خانه شهیدموسوی کجاست؟!
این را یاسر که حاجی صدایش میکنم از عابرین می پرسید و جوابش را می گرفت و سوار مینی بوس می شد چند خیابان جلو تر باز پیاده می شد و باز سوال می کرد خانه شهید موسوی کجاست ؟
, ,
سلام پسرم؛ این اولین حرف صاحب خانه بود. این را برای هر بیست؛ سی نفرمان تکرار میکرد و خوش آمد می گفت و لبخندی می زد. زن میان سال چادر مشکی که مهربانی اش را می شد از فضای خانه اش هم حدس زد.
,,
تک تک نشستیم فضای خانه کوچک بود و همه چیز سر جایش بود مرتب ایستاده بود. ما هم جایی پیدا کردیم و نشستیم. کوچک تر ها یا همان بچه باشگاهی های خودمان اینبار مسجدی نشستند و بزرگ تر ها به دور خانه.
,,

, ,
حاج یاسر به نمایندگی همه ما شروع به سخن کرد؛ از انقلاب و دهه فجر گفت و از سعادتی که نصیبمان شده بود و از حال هوای ایثار و شهدات و نقش آن در ورزش و قهرمانی و روحیه جوانان آینده انقلاب و از بانو فاطمه زهرا؛ حاجی دائما اشاره می کرد سعادت شده به زیارت بیایم.
,,
حرف حاجی که تمام شد همسر شهید شروع به سخن کرد. از رنج که نه از گنج میان خانه اش گفت و سید خطابش کرد.می گفت حضور سید سراسر برکت بوده و امسال سال دهم است ک او را در خانه دارد.
,,
از روز شهادتش میگفت که همه فکر کرده اند او اولین شهید میدان بود و حالا او ده سال است که مانده و همرزمان شهیدش رفته اند و عند ربهم یرزقون است روزی می گیرد و روزی می دهد.
,,
ده سال را کم میدانست؛ از رشادت و از مهمان های هر روزه سید می گفت؛ از اشک ریختن امروز وزیری که مهمانشان بوده حرفا ها را با لبخند میزد و خطابش بیشتر به جوانان بود گویی امیدش به بچه هاست؛ شاید چون خودش هم دو فرزند دارد آن هم همسن همین بچه های ووشو کار استان. حرف ها که تمام شد پذیرایی گرمی کردند و نوبت به دیدن سید رسید.
,,

, ,
من که تا به حال شهید ندیده بودم آن هم زنده؛ قلبم تند و تند میزد و انتظار دیدار می کشیدم . گروه گروه بچه ها رفتند نوبت ما شد همین که وارد اتاق انتهای خانه شدیم مردی بود و تختی، مردی بود و سقفی!
,,
نگاهی که به آسمان دوخته شده بود و انگار چیزی را فریاد میزد، انگار آن بالا چیزی میدید که ما نمی دیدم؛ حدسم اشتباه نبود او شهادت دیده بود و پایندگی؛ او زنده بود و ما مرده! سیدِ حاجیه خانم زنده بود و روزی می داد و روزی می گرفت نه به نان، و نه به نام که به شهادت و ما مرده بودیم و روزی می خوردیم به اسم رشادت.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه