در لب و سلامِ تو
یک عمر/ به درگاه خانه ات، سر ساییدم[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل آسوبان؛
, شبکه اطلاع رسانی دانا, آسوبان,
یک عمر
, یک عمر,
به درگاه خانه ات، سر ساییدم
, به درگاه خانه ات، سر ساییدم,
دست هایم آب آورد
, دست هایم آب آورد,
پاهایت هی مرا
, پاهایت هی مرا,
دور می زد و پشت پای من
, دور می زد و پشت پای من,
هیچ آش رشته ای سبز نمی شد
, هیچ آش رشته ای سبز نمی شد,
دستم به چراغ خانه ات آقا!
, دستم به چراغ خانه ات آقا!,
من، ریزه خوارِ هیچ زمستانی نبودم و
, من، ریزه خوارِ هیچ زمستانی نبودم و,
امامزاده، مرا در سفره ی تو ریز ریز کرد و من
, امامزاده، مرا در سفره ی تو ریز ریز کرد و من,
نمک خورده ی تو شدم
, نمک خورده ی تو شدم,
«که من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال/
, «که من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال/,
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم؟»
, کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم؟»,
تو اما هی نگاهت گندم می پاشید و من
, تو اما هی نگاهت گندم می پاشید و من,
که پای پیاده بودم
, که پای پیاده بودم,
هزار سال خودم را طواف زدم
, هزار سال خودم را طواف زدم,
اصلاً آیا تو مرا دور زدی
, اصلاً آیا تو مرا دور زدی,
یا در من به انتظار نشستی؟
, یا در من به انتظار نشستی؟,
ایستگاه
, ایستگاه,
پل
, پل,
بارقه های شمس الشموس
, بارقه های شمس الشموس,
همه در من سبز می شد و من
, همه در من سبز می شد و , من,
باید از تو نمی گذشتم
, باید از تو نمی گذشتم,
من مسافری نبودم که به نشانی های تو
, من مسافری نبودم که به نشانی های تو,
پیدا شده باشم
, پیدا شده باشم,
من در تو گم بودم
, من در تو گم بودم,
و حالا که به راه آمده ام
, و حالا که به راه آمده ام,
دست هایم را به ضمانت، گره زده ام
, دست هایم را به ضمانت، گره زده ام,
و از چشم های من
, و از چشم های من,
دیگر ضجه نمی بارد
, دیگر ضجه نمی بارد,
من و شلوغی رفت و آمد تو
, من و شلوغی رفت و آمد تو,
قرار گذاشته بودیم
, قرار گذاشته بودیم,
که مرا به تن تنه ی تنِ تو برساند
, که مرا به تن تنه ی تنِ تو برساند,
هزار تابستان گذشت و من
, هزار تابستان گذشت و من,
هنوز از تو نارس بودم
, هنوز از تو نارس بودم,
دستهایت، از یک طرف مرا مُجاب می کرد و
, دستهایت، از یک طرف مرا مُجاب می کرد و,
از طرف دیگر مرا طلب نمی کرد
, از طرف دیگر مرا طلب نمی کرد,
با این که من در لب و سلامِ تو بودم و
, با این که من در لب و سلامِ تو بودم و,
از قند تو، ترَ
, از قند تو، ترَ,
حالا بیا و خودت قضاوت کن
, حالا بیا و خودت قضاوت کن,
روزی هزار بار مردن بهتر است
, روزی هزار بار مردن بهتر است,
یا به قلب نور زدن؟
, یا به قلب نور زدن؟,
شعر: فاطمه نیازی
, شعر: فاطمه نیازی, شعر: فاطمه نیازی, شعر: فاطمه نیازی,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه