یادداشت/

نقد «منِ خبرنگار» را اعلان جنگ ندانید/ من «پارتیزان» نیستم!

نقد «منِ خبرنگار» را اعلان جنگ ندانید/ من «پارتیزان» نیستم!
منِ خبرنگار از آنهایی گله دارم که نقد دلسوزانه و اعلام خطر مرا اعلان جنگ می‌دانند و من را با یک «پارتیزان» اشتباه می‌گیرند و از من می‌خواهند نسبت به کاستی‌ها بی‌تفاوت باشم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرصادنیوز زهرا آقایی نوشت: آن میانه‌های تقویم رسمی و لابه‌لای انبوهی از وقایع و اتفاقات گوناگون یک روزش مال من است؛ منِ خبرنگار.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صادنیو,

همانی که کوتاه تر از دیوارش دیواری نیست؛ ۳۶۴ روز از سال مال شما بود و گفتید و من شنیدم، شنیدم و ثبت کردم میان برگ‌های تاریخ، امروز اما من می‌گویم شما بشنوید؛ بالاخره نوبتی هم که باشد، نوبت ماست...

,

هرچند حدیث هزار من کاغذ می‌شود اگر درددل‌هایم را بگویم، اما می‌گویم گوشه‌ای از این حدیث عشق و رنج‌نامه دنیای خبرنگاریم‌ را ...

,

اول می‌خواهم از تیترهای بزرگی بگویم که گاهی کار دستم داده و گاهی هم کار دستشان داده!

,

از آنهایی که گاهی در خبرشان یک واو از قلم بیفتد واویلا می‌کنند و ما را محکوم به عدم سواد رسانه‌ای، ولی هیچگاه به خودشان اجازه ندادند برای کارهای ارزشمند یک تشکر خشک و خالی داشته باشند تا خستگی کار به جان منِ خبرنگار نماند.

,

از باندبازی رسانه‌ای برخی از مدیران  که رسانه‌های همسو را مورد تفقد قرار می‌دهند هم می‌گویم که هربار گزارشی باب میلشان نبوده با کمک این رسانه‌ها به خبرنگار حمله می‌کنند.

,

یا از آنهایی گله کنم که نقد دلسوزانه و اعلام خطر منِ خبرنگار را اعلان جنگ می‌دانند و من را با یک «پارتیزان» اشتباه می‌گیرند!

,

درد من، درد مردم است؛ نقادی من هم طبیعی است چون نمی‌توانم بی‌تفاوت باشم، من به قلمم کنار آمدن را یاد نداده‌ام، من صدای فریادهای شنیده نشده این شهرم ...

,

من دیگر کنار آمده‌ام با اینکه سر آخر همه دعواها، مسئولان محترم کاسه کوزه‌ها را سر من بشکنند.

,

بارها به تهیه گزارش‌های سفارشی هم متهم شده‌ام اما به قداست قلمم سوگند می‌خورم که هیچگاه در این عرصه قلم‌فروشی نکردم.

,

از نابلدهای تازه وارد هم‌صنف خودم هم می‌گویم که با کپی‌پیس‌های غیرحرفه‌ایشان زحمت‌های چند روزه و چندهفته‌ای من را به یغما می‌برند؛ از آنهایی که دو خط نمی‌توانند درست و درمان بنویسند و ملابنویس بقیه می‌شوند.

,

از خبربیارها و میرزابنویس‌ها هم گله‌مندم که شان منِ نماینده و ناظر افکار عمومی در محافل و جلسات خواص را تا این حد پایین آورده‌اند؛ همان‌هایی به خودشان جرئت و جسارت نمی‌دهند چند خطی عملکرد مسئولان ناکارآمد را نقد کنند.

,

درد دارد وقتی سایت خبرگزاری‌های رسمی و سایت‌های خبری را می‌بینم که از بین هر ۲۰ مطلبشان شاید یک یا نهایتا دو مورد گزارش دردهای مردم به چشم می‌خورد و انگار از نماینده ملت به نماینده و تریبون دولت تغییر کاربری داده‌اند!

,

مسئولانی هم که می‌خواهند من بلندگوی سخنگو باشم باید درک کنند که دیگر دوران «وی گفت» و «وی افزود» گذشته است و در کَتِ منِ خبرنگار جسور نمی‌رود که به‌به و چه‌چه بنویسم.

,

از لحظه‌های گرانقیمت تلف‌شده‌ام پشت ثانیه‌ها و دقیقه‌های معطل مانده به خاطر بدقولی آقای رییس در جلسات که دیگر چیزی نگویم بهتر است.

,

ذهن پرسشگر و جستجوگرم هم که دیگر بلای جانم شده و گاهی اوقات به خاطر سرک‌هایی که برخی جاها کشیدم و نمی‌خواستند بکشم حسابی برایم دردسر ایجاد کرده‌اند.

,

اما آقای مسئول! من دنبال مچ‌گیری نیستم و برعکس دوست دارم هر چه در کارتان سرک کشیدم، چیز پشت پرده‌ای پیدا نکنم پس با من مثل یک موجود مرموز زیرآب‌زن برخورد نکنید.

,

راستی مسئولان محترم! از من و دغدغه‌هایم خبر دارید؛ تا حالا شده از بیمه درمانی و تکمیلی‌ام و فیش حقوق نداشته‌ام بپرسید؛ اصلا به امنیت کاریم که هیچ معنایی ندارد فکر کرده‌اید؟

,

با این همه دغدغه برایتان سوال پیش نیامده که چطور من هنوز هم پای کارم مانده‌ام؛ بله این همان عشق و ایمانی است که من به قلمم دارم و به آن زنده‌ام.

,

من خطر را به جان می‌خرم تا مردم را مطلع و آگاه کنم، پس لطفا با منِ خبرنگار کمی مهربان‌تر باشید، تشکرتان پیشکش!

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه