جمال پور در گفتگو با آناج:
فضای حاکم بر دانشگاه ها رقابت گفتمانی نیست
مهندسی فرهنگی، تولید علم، فلسفه مذاکره با دشمن، فرهنگ عمومی و دانشگاه اسلامی، مسائلی است که دکتر میکاییل جمال پور، عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور و استاد برجسته ی فلسفه و اخلاق به آن پرداخت و طرح دیدگاه کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، مهندسی فرهنگی، تولید علم، فلسفه مذاکره با دشمن، فرهنگ عمومی و دانشگاه اسلامی، مسائلی است که دکتر میکاییل جمال پور، عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور و استاد برجسته ی فلسفه و اخلاق به آن پرداخت و طرح دیدگاه کرد.
مشروح گفتگوی آناج با جمال پور به شرح ذیل میباشد:
,
, آناج,
آیا لازم است که مهندسی فرهنگی دوباره در فضای فرهنگی دانشگاه مطرح شود؟
وقتی به فرمایشات مقام معظم رهبری که طراح اصلی موضوع مهندسی فرهنگی است، توجه می کنیم، مشاهده می شود که بحث مهندسی فرهنگی دو مولفه ی مبنایی دارد 1. مهندسی 2.. فرهنگی.
ما تقریبا با هردو مولفه ی فوق آشنا هستیم، اما وقتی این دو در کنار هم مطرح می شوند یک اصطلاح جدید متولد می شود بنام مهندسی فرهنگی. جالب است بدانید که یکی از ویژگی های مقام معظم رهبری اصطلاح سازی و واژه سازی است. از آنجایی که رهبر دارای ادبیات غنی و پربار هستند، می توانند در جهت شناسایی ضعف ها و خلاء های مملکت، ادبیات سازی و واژه سازی کنند تا خلاء های موجود در جامعه برطرف شوند.
وقتی به جزء اصلی این مقوله، یعنی فرهنگ، توجه می کنیم، می بینیم که در کشور ما افراد زیادی هستند که از فرهنگ صحبت می کنند اما تعداد فرهنگ شناس دقیق و متخصص، واقعا خیلی کم است.
صحبت کردن از مسائل فرهنگی، سهل و ممتنع است. در فضای فرهنگی و اجتماعی ما، مباحث فرهنگی خیلی زیاد تکرار می شود و این تکرار زیاد، باعث شده دچار توهم شویم. این توهم عبارت است از اینکه : می دانیم فرهنگ چیست؛ در حالی که تکرار و استعمال مداوم یک واژه همواره به این معنی نیست که معنای ان واژه و مفهوم را به صورت عمیق و همه جانبه درک کرده ایم.
اگر در جامعه ی ما فعالیت های فرهنگی به برگزاری چند همایش، سخنرانی و تنظیم مصاحبه های خلاصه شده و جایگاه آن تقلیل یافته، به این دلیل است که ما آن طور که باید و شاید متوجه زوایا و عمق مسائل فرهنگی نیستیم و آن را درک نکرده ایم.
به نظر من حتی نهادهای فرهنگی که متولی این امر هستند، خیلی موارد در این زمینه کم می آورند. لذا اگر بخواهیم مهندسی فرهنگی را در جامعه ی خود محقق سازیم، ابتدا باید معنی فرهنگ را بدانیم. تعریف واحد استانداردی از فرهنگ وجود ندارد و اگر شما از نهادهای مختلف بپرسید که فرهنگ یعنی چه، جواب مورد اجماع و مطلوبی نخواهید گرفت، در حالی که شهرت ایران پر تاریخ، به دلیل فرهنگ آن است.
ابوالفضل بیهقی(قرن هفتم) می گوید، هر ملتی به چیزی معروف است؛ رومیان به طبّ، هندوان به نجوم و ایرانیان هم به فرهنگ معروفند.
کوتاهی و قصور ما این است که به صورت علمی و همه جانبه به امر فرهنگ نپرداخته ایم. اما در این میان کوتاهی نخبگان و متولیان فرهنگی بیش از دیگران است. آن ها باید در جامعه موج فرهنگی ایجاد می کردند چرا که مهندسی فرهنگی، زمانی محقق می شود که موج فرهنگی ایجاد شود وگرنه با انجام کارهای عادی و روزمره و سطحی، مهندسی فرهنگی در جامعه محقق نمی شود. رهبری نظام حرفش را می زند و دیگران هم می شنوند و با تعابیر دیگر و یا عینا همان را تکرار می کنند. این وضعیت، هیچ خروجی سازنده نخواهد داشت.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
خاستگاه اجرایی مهندسی فرهنگی چه کسانی یا نهادهایی هستند؟
در مورد مسائل فرهنگی، یک نقطه ی ظریف وجود دارد و آن این است که ما نمی توانیم بگوییم که فقط متولیان فرهنگی و دانشگاه ها مسئول این امر هستند. ماهیت مسائل فرهنگی به گونه ای است که باید تمام نهاد های اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی و ... با آن درگیر شوند. درواقع اگر چند نهاد محدود درگیر فرهنگ شوند و دیگران هم بگویند که به ما ربطی ندارد، ذبح فرهنگ رخ می دهد. مثلا اگر ما فرهنگ را از بهداشت و اقتصاد حذف کنیم، نه تنها فرهنگ از بین می رود بلکه اهداف بهداشتی و اقتصادی نیز محقق نخواهد شد، لذا در کشور ما تمامی نهاد ها و آحاد جامعه متولی فرهنگ هستند. اگر منتظر بمانیم که دانشگاه این کار را انجام دهد، اهداف و آرمان های فرهنگی محقق نمی شود. با این همه باید گفت که در زمینه مهندسی فرهنگی یکی از اولی ترین نهاد ها که باید همت به خرج بدهد و به مهندسی فرهنگ پرداخت کند، دانشگاه است. فضای دانشگاه ایجاب می کند که این موضوع از اینجا شکل بگیرد و منعقد شود و سپس به خارج از دانشگاه تسری یابد. اما متاسفانه دانشگاه نیز در این زمینه دچار کوتاهی مشهود است.
چرا تاکنون موضوع اسلامی کردن دانشگاه ها و ایجاد رقابت گفتمانی در دانشگاه، محقق نشده است؟
یکی از آرمان های انقلاب اسلامی، نه تنها اسلامی کردن دانشگاه ها بلکه اسلامی کردن تمام ادارت و سازمان ها بود. زمانی که بحث اسلامی کردن دانشگاه ها توسط مقام معظم رهبری مطرح شد، همه گفتند مگر ما مسلمان نیستیم؟! منظور از اسلامی کردن دانشگاه ها این نیست که مثلا اساتید و دانشجویان مسلمان شوند! آن ها مسلمان هستند. لذا یک بحث جدی مبنی بر اینکه "اسلامی کردن دانشگاه ها یعنی چه"، مطرح شد.
این مباحث، مدت های مدیدی مطرح بود که آیا منظور بنر زدن در فضای دانشگاه است؟ آیا منظور تغییر متون است؟ یا انجام کارهایی مثل ساختن نمازخانه و نماز خواندن است؟ و ...
در نهایت پس از کش و قوس های فراوان و مباحث تخصصی عدیده ای که انجام گرفت این نتیجه حاصل شد که اساتید دانشگاه باید در دانشجویان خود، دید و نگاه اسلامی ایجاد کنند. یعنی اگر ما بتوانیم نگاه اسلامی و نگاهی مبتنی بر آموزه های قرآنی در دانشجو ایجاد کنیم، دانشگاه، اسلامی خواهد شد. وگرنه ممکن است ما یک متن اسلامی را بخوانیم اما نگاه اسلامی در ما ایجاد نشود. به عبارت دیگر اسلامی کردن دانشگاه ها یعنی اسلامی کردن و قرآنی کردن قلب ها و عقل هاست. اگر ما به این نقطه برسیم، دانشگاهمان اسلامی می شود اما اگر چنین نباشد حتی اگر ما در کلاس هایمان حدیث و قرآن بخوانیم، دانشگاه اسلامی نخواهد شد.
حال این سوال مطرح می شود که چه کسی می تواند این نگاه را در مخاطب ایجاد کند؟ قطعا کسی می تواند این کار را انجام بدهد که خودش دارای این نگاه باشد. در جامعه ی ما افرادی هستند که خیلی زحمت کشیده اند. کشور ما خالی از افراد مومن، عالم و متعهد نیست. چه در دانشگاه و چه در حوزه، چنین افرادی وجود دارند که واقعا می خواهند این نگاه را ایجاد کنند اما تعدادشان کم است. ولی همان طور که قبلا اشاره کردم باید در کارهای فرهنگی باید موج ایجاد شود، وگرنه کارهای انفرادی و موردی نتیجه نمی دهد.
متاسفانه ما نتوانستیم اسلامی کردن دانشگاه ها را تبدیل به گفتمان و اندیشه ی غالب، شایع و رایج بکنیم. در واقع استاد دانشگاه، رئیس دانشگاه، وزیر علوم و متخصصین در این مورد، حرف می زنند و مطلب می نویسند اما هنوز تبدیل به گفتمان نشده است. باید از خودمان بپرسیم که آیا ما اسلامی کردن دانشگاه را به یک دغدغه ی عمومی تبدیل کرده ایم؟! برای مثال در دانشگاه برخی از دانشجویان دغدغه ی شهریه، برخی دغدغه ی امتحان و معدل و ... دارند. اما ایا در غالب دانشجویان ما دغدغه ی اسلامی کردن دانشگاه ها وجود دارد؟! به عبارت دیگر باید از خود بپرسیم که ایا ما اسلامی کردن دانشگاه ها را تبدیل به یک مطالبه ی عمومی کرده ایم؟! تا زمانی که ما این امر را تبدیل به مطالبه ی عمومی نکرده ایم موفق نخواهیم شد. اگر از روسای دانشگاه و هیئت رئیسه ی دانشگاه مطالبه نشود، آن ها نیز در پی آن نخواهند رفت.
گفتنی است که اتفاقا همین امر باید در رقابت گفتمانی در دانشگاه مطرح شود. البته ممکن است طیفی نیز پیدا شود و بگوید که اسلامی کردن دانشگاه ها معنا و مفهومی ندارد و چطور می توان فیزیک و شیمی را اسلامی کرد؟! چه اشکال دارد، بگویند و حرفشان را هم بزنند. اتفاقا رقابت گفتمانی همین است که موافقان و مخالفان یک موضوع، نظرات خود را مطرح کنند و حرفشان را بزنند. رأی قوی و محکم حاصل از تضارب آراء ست.
به نظر شما چگونه می توان این بستر را فراهم کرد؟
یکی دیگر از مطالبات مقام معظم رهبری از دانشگاه ها که روی زمین مانده است، برگزاری کرسی های آزاد اندیشی است. متاسفانه نوعی ترس و واهمه از کرسی های آزاداندیشی در دانشگاه های ما وجود دارد. زیرا در کرسی های آزاد اندیشی و کرسی های نظریه پردازی، کسی می تواند افکارش را ازادانه بیان کند، که شجاعت علمی داشته باشد. کسی می تواند نظریه پردازی کند و نظر تازه ارائه کند، که جسارت و شجاعت علمی داشته باشد. در جامعه و دانشگاه های ما از طرح آزادانه نظریه ها واهمه وجود دارد که نکند تبعات حرف های یک فرد دامن گیر او و یا مسئول و رئیس دیگری شده و مسئولیتش متزلزل شود. ما حرف از کرسی های آزاد اندیشی می زنیم و پز آن را می دهیم اما جرئت و جسارت علمی نداریم. در حالی که ما در تاریخ اسلام و ایران، هر وقت شاهد رشد علمی بوده ایم، در مقدمه ی ان جسارت علمی وجود داشته است. یعنی مقدمه ی رشد علمی جسارت علمی و شجاعت فکری است. در واقع مقام معظم رهبری ما را به جسارت علمی و شجاعت فکری دعوت کرده است.ا ین کار را دانشجویان و اساتید انقلابی باید انجام دهند و این امر برای مسئولین وزارت علوم نیز در درجه ی اول وظایفشان قرار دارد و آن ها باید زمینه سازی کنند. افراد وجود دارد اما بستر و میدان عمل فراهم نیست، اگر بستر فراخ شود، خواهیم دید که ظرفیت های ایران و اسلام به قدری زیاد است که می تواند مشتری آراء و نظرات و گفتمان های مختلف باشد. در هیچ برهه ای از تاریخ نه ایران و نه اسلام واهمه ای از شنیدن اندیشه های مخالف وجود نداشته است. ما هر موقع که نترسیدیم پیشرفت کردیم.
در زمینه ی رقابت گفتمانی، مقام معظم رهبری در سال تحصیلی گذشته فرمودند که گفتمان حاکم بر دانشگاه ها باید گفتمان علمی باشد. یعنی ورود به مسائل سیاسی، علمی، فرهنگی و ... باید بر اساس همان گفتمان غالب باشد. اما ما در این زمینه موفق نشدیم. یعنی فضای حاکم بر دانشگاه ها گفتمان رقابتی نیست. اگر بین اساتید و بین دانشجویان رقابت علمی ایجاد نشود، دانشگاه به خودی خود، شاهد پیشرفت علمی، اقتصادی و فرهنگی نخواهد بود.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
چرا اندیشمندان و پژوهش گران اسلامی حرفی برای تولید ندارند و مدام درحال نفی مبانی غرب هستند؟ آیا دوران نفی نگذشته است؟
در کشور ما مدرس زیاد است اما افرادی که مولد علم هستند اندکند. البته به دلیل سختی کار، معمولا تولید علم توسط عده ی معدودی صورت می گیرد. اما باید ببینیم در قبال نفی مبانی غربی، چقدر در زمینه علوم انسانی، تولید اثر کرده ایم.
در حالی که یکی از روش های اسلامی کردن دانشگاه ها تولید علم و محتوا است. در مورد تولید محتوا، علی رغم اینکه دارای دو نهاد عظیم آموزشی حوزه و دانشگاه هستیم تا به حال نتوانسته ایم در زمینه تولید محتوا های مبتنی بر آموزه های دینی و قرآنی موفق باشیم. حال در زمینه علومی مانند علوم اجتماعی، روانشناسی و ... آراء غربی ها نسبت به آرائی که مسلمانان طرح کرده اند می چربد. تا زمانی که این رابطه معکوس نشود، دانشگاه هایمان اسلامی نخواهد شد. تا زمانی که برای مبانی نفی شده ی غربی جایگزینی تولید نکنیم گفته هایمان در حد حرف باقی خواهد ماند. کسانی که به دانشگاه های اسلامی دنیا می روند، می گویند آنجا همه دست خود را به طرف ما دراز کرده و از ما محتوا طلب می کنند و می گویند محتوا بدهید تا به جای محتوای غربی محتوایی را که بر اساس آموزه های قرآنی است تدریس کنیم.
لذا رسالت بسیار سنگین و مهمی که امروز بر دوش حوزویان و دانشگاهیان وجود دارد، تولید محتوا در همه ی حوزه ها، مخصوصا حوزه های علوم انسانی است. علم غربی از نظر ماهیت سکولار است که ما آن را قبول نمی کنیم و می گوییم که انسان از خدا جدا نیست. اگر ما بخواهیم در این زمینه کاری انجام بدهیم، باید محتوا تولید کنیم.
به نظر من، مقام معظم رهبری به تنهایی در تولید گفتمان، از دانشگاه ها و حوزه های علمیه، موفق تر عمل کرده اند. لذا وقتی ما به عملکرد و کارنامه ی مقام معظم رهبری نگاه می کنیم می بینیم که خودشان به تنهایی حوزه ی علمیه و دانشگاه هستند.
انقلاب اسلامی، یک گفتمان جدید در برابر گفتمان کاپیتالیستی غرب و مارکسیستی شرق است که توسط حضرت امام(ره) مطرح شد. اما آن را به حدی علمی و منطقی مطرح کردند که یک دفعه تمام آحاد جامعه اعم از کارگر، استاد دانشگاه، پزشک، کشاورز و ... آن را پذیرفتند. پس از این پذیرش که از سال 56 تا 57 ادامه پیدا کرد، فورا به اهداف خود (که همان پیروزی انقلاب اسلامی است) رسید.
آقای دکتر، در حالیکه نام اسلام را به یدک می کشیم چرا نظام اقتصادی، اداری و آموزشی ما با گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی ایران همچنان متاثر از مبانی غرب است؟
در کشور ما گرایشات مختلف چپ و راست وجود دارد که می بینیم زیاد هم موفق نیستند. چرا که اشکالات محتوایی و متدیک دارند. کارنامه های هیچ کدام از این گرایشات چه در زمینه سیاسی و چه در زمینه فرهنگی، کارنامه موفقی نبوده است. که اگر موفق بود، تبدیل به گفتمان می شد. مثلا در دولت جدید بر سر شعار اعتدال دعوا وجود دارد که عده ای می گویند اعتدال یک گفتمان است و عده ای هم می گویند یک روش است. به نظر خود من اعتدال قطعا گفتمان نیست و روش است. برخی از جریانات فرهنگی نیز وجود دارد که گفتمان هستند اما یک گفتمان شکست خورده، نه پیروز. گفتمان ها در کشور ما زمانی جواب می دهد که متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی باشد. در واقع گفتمانی که در مملکت ما بیگانه از گفتمان انقلاب اسلامی باشد، هرچند هم که در جامعه مطرح شوند ، مقرون به توفیق نخواهند بود. لذا ما باید ارزش گفتمان انقلاب اسلامی را بدانیم. در دولت گذشته، هنگامی که در دو سال آخر، گفتمان آقای احمدی نژاد فاصله گرفت، نظر و رأی مردم از آقای احمدی نژاد و دولت ایشان برگشت. لذا گفتمان های علمی و فرهنگی که مقام معظم رهبری به ایجاد آن تاکید دارند و رقابت گفتمان ها را مطرح می کنند باید بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی باشد.
در مورد فرهنگ عمومی چه دیدگاهی دارید؟
اگر ما خودمان را با کشورهای مختلف مقایسه کنیم می بینیم که از لحاظ مباحث مختلف مثل صنعتی و علمی، بخصوص از کشورهای غربی عقب مانده ایم. البته منظورم وضع فعلی ماست وگرنه زمانی بود که کشور ایران در اوج علمی بود و غرب هرگز به پای آن نمی رسید.
در دوران انقلاب از لحاظ علمی ما خیلی عقب تر از غرب بودیم. اگر ایران از لحاظ صنعتی، علمی و تکنولوژِیکی از کشورهای غربی عقب تر است اما به جای آن در ملت ایران سرمایه ای وجود دارد که نه تنها از ملت ها و کشورهای دیگر عقب نیست بلکه خیلی جلوتر از آن ها نیز هست؛ و آن فرهنگ متعالی مردم ایران است. در واقع انقلاب اسلامی پیروزی یک انقلاب فرهنگی علیه تفکر سرمایه داری غربی و تفکر اشتراکی شرقی است.
همان طور که مستحضرید کشورهای دنیا را بر اساس معیارهای مختلف تقسیم بندی می کنند. مثلا از لحاظ اقتصادی کشورهای دنیا را به سه دسته ی پیشرفته، درحال پیشرفت و جهان سومی تقسیم کرده اند. یا مثلا کشورها را از لحاظ تاریخ به سه دسته پر تاریخ(ایران، مصر، هند و ...) و کم تاریخ و بی تاریخ(مثل بحرین، آمریکا و ...) دسته بندی می کنند. به هرحال حرف ما این است که ایا فقط باید کشورها را بر اساس معیاری مثل تاریخ و اقتصاد دسته بندی کنیم؟! چرا با معیار و مبنایی به نام فرهنگ تقسیم نکنیم؟ اگر دنیا را مثل کالبد و بدن فرض کنیم، فرهنگ به منزله ی خون برای آن است. جامعه ای که فرهنگ نداشته باشد، هرچقدر هم که قوی هیکل باشد، جامعه ای مرده است.
انقلاب اسلامی یک پیام تازه ی فرهنگی آورد و گفت علم تا جایی پیشرفت کرده که موجود زنده به فضا می فرستید... اما امروز دنیا تشنه ی مباحث فرهنگی است. در واقع انقلاب اسلامی روی یکی از خلاء ها و کمبودهای مهمی دست گذاشت که دنیا آن را احساس می کرد. انسان زمینی از آسمان قهر کرده و یک خلاء معنوی در دنیا به وجود آمده بود. رنسانس، قهر آسمان و زمین را موجب شده و امام خمینی(ره) و شاگردانش، آسمان و زمین را باهم آشتی دادند و یکدفعه دنیا دید که ایران حرف تازه برای گفتن دارد. آن حرف تازه، فرهنگ بود.
ما زمانی می توانیم در دنیا حامل فرهنگ انسانی و علمدار مسائل فرهنگی باشیم که بتوانیم در داخل کشور تکلیف خود را با مسائل فرهنگی روشن کنیم. تا زمانی که ما در داخل کشور مسائل فرهنگی را حل نکرده ایم مثل این است که می خواهیم دیگران را نجات بدهیم در حالی که خودمان در باتلاق گیر کرده ایم. آدمی که خودش گرفتار است نمی تواند دیگری را نجات بدهد.
اگر مقام معظم رهبری بارها می گویند که ما در زمینه ی فرهنگی مشکل داریم بدین معنی است که انتظار دنیا در این حوزه از ملت ایران زیاد است. زیرا انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است. هرچند ما از لحاظ علمی و در دیگر زمینه ها پیشرفت کرده ایم اما هنوز تبدیل به کانون مسائل علمی نشده ایم اما ادعا داریم که ملت ایران و انقلاب اسلامی کانون مباحث فرهنگی و انسانی است. برای اجرایی کردن این ادعا ، نباید در داخل کشور مشکلات فرهنگی داشته باشیم و یا حداقل این مشکلات باید کم و غیرآزار دهنده باشد.
امسال مقام معظم رهبری در مشهد مقدس در مورد اقتصاد مسائل و مشکلات اقتصادی صحبت کردند و سپس فرمودند اما فرهنگ مهم تر از اقتصاد است. همچنین فرمودند ما نگران فرهنگ هستیم و بحث رخنه ی فرهنگی را مطرح نمودند. رخنه های فرهنگی غرب در جامعه ی ما وجود دارد و ما آن را به وضوح می بینیم. لذا نقطه ی قوت ما فلان علم نیست بلکه مسائل فرهنگی است. به همین دلیل است که مخالفان بین المللی ایران و معاندان انقلاب اسلامی در عرصه های جهانی، می خواهند نقطه ی قوت ما را از ما بگیرند و ستونی را که ما به آن تکیه کرده ایم، متزلزل کنند. رهبری نظام، همواره می خواهد این تلنگر را به مسئولین و به مردم بزند که مواظب فرهنگ باشید. اما همه ی ما چه در فرهنگ عمومی و چه در فرهنگ حرفه ای و تخصصی دچار کم کاری و تنبلی شده ایم. به جرات می گویم که فرهنگ غالب در ادارات و سازمان ها به قدری تنزل یافته است که کار فرهنگی را مترادف با نصب بنر و پلاکارد می دانند. تا زمانی که ما دچار تقلیل فرهنگ هستیم، نه تعالی فرهنگ، بزرگترین نقطه قوت ما به بزرگترین نقطه ضعف ما تبدیل می شود. هدف اصلی انقلاب اسلامی تعالی علم فیزیک و پزشکی نبود بلکه هدفش این بود که مردم ایران در امنیت و با رضایت زندگی کنند. این هم نمی شود مگر اینکه مسائل فرهنگی ما رفع شود. و پر واضح است که وظیفه ی مسئولان مملکتی مضاعف تر از دیگران است
در فضای حال حاضر کشور آیا با شعار اعتدال نیروهای مومن و ارزشی کنار گذاشته می شوند یا خیر؟
نگاه ما باید از موضع نیروهای نظام باشد. یعنی آنهایی که به عنوان نیروهای نظام در مملکت فعالیت می کنند باید بدانند که سرباز نظام هستند. ما خود را سرباز نظام می دانیم نه سرباز دولت ها. این دولت ها که یکی پس از دیگری می آیند و می روند، میهمانان چندین ساله هستند که برخی چهار سال و برخی هشت سال، برنامه و مشی خود را در کشور پیاده می کنند. و طبیعتا" آرزو داریم انهایی که با رای مردم می آیند و سکان قوه ی مجریه را به دست می گیرند، موفق باشند.
ما نباید افراد دلسوز ، انقلابی و هزینه داده را با خط کش از هم جدا کنیم و بگوییم این از ماست و فلانی از ما نیست. عدم استفاده از تمامی ظرفیت های جامعه باعث تضعیف مسئولان دولتی و اجرایی می شود. سخن اخیر رهبرمان نیز ناظر بر همین بود که دولت نباید نیروهای مومن و زحمت کش را حذف کند، زیرا آن ها سپر بلای لحظات سخت این انقلاب هستند.
به عنوان یک استاد فلسفه بفرمایید که به نظر شما نفس مذاکره با دشمن چه دلیل و یا حکمی دارد؟
خداوند متعال در قرآن به پیامبر(ص) می فرماید از دشمنانت نترس و با آن ها(مسیحیان، یهودیان و غیر از آن ها) حرف بزن. اما وجوه مشترکی پیدا کن و بر سر آن با آن ها صحبت کن. اگر کشوری وجود داشته باشد که هیچ وجه اشتراکی با ما نداشته باشد و به عبارتی دشمن ما باشد مذاکره با آن بی مفهوم خواهد بود. ما در عرف خودمان دو کلمه دشمن و مخالف را به اشتباه مترادف همدیگر می دانیم. در حالی که مخالف عبارت است از فرد یا گروهی که با یک رفتار ما مخالف است. در واقع کلا با من مخالف نیست اما دشمن عبارت است از فرد، کشور و گروهی که کلا با هستی طرف مقابل مخالف است. ما باید در مسائل مختلف این را مشخص کنیم که کدام کشور ها با ما مخالف و کدام یک دشمن ما هستند. اگر ما در زمینه شناخت مخالفین و شناخت دشمن، تکلیف خودمان را روشن نکنیم در تحلیل های غلط ، گرفتار و در اتخاذ مواضع مختلف در قبال کشورها دچار سردرگمی خواهیم شد. در همسایگی ما برخی کشورها وجود دارد که با ما مخالف هستند اما دشمن نیستند. اما رژیم صهیونیستی با ما دشمن است. ما نیز با او دشمن هستیم و هیچ نقطه ی اشتراکی با آن نداریم.
پس چرا رهبری فرمودند ما با همه ی دنیا به جز اسرائیل و آمریکا تعامل خواهیم کرد؟
زیرا آمریکا خلق و خوی استکباری دارد. اختلاف ما با رژیم صهیونیستی یک اختلاف ایدئولوژیکی و عمیق سیاسی است که اصلا قابل حل نیست. آمریکا هم به لحاظ کارنامه ای که دارد، به هر مملکتی که وارد شده است به غیر از تهدید و تحقیر، عملکرد دیگری ندارد. کارنامه اش یک کارنامه ی استکباری است و قابل دفاع نیست. اگر آمریکا از این خصلت ها و رفتارهایش دست برندارد ما با ان تعامل نخواهیم کرد زیرا با وجود این رفتار ها و این خصلت ها تعامل به نتیجه نمی رسد. همان طور که حرف مقام معظم رهبری نیز مستند به کارنامه ی سیاه آمریکاست. اما اگر تغییر رویه بدهند (که آقای اوباما هم گفت ما به تغییر رویه اعتقاد داریم) حتما ارتباط برقرار می شود. اما رژیم صهیونیستی چنین نیست و معتقد به تبعیض نژادی است و اهداف جهانی و بین المللی که آن ها دنبال می کنند، مخالف با امنیت کل منطقه و امنیت جهانی است و امکان تعامل ما با اسرائیل به هیچ وجه وجود ندارد. همان طور که جمهوری اسلامی ایران رابطه اش را با آفریقای جنوبی هم قطع کرد اما با آمریکا قطع نکرد بلکه آمریکا ارتباطش را با ما قطع کرد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
, ,
مذاکره با آمریکا این فکر را در اذهان عمومی به وجود آورد که ما از اهداف خود عدول کرده ایم. تحلیل شما در این مورد چیست؟
در سال های گذشته تصوری در افکار برخی ایجاد شد که فکر کردند ما به هیچ وجه نباید با آمریکا ارتباط داشته باشیم و تصور دیگر این بود که عده ای فکر می کردند تمام مشکلات اقتصادی، علمی و سیاسی ایران حاصل عدم اارتباط با آمریکاست. این دو تفکر افراط و تفریط بودند اما به نظر من مشی مقام معظم رهبری یک مشی متعادل بود. مشی ایشان مبنی بر این بود که همه ی مشکلات ایران ناشی از عدم ارتباط با آمریکا نیست بلکه ممکن است برخی مشکلات مدیریتی موجب بروز مشکلات داخلی شده است. مقام معظم رهبری فرمودند که ما به دولت قبل هم گفته بودیم که اگر می توانید به وسیله ی مذاکره از حقوق ملت ایران دفاع کنید، پس مذاکره کنید. یعنی مذاکره با آمریکا یک چیز حرام ذاتی نیست. اما برای مذاکره این شرط وجود داشت که حقوق ملت ایران ضایع نشود. یعنی مذاکره باید توام با اقتدار باشد.
بنابراین دو نگاه افراطی و تفریطی فوق باعث شد، عده ای فکر کنند که مذاکره به معنی عقب نشینی ایران و عدول از اهداف است در حالی که اصلا چنین نیست. ایران در هر حوزه ای با اقتدار وارد مذاکره شود، مردم و مقام معظم رهبری از آن حمایت می کنند.
به نظر شما مذاکرات 1+5 به نتیجه خواهد رسید؟
قراین نشان می دهد که نتایج عملی چندانی نخواهد داشت که حاصل از عدم اصلاح نگاه غربی ها نسبت به ملت ایران است. تا زمانی که نگاه غربی ها اصلاح نشده است، ما نباید انتظار داشته باشیم که اهدافمان محقق شود. ولی یکی از حسن های این مذاکره این است که ملت ایران از مذاکره استقبال می کند و مانند برخی از کشورها بین خود و دیگران دیوار نکشیده است. ما از مذاکره واهمه نداریم و در موضع حق قرار داریم. لذا این امر موجب تلطیف فضای جامعه ی بین المللی و نگاه مهربانانه به ملت ایران می شود. ما در یک طرف و چند کشور زیاده خواه و پر مدعا در طرف دیگر قرار دارند و این نشان می دهد که ما ترس و واهمه ای از مذاکره نداریم و این اقدام دولت قابل تقدیر است اما به نظر می رسد تا زمانی که رفتار غربی ها اصلاح نشده است، نتیجه ای که ما به دنبال آن هستیم حاصل نخواهد شد و ما هم نباید خیلی به آن دل ببندیم.
حرف آخر...
یک متفکر آلمانی به نام "هایدگر" در مصاحبه با مجله ی اشپیگل گفته بود، من با شما مصاحبه نمی کنم مگر به یک شرط و آن این است که مصاحبه را منتشر نکنید مگر بعد از مرگم. ان مجله نیز همین کار را کرد و بعد از مرگ هایدگر مصاحبه ی تاریخی اش را چاپ کرد. در آن مصاحبه خبرنگار از هاید گر پرسیده بود که شما خیلی ناامیدانه صحبت کردید؛ یعنی وضع ما خیلی خراب است و کسی ما را نجات نخواهد داد؟ که او در جوابش گفت چرا، فقط خدا می تواند ما را نجات بدهد. یکی از سوال های دیگر خبرنگار این بود که پرسید در آینده کدام گفتمان حاکم خواهد شد؟ وی در پاسخ گفت آینده از آن سایبرنتیک(فضاهای مجازی) است. حال عصر، عصر حاکمیت رسانه است و بهترین جایی که می تواند در بحث گفتمان سازی موثر باشد همین رسانه هایی است که شما آن ها را به کار گرفته اید. ما هرگز نباید نسبت به نقش موثر رسانه ها و فضای مجازی در گفتمان سازی بی توجه باشیم. همان طور که شاهد هستیم بزرگترین هجمه های اردوگاه استعمار علیه ما از طریق شبکه های اجتماعی و ماهواره ای و اینترنت صورت می گیرد.
آیا حاضر به مناظره با کارشناسان و صاحب نظران دیگر هستید؟
بلی در مسائل فرهنگی ، علمی و اجتماعی هیچ مانعی نمی بینم. اگر خدا توفیق دهد و صلاحیت لازم را داشته باشیم ما حافظ منافع دولت ها ، افراد و گروه ها نیستیم بلکه حافظ منافع نظام هستیم. انقلاب اسلامی نیز شبیه آب زلالی است که بدی ها را می شوید و با اقتدار به راهش ادامه می دهد. چنان که زمانی رئیس جمهور کشور ما (بنی صدر)، خائن از آب درآمد اتفاقی نیافتاد، انقلاب او را کنار زد و به راهش ادامه داد. لذا عمده دغدغه ی ما این است که انقلاب به اهداف جهانی خود که ساختن و تاسیس تمدن نوین اسلامی و ایرانی برسد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ج
,
ارسال دیدگاه