گفتگو با همسر شهید مقدس زاده؛

بانوی شهیدی که در آلمان هم حجاب کامل داشت/با ملاقات امام در کربلا خستگی مان برطرف شد

بانوی شهیدی که در آلمان هم حجاب کامل داشت/با ملاقات امام در کربلا خستگی مان برطرف شد
شهید مریم مقدس زاده بانویی که در شهر مونیخ آلمان نیز حاضر به برداشتن چادر مشکی خودنشد چراکه چادر را با تأسی از حضرت زهرا (س) انتخاب کرده بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از  زنان قم ، آشنایی با شهدایی که به ساده ترین مسائل زندگی خود مانند حجاب اهمیت زیادی می دادند خالی از لطف نیست.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,  زنان قم,  ، ,

در این راستا به سراغ خانواده خانم طاهره مقدس زاده که در بمباران سال 65در سن 41 سالگی در شهر قم به شهادت رسیدند رفتیم تا ازهمسرشان آقای شیرازی درباره همسرشان بشنویم و بیاموزیم:

,

حضرت معصومه به دادم رسید

, حضرت معصومه به دادم رسید,

چند وقتی بود که تصمیم به ازدواج گرفته بودم و به همراه خانواده به چندین جا سر زده بودیم اما متاسفانه هر بار مشکلی پیش می آمد و این ازدواج سر نمی گرفت.

,

با یکی از دوستان مشورت کردم و او گفت نذری کنید و به زیارت معصومین مشرف بشوید شاید فرجی شود، چنین کردم و به زیارت شاه عبدالعظیم رفتم. اما فرجی حاصل نشد به فکرم رسید همراه خانواده به قم بیاییم و به زیارت بی بی برویم بنابراین عازم سفر شدیم.

,

هنگام زیارت با حضرت معصومه مناجات و درد دل کردم و از وی کمک خواستم در همان حال و هوا بودم که ناگاه چشمم به خانواده ای افتاد که برای زیارت آمده بودند. خانواده ام با آنان گرم گرفتند و باهم صمیمی شدیم که مادرم دخترشان را به من پیشنهاد داد.

,

در آن دوران من از نظر مالی وضع درستی نداشتم اما آنان از خانواده های سرشناس بودند بنابراین به مادر گفتم شاید صلاح نباشد اما مادر اصرار کرد و گفت این تحفه بی بی حضرت معصومه است می خواهی رد کنی؟

,

بنابراین با اینکه امیدی به این وصلت نداشتم ماردم مسئله را با مادر ایشان طرح کرد و با استقبال آنان نیز مواجه شدیم اما مسئله جدی تر این بود که من فرد مذهبی بودم و با پوشش آنان که زیاد هم مناسب نبود موافق نبودم.

,

با همسرم درباره پوشش وحجاب صحبت کردیم

, با همسرم درباره پوشش وحجاب صحبت کردیم,

بعداز عقد درباره پوشش و حجاب با هم مذاکره کردیم و او قبول کردم که حجاب چادر را بپذیرد. بنابراین با هم به شاه عبدالعظیم رفتیم و برای او چادر مشکی خریدیم. طاهره خانم با این که سن کمی داشت اما بسیار فهمیده بود،همانجا چادر را به خیاط داد و بعداز آماده شدن به سر کرد و برگشتیم.

,

هنگام برگشت بچه های همسایه اورا مسخره می کردند و می گفتند طاهره لولو شده اما همسرم به هیچ چیز اهمیتی نمی داد و همواره برای رضایت من هم که شده با علاقه چادر را سر می کرد.

,

در آلمان هم دست از چادرش بر نداشت

, در آلمان هم دست از چادرش بر نداشت,

چندسالی مجبور شدیم در آلمان سکونت داشته باشیم بنابراین به همراه خانواده عازم شدیم. در آنجا برای مردم چادرمشکی چیز غریبی بود و مدام  با دست طاهره خانم را به هم نشان میدادن و این مسئله باعث آزردگی خاطر وی می شد. خود من به او پیشنهاد دادم که بدون چادر مشکی هم می توان حجاب داشت، بدون چادر راحت تر می توانی در اجتماع باشی و تردد کنی اما او سرسختانه با این پیشنهاد من مخالفت کرد و گفت حاضر است از خانه بیرون نیاید اما چادر را برزمین نمی گذارد.

,

دیدار امام خمینی در کربلا

, دیدار امام خمینی در کربلا,

یک بار که از مکه به صورت زمینی در حال حرکت به سمت کربلا بودیم درشهر بصره عراق با یک شتر تصادف کردیم و مجروح شدیم، در عین حال ویزایمان نیز مشکل داشت و به همین علت مرا بازداشت کرده بودند.

,

در همین حال دیدم طاهره خانم در حال گریه هستند گفتم ناراحت نباش همه چیز درست می شود. با همان حال گریه به من گفت نگران خودمان نیستم نکند به کربلا نرسیم،من  عشق زیارت امام حسین را دارم.

,

با هر مصیبتی بود به کربلا رسیدیم در آن سال امام خمینی در کربلا حضور داشتند با پرس و جو متوجه شدیم امام خمینی ساعت 9 شب برای زیارت به آنجا می آیند، از سر شب طاهره خانم جلوی ورودی حرم منتظر امام بودند و باورود ایشان به سمت شان رفته و عبایشان را بوسیدند. این جریان در روحیه طاهره خانم بسیار تاثیر داشت و تمام خستگی سفرمان را فراموش کردند.

,

هنگام بمباران به خانم ها توصیه می کرد پوشش مناسب داشته باشید

, هنگام بمباران به خانم ها توصیه می کرد پوشش مناسب داشته باشید,

هنگامی که صدای آژیر می آمد سعی می کرد پوشش مناسبی داشته باشد و این را به همه خانم هایی که در جلسه قرآنش حاضر می شدند نیز می گفت. روزی  سرزده به خانه آمدم دیدم حجاب کامل داشته و در حال ذکر گفتن هستند با تعجب پرسیدم مهمان دارید؟ در پاسخم به آژیرهایی که از صبح به صدا در می آمد اشاره کرده و گفتند از صبح بمباران است ، می ترسم خانه بمباران شود و حجاب مناسبی نداشته باشم چون مرسوم است مردان جنازه ها بیرون می کشند خوب نیست پوشش نداشته باشم.

,

شهادت کجا و شما کجا؟

, شهادت کجا و شما کجا؟,

روزی به من گفت حاج آقا دعا کنید من شهید شوم من هم کمی مزاح کردم و گفتم شما که در خانه هستی شما کجا شهادت کجا؟

,

اما انگار شهادت قسمت ایشان بود من که در جبهه بودم قسمتم نشد اما او در خانه و تسبیح به دست به آرزویش رسید.

,

وقتی ایشان به شهادت رسید من در جبهه بودم توسط یکی از آشناها خبردار شدم که حاج خانم حالش خوب نیست. وقتی به قم آمدم و آدرس بیمارستان را خواستم به من گفت مستقیم برو بهشت معصومه حاج خانم به آرزویش رسید.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه