اشارهای کوتاه به مجلس ابن زیاد در کوفه؛
او کاخ ریا و تزویر را ویران کرد
حضرت زینب (س) در پیام آور کربلا در مکانها و مجالس مختلف در جریان اسارت، خاندان امیه را مفتضح کرد که اولین گام آن مجلس ابن زیاد در کوفه بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ 15 رجب روز رحلت حضرت زینب (س)، پیامآور کربلا است، او که صبر را در مقابل خود بیمعنا کرد اما چرا او امالمصائب نام گرفت، ورود آتشین ایشان به مجلس ابن زیاد از جمله این نشانهها است چراکه ایشان بعد از آن همه مصائب کربلا باز هم دست از تبلیغ خود برنداشت و خاندان امیه را مفتضح کرد، کتاب منتهیالآمال به بخشی از مجلس ابن زیاد اشاره کرده است که به شرح ذیل میباشد:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,راوی گفت: داخل آن مجلس شد جناب زینب(س) خواهر امام حسین متنکره و پست ترین جامه خود را پوشیده بود وبه کناری از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست وکنیزکان در اطرافش در آمدند واو را احاطه کردند.
,ابن زیاد گفت:این زن که بود که خود را به کناری کشید ؟کسی جوابش نداد.دیگر باره پرسید پاسخ نشنید تا مرتبه ی سوم یکی از کنیزکان گفت این زینب دخترفاطمه دختر رسول خداست.ابن زیاد وقتی بشنید رو سوی او کردوگفت :حمدخدای را که رسوا کرد وکشت شما راذ ظاهر گردانید دروغ شمارا...
,جناب زینب فرمود حمد خدای را که ما را گرامی داشت و به محمد (ص) پیغمبر خود و پاک و پاکیزه داشت ما را از هر رجس و آلایشی، همانا رسوا میشود فاسق و دروغ میگوید فاجر و ما بحمدالله از آنان نیستیم و آنها دیگرانند.
,این زیاد ملعون گفت چگونه دیدی کار خدا را با برادر و اهل بیت تو؟
,جناب زینب فرمود ندیدم از خدا جز نیکی و جمیل را؛ چه آل رسول جماعتی بودند که خداوند برای قربت محل و رفعت مقام، حکم شهادت بر ایشان نگاشته بود، لاجرم به آنچه خدا بر ایشان اختیار کرده بود، اقدام کردند و به جانب مضجع خویش شتاب کردند و لکن زود باشد که خداوند، تو و ایشان را در مقام پرسش باز دارد و ایشان با تو احتجاج و مخاصمت کنند، آنوقت ببین غلبه برای کیست و رستگاری از آن چه کسی است، مادر تو بر تو بگرید ای پسر مرجانه!
,این زیاد از شنیدن این کلمات در خشم شد و گویا قصد اذیت و یا قتل آن مکرمه کرد.
,عمربنحریث که حاضر مجلس بود، اندیشه او را به قتل زینب دریافت و از در اعتذار بیرون شد: ای امیر! او زنی است و بر گفته زنان مؤاخذه نباید کرد.
,آنگاه این زیاد گفت که خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغی تو و متمردان اهل بیت تو.
,جناب زینب رقّت کرد و بگریست و گفت بزرگ ما را کُشتی و اصل و فرع ما را قطع کردی و از ریشه برکندی، اگر شفای تو در این بود پس شفا یافتی!
,ابن زیاد گفت این زن سجاعه است یعنی سخن به سجع و قافیه میگوید، قسم به جان خودم که پدرش نیز سجّاع و شاعر بود، جناب زینب فرمود: مرا حالت و فرصت سجع نیست.
,به روایتی ابن نما فرمود که من عجب دارم از کسی که شفای او به کشتن ائمه خود، حاصل میشود و حال آنکه میداند در آن جهان از وی انتقام خواهند کشید، در این وقت آن ملعون به جانب سید سجاد نگریست و پرسید این جوان کیست؛ گفتند: علی فرزند حسین است، ابن زیاد گفت: مگر علیابنالحسین نبود که خداوند او را کشت، حضرت فرمود که مرا برادری بود که او نیز علیابنالحسین نام داشت و لشگریان تو او را کشتند، این زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت، حضرت فرمود: خدا میمیراند نفوس را گاهی که مرگ ایشان فرا رسیده، این زیاد در غضب شد و گفت: تو را آن جرأت است که جواب به من دهی و حرف مرا رد کنی، بیایید او را ببرید و گردن زنید.
,جناب زینب که فرمان قتل آن حضرت را رسید، سراسیمه و آشفته به آن حضرت چسبید و فرمود ای پسر زیاد، کافیست تو را این همه خون را که از ما ریختی و دست به گردن حضرت سجاد در آورد و فرمود: به خدا قسم از او جدا نشوم، اگر میخواهی او را بکشی مرا نیز با او بکش.
,این زیاد ساعتی به امام زین العابدین و حضرت زینب نظر کردو گفت: عجب است از علاقه رحم و پیوند خویشاوندی، به خدا چنان یافتم که زینب از روی واقع میگوید و دوست دارد که با او کشته شود، دست از علی باز دارید که او را همان مرضش کافیست.
,و به روایت سیدبن طاووس حضرت سجاد فرمود: عمه خاموش باش، تا من او را جواب گویم و به ابن زیاد فرمود که مرا به کشتن میترسانی؟ مگر نمیدانی که کشته شدن عادت ما است و شهادت کرامت و بزرگواری ما است.
,راوی گفت: پس ابن زیاد امر کرد که حضرت علیابنحسین را با اهل بیت بیرون بردند و در خانهای که در پهلوی مسجد جامع بود جای دادند.
,جناب زینب فرمود: به دیدن ما نیاید زنی، مگر کنیزکان و ممالیک؛ چون که ایشان اسیرانند و ما نیز اسیرانیم.
,منتهیالآمال، جلد/1، فصل/4، ورود اهل بیت (ع) به مجلس ابن زیاد، صفحه/567
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه