حاشیه نگاری شاخه طوبی از تشییع پیکر شهید گمنام؛
اشکها به بدرقهی شهید گمنام آمده بودند
مراسم آغاز شد و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی...» دم گرفت. بعضها شکسته و اشکها آرام آرام از گوشهی چشمها روان شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از شاخه طوبی، همه داستان از شنیدن شروع شد، آن هم شنیدن خبر ورود شهید گمنام به سمنان.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,از آن موقع که شنیدم سمنان بار دیگر میزبان شهید گمنام است، نوای شهید گمنام سلام، خوش اومدی به شهرما خسته نباشی پهلوون و.... زمزمه لبانم بود.
پیش خودم فکر کردم که در این روزها که شهر پر از روح بلند شهید گمنامی است که آمده تا تو را به یاد خودت بیاورد و بگوید: اشرف مخلوقات، کجایی؟ چه میکنی با خودت، با انسانیتت، با مسلمانیت...
به هرحال این چند روز گذشت و چشم انتظاری به پایان رسید.
گروهی از افراد در تکاپوی آماده سازی فضا برای استقبال از میهمان عزیز بودند، میهمانی که چند سال به دور از هیاهوهای دنیا در خاک آرمیده بود.
هرکس به نوبه خود کاری می کرد. یکی اسپند دود می کرد و دیگری خیابان را جارو میزد و آب می پاشید.
انبوهی از جمعیت از ساعت8 و بعضی افراد هم زودتر به جایگاه وداع با شهدا (معراج شهدا)واقع در میدان سعدی آمده بودند و چشم انتظار مهمانی بودند که سالها دور از آنها بود.
در این جمع مادرانی را میدیدی که علت تجمع را میپرسیدند و زمانی که میفهمیدند قرار است پیکر شهید تازه از سفر برگشتهای تشییع شود، اشک بر گونههایشان جاری میشد و میگفتند: " فدای این شهید شویم که این همه سال برگشته ولی باز هم گمنام است و گمنام می ماند"
زمان برخلاف روزهای چشم انتظاری چقدر زود می گذشت گویا که این شهید با وجود اینکه مدت کوتاهی است میان دنیای خاکی ماست خسته شده و برای پیوستن به همرزمان شهیدش شتاب دارد.
آمبولانسی که پیکر این شهید را حمل میکرد به محل آغاز تشییع رسید. شهید را در جایگاه قرار دادند.
صدای مارش نظامی که به احترام شهدا نواخته می شد حال و هوای دوران دفاع مقدس را در ذهن ها تداعی می کرد.
مراسم تشییع شروع شد، این شهید بعد از چندین سال بر شانههای مردم سمنان نشست؛ مردم با پرتاب گل و پاشیدن گلاب و ذکر الله اکبر به استقبال این عزیز تازه از سفر برگشته رفتندو پیکر این شهید در موجی از جمعیت به سوی آرامگاهش روانه می شد.
همه آمده بودند خانمی با چشم گریان،پیرمردی عصا به دست،کودکی دست در دست پدر تا دین خود را به این شهید ادا کنند.
مادر های شهدا هم آمده بودند تا به جای مادر این شهید بر تابوتش بوسه بزنند.
امروز هر کس که این شور و عشق به شهیدان را در سمنان نظاره گر بود، قلبش مالامال از عشق به این غیورمردان شد و قطرات اشک حتی برای لحظهای در چشمانش موج زد.
تابوت روی دستها، روی تابوت پر از شاخههای گل، نگاه خیره مادران شهدا به تابوت و نگاه شهید در قاب عکس به مردم، گونههای خیس مردم؛ توصیف ثانیهای از این تشییع است.
در این مراسم جلوههای نابی از عشق و دلدادگی مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی مشاهده می شد.
شهید را بعد از طواف در امامزاده یحیی در آمبولانس قرار دادند و از همانجا مردم با او وداع کردند.
این شهید گمنام با گذشت سالهادوری از وطن، بازهم با گمنامی به آرامگاه ابدیش در اداره اطلاعات سمنان بردند.
انتهای پیام/
از آن موقع که شنیدم سمنان بار دیگر میزبان شهید گمنام است، نوای شهید گمنام سلام، خوش اومدی به شهرما خسته نباشی پهلوون و.... زمزمه لبانم بود.
پیش خودم فکر کردم که در این روزها که شهر پر از روح بلند شهید گمنامی است که آمده تا تو را به یاد خودت بیاورد و بگوید: اشرف مخلوقات، کجایی؟ چه میکنی با خودت، با انسانیتت، با مسلمانیت...
به هرحال این چند روز گذشت و چشم انتظاری به پایان رسید.
گروهی از افراد در تکاپوی آماده سازی فضا برای استقبال از میهمان عزیز بودند، میهمانی که چند سال به دور از هیاهوهای دنیا در خاک آرمیده بود.
هرکس به نوبه خود کاری می کرد. یکی اسپند دود می کرد و دیگری خیابان را جارو میزد و آب می پاشید.
انبوهی از جمعیت از ساعت8 و بعضی افراد هم زودتر به جایگاه وداع با شهدا (معراج شهدا)واقع در میدان سعدی آمده بودند و چشم انتظار مهمانی بودند که سالها دور از آنها بود.
در این جمع مادرانی را میدیدی که علت تجمع را میپرسیدند و زمانی که میفهمیدند قرار است پیکر شهید تازه از سفر برگشتهای تشییع شود، اشک بر گونههایشان جاری میشد و میگفتند: " فدای این شهید شویم که این همه سال برگشته ولی باز هم گمنام است و گمنام می ماند"
زمان برخلاف روزهای چشم انتظاری چقدر زود می گذشت گویا که این شهید با وجود اینکه مدت کوتاهی است میان دنیای خاکی ماست خسته شده و برای پیوستن به همرزمان شهیدش شتاب دارد.
آمبولانسی که پیکر این شهید را حمل میکرد به محل آغاز تشییع رسید. شهید را در جایگاه قرار دادند.
صدای مارش نظامی که به احترام شهدا نواخته می شد حال و هوای دوران دفاع مقدس را در ذهن ها تداعی می کرد.
مراسم تشییع شروع شد، این شهید بعد از چندین سال بر شانههای مردم سمنان نشست؛ مردم با پرتاب گل و پاشیدن گلاب و ذکر الله اکبر به استقبال این عزیز تازه از سفر برگشته رفتندو پیکر این شهید در موجی از جمعیت به سوی آرامگاهش روانه می شد.
همه آمده بودند خانمی با چشم گریان،پیرمردی عصا به دست،کودکی دست در دست پدر تا دین خود را به این شهید ادا کنند.
مادر های شهدا هم آمده بودند تا به جای مادر این شهید بر تابوتش بوسه بزنند.
امروز هر کس که این شور و عشق به شهیدان را در سمنان نظاره گر بود، قلبش مالامال از عشق به این غیورمردان شد و قطرات اشک حتی برای لحظهای در چشمانش موج زد.
تابوت روی دستها، روی تابوت پر از شاخههای گل، نگاه خیره مادران شهدا به تابوت و نگاه شهید در قاب عکس به مردم، گونههای خیس مردم؛ توصیف ثانیهای از این تشییع است.
در این مراسم جلوههای نابی از عشق و دلدادگی مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی مشاهده می شد.
شهید را بعد از طواف در امامزاده یحیی در آمبولانس قرار دادند و از همانجا مردم با او وداع کردند.
این شهید گمنام با گذشت سالهادوری از وطن، بازهم با گمنامی به آرامگاه ابدیش در اداره اطلاعات سمنان بردند.
انتهای پیام/
از آن موقع که شنیدم سمنان بار دیگر میزبان شهید گمنام است، نوای شهید گمنام سلام، خوش اومدی به شهرما خسته نباشی پهلوون و.... زمزمه لبانم بود.
,پیش خودم فکر کردم که در این روزها که شهر پر از روح بلند شهید گمنامی است که آمده تا تو را به یاد خودت بیاورد و بگوید: اشرف مخلوقات، کجایی؟ چه میکنی با خودت، با انسانیتت، با مسلمانیت...
,به هرحال این چند روز گذشت و چشم انتظاری به پایان رسید.
,گروهی از افراد در تکاپوی آماده سازی فضا برای استقبال از میهمان عزیز بودند، میهمانی که چند سال به دور از هیاهوهای دنیا در خاک آرمیده بود.
,هرکس به نوبه خود کاری می کرد. یکی اسپند دود می کرد و دیگری خیابان را جارو میزد و آب می پاشید.
,انبوهی از جمعیت از ساعت8 و بعضی افراد هم زودتر به جایگاه وداع با شهدا (معراج شهدا)واقع در میدان سعدی آمده بودند و چشم انتظار مهمانی بودند که سالها دور از آنها بود.
,
در این جمع مادرانی را میدیدی که علت تجمع را میپرسیدند و زمانی که میفهمیدند قرار است پیکر شهید تازه از سفر برگشتهای تشییع شود، اشک بر گونههایشان جاری میشد و میگفتند: " فدای این شهید شویم که این همه سال برگشته ولی باز هم گمنام است و گمنام می ماند"
,زمان برخلاف روزهای چشم انتظاری چقدر زود می گذشت گویا که این شهید با وجود اینکه مدت کوتاهی است میان دنیای خاکی ماست خسته شده و برای پیوستن به همرزمان شهیدش شتاب دارد.
,آمبولانسی که پیکر این شهید را حمل میکرد به محل آغاز تشییع رسید. شهید را در جایگاه قرار دادند.
,صدای مارش نظامی که به احترام شهدا نواخته می شد حال و هوای دوران دفاع مقدس را در ذهن ها تداعی می کرد.
,مراسم تشییع شروع شد، این شهید بعد از چندین سال بر شانههای مردم سمنان نشست؛ مردم با پرتاب گل و پاشیدن گلاب و ذکر الله اکبر به استقبال این عزیز تازه از سفر برگشته رفتندو پیکر این شهید در موجی از جمعیت به سوی آرامگاهش روانه می شد.
,
همه آمده بودند خانمی با چشم گریان،پیرمردی عصا به دست،کودکی دست در دست پدر تا دین خود را به این شهید ادا کنند.
,
مادر های شهدا هم آمده بودند تا به جای مادر این شهید بر تابوتش بوسه بزنند.
,
امروز هر کس که این شور و عشق به شهیدان را در سمنان نظاره گر بود، قلبش مالامال از عشق به این غیورمردان شد و قطرات اشک حتی برای لحظهای در چشمانش موج زد.
,تابوت روی دستها، روی تابوت پر از شاخههای گل، نگاه خیره مادران شهدا به تابوت و نگاه شهید در قاب عکس به مردم، گونههای خیس مردم؛ توصیف ثانیهای از این تشییع است.
,
در این مراسم جلوههای نابی از عشق و دلدادگی مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی مشاهده می شد.
,شهید را بعد از طواف در امامزاده یحیی در آمبولانس قرار دادند و از همانجا مردم با او وداع کردند.
,
این شهید گمنام با گذشت سالهادوری از وطن، بازهم با گمنامی به آرامگاه ابدیش در اداره اطلاعات سمنان بردند.
,
,
انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه