به بهانه ایام شهادت معلم انقلاب(2)؛

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!/ روایتی از روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!/ روایتی از روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!
عبدالحسین خسروپناه می‌گوید:«من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم.»
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، روز گذشته به بهانه سالروز شهادت علامه شهید، مرتضی مطهری، بخش نخست گفتگوی تفصیلی با حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه، رئیس مرکز پژوهشی حکمت و فلسفه ایران را از نظر گذراندید. در بخش دوم این گفتگو پرسش‌های دیگری را پیش روی استاد خسروپناه گذاشته‌ایم و از او پرسیده‌ایم که چرا در زمانه ما مطهری تربیت نمی‌شود؟ بی‌مقدمه شما را به مطالعه این گفتگو دعوت می‌کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

انتهای پیام/

,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

انتهای پیام/

,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

انتهای پیام/

,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

انتهای پیام/

,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

انتهای پیام/

,

مرآت- چنان‌که مستحضرید تفاوتی ماهوی مابین حکمت و فلسفه وجود دارد. حکمت مفهومی قرآنی است در حالی که فلسفه این‌گونه نیست. از سوی دیگر مواردی در فلسفه وجود دارد که مطعون به نفی توحید است. حتی اگر فلسفه صدرایی را بخشی از میراث زمینه‌ساز انقلاب اسلامی بدانیم؛ ارزیابی شما از سخن کسانی که معتقدند انقلابی که بر پایه فلسفه صدرایی شکل‌گرفته باشد «قرآنی» و «توحیدی» نخواهد بود؛ چیست؟

,

انقلاب اسلامی کاملا بر مبنای آموزه‌های قرآنی شکل گرفت. امام خمینی(ره) همواره در مسیر انقلاب به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» تمسک می‌جست. ایشان همچنین پیوسته از مفاهیمی قرآنی همچون جهاد سخن می‌گفت. البته ایشان از حکمت صدرایی که زاییده بهره‌گیری از عقلانیت اسلامی است در این راه بهره برده است. من مفصلا درباره این گزاره که «فلسفه چیزی غیر از حکمت است» در کتاب «فلسفه‌ی فلسغه اسلامی» توضیح داده‌ام. من هم قبول دارم که حکمت در قرآن مترادف با فلسفه نیست اما معتقدم آن‌چه امروز تحت عنوان فلسفه قرار می‌گیرد، مبانی نظری و بینشی دانش، منش و کنش است و این بخشی از حکمت است. حکمت، عبارت است از بینش و دانشی که برای جامعه سودمند باشد. به همین خاطر است که ما طبیبی را که به درستی از دانش طبابت برای خدمت به جامعه و انسان‌ها بهره می‌برد حکیم می‌دانیم. ما هر دانشی را که برای جامعه سودمند باشد حکمت می‌نامیم اما حکمت تنها دانش نیست؛ کما این که حکمت تنها اخلاق و مبانی بینشی نیست. مجموعه این موارد عنوان حکمت به خود می‌گیرد؛ هرچند گاهی به بخشی از این موارد نیز حکمت اطلاق شده است؛ کما این که گاه اخلاق را حکمت خوانده‌اند. نیز حکمت را به صورت جزئی علم نافع و دانشی که زاییده خرد باشد نیز دانسته‌اند. معنای دقیق حکمت، بینشی عقلانی است که به دانشی سودمند برای مردم و کارآمد برای جامعه بیانجامد و عالم را با فضائل اخلاقی همراه کند. بی‌تردید بخشی از این حکمت عبارت است از مبانی بینشی و عقلانی که فلسفه اسلامی تأمین‌کننده آن است. لذا فلسفه اسلامی بخشی از حکمت قرآنی است و متعارض و متباین با این مفهوم قرآنی نیست.

,

تعارض حقیقی یا خطا در برداشت؟

,

ممکن است عده‌ای بگویند برخی از دستاوردهای فلسفه اسلامی با آموزه‌های قرآنی تعارض دارد، در این صورت باید به صورت موردی و مصداقی با این دسته از افراد مباحثه کنیم و بنگریم که آیا حقیقتا تعارضی مابین موارد موردنظر با آموزه‌های قرآنی وجود دارد یا خطا در برداشت و فهم افراد از یک مفهوم فلسفی باعث تصور این تعارض شده است.

,

مرآت- به نظر می‌رسد تعاریفی که از فواید فلسفه صدرایی صورت گرفته است تا کنون بیش‌تر واجد جنبه مانعیت بوده است. فقدان جامعیت در تعریف این فواید که ناشی از کم‌کاری فلاسفه بوده، کار را بدانجا رسانده است که عده‌ای از فلسفه صدرایی انتظار تدوین تئوری‌های اقتصادی دارند! به همین خاطر شاید تعریف خروجی فلسفه صدرایی برای انقلاب ضرورت داشته باشد؛ این خروجی از نگاه شما چگونه تبیین می‌شود؟

,

من معتقدم حکمت ملاصدرا واجد یک «بالندگی» و یک «انحطاط» بود. بالندگی حکمت صدرایی در این بود که مقوله‌های الهیاتی را توسعه داد. حتی مفاهیمی همچون حرکت و زمان در این حکمت با رویکردی الهیاتی مورد بحث قرار گرفته است. این امتیازی برای حکمت صدرایی بود که با رویکردی هستی‌شناسانه به مفاهیمی همچون حرکت و زمان پرداخت. خود ملاصدرا می‌گوید:«کتابنا‌الکبیر المسمی بالاسفار کلها فی‌الالهیات...» اما در نقطه مقابل من یک انحطاط نیز در حکمت صدرایی و بیش‌تر از آن در خود ملاصدرا می‌بینم و آن، بی‌مهری نسبت به علوم تجربی و طبیعی است.

,

ملاصدرا سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی ندارد

,

ملاصدرا علوم طبیعی و تجربی را علوم درجه دوم و سوم می‌دانست. این در حالی است که به تعبیر حضرت امام(ره) در کتاب چهل‌حدیث، تحصیل علومی که برای جامعه اسلامی سودمند باشد واجب کفایی شمرده شده است و عالم این علوم نیز اگر با اخلاص به تحصیل بپردازد و از علم خود به درستی بهره بگیرد به خداوند تقرب خواهد یافت. «العلم نور یقذفه‌الله فی قلوب من یشاء...» خواه این علم فلسفه باشد و خواه فیزیک و کشاورزی. ملاصدرا تا آن اندازه نسبت به فلسفه نگاهی مثبت داشت که نگاهش نسبت به علوم تجربی و طبیعی با بی‌مهری همراه بود. علت این بی‌مهری تأثیرپذیری ملاصدرا از عرفان بود. ملای رومی معتقد بود علوم تجربی و طبیعی «همه علم بنای آخور است»! در سابقه عرفان و تصوف این نگاه وجود دارد و ملاصدرا از این نگاه تأثیر پذیرفته بود. به همین خاطر خود ملاصدرا از فلسفه در حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی استفاده نمی‌کند؛ هرچند این علوم با تعریف امروزین در آن زمان وجود نداشتند. نگاهی که ابن‌خلدون و ابوریحان به علوم تجربی و طبیعی داشتند در ملاصدرا نبود. با وجود آن که برخی دوستان مطالبی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا به رشته تحریر درآورده‌اند اما آن‌چه که من از الشواهدالربوبیه و المظاهر الاهیه ملاصدرا دریافته‌ام آن است که سخن تازه‌ای در حوزه علوم سیاسی توسط ملاصدرا بیان نشده است. ملاصدرا تقریبا آن‌چه را که در حوزه علوم سیاسی در آثار فارابی و خواجه‌نصیر موجود بوده به صورت ناقص بیان کرده است؛ در حالی که خواجه‌نصیر دغدغه برساختن حکمتی را دارد که در حوزه حکمت عملی وارد شود و کتاب «اخلاق ناصری» در همین راستا نوشته شده است. فارابی نیز با کتاب‌هایی همچون «آراء اهل مدینه‌الفاضله» و «سیاست ‌مدن» در این حوزه وارد شده است اما ملاصدرا دغدغه‌هایی از این جنس نداشت. اما پرسش اساسی آن است که آیا به دلیل آن که ملاصدرا از این دغدغه‌ها فارغ بود، حکمت صدرایی نیز از این دغدغه‌ها تهی است؟ پاسخ مثبت به این پرسش یک مغالطه است. حکمت صدرایی این ظرفیت را دارد که با کمک نصوص دینی وارد عرصه اجتماعیات شود و این کاری است که علامه طباطبایی و شاگردانش آن را عملی کردند.

,

فلسفه‌های مضاف باید با مبانی اسلامی تدوین شود

,

من بار دیگر تأکید می‌کنم که ما بی‌تردید نیازمند تأسیس یک حکمت نوین اسلامی هستیم که تمامی فلسفه‌های مضاف به امور و سپس فلسفه‌های مضاف به علوم در آن با مبانی اسلامی تدوین شود. ما باید یک توسعه فلسفی ایجاد کنیم و من توسعه فلسفی و توسعه بینشی را بر توسعه دانشی مقدم می‌دانم و توسعه تکنیکی و صنعتی پس از این‌ها قرار می‌گیرد و در نهایت توسعه تمدنی اتفاق می‌افتد.

,

مرآت- اگر اجازه دهید به موضوع شهید مطهری بازگردیم. پرسشی که مطرح خواهم کرد ممکن است بسیار پرسیده شده باشد اما پاسخ‌ها معمولا مبتنی بر راهکار نبوده‌اند. شهید مطهری به رغم آن که با زبان‌های خارجی آشنا نبود اما از میان همان متون ترجمه‌شده معنا و جوهره سخن فیلسوفان را به وثاقت درمی‌یافت اما امروز با وجود توسعه آموزش زبان‌های خارجی در میان طلاب و محققان حوزه علوم اسلامی نقصان‌هایی در فهم متون اصلی وجود دارد و این فهم با خطاهایی همراه است؛ این تنها یک مصداق از نقائص موجود است. پرسش من این است که چه موانعی وجود داشته که ما با گذشت بیش از سه دهه از شهادت علامه مطهری، مطهری دیگری را به جامعه تحویل نداده‌ایم؟

,

من قبول ندارم که حقیقتا پس از نزدیک به چهار دهه از شهادت علامه مطهری، ما مطهری‌هایی در جامعه نداشته‌ایم. البته این درست است که شهید مطهری یک‌سری ویژگی‌های اختصاصی داشت و در برخی حوزه‌ها مبدع بود. دغدغه، دانش، حکمت، اخلاص و تقوای شهید مطهری شخصیتی جامع به ایشان بخشید؛ اما انصافا فعالیت‌های فکری پس از شهادت علامه مطهری، به ویژه در دو دهه اخیر، فعالیت‌های فوق‌العاده ارزشمندی بوده است.

,

مطهری‌های متخصص سربرآورده‌اند!

,

هم‌اکنون ما مسئله‌ای در حوزه کلام جدید نداریم که به صورت تخصصی و مستند به منابع اصلی مورد فحص و تدقیق قرار نگرفته باشد. شهید مطهری یک کتاب درباره نظام اقتصادی اسلام نوشت و امروز ده‌ها کتاب در حوزه علوم اقتصادی اسلام با گرایش‌های گوناگون فلسفی، علمی و کاربردی داریم. اگر آقای مطهری امروز رجعت کند و این فعالیت‌های فکری را مشاهده کند به برکات فکری انقلاب اسلامی افتخار خواهد کرد و یقینا بسیاری از مباحث فکری امروز برای شهید مطهری تازگی خواهد داشت. من این سخن را برای تنزل جایگاه شهید مطهری عنوان نمی‌کنم اما حقیقتا فاصله زیادی مابین مباحث مربوط به کلام جدید و فلسفه در نگاه مطهری و مباحث امروزین در این حوزه‌ها وجود دارد و این پیشرفت‌ها همه از برکت انقلاب اسلامی، تلاش‌های امام خمینی(ره)، راهبردهای مقام معظم رهبری و خون شهید مطهری است. بنابراین نمی‌توان گفت که از زمان شهید مطهری پیشرفتی در حوزه‌های فکری اسلامی صورت نگرفته است. شما از هر مبحثی یاد کنید من ده‌ها کتاب برای شما نام خواهم برد که پس از شهید مطهری نوشته شده است. شما می‌توانید مباحث مربوط به تعلیم و تربیت اسلامی از نگاه شهید مطهری را با آن‌چه دوستان ما در این حوزه در پژوهشکده حوزه و دانشگاه و موسسه امام خمینی(ره) به انجام رسانده‌اند مقایسه کنید. در مراکز مذکور، آخرین دستاوردهای نظام تعلیم و تربیت غرب با گرایش‌های گوناگون به دقت مورد مطالعه قرار گرفته و به صورت اجتهادی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی کار شده است. در زمینه‌های دیگر، همچون جامعه‌شناسی نیز اوضاع بر همین منوال است. انصافا مطهری‌هایی به صورت تخصصی شکل گرفته‌اند.

,

رشد پرشتاب جامعه علمی کشور در حوزه علوم انسانی

,

وضعیت در غرب نیز همین‌گونه است. آخرین فیلسوف جامع غرب هگل است که در قرن نوزدهم می‌زیست. پس از هگل، فیلسوف جامعی از غرب برنخاسته است؛ اما فیلسوفان تخصصی در گرایش‌های مختلفی همچون فلسفه علم، دین و تکنولوژی سربرآورده‌اند که مباحث بسیار عمیق‌تری نسبت به هگل مطرح کرده‌اند. بسیاری از مباحث فلسفی و معارف اسلامی پس از شهید مطهری به صورت تخصصی‌تر دنبال شده و پژوهشکده‌های فعالی رونق و توسعه پیدا کرده است. هرچند فاصله ما با وضع مطلوب بسیار زیاد است اما رشد و بالندگی جامعه علمی ما در حوزه‌های علوم انسانی در حوزه و دانشگاه تا آن اندازه پرشتاب بوده است که من معتقدم پژوهشگاه‌های جامع در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید به پژوهشگاه‌های تخصصی تبدیل شود. به عنوان مثال ما باید پژوهشگاه علوم اقتصادی با رویکردهای فقه اقتصاد، علم اقتصاد و اخلاق اقتصاد داشته باشیم. ما ظرفیت و قابلیت آن را داریم که پژوهشگاه‌های علوم سیاسی و علوم مدیریت داشته باشیم. آیا سی سال قبل این امکان وجود داشت؟ هرچند من نقدهایی بر ساختار آموزشی حوزه و دانشگاه دارم. متأسفانه این ساختارها عالم‌پرور نیست؛ اما محققان دغدغه‌مند و مخلصی همچون شهید مطهری در حوزه‌های تخصصی پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند و آثار بسیار مفیدی را به جامعه علمی عرضه داشته‌اند.

,

مرآت- نقدی که ممکن است بر سخن شما وارد باشد آن است که سخن مطهری در جان جامعه نفوذ می‌کرد و در نسوج جامعه تأثیر می‌گذاشت. من گمان می‌برم امروز گسستی میان جامعه نخبگان و طلاب و عموم مردم ایجاد شده است. آن‌چه ما در متن جامعه از برایند تفکر مردمی مشاهده می‌کنیم چندان با پیشرفت‌های علمی و تخصصی‌شدن علوم اسلامی نسبتی ندارد. به قول آن مرجع بزرگوار، گویی که طلاب در حوزه‌ها برای خود مکاسب می‌خوانند و مردم جداگانه مکاسب می‌کنند! تحلیل شما از این گسست چیست؟

,

نخستین گامی که ما باید پس از انقلاب اسلامی برمی‌داشتیم آن بود که ایدئولوژی اسلامی را به لحاظ نظری تقویت و به شکل‌گیری فلسفه‌های مضاف کمک کنیم. ما باید نظامات اجتماعی اسلام را مدون می‌ساختیم و زمانی طولانی برای تأثیرگذاری این اقدامات بر جامعه موردنیاز است. شما می‌دانید که پس از قرون وسطی، رنسانس اتفاق افتاد و تولید علم و فلسفه در قرن هفدهم آغاز شد و انقلاب صنعتی در قرن هجدهم رخ داد. ایدئولوژی‌ها در غرب در قرن نوزدهم شکل پیدا می‌کنند و مدون می‌شوند و نهایتا شما غرب مدرن را در قرن بیستم مشاهده می‌کنید.

,

در انتظار تأثیرگذاری تحولات علمی کشور باشیم

,

از سی‌سال پس از انقلاب انتظار سیصدسال را نداشته باشید! هرچند من معتقدم در این سی‌سال حوزه‌ها و دانشگاه‌ها به اندازه دو قرن تحول و پیشرفت یافته‌اند و این تحولات نویدبخش است و باید منتظر بود تا این تحولات تأثیر خود را بر جهان برجای نهد. حرکت جدیدی که به برکت انقلاب اسلامی شاهد آن هستیم سربرآوردن منبری‌های باسواد است؛ منبری‌هایی که ارتباط بیش‌تری با توده‌های مردم داشته‌اند و تأثیرگذار بوده‌اند. نباید این حرکت را نادیده بگیریم. پیش‌تر تعداد منبری‌های باسواد و تأثیرگذار کم‌شمار بود اما اکنون تعداد این افراد افزون‌تر شده و آن‌ها توانسته‌اند بر فرهنگ دینی مردم تأثیر بگذارند.

,

مرآت- شهید مطهری به طور عمده با دو جریان «حکومت» و «متحجرین» دست به گریبان بود. فارغ از هرگونه نگاه حزبی و جناحی، حقیقت آن است که در روزگار ما نیز از طرفی جریان‌های دولتی پس از روی کار آمدن، قرائت‌های مختلفی را از دین ارائه می‌کنند و از سوی دیگر جریان تحجر همچنان با قدرت می‌تازد. پرسش من این است که آیا می‌توان همان جریان‌های زنده زمان شهید مطهری را برای روزگار امروز جامعه متصور شد؟ و اگر پاسخ شما مثبت است آیا می‌توان از استراتژی‌های شهید مطهری برای مقابله با این دو جریان استفاده کرد؟

,

افزون بر جریان‌هایی که از آن یاد کردید، جریان‌هایی همچون روشنفکری منتقد حکومت نیز در زمان شهید مطهری وجود داشتند که بیش‌تر دارای گرایش‌های مارکسیستی بودند. بنابراین روشنفکری مارکسیستی منتقد حکومت پهلوی بود. در نقطه مقابل روشنفکری لیبرالیستی با حکومت همراهی می‌کرد و هردوی این جریان‌ها با دین سر ناسازگاری داشتند.

,

از عقلانیت اسلامی برای نقد جریان‌های فکری بهره بگیریم

,

به تعبیر شهید مطهری، لیبرالیزم و سوسیالیزم دو لبه یک قیچی بودند که به عنوان منتقدان دین مطرح بودند. روشنفکران لیبرالِ همراه با حکومت و منتقد دین، عمدتا دارای گرایش‌های ناسیونالیستی بودند و بیش‌تر از ایران باستان و کوروش و سلسله هخامنشیان دم می‌زدند. آقای مطهری به نقد افکار این جریان نیز می‌پرداخت. کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» به یک معنا نقد این جریان است که نشان می‌دهد ایران و اسلام معارض هم نبوده‌اند. شهید مطهری در مقابل جریان روشنفکری مارکسیستی نیز کتاب «نقدی بر مارکسیسم» را نگاشته است. جریان دین‌داران متحجر نیز در زمان شهید مطهری حضوری پررنگ داشتند که شهید مطهری این جریان را نیز در کتاب‌هایی همچون «تحریفات عاشورا» نقد کرده است. ما امروز جریان‌های فکری و فرهنگی متعددی را شاهدیم که اگر بخواهیم از الگوی شهید مطهری برای نقد آن‌ها استفاده کنیم؛ باید ضمن رصد و شناسایی این جریان‌ها، از عقلانیت اسلامی در نقد بهره بگیریم. من این معنا را در کتاب‌های «جریان‌شناسی فکری ایران معاصر» و «جریان‌شناسی ضدفرهنگ‌ها» به تفصیل توضیح داده‌ام.

,

نقد دین برای کسب رأی بیش‌تر در  انتخابات!

,

اما نکته‌ای در پرسش شما وجود داشت که به رندی از آن گذشتید اما من توضیح درباره آن را ضروری می‌دانم و سخن شما تفصیل می‌دهم. ما شاهد وجود جریان‌هایی در حکومت هستیم که اپوزیسیونی علیه دین برمی‌سازند یا از دین برای اهداف خود استفاده ابزاری می‌کنند. این جریان‌ها گاه ممکن است با عنوان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی به دنبال اهداف حزبی خود باشند و گاه ممکن است برای کسب جایگاه و موقعیت در نزد عده‌ای و جمع آراء بیش‌تر به نقد دین بپردازند. نیز گاه ممکن است برای حذف رقیب به دفاع از دین برخیزند. هم‌اکنون عده‌ای در کشور ما از دین استفاده ابزاری می‌کنند. عده‌ای در درون حکومت، به ویژه در بخش‌های میانی مدیریتی با اندیشه‌های سکولار خود در مقابل دین ایستاده‌اند. این افراد در حکومت مسئولیت دارند و ممکن است مدیریت‌های مهم و کلان کشور را نیز در دست داشته باشند. من معتقدم اگر بخواهیم بی‌آن‌که گرفتار نگاه حزبی شویم از شهید مطهری الگو بگیریم باید با حریت تمام آفت‌هایی را که در دو جریان عمده سیاسی کشور وجود دارد نقد، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم.

,

روشنفکران پیپ به دستِ کافه‌نشین!

,

اما ژست روشنفکری گرفتن بدین معنا که حکومت را نقد کنیم تا عده‌ای از مردم زبان به تحسین بگشایند همانند عمل روشنفکرانی است که پیپی به دست می‌گرفتند و در کافه‌ها می‌نشستند و برای حکومت صغری و کبری می‌چیدیدند اما در ساواک همه رفقای خود را هم لو می‌دادند! من معتقدم که این‌ها ژست‌هایی است باید مراقب گرفتار شدن در دامشان باشیم.

,

مرآت- به عنوان واپسین پرسش؛ اصلی‌ترین جریان التقاطی فکری در زمانه ما چه جریانی است و آیا می‌توان امروز از الگوهای مبارزاتی شهید مطهری در جامعه بهره گرفت؟

,

شیوه شهید مطهری، تبیین، تحلیل، نقد و گفتگوی منطقی است و این شیوه بی‌تردید باید امروز نیز به کار گرفته شود. اما درباره این که امروز جریان التقاطی ویژه‌ای داریم یا خیر، باید گفت در گذشته جریان روشنفکری دینی دچار التقاط شده بود؛ چراکه روشنفکری الحادی و سکولار اساسا دین را قبول نداشت و متحجرین نیز وارد مباحث روشنفکری نمی‌شدند. اما امروز جریان روشنفکری دینی سکولار بیش از گذشته گرفتار التقاط‌هایی شدید و حداکثری شده است. به عقیده من باید بیش از شهید مطهری در مقابل این جریان گام برداشت و البته اقدامات مثبتی نیز در این راستا صورت گرفته است.

,

گفتگو و تنظیم: محسن حسن‌زاده

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه