,,
وی با اشاره به اینکه مردم اصفهان از امام جمعه وقت حجتالاسلام و المسلمین طاهری خط میگرفتند و تمام برنامهریزیها در خانه ایشان بود، بیان کرد: من نیز آدرس خانه حجتالاسلام طاهری را پیدا کرده بودم و برای اطلاع از برنامهها و ساعت آغازشدن راهپیمایی و مسیرها به خانه ایشان میرفتم.
,,
این مبارز انقلابی گفت: راهپیماییها در اصفهان از میدان شاه (میدان امام فعلی) آغاز میشد و به سمت میدان دروازه دولت اصفهان بود.
,,
اصغری اظهار کرد: در مسیر راهپیمایی در اصفهان سه سینما کنار یکدیگر قرار داشت. یک روز دوستان که کلیشههای تصویر امام خمینی رحمهاللهعلیه را در دست داشتند، از دیوار سینما بالا رفته و کلیشههای تصویر امام را سر در سینما و روی دیوارها نصب کردند.
,,
وی ادامه داد: بعد از آن از سینما دور شده و به سمت میدان انقلاب رفتیم؛ در میدان انقلاب اصفهان مجسمه پدر شاه سوار بر اسب نصب شده بود. چند نفر از دوستان طنابی آورده بودند و دور گردن مجسمه اسب انداخته و مجسمه پدر شاه سوار بر اسب را پایین کشیدند.
,,
این مبارز انقلابی خاطرنشان کرد: مدت زمانی که در اصفهان بودم کتابهای سیاسی و کتابهای دکتر علی شریعتی را میخریدم و مطالعه میکردم؛ در بیرجند کتاب سیاسی زیادی نبود و دوستان و مبارزان، کتابهای سیاسی را از مشهد تهیه میکردند.
,,
اصغری عنوان کرد: وقتی که وارد پادگان میشدیم خودروها را بازرسی میکردند و من هر بار که کتابی میگرفتم پشت کیلومتر خودرو پنهان میکردم و به داخل خانه میبردم تا زمانیکه به بیرجند بیایم با خود بیاورم؛ موقع بیرون آمدن از پادگان خودروها را بازرسی نمیکردند.
,,
انقلابی بیرجندی خاطرنشان کرد: آن موقع بنزین سهمیهبندی شده بود و مقدار کمی بنزین میدادند. من هر روز صبح بعد از اتمام حکومت نظامی برای بنزین گرفتن به پمپ بنزین اصفهان میرفتم که بنزین بگیرم و اینها را پسانداز میکردم که با خودم به بیرجند بیاورم؛ روز ۲۶ دی سال 1357 که برای گرفتن بنزین به پمپ بنزین رفتم، صف خودروها طولانی بود و ساعتها منتظر گرفتن بنزین شدم. آن روز بعد از مدتی دیدم صف تمام شده و هیچ خودرویی جلوی من نیست. منکه از دیدن این وضعیت تعجب کرده بودم، در همین حین یک نفر به شیشه ماشینم زد و گفت:" شاه فرار کرد".
,,
اصغری ادامه داد: من با شنیدن این حرف بنزین نگرفته با چراغ روشن، برف پاک کن ماشین را زدم و با بوق بوق کردن به سمت خانه خواهرم رفتم.
,,
وی عنوان کرد: با وجود اینکه کوی درجهداران منطقه ارتشی بود و ضوابط خاص خودش را داشت، بدون توجه به دژبانهای جلوی در و تانکهایی که در ورودی پادگان مستقر بود، داخل پادگان رفتم.
,,
این مبارز انقلابی ادامه داد: از این حرکت من همه همسایهها و ساکنین کوی درجهداران تعجب کرده بودند و نگاه میکردند که چه کسی جرأت کرده است با سروصدا و چراغ روشن وارد پادگان شود.
,,
اصغری عنوان کرد: از این حرکت من، نیروهای ارتشی باخبر شده و بسیار عصبانی شده بودند؛ عصر همان روز که همسر خواهرم از سرکار به خانه آمد به من گفت مگر امروز چکار کردهای که همه عصبانی بوده و زمزمههایی برای زدن تو به گوش میرسد؟ بیا فرار کن که اگر در این شرایط در اصفهان باشی حتما تو را خواهند کشت.
,,
وی بیان کرد: من هم قبول کرده و روی صندلی عقب خودرو خوابیده و همسر خواهرم من را به مکانی که اتوبوسهای برونشهری قرار داشت رساند و با اتوبوس به بیرجند آمدم و بعد از آن فعالیتهای من در بیرجند ادامه پیدا کرد.
,,
روز 7 بهمن در بیرجند
, روز 7 بهمن در بیرجند, روز 7 بهمن در بیرجند,انقلابی بیرجندی با اشاره به روز 7 بهمن سال 1357 در بیرجند گفت: اولین تظاهراتی که شهر بیرجند دو شهید تقدیم انقلاب کرد، روز 7 بهمن بود. در بیرجند نیز همانند سایر شهرهای ایران سال 57 با برگزاری و انجام شعارنویسی پخش اعلامیه، اعتراضات و تظاهرات حال و هوای دیگری به خود گرفت.
,,
اصغری خاطرنشان کرد: نقش روحانیت، نوجوانان، جوانان، دانش آموزان، دانشجویان، ورزشکاران، کسبه، اصناف و همه اقشار چشمگیر بود. روز 7 بهمن ماه 1357 بزرگترین، گستردهترین و خونینترین تظاهرات و راهپیمایی دوران انقلاب اسلامی در بیرجند رقم خورد به گونهای که تا آن روز، بیرجند این جمعیت را به خود ندیده بود. جمعیت زیادی با برنامهریزی و اطاعرسانی قبلی به صورت متحد و منسجم در راهپیمایی شرکت کردند و اولین تظاهراتی بود که دو شهید و چندین مجروح و جانباز تقدیم انقلاب کردیم.
,,
وی اظهار کرد: از روز قبل، جوانان و مبارزان انقلابی برای هرچه باشکوهتر برگزاری این تظاهرات، تدارک دیده بودند و برنامهریزی برای تهیه پارچهنویسی چاپ عکسهای امام، گروههای انتظامات و تعیین مسیرهای راهپیمایی ازجمله برنامههای آنها برای برگزاری راهپیمایی روز 7 بهمن بود.
,,
این مبارز انقلابی ادامه داد: آقای رضا ساقط یکی از مبارزان در مورد آمادگی نوجوانان انقلابی اینگونه گفته است که روز 6 بهمن ماه 57 ساعت 2 عصر مرحوم محمد ربانی فرزند آیتالله ربانی به مغازه ما که در و پنجرهسازی بود و جنب مصلی قرار داشت، آمد و درخواست کرد برای تظاهرات روز 7 بهمن، یک تابلو بزرگ پارچهای به ابعاد 5*2.5 متر از امام نقاشی کردهایم و قصد داریم جلوی مردم حرکت دهیم. میخواهم شما یک چهارچوب فلزی برایش بسازید و یک گاری چرخدار برای جابجایی تابلو آماده کنید که در مسیر جلوی تظاهرات باشد.
,,
اصغری اضافه کرد: وی میگفت به همراه پسر عمویم از عصر شروع به ساخت کردیم که تا حدود ساعت 1 نیمه شب به طول انجامید. چون آن شبها پاسبانها و اطلاعات شهربانی گشت میزدند، چند دفعه مراجعه کردند که شما چکار میکنید گفتیم سفارش در و پنجره داریم. صبح زود آن را به مسجد جامع پایینشهر منقل کردند.
,,
وی افزود: ساقط میگفت این تمثال را از مسجد جامع در طول مسیر تا میدان امام و نزدیک بازار سرپوش حمل کردیم تا اینکه تیراندازی شد و بیشتر بچههای ورزشکار به عنوان نیروی حفاظت اطراف راهپیمایی انتخاب شدند.
,,
انقلابی بیرجندی بیان کرد: ساعت 6:30 صبح به مسجد جامع پایینشهر رفتم. جمعیت زیادی از زن و مرد آمده بودند. ابتدا داخل مسجد رفتیم و یکی از روحانیون که فکر میکنم مرحوم حجتالاسلام حاجیآبادی بود، در رابطه با خیانتها و جنایاتی که در کشور و بیرجند توسط عوامل رژیم شاه خائن صورت گرفته بود، سخنرانی کرد و از آنجا مسیر راهپیمایی را مشخص کردند. از کوچه کنار حمام صدف و کوچه قند و شکر به طرف خیابان اسدی (شهید مطهری) سپس فلکه خوسف و از آنجا خیابان کشمان (آیتالله طالقانی) مسیر بعدی میدان کوروش (ابوذر فعلی) خیابان میدان نزاری (شهدا فعلی) میدان ششم بهمن (میدان امام فعلی) خیابان محمدرضا شاه (جمهوری اسلامی فعلی) و سه راه اسدی ادامه داشت و خاتمه راهپیمایی مسجد آیتالله آیتی واقع در خیابان اسدی مشخص شد.
,,
وی عنوان کرد: آمدیم در مسجد تعدادی از دوستان جلوی مغازه نجاری مرحوم آقای حسیننژاد حضور داشتند و تابلو چوبی برای نصب عکسهای امام تهیه میکردند. تعدادی عکسها را با سریشم میچسباندند و بین افراد مشخص آقایان و خانمها توزیع میکردند مرحوم آقای ولی دادرس تعدادی از بچهها که اکثرا ورزشکار بودند را انتخاب کرد تا به عنوان نیروی حفاظت اطراف راهپیمایان مواظب باشند و پارچههای سفیدی را آماده کرده بودند که روی آن نوشته شده بود انتظامات که با سنجاق به بازوهای انتظامات نصب میشد. از آن افراد یکی من بودم. بعد از توجیه و صحبتهای ابتدایی جمعیت آماده راهپیمایی شد. بعد از تصویر رهبر کبیر انقلاب روحانیان قرار داشتند که از آن جمله آیتالله ربانی بود، پشت سر آقایان بانوان قرار داشتند. بین آقایان و بانوان گروهی از جوانان با وصل کردن دستها به یکدیگر فاصله برقرار کرده بودند و پشت سر بانوان نیز تعدادی بچههای انتظامات قرار داشتند.
,,
این مبارز انقلابی بیان کرد: مسئولیت من حرکت کردن در کنار راهپیمایان بود. در محل بیمارستان امام رضا علیهالسلام نیز مسئولیت داشتم تا اجازه ندهم کسی به بیمارستان وارد شود و درخواست هم کرده بودند که تظاهراتکنندگان به دلیل اینکه مزاحمت برای بیماران ایجاد نشود، جلوی بیمارستان شعار ندهند. مسیر بعدی جلوی کوچه ژاندارمری واقع در خیابان شهدا کوچه کنار مخابرات بود که مستقر شوم تا جمعیت کامل به طرف میدان نزاری رسید من بروم و اجازه ندهم بچهها به طرف ژاندارمری بروند.
,,
اصغری اظهار کرد: جمعیت بانظم خاصی به راه افتاد. از مسیر کوچه منزل آیتالله عارفی، کوچه قند و شکر وارد خیابان شدند و به طرف فلکه خوسف رفتند. شعارها مشخص شده بود و در آخر نیز شعار چند مرتبه مرگ بر شاه گفته میشد. از مسیر خیابان آیتالله طالقانی و میدان ابوذر به طرف خیابان و میدان شهدا، سیل جمعیت روان بود. ابتدا جمعیت به نزدیک مقبره نزاری رسیده بود. طبق مسئولیتی که به من محول شده بود جلوی کوچه ژاندارمری رو به جمعیت و پشت به ژاندارمها ایستاده بودم. روی پشت بام مغازههای گنبدی ابتدای کوچه که مربوط به ژاندارمری بود، تعدادی سرباز و گروهبان با اسلحه ژ3 مستقر بودند. جلوی آنها سیم خاردار کشیده شده بود. شعارها با مشتهای گره کرده ادامه داشت.
,,
وی ادامه داد: در همین هنگام یک سرگرد ژاندارمری که پشت سر من روبروی درِ ادارای ژاندارمری و پشت نردههای مخابرات به یک تویوتا کرونا آبی رنگ تکیه داده بود و کلتی به کمرش بسته بود، صدایم کرد. به طرفش رفتم. گفت تعدادی شعارهای زشت میدهند بگو شعار ندهند که نیروها عصبانی هستند و مشکلی پیش نیاید. گروهی حدود 100 الی 200 نفر از میدان ابوذر که به طرف ما میآمدند، آخر شعارها ضمن اینکه پا به زمین میکوبیدند شعار مرگ بر شاه را 5 دفعه تکرار میکردند. من از پیادهرو خودم را به نزدیک این جمعیت رساندم و اشاره کردم در مسیر تا زمانیکه رد شوند شعار مرگ بر شاه ندهند. شعارهای مرگ برشاه قطع شد. من هم برگشتم به محل قبلی. جمعیت مورد نظر که آخر آقایان بود و داشت از روبرو کوچه ژاندارمری میگذشتند.
,,
انقلابی بیرجندی گفت: هنوز چند قدم به طرف مخابرات و میدان شهدا برنداشته بودم که یک دفعه همان جمعیت شعارهای مرگ بر شاه را با مشتهای گره کرده با صدای بلند تکرار کردند. برگشتم پشت سرم را نگاه کردم دیدم همان افسری که با من صحبت کرده بود جای قبلی من ایستاده در حالی که کلت را با دست راستش گرفته به سوی جمعیت روبروی خودش شلیک میکرد. در همین هنگام ژاندارمرها از پشت بام تیراندازی هوایی میکردند. روبرو کوچه آن طرف خیابان یک کابین زرد رنگ دکه تلفن کنار جوی آب قرار داشت. کنار پیادهرو یک مغازه تجاری و منزلی بود که جمعیت زیادی وارد آن منزل شدند. ما نیز به طرف میدان شهدا فرار کردیم. تعدادی از بچهها داخل جوی آب افتادند. بعضی خوابیده بودند. تعدادی از کوچه کنار دارایی و ثبت و اسناد فعلی فرار کردند. آنجا دبستان ماندانا بود که تعدادی وارد آن و منازل اطراف شدند. بعدها متوجه شدیم که بر اثر همین تیراندازی شهید سندروس تیر خورد و به شهادت رسید. چند نفر دیگر نیز تیر خوردند و مجروح شدند از جمله ورزشکار فوتبال آقای حسین قهوهچی بود که تیر به شکمش خورده بود و مجروح شد و به درجه جانبازی نایل آمد.
, شهید سندروس,,
اصغری عنوان کرد: جمعیت زیادی دوباره به طرف میدان ابوذر برگشتند. تعدادی از کوچه مسجدالنبی (ص) رفتند. تعدادی به سمت میدان ابوذر و سایر مسیرها حرکت کردند. تعدادی از بانوان به داخل منزلی که مجاور مغازه مرحوم اکبرپور قرار داشت رفتند و در را بستند. ما و تعدادی از جوانان وسط میدان شهدا رو به سمت ژاندارمها که مسلح به طرف ما میآمدند، ایستاده بودیم و با مشتهای گره کرده شعار میدادیم. در همین موقع به سمت دست چپم نگاه کردم و دیدم از کوچه دارایی سمت پادگان نیروهای ارتشی مسلح به طرف ما میآیند. بچهها گفتند فرار کنیم. ما به طرف خیابان نزاری و میدان امام رفتیم. در همین حین تیراندازی شد. تعدادی از جمعیت آقایان نیز در محوطه که جنب بنگاه اتومبیل آقای بلبلی قرار داشت وارد شده بودند که براثر تیراندازی شهید سورگی به شهادت رسید. دو روز بعد نیز به همراه جمعیتی از مردم برای تشییع جنازه به روستای سورگ رفتیم.
, شهید سورگی,,
وی ادامه داد: ژاندارمها به منزلی که بانوان در آن بودند و مغازه آقای اکبرپور تیراندازی کردند که هنوز اثرات آن باقی است. بچهها از کوچههای مسیر خیابان خاکی (منتظری فعلی) و سینما پارس (بهمن فعلی) فرار کردند و تعدادی به طرف میدان امام رفتند.
,,
این مبارز انقلابی بیان کرد: من و تعدادی از جوانان جلوی مقبره حکیم نزاری در حالی که از ارتشیان و نیروهای ژاندارمری در میدان شهدا مستقر بودند به طرفشان شعار میدادیم و پراکنده نشدیم. چندین گاز اشکآور شلیک کردند که چون سرازیری بود به طرف خودشان پرت کردیم. بعد از برخوردهای شدید از مسیر کوچه کنار سینما به طرف خیابان شهید منتظری و کوچه چهاردرخت رفتیم. جلوی مسجد آیتالله آیتی لاستیکی که از قبل تهیه شده بود را آتش زدیم و روز خونین انقلاب در بیرجند با دو شهید و چند مجروح به پایان رسید.
,,
وی خاطرنشان کرد: بالاخره روز 12 بهمن فرا رسید و این روز روزی بود که قرار بود امام خمینی به تهران بیایند. آن موقع در بیرجند کسی در خانهاش تلویزیون نداشت و فقط عدهای اندک در خانهها تلویزیون داشتند. من برای دیدن تصاویر آمدن امام خمینی از طریق تلویزیون به خانه خواهرم رفتم و همه منتظر دیدن تصویر امام خمینی از طریق تلویزیون بودیم. ضمن اینکه نگران هم بودیم که اتفاقی نیفتند و هواپیمایی که امام خمینی را به تهران منتقل میکرد مورد هدف قرار ندهند. قبل از آمدن امام، بختیار و سایر افرادی که هنوز در ایران بودند حرفهایی میزدند که بیشتر ما را نگران میکرد.
,,
اصغری ادامه داد: برقها لحظه به لحظه قطع میشد. تصویر تلویزیون هم قطع و وصل میشد و گاهی تلویزیون نیز تصویر شاه را نشان میداد و گاهی تصویر امام خمینی را و ما با دیدن اینکه تصویر قطع میشود و گاهی تصویر شاه را نشان میدهد نگران شده بودیم تا اینکه بالاخره هواپیمای امام خمینی به زمین نشست و امام خمینی در بهشت زهرای تهران سخنرانی کردند که ما آن موقع مطمئن و خیالمان راحت شد.
,,
روز 21 بهمن
, روز 21 بهمن, روز 21 بهمن,اصغری خاطرنشان کرد: روز 21 بهمن دوباره در بیرجند تظاهراتی صورت گرفت و مردم از مسجد آیتالله آیتی راه افتادند و از سه راه اسدی به سمت خیابان جمهوری و بعد از آن به سمت میدان امام آمدیم. در خیابان جمهوری تابلوی 12 اصل انقلاب سفید شاه زده شده بود که یکی از دوستان آقای محمود مقدم که بوکسور بود همه آنها را شکست.
,,
انقلابی بیرجندی گفت: بعد از آن وارد خیابان 25 شهریور (17 شهریور فعلی) شدیم و بعد از آن به سمت دارایی و میدان نزاری رفتیم. بعد از آن به سمت میدان ابوذر رفتیم. در میدان ابوذر یک ستون بزرگی نصب است که آن زمان روی آن منشور شاه روی یک صفحه برنجی نوشته و نصب شده بود که آقایی به نام محمدرضا باقری بالا رفت و منشور را با قلم و چکش کند و روی زمین انداخت. روز 21 بهمن نیز به نوع خود در بیرجند روزی شلوغی بود اما به روز 7 بهمن نمیرسید.
,,
روز 22 بهمن و گرفتن شهربانی
, روز 22 بهمن و گرفتن شهربانی , روز 22 بهمن و گرفتن شهربانی ,وی اظهار کرد: روز 22 بهمن از سمت مسجد آیتالله آیتی دوباره به راه افتادیم و مسیرهای روزهای قبلی را طی کردیم. به همراه شهید رجبعلی آهنی، شهید سید علی راشدی، آقایان نوربخش، محمود ساکی و تعداد زیادی از دوستان بودند در سطح شهر دور میزدیم که یک لحظه شهید سید علی راشدی گفت در همه شهرهای بزرگ شهربانی و پادگانها را گرفتهاند، چرا ما هیچ کاری نمیکنیم. بیایید ما هم برویم شهربانی و پادگان را بگیریم.
,,
انقلابی بیرجندی بیان کرد: به محل شهربانی که رسیدیم، دژبان جلوی در، پارچه سفیدی روی چوب داشت که اینکار یعنی که ژاندارمها تسلیم شده بودند اما تسلیمشدن آنها برای ما کافی نبود.
,,
اصغری گفت: شهید سید علی راشدی از درِ شهربانی بالا رفت و در را برای دیگر دوستان باز کرد و رفت داخل شهربانی داخل یک اتاق نشست و به ما اشاره کرد که برویم داخل شهربانی و ما میخواستیم کنترل شهر را بر عهده بگیریم. در همین حین بعضی از پاسبانها نیز بودند که میخواستند از شهربانی فرار کنند.
,,
وی با اشاره به اینکه برخی از دژبانها را میشناختیم، گفت: آنهایی که جرمی نداشتند را آزاد کردیم و بقیه را نگه داشتیم.
,,
انقلابی بیرجندی عنوان کرد: وقتی که ما شهربانی را گرفتیم، زندان بیرجند نیز نزدیک شهربانی بود و زندانیها از فرصت استفاده کرده و با ملحفههایی که به هم وصل کرده و به وسیله آن از دیوار زندان بالا رفته بودند، میخواستند از روی دیوار زندان فرار کنند. یکی از دوستان بالای دیوار زندان رفت تیرهوایی زد و زندانیها از روی دیوار پایین آمدند و بعد از آن آیتالله ربانی آمدند و آنها را از زیر قرآن رد کرده و همه را آزاد کردند.
,,
اصغری بیان کرد: بعد از آن کار ما در شهربانی آغاز و کارها تقسیم شد که هر کسی چه مسئولیتی داشته باشد و چه کار کند. اول اسلحه خانه را گرفتیم. بر اساس لیستی که داخل اسلحه خانه قرار داشت و نوشته شده بود هر فردی در خانهاش چه نوع اسلحهایی دارد و با آدرسی که از خانههایشان پیدا کردیم، علاوه بر گرفتن اسلحه، خود شخص را نیز دستگیر کردیم.
,,
وی عنوان کرد: من به داخل شهربانی اتاق فرمانده شهربانی رفتم و داخل اتاق سرهنگ نجفی که فرمانده شهربانی بود و عکس شاه و فرح داخل اتاق نصب شده بود، عکسها را پایین آورده و وسط اتاق انداخته و شکستم و کتابهای انقلاب سفید که داخل شهربانی بود را یک جا جمع کرده و آتش زدم.
,,
انقلابی بیرجندی اظهار کرد: بعد از آن دستور دادند که هر کسی برود و مسئولان شهر را دستگیر کرده و بیاورد و من نیز با اسلحه کلت کمری که به من داده بودند، بدون وسیله، مأمور دستگیر کردن فرماندار بیرجند شدم.
,,
ماجرای دستگیری فرماندار بیرجند
, ماجرای دستگیری فرماندار بیرجند, ماجرای دستگیری فرماندار بیرجند,اصغری گفت: من مأمور شده بودم فرماندار بیرجند را که افراسیابی نام داشت دستگیر کنم. به طرف خانه فرماندار که در نزدیکی فرمانداری کنونی قرار داشت رفتم. به جلوی درِ خانهاش رسیدم. دستگیرهی در را فشار دادم که در باز شد و افراسیابی در حالی که آماده پالتو به تن و کیف سامسونت در دست داشت را در چهارچوب در دیدم. به او گفتم بدون هیچ سروصدایی و اینکه به خانوادهات چیزی بگویی بیا برویم که او هم قبول کرد و آمدیم به سمت خیابان که با هم برویم.
,,
وی ادامه داد: وسیلهای هم نداشتم. کنار خیابان ایستادم و در همان لحظه یک خودروی جیپ چادری آبی رنگی آمد و فرماندار را سوار کردم و از سمت خیابان انقلاب به مسیر خود ادامه دادیم.
,,
انقلابی بیرجندی گفت: در مسیر راه محدوده خیابان جمهوری، جایی بود که تلفن داشت. به راننده گفتم نگه دار و خودت منتظر ما باش. فرماندار را پیاده کردم و گفتم برو به خانهات زنگ بزن و بعد همراه فرماندار رفتم داخل اتاقی و او از آنجا به همسرش زنگ زد و گفت که من را دستگیر کردهاند.
,,
اصغری بیان کرد: بعد از اینکه فرماندار با خانوادهاش تماس گرفت، او را به خانه پیشآهنگ که آنها را نیز گرفته بودیم، منتقل کرده و تحویل دادم. خودم به میدان شهربانی رفتم و به این صورت من در آن دوران فعالیت و سهم کوچکی در پیروزی انقلاب اسلامی داشتم. بعد از آن نیز کمیتهها تشکیل شد و عضو کمیتهها شده و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفتم.
,,
وی بیان کرد: هدف ما از پیروزی انقلاب اسلامی حفظ و بقای اسلام بود و اینکه تحت ولایت و پیروی از فرامین امام خمینی(ره) باشیم و دنبالهرو این فرامین بمانیم.
,,
انقلابی بیرجندی اظهار کرد: در آن زمان مردم ایران مستعمره بودند و از خود استقلالی نداشتند و ما میخواستیم از یوغ آمریکا و استکبار خارج شویم.
,,
اصغری عنوان کرد: با توجه به شرایط موجود و مطرح کردن قانون کاپیتولاسیون، مردم واقعا دنبال تغییر و تحول بودند و نمیخواستند که زیر سلطه باشند.
,,
وی با اشاره به تحریمهای موجود علیه ملت ایران خاطرنشان کرد: تحریمهای آمریکا علیه ملت ایران از زمان تسخیر لانه جاسوسی در ایران آغاز شده است و کشور ایران سالهاست که تحریم است. تحریمها مربوط به سالهای اخیر و دوران جدید نیست.
,,
انقلابی بیرجندی تصریح کرد: انقلابی ماندن از انقلابی بودن خیلی مهمتر است. در بیرجند افرادی هستند که در دوران پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی فعالیت و نقش مهمی داشتند اما اکنون هیچ پُست و منصب دولتی ندارند اما هیچ زمان اعتراضی نداشته و توقعی ندارند ضمن اینکه زیر بار ظلم هم نمیروند و عزت نفس و کرامتی که داشتهاند را حفظ کرده و هنوز دارند.
,,
اصغری اظهار کرد: انقلابی ماندن مهم است نه اینکه زمانی انقلابی بودهایم اما به برخی دلایل و شرایط تغییر کنیم بلکه انقلابی کسی است که تحت تأثیر شرایط قرار نگیرد و بر آرمانهای خود ثابت قدم باشد.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه