دلنوشته دانش آموزان گلستانی ؛

بوی مشهد می آید

بوی مشهد می آید
فرقی برایش نمی کند اهل کدام دیاری ، تفاوت رنگ و نژاد در میان نیست ،هرکه دلش صاف است دست رد به سینه اش نمی زند، آقای خوبی...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از کلاس بیست ، دانش آموزان گلستانی با امام غریب خود سخن می گویند و از دل تنگی گهایشان برایش بازگو می کنند و شادی خود را از حضور خدام وی ابراز می دارند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, کلاس بیست,

دلنوشته های کوتاه دو دختر گلستانی را در اینجا بخوانید...

,

غرق نور است و طلا گنبد امام رضا       بوی گل بوی گلاب می رسد از همه جا

,

یک قطعه از بهشت است ، مشهدت را می گویم...

,

 شهری  که حاجت بسیاری از مردمان را بر آورده کرده است...

,

فرقی برایش نمی کند اهل کدام دیاری ، تفاوت رنگ و نژاد در میان نیست ...

,

هرکه دلش صاف است دست رد به سینه اش نمی زند ، آقای خوبی ..

,

یا رضا جان ! من دربرابر این همه شکوه و عظمت تو چه بگویم  که قلم در دستان من ناتوان است ، چگونه ستایش تورا بیان کنم که عقلم نیز گنجایش  این همه خوبی تورا ندارد ...

,

هروقت کبوتری را می بینم ناخود آگاه یاد صحن تو می افتم دلم هوایی می شود هوای حرمت را می کنم

,

 آه... چقدر انتظار تا لایق تو باشم .

,

یا رضا جان می گویند غریب نوازی پس یک نظر به این دل غریب و شکسته ما بینداز و حاجتم که آرزوی دیدار توست را اجابت بفرما.

,

آمین یا رب العلامین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
چه سعادتی شهر ما دارد ، پذیرای خدام تو شد

,
,
,

بوی مشهد می آید ...

,

وقتی پرچم سبزت بر شهرما بر افراشته شد ،اشک شوق ، لبخندی دلنشین و دلی پر از هیاهوی مردم خونگرم گرگان حال و هوای اینجارا عوض کرده ، آسمان به پاس

,

قدم گذاشتن خدام تو گریست و امشب رویایی ترین شب گرگان بود.

,

طیبه رحمانی  دانش آموز گرگانی
------------------------------------------------------------------------------------------------
در ازدحام این جمعیت من چه می کنم

,
,
,

 بار خدایا ! چرا همه می گریند من متحیرم...

,

انگار مردم دور خانه ای لبیک می گفتند ....

,

گوش فرا می دهم ...

,

یکی می گفت : شفا بده ، دیگری می گفت : اللهم لولیک الفرج ،  یکی وصال می خواست ...

,

 تازه فهمیدم او هم مثل من غریب است...

,

یا رضا ! دیوانه ام...

,

یا رضا !عاشق و دلباخته تو ام ،  دست من نیست که مبتلای شدم ...

,

امر کن تا با همه قلب ها نزد تو بیایم ...

,

نزد تو که یک گام بردارم هزار گام پیش می آیی ...

,

امر کن تا بیایم  پای گنبد طلایی ات عشقم را فریاد بزنم...

,

لیاقت بده  تنها مرا بین این همه سر درگمی  تنها مگذار

,

یا رضا حاجت می خواهم  ، اگراکنون صلاحم نیست ، باز هم می آیم آخر عشق من نسبت به تو بی نهایت است.

,

مبینا ملکی پروری دانش آموز گرگانی

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه