تصویری دیده‌نشده از حاج صادق آهنگران در دامغان

تصویری دیده‌نشده از حاج صادق آهنگران در دامغان
عکسی که می بینید، در سال 59 یا 60 گرفته شده است. شخص سوار بر شتر، حاج صادق آهنگران است و مرد میانه سالی که لباس پلنگی به تن کرده، "ترابی" نام دارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی تیتریک ، عکسی که می بینید، در سال 59 یا 60 گرفته شده است. شخص سوار بر شتر، حاج صادق آهنگران است و مرد میانه سالی که لباس پلنگی به تن کرده، "ترابی" نام دارد. حاج صادق آهنگران با دیدن این عکس گفت: «برای دستبوسی امام رفته بودیم. من پشت سر مرد میانه سالی از اهالی دامغان که "ترابی" نام داشت، بودم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,  , پایگاه خبری تحلیلی تیتریک ، , تیتریک , عکسی که می بینید، در سال 59 یا 60 گرفته شده است. شخص سوار بر شتر، حاج صادق آهنگران است و مرد میانه سالی که لباس پلنگی به تن کرده، "ترابی" نام دارد. حاج صادق آهنگران با دیدن این عکس گفت: «برای دستبوسی امام رفته بودیم. من پشت سر مرد میانه سالی از اهالی دامغان که "ترابی" نام داشت، بودم., عکسی که می بینید، در سال 59 یا 60 گرفته شده است. شخص سوار بر شتر، حاج صادق آهنگران است و مرد میانه سالی که لباس پلنگی به تن کرده، "ترابی" نام دارد. حاج صادق آهنگران با دیدن این عکس گفت: «برای دستبوسی امام رفته بودیم. من پشت سر مرد میانه سالی از اهالی دامغان که "ترابی" نام داشت، بودم.,

او روحانی و معلم قرآن بود، اما لباس رزم به تن داشت. نوبت ترابی که رسید، پس از دست بوسی به امام گفت: «آقا، ما آمدیم در خانه  شما گدایی.» امام با حالتی معصوم و محزون فرمود: «ما همه در خانه ی خدا گداییم.»

, او روحانی و معلم قرآن بود، اما لباس رزم به تن داشت. نوبت ترابی که رسید، پس از دست بوسی به امام گفت: «آقا، ما آمدیم در خانه  شما گدایی.» امام با حالتی معصوم و محزون فرمود: «ما همه در خانه ی خدا گداییم.», او روحانی و معلم قرآن بود، اما لباس رزم به تن داشت. نوبت ترابی که رسید، پس از دست بوسی به امام گفت: «آقا، ما آمدیم در خانه  شما گدایی.» امام با حالتی معصوم و محزون فرمود: «ما همه در خانه ی خدا گداییم.»,

ترابی گفت: «امام، دعا کنید من شهید شم.» امام تبسمی کرد و فرمود: «ان شاءالله.» در عملیات فتح المبین، "ترابی" به آرزویش رسید و شربت شهادت را نوشید. تا جنازه ی او را دیدم، بی درنگ یاد حرف امام افتادم. این عکس در سفری که به دامغان داشتم گرفته شد.»

, ترابی گفت: «امام، دعا کنید من شهید شم.» امام تبسمی کرد و فرمود: «ان شاءالله.» در عملیات فتح المبین، "ترابی" به آرزویش رسید و شربت شهادت را نوشید. تا جنازه ی او را دیدم، بی درنگ یاد حرف امام افتادم. این عکس در سفری که به دامغان داشتم گرفته شد.», ترابی گفت: «امام، دعا کنید من شهید شم.» امام تبسمی کرد و فرمود: «ان شاءالله.» در عملیات فتح المبین، "ترابی" به آرزویش رسید و شربت شهادت را نوشید. , تا جنازه ی او را دیدم، بی درنگ یاد حرف امام افتادم. این عکس در سفری که به دامغان داشتم گرفته شد.»,

, ,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه