نوآوری یک دست فروش:
داستان حسین ماهی فروش و وانتش + عکس
جوان ۲۴ ساله است که بعد از تحصیل به خاطر پیدا نکردن کار مناسب اقدام به دست فروشی میکند. در ابتدا از میادین میوه و تره تهران پرتقال بار میزد و در خیابانهای مختلف تهران پشت وانت میفروخت اما از درآمد آن ناراضی بود و چون رقبای زیادی در این حرفه مشغول به کار بودند از آن دست کشید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا بهنقل از شبکه خبری تهران نیوز ؛ در گوشه و کنار این شهر شغلهای زیادی را مشاهده میکنید، برخی از آنها کاذب و برخی دیگر غیر کاذب هستند. در بین شغلهای فصلی و کاذب افراد پیر و جوان، زن و مرد را مشاهده میکنید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه خبری تهران نیوز,گاهی در میان شغلهای کاذب برخی افراد را مشاهده میکنید که با ایده جالب خود اقدام به راه اندازی کار موقت و جالب میکنند. در این گزارش خبرنگار ما به سراغ یکی از جوانان خوش فکر رفته که با استفاده از امکانات موجود دست به اقدام بسیار زیبا کرده است.
درست است که شغل او به عنوان یک شغل کاذب محسوب میشود و برای یک جوان تحصیل کرده این کار مناسب نیست، اما این توانای و نوآوری با امکانات موجود جای تشویق و تحسن دارد.
مطمئنن تا کنون وانت بارهای را کنار خیابان دیدید که محصولات مختلف اعم از میوه، پوشاک، کفش و حتی لوازم آشپزخانه میفروشند، اما چند روز گذشته وقتی از کنار یکی از این وانتها بارها عبور کردم با صحنه بسیار جالب روبه رو شدم که من را وا داشت تا گفتوگوی کوتاهی از او بگیریم.
جوان ۲۴ ساله است که بعد از تحصیل به خاطر پیدا نکردن کار مناسب اقدام به دست فروشی میکند. در ابتدا از میادین میوه و تره تهران پرتقال بار میزد و در خیابانهای مختلف تهران پشت وانت میفروخت اما از درآمد آن ناراضی بود و چون رقبای زیادی در این حرفه مشغول به کار بودند از آن دست کشید.
اسمش حسین بود، بیش از آنکه شغلش جلب توجه کند تبسم زیبای روی چهرهاش، افراد را به سمت خودش میکشاند. بزرگ شده کرج است و اما به خاطر این کارش در تهران زندگی میکند.
*داستان یک زندگی جالب
وی در گفتوگو با خبرنگار شبکه خبری تهران نیوز در مورد کارش اظهار داشت: حدود سه ماه پیش کارم فروش پرتقال بود که بازار به شدت خراب شد به طوری که گاهی ۴روز طول میکشید که آنها را به فروش برسانیم، اما دیدم این کار واقعا نمیصرفه به همین خاطر به فکر انجام کار دیگری شدم.
حسین ادامه داد: یک روز که از خیابان عبور میکردیم حوزچه که پر از ماهی زنده در یک مغازه توجه من را به خود جلب کرد، گفتم این فرد چطور ماهی زنده را میفروشد؟ تا آن روز برخی از وانت بارها را دیده بودم که ماهی میفروشند اما ماهی یخ زده.

وی اضافه کرد: به این فکر افتادم که چرا منم پشت وانت را پر از آب نکنم و ماهی نفروشم، به همین دلیل با ایده خودم یک چادر ضد آب در پشت ماشین انداختم و داخل آن را پر آب کردم و هر روز صبح از میدان ماهی تازه و زنده بار میزنم و در گوشهای از خیابان میفروشم.
او با بیان اینکه در طول ۲۴ ساعت تقریبا ۳ ساعت میخوابم، عنوان کرد: این کار زحمت زیاد دارد، هر روز صبح باید ساعت ۲ بامداد راهی میدان فروش ماهی بشوم، بعد از باگیری تا زمان شروع به کار که معمولا ساعت ۱۰ صبح است باید مراقب ماهیها باشم، سپس تا ساعت ۱۱ شب جهت فروش کامل بار در خیابان میمانم.
حسین میگوید: خداروشکر از کارم راضی هستم، ولی خیلی دردسر داره و توی این سرما دستمان یخ میزند، کاش حداقل کمی آفتاب بزند.
این جوان ۲۴ ساله ادامه داد: خوشحالم که نان حلال به دست میآورم ، تا کنون کسی از محصولی که به او میفروشم گلایهای نکرده است، سعی میکنم ماهی تازه و خوب بیاورم تا مشتریان خود را از دست ندهم.
وقتی از حسین سوال کردم که برای جوانان تحصیلکرده چه پیشنهادی داری با تبسم درد آور گفت: هیچ حرفی ندارم، جوانان به خوبی میدانند شرایط چگونه است.
به خاطر داشتن مشتری بیش از این مزاحم حسین نشدیم.اما حسین تنها یکی از میلیونها جوانی است که به خاطر بیکاری مجبور است در سرمای سرد زمستان برای پیدا کردن یک لقمه نان حلال راهی خیابانها تهران شود.
این کار حسین نشان داد که جوانان این مرز وبوم چیزی از آقا زادههای ژن خوب کم ندارند، تنها نیاز به حمایت دولت دارد تا دیده شوند و به آنها اعتماد کنند.


انتهای پیام/
گاهی در میان شغلهای کاذب برخی افراد را مشاهده میکنید که با ایده جالب خود اقدام به راه اندازی کار موقت و جالب میکنند. در این گزارش خبرنگار ما به سراغ یکی از جوانان خوش فکر رفته که با استفاده از امکانات موجود دست به اقدام بسیار زیبا کرده است.
,درست است که شغل او به عنوان یک شغل کاذب محسوب میشود و برای یک جوان تحصیل کرده این کار مناسب نیست، اما این توانای و نوآوری با امکانات موجود جای تشویق و تحسن دارد.
,مطمئنن تا کنون وانت بارهای را کنار خیابان دیدید که محصولات مختلف اعم از میوه، پوشاک، کفش و حتی لوازم آشپزخانه میفروشند، اما چند روز گذشته وقتی از کنار یکی از این وانتها بارها عبور کردم با صحنه بسیار جالب روبه رو شدم که من را وا داشت تا گفتوگوی کوتاهی از او بگیریم.
,جوان ۲۴ ساله است که بعد از تحصیل به خاطر پیدا نکردن کار مناسب اقدام به دست فروشی میکند. در ابتدا از میادین میوه و تره تهران پرتقال بار میزد و در خیابانهای مختلف تهران پشت وانت میفروخت اما از درآمد آن ناراضی بود و چون رقبای زیادی در این حرفه مشغول به کار بودند از آن دست کشید.
,اسمش حسین بود، بیش از آنکه شغلش جلب توجه کند تبسم زیبای روی چهرهاش، افراد را به سمت خودش میکشاند. بزرگ شده کرج است و اما به خاطر این کارش در تهران زندگی میکند.
,,
*داستان یک زندگی جالب
, *داستان یک زندگی جالب , *داستان یک زندگی جالب ,وی در گفتوگو با خبرنگار شبکه خبری تهران نیوز در مورد کارش اظهار داشت: حدود سه ماه پیش کارم فروش پرتقال بود که بازار به شدت خراب شد به طوری که گاهی ۴روز طول میکشید که آنها را به فروش برسانیم، اما دیدم این کار واقعا نمیصرفه به همین خاطر به فکر انجام کار دیگری شدم.
, تهران نیوز , تهران نیوز,حسین ادامه داد: یک روز که از خیابان عبور میکردیم حوزچه که پر از ماهی زنده در یک مغازه توجه من را به خود جلب کرد، گفتم این فرد چطور ماهی زنده را میفروشد؟ تا آن روز برخی از وانت بارها را دیده بودم که ماهی میفروشند اما ماهی یخ زده.
,

, وی اضافه کرد: به این فکر افتادم که چرا منم پشت وانت را پر از آب نکنم و ماهی نفروشم، به همین دلیل با ایده خودم یک چادر ضد آب در پشت ماشین انداختم و داخل آن را پر آب کردم و هر روز صبح از میدان ماهی تازه و زنده بار میزنم و در گوشهای از خیابان میفروشم.
,او با بیان اینکه در طول ۲۴ ساعت تقریبا ۳ ساعت میخوابم، عنوان کرد: این کار زحمت زیاد دارد، هر روز صبح باید ساعت ۲ بامداد راهی میدان فروش ماهی بشوم، بعد از باگیری تا زمان شروع به کار که معمولا ساعت ۱۰ صبح است باید مراقب ماهیها باشم، سپس تا ساعت ۱۱ شب جهت فروش کامل بار در خیابان میمانم.
,حسین میگوید: خداروشکر از کارم راضی هستم، ولی خیلی دردسر داره و توی این سرما دستمان یخ میزند، کاش حداقل کمی آفتاب بزند.
,این جوان ۲۴ ساله ادامه داد: خوشحالم که نان حلال به دست میآورم ، تا کنون کسی از محصولی که به او میفروشم گلایهای نکرده است، سعی میکنم ماهی تازه و خوب بیاورم تا مشتریان خود را از دست ندهم.
,وقتی از حسین سوال کردم که برای جوانان تحصیلکرده چه پیشنهادی داری با تبسم درد آور گفت: هیچ حرفی ندارم، جوانان به خوبی میدانند شرایط چگونه است.
,به خاطر داشتن مشتری بیش از این مزاحم حسین نشدیم.اما حسین تنها یکی از میلیونها جوانی است که به خاطر بیکاری مجبور است در سرمای سرد زمستان برای پیدا کردن یک لقمه نان حلال راهی خیابانها تهران شود.
,این کار حسین نشان داد که جوانان این مرز وبوم چیزی از آقا زادههای ژن خوب کم ندارند، تنها نیاز به حمایت دولت دارد تا دیده شوند و به آنها اعتماد کنند.
,,
,

,

, انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه