تراژدی غمناک مناطقی که از هر لحاظ محرومند؛

زندگی در سایه سار فقر و محرومیت/فرشتگان معصومی که دچار فقر وراثتی شده اند

زندگی در سایه سار فقر و محرومیت/فرشتگان معصومی که دچار فقر وراثتی شده اند
توسعه نا متوازن و بی توجهی به مقوله توسعه پایدار در دهه های گذشته، زمینه ای را فراهم کرد که بسیاری از نقاط کشور به ویژه مناطق دورافتاده با مشکلات فراوانی مثل محرومیت دست به گریبان شوند؛ که حالا تلاش هایی برای جبران خسارات گذشته اش در دستور کار مسئولان قرار گرفته است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از   راه آرمان؛ در روزگاری که فقر چند بعدی شده و مقابله با آن دشوارتر از هر زمانی به نظر می‌رسد، نیازمند اجرای طرح‌هایی هستیم که هم کارآمد باشند و هم با هزینه کم قابل اجرا باشند تا بتوان تکثیرشان کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, راه آرمان؛, راه آرمان؛,

زمانی که از مناطق محروم صحبت می‌کنیم به یاد کمبود امکانات بهداشتی و درمانی، خوارکی و مسکن می افتیم. بسیار واضح است که هر چقدر دامنه این امکانات بیشتر شود، در کنار بالا رفتن سطوح سواد و فرهنگ این مناطق، فقر در ابعاد مختلف نیز کنترل می شود. از این رو باید اقدامات سازمان ها و ارگان های حمایتی و مسئول را در جهت افزایش هر کدام از بخش‌های رفاهی و خدماتی قابل تحسین و ستایش دانست.

,

توسعه نا متوازن و بی توجهی به مقوله توسعه پایدار در دهه های گذشته، زمینه ای را فراهم کرد که بسیاری از نقاط کشور به ویژه مناطق دورافتاده با مشکلات فراوانی مثل محرومیت دست به گریبان شوند؛ شهرستان هایی مثل قلعه گنج و ریگان در استان کرمان که حالا تلاش هایی برای جبران خسارات گذشته اش در دستور کار مسئولان قرار گرفته است.

,

هنوز مسیر حرکت تا آبادانی کامل بسیار زیاد است

, هنوز مسیر حرکت تا آبادانی کامل بسیار زیاد است, هنوز مسیر حرکت تا آبادانی کامل بسیار زیاد است,

در سال های جدید و با همت برخی نهادهای متولی مثل سپاه، کمیته امداد ، بنیاد مسکن،اداره برق و شرکت  آب و فاضلاب نیز هماهنگی قابل توجه میان سایر دستگاه های اجرایی، طرح و برنامه هایی برای توسعه و آبادانی مناطق محروم در دستور کار قرار گرفته که اشاره به آن و تلاش برای تعمیمش در سایر نقاط محروم کشور خالی از لطف نیست.

,

اینکه این اقدامات توانسته باشد گرد محرومیت را به کل و برای همیشه از چهره این مناطق بزداید، هرچند فکر درستی نیست و هنوز مسیر حرکت تا آبادانی کامل بسیار زیاد است، اشاره به مجموعه اقدامات کنونی با هدف روشن کردن چراغ راه آینده، می‌تواند در پیمودن بهتر مسیر مؤثر باشد.

,

یحیی صادقی مدیرکل کمیته امداد استان کرمان یکی از شخصیت هایی است که به خوبی درد درمندان را در وجود خود حس و لمس کرده است، گاهی اوقات با روبرو شدن با مناطق محروم و دیدن چهره های سوخته و موهای افشان و لباس مندرس کودکان معصومی که از دنیای مدرن به دورند اشک ریخته است. بارها برای همراهی و همدلی با آنان با آنکه بیمار بوده کیلومترها و فرسخ ها را صعب العبور را پیموده است تا به آنان کمک هر چند ناچیزی نماید. برای دانستن این موضوع گزارشی را تهیه نموده ایم که از نظرتان می گذرد:

,

 

,

سفر به مناطق محروم جنوب شرق استان کرمان

, سفر به مناطق محروم جنوب شرق استان کرمان, سفر به مناطق محروم جنوب شرق استان کرمان,

اینبار مقصد، سفر به مناطق محروم جنوب شرق استان بود، ابتدا می بایست برای رسیدن به مقصد از کرمان به سمت شهرستان ریگان حرکت می کردیم، فاصله این شهرستان تا کرمان ۲۸۶ کیلومتر و ۳ ساعت و ۲۱ دقیقه زمان بود.

,

پس از طی کردن این مسافت و رسیدن به شهرستان ریگان از آنجا برای رفتن به سمت روستاها و مناطق محروم با داشتن مسیر های صعب العبور می بایست از اتومبیل های شاسی بلند مثل تو یوتا و پیکاب استفاده نماییم. در این مسیر طولانی ارگان هایی همچون مسئول کمتیه امداد ، اداره محیط زیست، فرمانده سپاه ، فرماندار و بخشدار ریگان و تعدادی از سر طایفه های روستاهای محروم با ۵ دستگاه اتومبیل ما را همراهی می کردند.

,

روستایی بنا شده توسط متولین امر  آماده پذیرایی از عشایر

, روستایی بنا شده توسط متولین امر  آماده پذیرایی از عشایر , روستایی بنا شده توسط متولین امر  آماده پذیرایی از عشایر,

بعد از طی جاده آسفالت به اولین مسیر خاکی با تابلوی “روستای تک فرهاد” روبرو شدیم وقتی روی ساعت نگاه کردم عقربه ها ۹ و ۱۰ دقیقه را نشان می دادند، در ابتدای راه جاده خاکی و هموار به نظر می رسید ، پس از طی مسافتی به هر جای که نگاه می کردیم بیابان بود و کوه های سر به فلک کشیده و بوته های خشکیده بر تن زمین را نظاره می کردیم ، غاقل از حتی یک پرنده یا چرنده، قسمتی از مسیر به دشتی رسیدیم که فرش زمین را سنگ های کبود رنگی پوشانده بود که در جای خود بسیار زیبا و بکر بودند، با خود گفتم “تبارک الله احسن الخالفین” .

,

ساعتی گذشت و به اولین موجودات زنده در بیابان برخوردیم “شتر” این حیوان سخت جان و صبور از اتومبیل پیاده شدیم و عکس گرفتیم، سپس برای ادامه مسیر سوار شدیم ، ساعت ۱۰ و ۱۵ دقیقه به اولین آبادی یا همان روستا رسیدم، خیلی جالب است بدانید که این روستای تازه بنا شده خالی از سکنه بود، وقتی علت را از مسئول کمیته امداد شهرستان ریگان سوال کردم، در پاسخ جواب داد: این روستا با ۷۲ واحد مسکن، یک مدرسه، خانه بهداشت و مسجد  توسط بیناد مسکن انقلاب اسلامی احداث شده تا عشایر مناطق محروم دور از دسترس در این منطقه اسکان یابند. البته ناگفته نماند که برای تامین آب آشامیدنی یک موتور احداث و برای تامین برق تیرهای برق از شبکه به این روستا ارسال شده بود، با اینکه اکثر  زیرساخت ها توسط نظام جمهوری اسلامی و با کمک دستگاه های اجرایی احداث و آماده بهره برداری بودند ولی کسی حاضر نبود آنجا زندگی کند.

,

, ,

, ,

گنبد مسجد همچون نگینی بر تن روستا خودنمایی می کرد، وقتی وارد آن شدیم غبار و خاک آلوده بودن فرش ها نشان از مظلومیتش داشت معلوم بود که هنوز پای هیچ بنده ای به این عبادتگاه باز نشده است.

,

, ,

برای رسیدن به مقصد بعدی سوار بر ماشین ها شدیم مجددا راه افتادیم، اینبار کم کم از هموار بودن جاده کاسته می شد و سنگ های نوک تیز گاهی کوچک و گاهی بزرگ از لاستیک های ماشین ها پذیرایی می کردند، آری جاده صعب العبور بود و سنگ لاخی. باز دشت وسیع پوشیده از سنگ های کبود و کرومیتی را در دو طرف نظاره می کردیم و کوه هایی که این دشت را محصور نموده بودند، گاهی اوقات که مشغول دیدن دشت می شدیم ناگهان ماشین چندین سانتی متر به هوا بلند می شد و سرمان به سقف اتومبیل می خورد.

,

, ,

در میانه راه به جایی رسیدم که دقت راننده می بایست فقط به جاده باشد آری از لب پرتگاه  عبور می کردیم فقط کافی راننده کمی سرش را این طرف و آن طرف کند بعد چرخ ماشین طور دیگر می چرخید و با پرت شدن از کوه سنگلاخی دیگر کسی سالم به پایین دره نمی رسید.

,

تک درخنان نخلی که برگ هایشان از پایین با کمبود آب در حال خشک شدن بودند را دیدیم پس از آن آلونک های سنگی و کپرهای مخروب  و از همه مهمتر بر روی تپه ای قبرستان کوجکی که دور آن سنگ چین شده بود چشمانمان را خیره کرد. جلوتر که رفتیم به دو کپر سالم برخوردیم که نشان از زندگی در این منطقه داشت.

,

, ,

, ,

“کشنل” در سایه سار فقر و محرومیت

, “کشنل” در سایه سار فقر و محرومیت , “کشنل” در سایه سار فقر و محرومیت,

 

,

“کشنل” روستایی بسیار دور افتاده ، ۷۵ کیلومتری شهرستان ریگان واقع شده است، نزدیک مرز سیستان و بلوچستان، به دور از آب و برق و دنیای مدرن.

, “کشنل”,

مردمان این منطقه دیوار خانه هایشان سنگ بود و سقفشان برگ نخل، هیچگونه مصالح ساختمانی در آن بکار نرفته بود، فرش زیرپایشان حصیری بود که با دستان خود بافته بودند، تنه خشک درختی ستون خانه را تشکیل داده بود، در گوشه ای از کپر یک اجاق گاز دو شعله کوچک زنگ خورده با چند تکه ظرف نیکلی درم و داغون قرار گرفته بود، مشک کوچکی آویزان بر سقف کپر یخچالشان بود، چند دست رخت خواب پاره تنها محتویات کل منزل کپری شان بود.

,

, ,

, ,

, ,

, ,

, ,

این روستای دورافتاده نه آب داشت و نه برق و نه سرویس بهداشتی، کلا فاقد هر گونه امکانات بود.

,

 

,

کودکان خردسال وقتی ما را  دیدند خندان به طرفمان دویدند از دیدنشان بسیار خوشحال شدیم و از ماشین پیاده شدیم ما را به خانه های محقرشان دعوت کردند، مادر جوانی که نوزاد کوچکش را در بغل داشت به استقبالمان آمد از فرصت استفاده کردم و چند عکس گرفتم.

,

, ,

درناز مادر الناز کوچولو ، سمیه، سمیرا و علی اکبر بود، ۲۷ سال سنش بود، او در کنار همسر و فرزندانش در این منطقه زندگی می کرد، از او سوال کردم آیا سواد خواندن و نوشتن را دارد در جواب گفت : نه، به نظر می رسید که سمیه سن مدرسه را داشته باشد وقتی از درناز خانم سوال کردم گفت ۷ سالش است و امسال باید برود مدرسه ، مهرماه معلمی به اینجا می آید و در کپر به بچه ها درس می دهد ولی همیشه نه.

,

, ,

لباس مندرسی را  بر تن برخی از بچه ها دیدم که بسیار ناراحت کننده بود خانه آنان بر روی دامنه کوه بنا شده بود که همه اش سنگلاخی بود تابش خورشید سنگ ها را داغ کرده بود ولی انگار این داغی بر پاهای برهنه بچه ها اثری نداشت ولی صورتشان را سوخته بود و دستان کوچکشان را پینه بسته کرده بود. نه توپی و نه عروسکی برای بازی داشتن تنها وسیله بازی اشان سنگ و خاک داغ بود، اگر همین بچه ها را کمی حمام می کردی و لباس تمیز و زیبا بر تنشان می پوشاندی همانند عروسک زیبا و قشنگ می شدند. فقر و محرومیت از سر و روی آنان می بارید، برای دلجویی گاهی همبازیشان می شدیم و گاهی با صحبت هایمان لبخند را بر لبانشان می نشانیدم.

,

“مه گنج ” عروس خانواده  “درناز” بود او همسر دوم شوهرش بود. آخر شوهر وی دو همسر دیگر نیز داشت که در نرماشیر زندگی می کردند، همسرش او را با دو فرزند در این منطقه رها کرده بود تا از گوسفندان و نخل های خرما محافظت نماید.

,

, ,

همسر درناز خانم ما را به کپرشان دعوت کردند همگی داخل رفتیم و پس از نشستن دور هم ، آقای دهقانیان فرمانده سپاه ریگان از خدمات اولیه این نهاد در این منطقه گفت چشمه آب از محل روستا بسیار دور بود که آب را به وسیله لوله پلیکا تا کپرها رسانده بودند و هر چند بار برای امنیت منطقه به آنجا سرکشی می کنند و اگر مشکلی هم داشته باشند به آنان کمک می کنند.

,

, ,

یحیی صادقی مدیرکل کمیته امداد استان کرمان ، مقداری مواد غذایی از جمله برنج، روغن، ماکارونی و .. با خود آورده بود که بین آنان تقسیم کرد، وی با مهربانی و دلسوزی  تمام از مردان خواست تا به آینده فرزندانشان توجه ویژه داشته باشند و نگذارند این فقر وراثتی به آنها نیز برسد.

,

وی گفت: اکثر زیر ساخت ها در روستای تک فرهاد آماده است ، برای زندگی بهتر و راحت از آنان خواست تا به آنجا کوچ نمایند.

,

صادقی با دلسوزی هر چه تمامتر بیان کرد: شما مردان به فکر همسران و فرزندان کوچکتان باشید آنان چه گناهی کرده اند که باید به پای شما در این منطقه دورافتاده و به دور از هر گونه امکانات سختی بگذرانند.

,

تنها منبع درآمدشان چند نخل خرما بود و چند راس دام، اینها را بهانه می کردند و می گفتند ما اگر از این محل برویم چه کسی به نخل هایمان می رسد؟ که دکتر صادقی در پاسخشان بیان کرد: آیا این چند نخل مهم هستند یا آینده فرزندانتان؟ شما اگر به روستای “تک فرهاد” مهاجرت کنید در همان جا می توانید با دام پروری، پرورش شترمرغ و شتر درآمد خوبی کسب نمایید و در کنار آن فرزندانتان هم می توانند از امکانات بهداشتی خوبی برخوردار شوند و از لحاظ مسیر هم مناسبتر و هموارتر از اینجاست.

, “تک فرهاد”,

بعد از توزیع اقلام غذایی، صدای اذان گوشی هایمان خبر از ظهر می داد، برای رسیدن به روستاهای دیگر سوار بر ماشین ها شدیم و از آنجا دور شدیم.

,

, ,

در مسیر به دشتی سفید رنگ ، هموار و  بدون حتی یک بوته رسیدیم که بسیار زیبا و شگفت انگیز بود ، پس از طی چند کیلومتری به مسیر بعدی روستای “عطاآباد سیف الدینی” رسیدیم تنها ۴ الی ۵ خانوار در این روستا ساکن بودند، البته ناگفته نماید که خانه های ۶۰ الی ۷۰ متری زیادی توسط بنیاد مسکن در آنجا ساخته شده بود ولی خالی از سکنه بودند.

, “عطاآباد سیف الدینی”,

باد شدیدی  همراه با خاک و شن می وزید، وضو گرفتیم و برای ادای نماز ظهر و عصر به داخل مسجد میلاد نور رفتیم تنها یک موکتی که پر از خاک بود و گچ های ریخته شده از سقف روی آن خودنمایی می کرد پهن شده بود نماز خواندیم ، پس از آن دکتر صادقی با اهالی روستا شروع به گپ و گفت کرد.

,

فاطمه هاشم زهی دختر ۲۳ ساله به همراه خانم همسایه اشان به طرفمان آمد دختری ساده و بسیار مهربان بود، از من خواست تا به آقای صادقی بگویم دیداری از خانه اشان داشته باشد. او می گفت مدت زیادی است که بخچال منزلشان سوخته است و آب و مواد غپذایی شان را در یخچال همسایه نگهداری می کنند.

,

وی ادامه داد: آب این روستا قابل شرب نیست و هر ازگاهی از شهرستان نرماشیر با تانکر برایشان آب می آوردند. او تنها ۵ کلاس سواد خواندن بیشتر نداشت و علت ماندنشان را نخل خرما و چند راس دام عنوان کرد.

,

مادرش مدتی است که بیمار شده و روزگذشته پدرش او را با موتور به شهرستان نرماشیر برای درمان برده بود و هنوز برنگشته بود. فاطمه همچنین از دوری مسافت گلایه داشت.

,

دکتر صادقی تعدادی از اقلام غذایی را بین آنها تقسیم کرد و از مسئول کمیته شهرستان ریگان که همراهمان بود خواست تا سریع  به مسئله اشان رسیدگی نماید.

,

از آنجا به طرف مقصد بعدی “روستای سرزه” آخرین مقصد حرکت کردیم ، ساعت ۳ بعدازظهر ناهار را در این روستا میهمان دهیارشان بودیم. مردمان این منطقه بسیار مهربان و میهمان نواز هستند، با آنکه چیزی در بساط ندارند ولی هر آنچه که دارند در طبق اخلاص گذاشته و از میهمانان خود پذیرایی می نمایند.

, “روستای سرزه”,

بعد از صرف ناهار و  پس از  گپ و گفت و نشستن پای درددلشان مابقی اقلام بین آنان تقسیم شد و مشکلاتی را که داشتند با آقای دکتر صادقی بیان کردند و وی از مسئولان همراه خواست تا همکاری لازم را با آنان داشته باشند و به مشکلاتشان رسیدگی کنند و در صورت امکانات بیشتر با وی در تماس باشند.

,

این روستا آخرین محل بازدیدمان بود، بسیار خسته شده بودیم و هنوز می بایست برای رسیدن به شهرستان ریگان مسافت طولانی را در جاده خاکی طی نماییم.

,

ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه بود که به جاده آسفالت رسیدیم ، داغی هوا صورتمان را نوازش می کرد و هنوز می بایست طی طریق کنیم تا به شهرستان ریگان برسیم و پس از آن سه ساعت در راه بودیم تا به کرمان برسیم.

,

تمامی زندگی مان تجملاتی و چشم هم چشمی شده است، در مصرف آب و برق و دیگر موارد افراط و تفریط می کنیم و حاضر نیستیم حتی یک بار نام و کلام خدا را بر زبان بیاوریم و سپاسگوی این همه نعماتش باشیم.

,

اگر در زندگی مدرن و ماشینی امان چیزی کم و کاست داشته باشیم زمین و زمان را به هم می دوزیم و کفران نعمت می کنیم و این در حالیست که در مناطق محروم به دور از تمامی امکانات رفاهی و مدرن با دلهایی آرام، صاف و ساده و مهربان زندگی می کنند و بارها خدا را شکر و سپاس می گویند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه