اخبار داغ
  1. رادان: بیرانوند از اول مهر سرباز است
  2. اعمال و فضیلت‌های ماه ربیع‌الثانی
  3. وقتی عشق قدسی به مثلث‌های عشقی تقلیل می‌یابد
  4. ضربه‌ای که آمریکا را در آشپزخانه شهروندانش هدف گرفت
  5. خصوصی‌سازی ظاهری، انحصار را با نام جدید بازتولید می‌کند
  6. بازدارندگی فعال ایران در هرگونه مواجهه‌ با دشمن/ ملت ایران راه تاب آوری را بلد است
  7. آمریکا برای جنگ چندجبهه‌ای آماده می‌شود؛ نگرانی واشنگتن از سرایت بحران در منطقه
  8. جنگ اخیر پروژه دشمن برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت را آشکار کرد/ مسئولان باید بیشتر میان مردم باشند
  9. ارتش اسرائیل بدون آمریکا در زمانی کوتاه فرو می‌پاشد
  10. رئیس سازمان انرژی اتمی ایران عازم وین شد
  11. پیروزی‌های انصارالله ثمره سال‌ها ایستادگی در سخت‌ترین میدان‌هاست
  12. از دربار قاجار تا قله اسکار؛ پرده نقره‌ای در جست‌وجوی تماشاگر گمشده
  13. جنگ فرسایشی با ایران کابوس بی پایان آمریکا/ کارت های سوخته ترامپ در نزاع تاب آوری
  14. اعلام قیمت در سکوهای طلا اخلال نیست؛ شفافیت بازار را نباید با محدودسازی پاسخ داد
  15. بندر "المخا" شاهراه کشتیرانی جهان در اختيار انصارالله/ چرا دستاوردهای یمن کانون تحولات بین الملل است؟
  16. در جنگ با ایران پیروز می‌شویم/ ایران در حال فروپاشی است
  17. بشکند قلم و دوربینی که غیرت جنوب را نمی‌بیند!
  18. چرا آمریکا از صید ایران در هرمز نگران است؟ شاه ماهی آمریکایی در دام ایران!
  19. انصارالله دست برتر در تغییر موازنه قدرت دارد/ احتمال استمداد عربستان از پاکستان و ترکیه
  20. روسیه شریک ایران است، نه متحد بی‌قیدوشرط؛ هرمز آزمون واقعی سیاست مسکو

در گفت و گو با یک آزاده مطرح شد؛

درد درمان در بیمارستان عراق را هنوز حس می‌کنم/ تا آخرین نفس پای آرمان‌های نظام و انقلاب می‌مانم

درد درمان در بیمارستان عراق را هنوز حس می‌کنم/ تا آخرین نفس پای آرمان‌های نظام و انقلاب می‌مانم
پنجم شهریورماه ۶۹، سالروز رهایی یک آزاده پس از ۴۸ ماه از بند اسارت بود، رزمنده ای که پس از گذشت سالیان امروز هم ادعا دارد تا آخرین نفس پای آرمان های نظام و انقلاب خواهد ماند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صاحب نیوز؛ اسیر یا شهید، هیچ کس نمی دانست!!! هیچ کس از ما خبری نداشت همه جا اعلام کرده بودند که گروهان ما همه شهید شده اند، اسم ما هم به عنوان اسیر اعلام نشده بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,

مرتضی قربانی سینی، معروف به مرتضی آزاده فرزند رجب ۱۸ ساله بود که راهی جبهه های حق علیه باطل شد، جانباز آزاده ای که از ۴۸ ماه اسارت خود در دیدار با شهردار و شورای اسلامی شهر سین به مناسبت ۲۶ مرداد، روز آزادگان حرف می زند.

در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟
من جز نیروهای پیاده نظام لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام گردان حضرت ابوالفضل (ع) بودم.
 
لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟
در عملیات کربلای چهار ما یک گروه چند نفری برای اشغال شرق بصره در حال پیشروی به جلو بودیم که ناگهان خودروی عراقی به سمت ما آمد، به سمت او شلیک کردیم و او را به محاصره خود در آوردیم، خودرو پر بود از فشنگ و گلوله که ما بسیاری از آن وسایل را برداشتیم و چون پیاده باید عملیات را ادامه می دادیم مجبور بودیم خودرو و وسایل را به آتش بکشیم.
 
سر اکیپ عملیات به ما گفت از آرپیچی فاصله بگیرید تا آتش آرپیچی به شما آسیبی نرساند، ۱۵ متری دور شدیم و سراکیپ با یک رزمنده ماندند شلیک کرد و خودرو منهدم شد ولی خبری از آن ها نبود، دوان دوان جلو رفتیم دیدم سراکیپ روی زمین افتاده است و از فرد همرامش اثری نیست. به دنبال جای گلوله بر روی بدنش بودیم که یکی از بچه ها گفت جای خفگی روی گلویش نمایان است و آن رزمنده نما ستون پنجم بوده است؛ عملیات لو رفته بچه ها عقب نشینی کنید سریع در حال عقب نشینی بودیم که ناگهان تیرهای رگبار عراقی ها من و چند تن از دوستانم را زخمی کرد، از همه طرف محاصره بودیم، بنا بر این مجبور به تسلیم شدیم، عراقی ها ما را زدند و به زندان الرشید عراق بردند.
 
اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ 
۱۴ روز بدون مداوا با عفونت زیاد پا مدارا کردم تا بالاخره اعتراض مامور بند به ماموران عراقی سبب شد سرانجام من را به بیمارستان ببرند ، دکتر جراح در بیمارستان که فارسی صحبت می کرد به من گفت بخواب و نظافت چی بیمارستان که در حال نظافت بود صدا کرد و گفت او را محکم بگیر، جراح تیغ را برداشت و بدون ترزیق سوزن بیهوشی پایم را شکافت و تیر را بیرون کشید و پایم را با پارچه ای سفید بست… هنوز بعد چندین سال درد درمانم در آن بیمارستان را حس می کنم.
 
بعد از طی دوره درمان چه شد؟
ما را به زندان الرشید برگرداندند، سه ماه آنجا بودم و بعد به آسایشگاهی رفتیم با اتاق های ۹ متری که هر آسایشگاه ۳۵ نفر رزمنده در آن اسیر بود، رزمندگانی که یک به یک شهید می شدند و هیچ کس جوابگوی مداوا کردن آن ها نبود.
 
آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟
کلیه فعالیت های مذهبی ممنوع بود اما بچه ها از هر فرصتی که می شد استفاده می کردند و نماز جماعت می خواندند و در آن شرایط سخت قدرت ایمان و توسل آنها کم نمی شد.
 
اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟
به وسیله تلویزیون عراقی اخبار ایران را رصد می کردیم.
 
وضعیت غذا به چه صورت بود؟
غذاهایی که می دادند به گونه ای نبود که کسی سیر شود، دو وعده غذا می دادند؛ صبح و عصر. ایرانی ها خودشان داوطلب شده بودند و به عنوان آشپز، آشپزی می کردند.
 
 وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟
ساعت هشت و نیم صبح باید از بند بیرون می آمدیم. محوطه ای بود حدود ۳۰۰ متر برای ۵۰۰ نفر، آنجا می توانستیم از امکاناتی مثل دستشویی و حمام استفاده کنیم. وضعیت حمام ها بسیار بد بود. زمستان ها آب تانک یخ می زد. تابستان ها هم گرم بود و آب گرم در ماه نوبتی بود آن هم فقط دو بار در ماه و یکی از مشکلات اساسی ما این بود که شپش به بچه ها می افتاد.
 
چه تاریخی آزاد شدید؟
پنجم شهریورماه سال ۶۹ با توافق عراق با ایران به منظور تبادل اسرا با مکان هایی که ایران از عراق اشغال کرده بود، آزاد شدیم.
 
سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟
تا آخرین نفس پای آرمان های این نظام و انقلاب خواهیم ماند.
 
انتهای پیام/
,

مرتضی قربانی سینی، معروف به مرتضی آزاده فرزند رجب ۱۸ ساله بود که راهی جبهه های حق علیه باطل شد، جانباز آزاده ای که از ۴۸ ماه اسارت خود در دیدار با شهردار و شورای اسلامی شهر سین به مناسبت ۲۶ مرداد، روز آزادگان حرف می زند.

در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟
من جز نیروهای پیاده نظام لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام گردان حضرت ابوالفضل (ع) بودم.
 
لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟
در عملیات کربلای چهار ما یک گروه چند نفری برای اشغال شرق بصره در حال پیشروی به جلو بودیم که ناگهان خودروی عراقی به سمت ما آمد، به سمت او شلیک کردیم و او را به محاصره خود در آوردیم، خودرو پر بود از فشنگ و گلوله که ما بسیاری از آن وسایل را برداشتیم و چون پیاده باید عملیات را ادامه می دادیم مجبور بودیم خودرو و وسایل را به آتش بکشیم.
 
سر اکیپ عملیات به ما گفت از آرپیچی فاصله بگیرید تا آتش آرپیچی به شما آسیبی نرساند، ۱۵ متری دور شدیم و سراکیپ با یک رزمنده ماندند شلیک کرد و خودرو منهدم شد ولی خبری از آن ها نبود، دوان دوان جلو رفتیم دیدم سراکیپ روی زمین افتاده است و از فرد همرامش اثری نیست. به دنبال جای گلوله بر روی بدنش بودیم که یکی از بچه ها گفت جای خفگی روی گلویش نمایان است و آن رزمنده نما ستون پنجم بوده است؛ عملیات لو رفته بچه ها عقب نشینی کنید سریع در حال عقب نشینی بودیم که ناگهان تیرهای رگبار عراقی ها من و چند تن از دوستانم را زخمی کرد، از همه طرف محاصره بودیم، بنا بر این مجبور به تسلیم شدیم، عراقی ها ما را زدند و به زندان الرشید عراق بردند.
 
اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ 
۱۴ روز بدون مداوا با عفونت زیاد پا مدارا کردم تا بالاخره اعتراض مامور بند به ماموران عراقی سبب شد سرانجام من را به بیمارستان ببرند ، دکتر جراح در بیمارستان که فارسی صحبت می کرد به من گفت بخواب و نظافت چی بیمارستان که در حال نظافت بود صدا کرد و گفت او را محکم بگیر، جراح تیغ را برداشت و بدون ترزیق سوزن بیهوشی پایم را شکافت و تیر را بیرون کشید و پایم را با پارچه ای سفید بست… هنوز بعد چندین سال درد درمانم در آن بیمارستان را حس می کنم.
 
بعد از طی دوره درمان چه شد؟
ما را به زندان الرشید برگرداندند، سه ماه آنجا بودم و بعد به آسایشگاهی رفتیم با اتاق های ۹ متری که هر آسایشگاه ۳۵ نفر رزمنده در آن اسیر بود، رزمندگانی که یک به یک شهید می شدند و هیچ کس جوابگوی مداوا کردن آن ها نبود.
 
آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟
کلیه فعالیت های مذهبی ممنوع بود اما بچه ها از هر فرصتی که می شد استفاده می کردند و نماز جماعت می خواندند و در آن شرایط سخت قدرت ایمان و توسل آنها کم نمی شد.
 
اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟
به وسیله تلویزیون عراقی اخبار ایران را رصد می کردیم.
 
وضعیت غذا به چه صورت بود؟
غذاهایی که می دادند به گونه ای نبود که کسی سیر شود، دو وعده غذا می دادند؛ صبح و عصر. ایرانی ها خودشان داوطلب شده بودند و به عنوان آشپز، آشپزی می کردند.
 
 وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟
ساعت هشت و نیم صبح باید از بند بیرون می آمدیم. محوطه ای بود حدود ۳۰۰ متر برای ۵۰۰ نفر، آنجا می توانستیم از امکاناتی مثل دستشویی و حمام استفاده کنیم. وضعیت حمام ها بسیار بد بود. زمستان ها آب تانک یخ می زد. تابستان ها هم گرم بود و آب گرم در ماه نوبتی بود آن هم فقط دو بار در ماه و یکی از مشکلات اساسی ما این بود که شپش به بچه ها می افتاد.
 
چه تاریخی آزاد شدید؟
پنجم شهریورماه سال ۶۹ با توافق عراق با ایران به منظور تبادل اسرا با مکان هایی که ایران از عراق اشغال کرده بود، آزاد شدیم.
 
سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟
تا آخرین نفس پای آرمان های این نظام و انقلاب خواهیم ماند.
 
انتهای پیام/
,

مرتضی قربانی سینی، معروف به مرتضی آزاده فرزند رجب ۱۸ ساله بود که راهی جبهه های حق علیه باطل شد، جانباز آزاده ای که از ۴۸ ماه اسارت خود در دیدار با شهردار و شورای اسلامی شهر سین به مناسبت ۲۶ مرداد، روز آزادگان حرف می زند.

در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟
من جز نیروهای پیاده نظام لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام گردان حضرت ابوالفضل (ع) بودم.
 
لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟
در عملیات کربلای چهار ما یک گروه چند نفری برای اشغال شرق بصره در حال پیشروی به جلو بودیم که ناگهان خودروی عراقی به سمت ما آمد، به سمت او شلیک کردیم و او را به محاصره خود در آوردیم، خودرو پر بود از فشنگ و گلوله که ما بسیاری از آن وسایل را برداشتیم و چون پیاده باید عملیات را ادامه می دادیم مجبور بودیم خودرو و وسایل را به آتش بکشیم.
 
سر اکیپ عملیات به ما گفت از آرپیچی فاصله بگیرید تا آتش آرپیچی به شما آسیبی نرساند، ۱۵ متری دور شدیم و سراکیپ با یک رزمنده ماندند شلیک کرد و خودرو منهدم شد ولی خبری از آن ها نبود، دوان دوان جلو رفتیم دیدم سراکیپ روی زمین افتاده است و از فرد همرامش اثری نیست. به دنبال جای گلوله بر روی بدنش بودیم که یکی از بچه ها گفت جای خفگی روی گلویش نمایان است و آن رزمنده نما ستون پنجم بوده است؛ عملیات لو رفته بچه ها عقب نشینی کنید سریع در حال عقب نشینی بودیم که ناگهان تیرهای رگبار عراقی ها من و چند تن از دوستانم را زخمی کرد، از همه طرف محاصره بودیم، بنا بر این مجبور به تسلیم شدیم، عراقی ها ما را زدند و به زندان الرشید عراق بردند.
 
اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ 
۱۴ روز بدون مداوا با عفونت زیاد پا مدارا کردم تا بالاخره اعتراض مامور بند به ماموران عراقی سبب شد سرانجام من را به بیمارستان ببرند ، دکتر جراح در بیمارستان که فارسی صحبت می کرد به من گفت بخواب و نظافت چی بیمارستان که در حال نظافت بود صدا کرد و گفت او را محکم بگیر، جراح تیغ را برداشت و بدون ترزیق سوزن بیهوشی پایم را شکافت و تیر را بیرون کشید و پایم را با پارچه ای سفید بست… هنوز بعد چندین سال درد درمانم در آن بیمارستان را حس می کنم.
 
بعد از طی دوره درمان چه شد؟
ما را به زندان الرشید برگرداندند، سه ماه آنجا بودم و بعد به آسایشگاهی رفتیم با اتاق های ۹ متری که هر آسایشگاه ۳۵ نفر رزمنده در آن اسیر بود، رزمندگانی که یک به یک شهید می شدند و هیچ کس جوابگوی مداوا کردن آن ها نبود.
 
آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟
کلیه فعالیت های مذهبی ممنوع بود اما بچه ها از هر فرصتی که می شد استفاده می کردند و نماز جماعت می خواندند و در آن شرایط سخت قدرت ایمان و توسل آنها کم نمی شد.
 
اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟
به وسیله تلویزیون عراقی اخبار ایران را رصد می کردیم.
 
وضعیت غذا به چه صورت بود؟
غذاهایی که می دادند به گونه ای نبود که کسی سیر شود، دو وعده غذا می دادند؛ صبح و عصر. ایرانی ها خودشان داوطلب شده بودند و به عنوان آشپز، آشپزی می کردند.
 
 وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟
ساعت هشت و نیم صبح باید از بند بیرون می آمدیم. محوطه ای بود حدود ۳۰۰ متر برای ۵۰۰ نفر، آنجا می توانستیم از امکاناتی مثل دستشویی و حمام استفاده کنیم. وضعیت حمام ها بسیار بد بود. زمستان ها آب تانک یخ می زد. تابستان ها هم گرم بود و آب گرم در ماه نوبتی بود آن هم فقط دو بار در ماه و یکی از مشکلات اساسی ما این بود که شپش به بچه ها می افتاد.
 
چه تاریخی آزاد شدید؟
پنجم شهریورماه سال ۶۹ با توافق عراق با ایران به منظور تبادل اسرا با مکان هایی که ایران از عراق اشغال کرده بود، آزاد شدیم.
 
سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟
تا آخرین نفس پای آرمان های این نظام و انقلاب خواهیم ماند.
 
انتهای پیام/
,

مرتضی قربانی سینی، معروف به مرتضی آزاده فرزند رجب ۱۸ ساله بود که راهی جبهه های حق علیه باطل شد، جانباز آزاده ای که از ۴۸ ماه اسارت خود در دیدار با شهردار و شورای اسلامی شهر سین به مناسبت ۲۶ مرداد، روز آزادگان حرف می زند.

در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟
من جز نیروهای پیاده نظام لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام گردان حضرت ابوالفضل (ع) بودم.
 
لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟
در عملیات کربلای چهار ما یک گروه چند نفری برای اشغال شرق بصره در حال پیشروی به جلو بودیم که ناگهان خودروی عراقی به سمت ما آمد، به سمت او شلیک کردیم و او را به محاصره خود در آوردیم، خودرو پر بود از فشنگ و گلوله که ما بسیاری از آن وسایل را برداشتیم و چون پیاده باید عملیات را ادامه می دادیم مجبور بودیم خودرو و وسایل را به آتش بکشیم.
 
سر اکیپ عملیات به ما گفت از آرپیچی فاصله بگیرید تا آتش آرپیچی به شما آسیبی نرساند، ۱۵ متری دور شدیم و سراکیپ با یک رزمنده ماندند شلیک کرد و خودرو منهدم شد ولی خبری از آن ها نبود، دوان دوان جلو رفتیم دیدم سراکیپ روی زمین افتاده است و از فرد همرامش اثری نیست. به دنبال جای گلوله بر روی بدنش بودیم که یکی از بچه ها گفت جای خفگی روی گلویش نمایان است و آن رزمنده نما ستون پنجم بوده است؛ عملیات لو رفته بچه ها عقب نشینی کنید سریع در حال عقب نشینی بودیم که ناگهان تیرهای رگبار عراقی ها من و چند تن از دوستانم را زخمی کرد، از همه طرف محاصره بودیم، بنا بر این مجبور به تسلیم شدیم، عراقی ها ما را زدند و به زندان الرشید عراق بردند.
 
اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ 
۱۴ روز بدون مداوا با عفونت زیاد پا مدارا کردم تا بالاخره اعتراض مامور بند به ماموران عراقی سبب شد سرانجام من را به بیمارستان ببرند ، دکتر جراح در بیمارستان که فارسی صحبت می کرد به من گفت بخواب و نظافت چی بیمارستان که در حال نظافت بود صدا کرد و گفت او را محکم بگیر، جراح تیغ را برداشت و بدون ترزیق سوزن بیهوشی پایم را شکافت و تیر را بیرون کشید و پایم را با پارچه ای سفید بست… هنوز بعد چندین سال درد درمانم در آن بیمارستان را حس می کنم.
 
بعد از طی دوره درمان چه شد؟
ما را به زندان الرشید برگرداندند، سه ماه آنجا بودم و بعد به آسایشگاهی رفتیم با اتاق های ۹ متری که هر آسایشگاه ۳۵ نفر رزمنده در آن اسیر بود، رزمندگانی که یک به یک شهید می شدند و هیچ کس جوابگوی مداوا کردن آن ها نبود.
 
آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟
کلیه فعالیت های مذهبی ممنوع بود اما بچه ها از هر فرصتی که می شد استفاده می کردند و نماز جماعت می خواندند و در آن شرایط سخت قدرت ایمان و توسل آنها کم نمی شد.
 
اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟
به وسیله تلویزیون عراقی اخبار ایران را رصد می کردیم.
 
وضعیت غذا به چه صورت بود؟
غذاهایی که می دادند به گونه ای نبود که کسی سیر شود، دو وعده غذا می دادند؛ صبح و عصر. ایرانی ها خودشان داوطلب شده بودند و به عنوان آشپز، آشپزی می کردند.
 
 وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟
ساعت هشت و نیم صبح باید از بند بیرون می آمدیم. محوطه ای بود حدود ۳۰۰ متر برای ۵۰۰ نفر، آنجا می توانستیم از امکاناتی مثل دستشویی و حمام استفاده کنیم. وضعیت حمام ها بسیار بد بود. زمستان ها آب تانک یخ می زد. تابستان ها هم گرم بود و آب گرم در ماه نوبتی بود آن هم فقط دو بار در ماه و یکی از مشکلات اساسی ما این بود که شپش به بچه ها می افتاد.
 
چه تاریخی آزاد شدید؟
پنجم شهریورماه سال ۶۹ با توافق عراق با ایران به منظور تبادل اسرا با مکان هایی که ایران از عراق اشغال کرده بود، آزاد شدیم.
 
سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟
تا آخرین نفس پای آرمان های این نظام و انقلاب خواهیم ماند.
 
انتهای پیام/
,

مرتضی قربانی سینی، معروف به مرتضی آزاده فرزند رجب ۱۸ ساله بود که راهی جبهه های حق علیه باطل شد، جانباز آزاده ای که از ۴۸ ماه اسارت خود در دیدار با شهردار و شورای اسلامی شهر سین به مناسبت ۲۶ مرداد، روز آزادگان حرف می زند.

,
در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟
, در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟, در جبهه با آن سن کم چه کاری انجام می دادید؟,
من جز نیروهای پیاده نظام لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام گردان حضرت ابوالفضل (ع) بودم.
,
 
,
لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟
, لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟, لحظه اسارتتان را برای ما توصیف کنید؟,
در عملیات کربلای چهار ما یک گروه چند نفری برای اشغال شرق بصره در حال پیشروی به جلو بودیم که ناگهان خودروی عراقی به سمت ما آمد، به سمت او شلیک کردیم و او را به محاصره خود در آوردیم، خودرو پر بود از فشنگ و گلوله که ما بسیاری از آن وسایل را برداشتیم و چون پیاده باید عملیات را ادامه می دادیم مجبور بودیم خودرو و وسایل را به آتش بکشیم.
,
 
,
سر اکیپ عملیات به ما گفت از آرپیچی فاصله بگیرید تا آتش آرپیچی به شما آسیبی نرساند، ۱۵ متری دور شدیم و سراکیپ با یک رزمنده ماندند شلیک کرد و خودرو منهدم شد ولی خبری از آن ها نبود، دوان دوان جلو رفتیم دیدم سراکیپ روی زمین افتاده است و از فرد همرامش اثری نیست. به دنبال جای گلوله بر روی بدنش بودیم که یکی از بچه ها گفت جای خفگی روی گلویش نمایان است و آن رزمنده نما ستون پنجم بوده است؛ عملیات لو رفته بچه ها عقب نشینی کنید سریع در حال عقب نشینی بودیم که ناگهان تیرهای رگبار عراقی ها من و چند تن از دوستانم را زخمی کرد، از همه طرف محاصره بودیم، بنا بر این مجبور به تسلیم شدیم، عراقی ها ما را زدند و به زندان الرشید عراق بردند.
,
 
,
اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ 
, اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ , اوضاع رسیدگی با توجه به زخم ها و جراحت هایی که داشتید چگونه بود؟ ,
۱۴ روز بدون مداوا با عفونت زیاد پا مدارا کردم تا بالاخره اعتراض مامور بند به ماموران عراقی سبب شد سرانجام من را به بیمارستان ببرند ، دکتر جراح در بیمارستان که فارسی صحبت می کرد به من گفت بخواب و نظافت چی بیمارستان که در حال نظافت بود صدا کرد و گفت او را محکم بگیر، جراح تیغ را برداشت و بدون ترزیق سوزن بیهوشی پایم را شکافت و تیر را بیرون کشید و پایم را با پارچه ای سفید بست… هنوز بعد چندین سال درد درمانم در آن بیمارستان را حس می کنم.
,
 
,
بعد از طی دوره درمان چه شد؟
, بعد از طی دوره درمان چه شد؟, بعد از طی دوره درمان چه شد؟,
ما را به زندان الرشید برگرداندند، سه ماه آنجا بودم و بعد به آسایشگاهی رفتیم با اتاق های ۹ متری که هر آسایشگاه ۳۵ نفر رزمنده در آن اسیر بود، رزمندگانی که یک به یک شهید می شدند و هیچ کس جوابگوی مداوا کردن آن ها نبود.
,
 
,
آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟
, آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟, آیا در زمان اسارت فعالیت های مذهبی دسته جمعی داشتید؟,
کلیه فعالیت های مذهبی ممنوع بود اما بچه ها از هر فرصتی که می شد استفاده می کردند و نماز جماعت می خواندند و در آن شرایط سخت قدرت ایمان و توسل آنها کم نمی شد.
,
 
,
اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟
, اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟, اخبار ایران را چطور دریافت می کردید؟,
به وسیله تلویزیون عراقی اخبار ایران را رصد می کردیم.
,
 
,
وضعیت غذا به چه صورت بود؟
, وضعیت غذا به چه صورت بود؟, وضعیت غذا به چه صورت بود؟,
غذاهایی که می دادند به گونه ای نبود که کسی سیر شود، دو وعده غذا می دادند؛ صبح و عصر. ایرانی ها خودشان داوطلب شده بودند و به عنوان آشپز، آشپزی می کردند.
,
 
,
 وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟
,  وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟,  وضعیت بهداشت در مکاتی که اسیر بودید به چه صورت بود؟,
ساعت هشت و نیم صبح باید از بند بیرون می آمدیم. محوطه ای بود حدود ۳۰۰ متر برای ۵۰۰ نفر، آنجا می توانستیم از امکاناتی مثل دستشویی و حمام استفاده کنیم. وضعیت حمام ها بسیار بد بود. زمستان ها آب تانک یخ می زد. تابستان ها هم گرم بود و آب گرم در ماه نوبتی بود آن هم فقط دو بار در ماه و یکی از مشکلات اساسی ما این بود که شپش به بچه ها می افتاد.
,
 
,
چه تاریخی آزاد شدید؟
, چه تاریخی آزاد شدید؟, چه تاریخی آزاد شدید؟,
پنجم شهریورماه سال ۶۹ با توافق عراق با ایران به منظور تبادل اسرا با مکان هایی که ایران از عراق اشغال کرده بود، آزاد شدیم.
,
 
,
سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟
, سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟, سخن اسیر دیروز و آزاده سرافراز امروز در پایان؟,
تا آخرین نفس پای آرمان های این نظام و انقلاب خواهیم ماند.
,
 
,
انتهای پیام/
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه