ایام نوروز در جبهه های جنگ/بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
به انتهای سال 1366 نزدیک می شویم، سالی که وضعیت جنگ در کردستان عراق بسیار جدی شده است. لحظه تحویل سال 67 خورشیدی در روز یکشنبه 30 اسفند مطابق با 20 مارس 1988 و در ساعت 13 و 8 دقیقه و 56 ثانیه می باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح رزن،هنوز سوز سرمای ماووت و ناامنی در تپه ملاقی(ملاقه ای) وجود دارد. من به هنگام بازگشت به مقر گردان 158 در راه شاهد دیدن یک حلقه لاستیک جلوی تراکتور و چند کلاه کاسکت عراقی بودم. آنها را برداشتم تا به مقر گردان بیاورم. کلاه سبز عراقی را به سر گذاشتم و لاستیک در دستم، همه گمان کردند که من عراقی هستم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح رزن،,خبر دادند که گشتی ها و نیروهای اطلاعاتی یکی از لشگرهای عراق به داخل نیروها نفود کرده اند و لذا بچه ها در سنگرها به هرکسی که شک می کردند تیر اندازی می نمودند. من به سوی یکی از سنگرها رفتم تا کمی سر به سر بچه ها بگذارم تا حال و هوای عید و نشاط خاطر دوستان را فراهم کنم. ولی بچه های سنگر که از رزمندگان کبودراهنگی و تویسرکانی بودند بی امان شروع به تیراندازی کردند، جوریکه نزدیک بود اتفاقی جدی رخ دهد. سردار مصطفی نساج مسئول محور سریعا جویای وضعیت شدند.
بعداز ظهر آن روز رزمندگان با دیدن من در مقر گردان تعجب کردند. رزمندگان با کمترین وسایل، مراسم تحویل سال نو را برگزار میکردند. برخی از رزمندگان خوش ذوق با پلاستیک دور گلوله های کاتیوشا و خمپاره، اقدام به ساختن گلدانهای زیبایی می کردند. سفره ای بسیار ساده که از عناصر هفتگانه هفت سین، تنها سبزه در آن وجود داشت. ما دلخوش به روئیدن این سبزه ها بودیم و به امید روزهای خوب برای کشورمان.....
بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
تدوین: مهندس احمد صلاحی. 29 اسفند96
خبر دادند که گشتی ها و نیروهای اطلاعاتی یکی از لشگرهای عراق به داخل نیروها نفود کرده اند و لذا بچه ها در سنگرها به هرکسی که شک می کردند تیر اندازی می نمودند. من به سوی یکی از سنگرها رفتم تا کمی سر به سر بچه ها بگذارم تا حال و هوای عید و نشاط خاطر دوستان را فراهم کنم. ولی بچه های سنگر که از رزمندگان کبودراهنگی و تویسرکانی بودند بی امان شروع به تیراندازی کردند، جوریکه نزدیک بود اتفاقی جدی رخ دهد. سردار مصطفی نساج مسئول محور سریعا جویای وضعیت شدند.
بعداز ظهر آن روز رزمندگان با دیدن من در مقر گردان تعجب کردند. رزمندگان با کمترین وسایل، مراسم تحویل سال نو را برگزار میکردند. برخی از رزمندگان خوش ذوق با پلاستیک دور گلوله های کاتیوشا و خمپاره، اقدام به ساختن گلدانهای زیبایی می کردند. سفره ای بسیار ساده که از عناصر هفتگانه هفت سین، تنها سبزه در آن وجود داشت. ما دلخوش به روئیدن این سبزه ها بودیم و به امید روزهای خوب برای کشورمان.....
بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
تدوین: مهندس احمد صلاحی. 29 اسفند96
خبر دادند که گشتی ها و نیروهای اطلاعاتی یکی از لشگرهای عراق به داخل نیروها نفود کرده اند و لذا بچه ها در سنگرها به هرکسی که شک می کردند تیر اندازی می نمودند. من به سوی یکی از سنگرها رفتم تا کمی سر به سر بچه ها بگذارم تا حال و هوای عید و نشاط خاطر دوستان را فراهم کنم. ولی بچه های سنگر که از رزمندگان کبودراهنگی و تویسرکانی بودند بی امان شروع به تیراندازی کردند، جوریکه نزدیک بود اتفاقی جدی رخ دهد. سردار مصطفی نساج مسئول محور سریعا جویای وضعیت شدند.
بعداز ظهر آن روز رزمندگان با دیدن من در مقر گردان تعجب کردند. رزمندگان با کمترین وسایل، مراسم تحویل سال نو را برگزار میکردند. برخی از رزمندگان خوش ذوق با پلاستیک دور گلوله های کاتیوشا و خمپاره، اقدام به ساختن گلدانهای زیبایی می کردند. سفره ای بسیار ساده که از عناصر هفتگانه هفت سین، تنها سبزه در آن وجود داشت. ما دلخوش به روئیدن این سبزه ها بودیم و به امید روزهای خوب برای کشورمان.....
بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
تدوین: مهندس احمد صلاحی. 29 اسفند96
خبر دادند که گشتی ها و نیروهای اطلاعاتی یکی از لشگرهای عراق به داخل نیروها نفود کرده اند و لذا بچه ها در سنگرها به هرکسی که شک می کردند تیر اندازی می نمودند. من به سوی یکی از سنگرها رفتم تا کمی سر به سر بچه ها بگذارم تا حال و هوای عید و نشاط خاطر دوستان را فراهم کنم. ولی بچه های سنگر که از رزمندگان کبودراهنگی و تویسرکانی بودند بی امان شروع به تیراندازی کردند، جوریکه نزدیک بود اتفاقی جدی رخ دهد. سردار مصطفی نساج مسئول محور سریعا جویای وضعیت شدند.
بعداز ظهر آن روز رزمندگان با دیدن من در مقر گردان تعجب کردند. رزمندگان با کمترین وسایل، مراسم تحویل سال نو را برگزار میکردند. برخی از رزمندگان خوش ذوق با پلاستیک دور گلوله های کاتیوشا و خمپاره، اقدام به ساختن گلدانهای زیبایی می کردند. سفره ای بسیار ساده که از عناصر هفتگانه هفت سین، تنها سبزه در آن وجود داشت. ما دلخوش به روئیدن این سبزه ها بودیم و به امید روزهای خوب برای کشورمان.....
بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
تدوین: مهندس احمد صلاحی. 29 اسفند96
خبر دادند که گشتی ها و نیروهای اطلاعاتی یکی از لشگرهای عراق به داخل نیروها نفود کرده اند و لذا بچه ها در سنگرها به هرکسی که شک می کردند تیر اندازی می نمودند. من به سوی یکی از سنگرها رفتم تا کمی سر به سر بچه ها بگذارم تا حال و هوای عید و نشاط خاطر دوستان را فراهم کنم. ولی بچه های سنگر که از رزمندگان کبودراهنگی و تویسرکانی بودند بی امان شروع به تیراندازی کردند، جوریکه نزدیک بود اتفاقی جدی رخ دهد. سردار مصطفی نساج مسئول محور سریعا جویای وضعیت شدند.
,بعداز ظهر آن روز رزمندگان با دیدن من در مقر گردان تعجب کردند. رزمندگان با کمترین وسایل، مراسم تحویل سال نو را برگزار میکردند. برخی از رزمندگان خوش ذوق با پلاستیک دور گلوله های کاتیوشا و خمپاره، اقدام به ساختن گلدانهای زیبایی می کردند. سفره ای بسیار ساده که از عناصر هفتگانه هفت سین، تنها سبزه در آن وجود داشت. ما دلخوش به روئیدن این سبزه ها بودیم و به امید روزهای خوب برای کشورمان.....
,
بخشی از خاطرات سرهنگ بازنشسته حاج نادعلی توسلی
تدوین: مهندس احمد صلاحی. 29 اسفند96
,
,
انتهای پیام
]
ارسال دیدگاه