استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی:
در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم/ رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!
اسماعیل آذر میگوید: ما در حفظ آثار فرهنگیمان، چندان پابرجا نبودهایم و نتوانستهایم به خوبی از آنها حراست کنیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، حتی اگر به شعر علاقهمند نباشید، لابد کلیپی را که در برنامهای با عصبانیت خودکار خارجی را پرت میکند، در فضای مجازی دیدهاید! از مردی حرف میزنم که زندگیاش با ادبیات فارسی گره خورده و تعصب ویژهای روی ملیت ایرانی دارد:«دکتر اسماعیل آذر» او را بیشتر با برنامه مشاعره میشناسند؛ برنامهای که به تدریج رویکرد موضوعی پیدا کرد و از دل آن، مشاعره رضوی و مشاعره قرآنی هم جوشید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,شاید بسیاری از مردم ندانند که او علاوه بر شعر، دستی بر آتش موسیقی هم دارد و حتی موسیقی را تدریس میکرده اما از آنجا که مادرش وصیت کرده بود که موسیقی را وسیله امرار معاش خود قرار ندهد، آن را تنها به عنوان یک هنر – و نه حرفه- در زندگی خود نگهداشت.
ما برای اطلاع از جایگاه ادبیات ایران در میان آثار ادبی جهان، به سراغ این استاد برجسته رفتهایم. قرار است هر هفته نکاتی را از زبان دکتر آذر درباره ادبیات فارسی منتشر کنیم. در بخش اول، از دوستداران غربی مشاهیر ایران سخن گفته و از نخستین کسانی که آثار مشهور ادبی ایران را ترجمه کردند. بیدرنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت میکنیم.
مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟
اگر قرار باشد که بار دیگر پای درس استادی بنشینم، به کلاسهای مرحوم فروزانفر و زرینکوب میروم. این دو شخصیت برای من بسیار محترم بودند.
مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟
اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم بحث به درازا خواهد کشید اما من به یکی دو نمونه اشاره میکنم؛ مشت در نمای درشت. شما حتما نام «آرتور پوپ» را شنیدهاید. پوپ نماینده ایالات متحده آمریکا در ایرانِ گذشته بود. او سی سال در دانشگاه شیراز کار کرد و نمایندگی فرهنگی آمریکا را در کشور ما عهدهدار بود. پوپ در اواخر عمرش وصیت کرد که مرا در کنار زایندهرود به خاک بسپارید تا تمام دنیا بدانند که مرکز هنر، صلح، عشق، حکمت و ادب ایران است.
وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند
پس از او، همسرش «فیلیپ اکرمن» نیز وصیت میکند که مرا در کنار شوهرم، در اصفهان که مرکز فرهنگی ایران است به خاک بسپارید. آن دو همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز بخشیدند. بعدها بخشی از آثار «آرتور پوپ» در قالب 9 جلد رحلی از انگلیسی به فارسی ترجمه شد و توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسید و من این مجموعه 9 جلدی را دارم و ممکن است این مجموعه کم و بیش در بازار پیدا شود.
در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم
این یک نگاه گذرا به یک نفر از میان هزاران نفر است. پوپ در آثارش از هنر صحبت میکند و شما با مطالعه این اثر درمییابید که هنر ایرانی، چیزی در حد اعجاز است. مطالعه همین یک اثر کافی است تا بفهمیم که هنر و فرهنگ ایران چه جایگاهی دارد. متأسفانه ما در حفظ آثار فرهنگیمان، چندان پابرجا نبودهایم و نتوانستهایم به خوبی از آنها حراست بکنیم.
«نگهبان شب» در برابر آذوقه!
اگر میتوانستیم از آثارمان حفاظت کنیم، این همه اثر ایرانی در موزههای انگلیس، فرانسه و دیگر نقاط جهان وجود نداشت. در جنگ دوم جهانی که هلندیها داشتند از فرط فقر و فاقه میمردند، آمریکاییها به آنها پیشنهاد دادند که شما تابلوی «نگهبان شب» اثر رامبراند را به ما بدهید و ما به جای این تابلو به شما چند تریلر آذوقه میدهیم تا مشکلتان حل شود.
شعر سعدی، پاسخ هلندیها به پیشنهاد آمریکاییها بود:«ما یوسف خود نمیفروشیم/ تو زر سیاه خود نگهدار» میبینیم که امروز هلندیها در عرصه هنر یکی از برجستهترین و موفقترین کشورهای جهان هستند. توجه به همین دو نکتهای که بیان کردم، میتواند در حوزه محتوا و در حوزه حفظ آثار فرهنگی کافی باشد.
مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟
بگذارید در ابتدا پیشینهای را بیان کنم. شرق به تدریج از قرن یازدهم میلادی از سوی مغربزمین شناخته شد. نخستین شاعر ایرانی که در جهان شهرت گرفت، خیام بود. «سیلوستر دوساسی» مدرسه شرقشناسی را در فرانسه بنیان نهاده بود که شعبهای از آن هم در هند بود. «ادوارد فیتز جرالد» در این مدرسه فارسی را آموخت و به نیکی و درستی نسخهای از رباعیات خیام را که «پروفسور پاول» به او داده بود، ترجمه کرد.

رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!
شهرت خیام در جهان به واسطه ترجمه بسیار خوب ادوارد فیتز جرالد صورت گرفت و بالعکس؛ یعنی ادوارد فیتز جرالد هم شهرتش را مدیون خیام است. در سال 1643 میلادی برای نخستینبار «آندره دریه» گلستان سعدی را به زبان فرانسه ترجمه کرد. این ترجمه تمام اروپا را اشغال کرد؛ به حدی که «کارنو» رئیسجمهور فرانسه، نام سعدی را بر خود نهاد و «سعدی کارنو» لقب گرفت.
بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی
از آن پس، تمام اروپا تحت تأثیر ترجمه گلستان قرار گرفت. حتی پدر کارنو که مردی خشن بود، با مطالعه گلستان به ترجمه آندره دریه، آرام گرفت. شاید بسیاری از مفاهیمی که در منشور ملی کشور فرانسه آمد، مفاهیم گلستان سعدی بود که پیوسته در همهجا مورد استفاده قرار میگرفت. قانون اساسی این کشور نیز از سعدی بهره گرفته است. آندریه دریه 15 سال پس از ترجمه گلستان، قرآن کریم را هم ترجمه کرد.
نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت
وقتی «پیترو دلاوله» سیاح مشهور ایتالیایی در قرن هفدهم به ایران آمد و گزارش سفر به ایران را نوشت، نخستین کسی بود که از حافظ سخن گفت. البته پیش از «دلاواله»، «آدام اولئاریوس» هم از جمله شخصیتهایی بود که با همراهی 40 نفر از هولشتاین آلمان به ایران آمد. او از سعدی سخن گفته است اما از حافظ چیزی نمیگوید. بنابراین یکی از نخستین شخصیتهایی که از حافظ سخن گفته، «پیترو دلاواله» است.
هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ
او وقتی به کشورش برگشت، سفرنامهای بسیار شیوا و شیرین نوشت و در آن از حافظ هم صحبت کرد. خود دلاواله طبع شعر پارسی داشت و بر سر مزار حافظ نشسته و شعر سروده بود. اما آلمان نخستین کشوری است که افتخار آشنایی با حافظ را دارد. میدانید که «یوگان گوتفرید فون هردر» در سال 1812 ترجمه دست و پا شکستهای از حافظ ارائه داد و پس از آن ترجمهها آغاز شد.
و گوته با حافظ آشنا شد...
پس از او «روچر»، «اشلیگل» و تا اندازهای ویلیام جونزِ انگلیسی برای ترجمه اشعار حافظ تلاش کردند اما هیچکدام نتوانستند این کار را انجام دهند اما «اشلیگل» و «روپرز» هم پیرامون مولوی کار کردند و هم پیرامون حافظ و بخشهای زیادی از دیوان حافظ را ترجمه کردند. «گوته» که خودش همجنس حافظ بود، از لابلای همین ترجمهها و سفرنامهها، حافظ را دریافت و کتاب «غربی شرقی» خود را پیرامون حافظ نوشت.
حافظ برای گوته بسیار عزیز بود. هریک از افرادی که از آنها یاد کردم، توصیفات فراوانی درباره هنر و ادبیات ایران دارند.
مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟
من قدری با ادبیات غرب هم آشنا هستم و میتوانم بگویم که حافظ در جهان یک تافته جدابافته است. درباره اثر فردوسی هم خود غربیها مثل «پوتر» ، «نیکلسون» و «جکسن» میگویند حماسه ملی ایرانیان، برترین حماسه جهان است. من باید به اندازه یک کتاب درباره چرایی این اظهارنظرها سخن بگویم اما همه حرفم را در این گزاره خلاصه میکنم که: قرن نوزدهم که به دوره ویکتوریا معروف است و اوج روزگار رمانتیکهاست؛ قرنی است که تمام شاعران و نویسندگان اروپایی، بر سر سفره ادبیات، حکمت و معنویت زبان پارسی نشستهاند.
سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد
من کتابی دارم به نام «ادبیات ایران در ادبیات جهان» که انتشارات سخن آن را منتشر کرده است. من در این کتاب به تفصیل درباره موضوع مورد بحث نوشتهام. اما باید بگویم که در روزگار مشروطه، ادبیات غرب وارد ایران شد. تا مشروطه ما محصولات ادبیمان را به اروپا صادر میکردیم اما از مشروطه به بعد ما به واسطه آثار کسانی همچون «آلفرد دو موسه»، «تی. اس. الیوت» و «پل والری» تحت تأثیر ادبیات اروپا قرار گرفتیم.
حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری
علاوه بر اینها، شاعران ترک همچون «حکمت» و «صابر» هم به تدریج در ایران جا باز کردند و دوستدارانی یافتند و ایرانیان را تحت تأثیر قرار دادند. قبل از دوران مشروطه ما در تمام اروپا تأثیرگذار بودیم. حتی در سال 1844 که «امرسن» فیلسوف مشهور آمریکایی به اروپا میرود، با حافظ آشنا میشود و وقتی به آمریکا بازمیگردد مکتبی در این کشور ساخته میشود با عنوان «تعالیگری».
باید به بوی خاک فنا رفت...
بعد از ایجاد این مکتب بود که کسانی مثل «والت ویتمن» با ادبیات ایران آشنا شدند. شما گاهی میبینید که سهراب سپهری شعرهایی میسراید که تحت تأثیر اشعار والت ویتمن سروده شده است. مثلا شعر «باید کتاب را بست/ باید بلند شد/ در امتداد وقت قدم زد/ گل را نگاه کرد/ ابهام را شنید/ باید دوید تا ته بودن/ باید به بوی خاک فنا رفت/ باید به ملتقای درخت و خدا رسید/ باید نشست نزدیک انبساط/ جایی میان بیخودی و کشف...» متأثر از این شعر والت ویتمن سروده شده است:«when I Heard the learnd astronomer, when the proofs, the figures, were ranged in columns before me…»
این گفتگو ادامه دارد...
گفتگو و تنظیم: محسن حسنزاده
انتهای پیام/
شاید بسیاری از مردم ندانند که او علاوه بر شعر، دستی بر آتش موسیقی هم دارد و حتی موسیقی را تدریس میکرده اما از آنجا که مادرش وصیت کرده بود که موسیقی را وسیله امرار معاش خود قرار ندهد، آن را تنها به عنوان یک هنر – و نه حرفه- در زندگی خود نگهداشت.
ما برای اطلاع از جایگاه ادبیات ایران در میان آثار ادبی جهان، به سراغ این استاد برجسته رفتهایم. قرار است هر هفته نکاتی را از زبان دکتر آذر درباره ادبیات فارسی منتشر کنیم. در بخش اول، از دوستداران غربی مشاهیر ایران سخن گفته و از نخستین کسانی که آثار مشهور ادبی ایران را ترجمه کردند. بیدرنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت میکنیم.
مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟
اگر قرار باشد که بار دیگر پای درس استادی بنشینم، به کلاسهای مرحوم فروزانفر و زرینکوب میروم. این دو شخصیت برای من بسیار محترم بودند.
مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟
اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم بحث به درازا خواهد کشید اما من به یکی دو نمونه اشاره میکنم؛ مشت در نمای درشت. شما حتما نام «آرتور پوپ» را شنیدهاید. پوپ نماینده ایالات متحده آمریکا در ایرانِ گذشته بود. او سی سال در دانشگاه شیراز کار کرد و نمایندگی فرهنگی آمریکا را در کشور ما عهدهدار بود. پوپ در اواخر عمرش وصیت کرد که مرا در کنار زایندهرود به خاک بسپارید تا تمام دنیا بدانند که مرکز هنر، صلح، عشق، حکمت و ادب ایران است.
وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند
پس از او، همسرش «فیلیپ اکرمن» نیز وصیت میکند که مرا در کنار شوهرم، در اصفهان که مرکز فرهنگی ایران است به خاک بسپارید. آن دو همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز بخشیدند. بعدها بخشی از آثار «آرتور پوپ» در قالب 9 جلد رحلی از انگلیسی به فارسی ترجمه شد و توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسید و من این مجموعه 9 جلدی را دارم و ممکن است این مجموعه کم و بیش در بازار پیدا شود.
در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم
این یک نگاه گذرا به یک نفر از میان هزاران نفر است. پوپ در آثارش از هنر صحبت میکند و شما با مطالعه این اثر درمییابید که هنر ایرانی، چیزی در حد اعجاز است. مطالعه همین یک اثر کافی است تا بفهمیم که هنر و فرهنگ ایران چه جایگاهی دارد. متأسفانه ما در حفظ آثار فرهنگیمان، چندان پابرجا نبودهایم و نتوانستهایم به خوبی از آنها حراست بکنیم.
«نگهبان شب» در برابر آذوقه!
اگر میتوانستیم از آثارمان حفاظت کنیم، این همه اثر ایرانی در موزههای انگلیس، فرانسه و دیگر نقاط جهان وجود نداشت. در جنگ دوم جهانی که هلندیها داشتند از فرط فقر و فاقه میمردند، آمریکاییها به آنها پیشنهاد دادند که شما تابلوی «نگهبان شب» اثر رامبراند را به ما بدهید و ما به جای این تابلو به شما چند تریلر آذوقه میدهیم تا مشکلتان حل شود.
شعر سعدی، پاسخ هلندیها به پیشنهاد آمریکاییها بود:«ما یوسف خود نمیفروشیم/ تو زر سیاه خود نگهدار» میبینیم که امروز هلندیها در عرصه هنر یکی از برجستهترین و موفقترین کشورهای جهان هستند. توجه به همین دو نکتهای که بیان کردم، میتواند در حوزه محتوا و در حوزه حفظ آثار فرهنگی کافی باشد.
مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟
بگذارید در ابتدا پیشینهای را بیان کنم. شرق به تدریج از قرن یازدهم میلادی از سوی مغربزمین شناخته شد. نخستین شاعر ایرانی که در جهان شهرت گرفت، خیام بود. «سیلوستر دوساسی» مدرسه شرقشناسی را در فرانسه بنیان نهاده بود که شعبهای از آن هم در هند بود. «ادوارد فیتز جرالد» در این مدرسه فارسی را آموخت و به نیکی و درستی نسخهای از رباعیات خیام را که «پروفسور پاول» به او داده بود، ترجمه کرد.

رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!
شهرت خیام در جهان به واسطه ترجمه بسیار خوب ادوارد فیتز جرالد صورت گرفت و بالعکس؛ یعنی ادوارد فیتز جرالد هم شهرتش را مدیون خیام است. در سال 1643 میلادی برای نخستینبار «آندره دریه» گلستان سعدی را به زبان فرانسه ترجمه کرد. این ترجمه تمام اروپا را اشغال کرد؛ به حدی که «کارنو» رئیسجمهور فرانسه، نام سعدی را بر خود نهاد و «سعدی کارنو» لقب گرفت.
بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی
از آن پس، تمام اروپا تحت تأثیر ترجمه گلستان قرار گرفت. حتی پدر کارنو که مردی خشن بود، با مطالعه گلستان به ترجمه آندره دریه، آرام گرفت. شاید بسیاری از مفاهیمی که در منشور ملی کشور فرانسه آمد، مفاهیم گلستان سعدی بود که پیوسته در همهجا مورد استفاده قرار میگرفت. قانون اساسی این کشور نیز از سعدی بهره گرفته است. آندریه دریه 15 سال پس از ترجمه گلستان، قرآن کریم را هم ترجمه کرد.
نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت
وقتی «پیترو دلاوله» سیاح مشهور ایتالیایی در قرن هفدهم به ایران آمد و گزارش سفر به ایران را نوشت، نخستین کسی بود که از حافظ سخن گفت. البته پیش از «دلاواله»، «آدام اولئاریوس» هم از جمله شخصیتهایی بود که با همراهی 40 نفر از هولشتاین آلمان به ایران آمد. او از سعدی سخن گفته است اما از حافظ چیزی نمیگوید. بنابراین یکی از نخستین شخصیتهایی که از حافظ سخن گفته، «پیترو دلاواله» است.
هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ
او وقتی به کشورش برگشت، سفرنامهای بسیار شیوا و شیرین نوشت و در آن از حافظ هم صحبت کرد. خود دلاواله طبع شعر پارسی داشت و بر سر مزار حافظ نشسته و شعر سروده بود. اما آلمان نخستین کشوری است که افتخار آشنایی با حافظ را دارد. میدانید که «یوگان گوتفرید فون هردر» در سال 1812 ترجمه دست و پا شکستهای از حافظ ارائه داد و پس از آن ترجمهها آغاز شد.
و گوته با حافظ آشنا شد...
پس از او «روچر»، «اشلیگل» و تا اندازهای ویلیام جونزِ انگلیسی برای ترجمه اشعار حافظ تلاش کردند اما هیچکدام نتوانستند این کار را انجام دهند اما «اشلیگل» و «روپرز» هم پیرامون مولوی کار کردند و هم پیرامون حافظ و بخشهای زیادی از دیوان حافظ را ترجمه کردند. «گوته» که خودش همجنس حافظ بود، از لابلای همین ترجمهها و سفرنامهها، حافظ را دریافت و کتاب «غربی شرقی» خود را پیرامون حافظ نوشت.
حافظ برای گوته بسیار عزیز بود. هریک از افرادی که از آنها یاد کردم، توصیفات فراوانی درباره هنر و ادبیات ایران دارند.
مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟
من قدری با ادبیات غرب هم آشنا هستم و میتوانم بگویم که حافظ در جهان یک تافته جدابافته است. درباره اثر فردوسی هم خود غربیها مثل «پوتر» ، «نیکلسون» و «جکسن» میگویند حماسه ملی ایرانیان، برترین حماسه جهان است. من باید به اندازه یک کتاب درباره چرایی این اظهارنظرها سخن بگویم اما همه حرفم را در این گزاره خلاصه میکنم که: قرن نوزدهم که به دوره ویکتوریا معروف است و اوج روزگار رمانتیکهاست؛ قرنی است که تمام شاعران و نویسندگان اروپایی، بر سر سفره ادبیات، حکمت و معنویت زبان پارسی نشستهاند.
سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد
من کتابی دارم به نام «ادبیات ایران در ادبیات جهان» که انتشارات سخن آن را منتشر کرده است. من در این کتاب به تفصیل درباره موضوع مورد بحث نوشتهام. اما باید بگویم که در روزگار مشروطه، ادبیات غرب وارد ایران شد. تا مشروطه ما محصولات ادبیمان را به اروپا صادر میکردیم اما از مشروطه به بعد ما به واسطه آثار کسانی همچون «آلفرد دو موسه»، «تی. اس. الیوت» و «پل والری» تحت تأثیر ادبیات اروپا قرار گرفتیم.
حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری
علاوه بر اینها، شاعران ترک همچون «حکمت» و «صابر» هم به تدریج در ایران جا باز کردند و دوستدارانی یافتند و ایرانیان را تحت تأثیر قرار دادند. قبل از دوران مشروطه ما در تمام اروپا تأثیرگذار بودیم. حتی در سال 1844 که «امرسن» فیلسوف مشهور آمریکایی به اروپا میرود، با حافظ آشنا میشود و وقتی به آمریکا بازمیگردد مکتبی در این کشور ساخته میشود با عنوان «تعالیگری».
باید به بوی خاک فنا رفت...
بعد از ایجاد این مکتب بود که کسانی مثل «والت ویتمن» با ادبیات ایران آشنا شدند. شما گاهی میبینید که سهراب سپهری شعرهایی میسراید که تحت تأثیر اشعار والت ویتمن سروده شده است. مثلا شعر «باید کتاب را بست/ باید بلند شد/ در امتداد وقت قدم زد/ گل را نگاه کرد/ ابهام را شنید/ باید دوید تا ته بودن/ باید به بوی خاک فنا رفت/ باید به ملتقای درخت و خدا رسید/ باید نشست نزدیک انبساط/ جایی میان بیخودی و کشف...» متأثر از این شعر والت ویتمن سروده شده است:«when I Heard the learnd astronomer, when the proofs, the figures, were ranged in columns before me…»
این گفتگو ادامه دارد...
گفتگو و تنظیم: محسن حسنزاده
انتهای پیام/
شاید بسیاری از مردم ندانند که او علاوه بر شعر، دستی بر آتش موسیقی هم دارد و حتی موسیقی را تدریس میکرده اما از آنجا که مادرش وصیت کرده بود که موسیقی را وسیله امرار معاش خود قرار ندهد، آن را تنها به عنوان یک هنر – و نه حرفه- در زندگی خود نگهداشت.
ما برای اطلاع از جایگاه ادبیات ایران در میان آثار ادبی جهان، به سراغ این استاد برجسته رفتهایم. قرار است هر هفته نکاتی را از زبان دکتر آذر درباره ادبیات فارسی منتشر کنیم. در بخش اول، از دوستداران غربی مشاهیر ایران سخن گفته و از نخستین کسانی که آثار مشهور ادبی ایران را ترجمه کردند. بیدرنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت میکنیم.
مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟
اگر قرار باشد که بار دیگر پای درس استادی بنشینم، به کلاسهای مرحوم فروزانفر و زرینکوب میروم. این دو شخصیت برای من بسیار محترم بودند.
مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟
اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم بحث به درازا خواهد کشید اما من به یکی دو نمونه اشاره میکنم؛ مشت در نمای درشت. شما حتما نام «آرتور پوپ» را شنیدهاید. پوپ نماینده ایالات متحده آمریکا در ایرانِ گذشته بود. او سی سال در دانشگاه شیراز کار کرد و نمایندگی فرهنگی آمریکا را در کشور ما عهدهدار بود. پوپ در اواخر عمرش وصیت کرد که مرا در کنار زایندهرود به خاک بسپارید تا تمام دنیا بدانند که مرکز هنر، صلح، عشق، حکمت و ادب ایران است.
وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند
پس از او، همسرش «فیلیپ اکرمن» نیز وصیت میکند که مرا در کنار شوهرم، در اصفهان که مرکز فرهنگی ایران است به خاک بسپارید. آن دو همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز بخشیدند. بعدها بخشی از آثار «آرتور پوپ» در قالب 9 جلد رحلی از انگلیسی به فارسی ترجمه شد و توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسید و من این مجموعه 9 جلدی را دارم و ممکن است این مجموعه کم و بیش در بازار پیدا شود.
در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم
این یک نگاه گذرا به یک نفر از میان هزاران نفر است. پوپ در آثارش از هنر صحبت میکند و شما با مطالعه این اثر درمییابید که هنر ایرانی، چیزی در حد اعجاز است. مطالعه همین یک اثر کافی است تا بفهمیم که هنر و فرهنگ ایران چه جایگاهی دارد. متأسفانه ما در حفظ آثار فرهنگیمان، چندان پابرجا نبودهایم و نتوانستهایم به خوبی از آنها حراست بکنیم.
«نگهبان شب» در برابر آذوقه!
اگر میتوانستیم از آثارمان حفاظت کنیم، این همه اثر ایرانی در موزههای انگلیس، فرانسه و دیگر نقاط جهان وجود نداشت. در جنگ دوم جهانی که هلندیها داشتند از فرط فقر و فاقه میمردند، آمریکاییها به آنها پیشنهاد دادند که شما تابلوی «نگهبان شب» اثر رامبراند را به ما بدهید و ما به جای این تابلو به شما چند تریلر آذوقه میدهیم تا مشکلتان حل شود.
شعر سعدی، پاسخ هلندیها به پیشنهاد آمریکاییها بود:«ما یوسف خود نمیفروشیم/ تو زر سیاه خود نگهدار» میبینیم که امروز هلندیها در عرصه هنر یکی از برجستهترین و موفقترین کشورهای جهان هستند. توجه به همین دو نکتهای که بیان کردم، میتواند در حوزه محتوا و در حوزه حفظ آثار فرهنگی کافی باشد.
مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟
بگذارید در ابتدا پیشینهای را بیان کنم. شرق به تدریج از قرن یازدهم میلادی از سوی مغربزمین شناخته شد. نخستین شاعر ایرانی که در جهان شهرت گرفت، خیام بود. «سیلوستر دوساسی» مدرسه شرقشناسی را در فرانسه بنیان نهاده بود که شعبهای از آن هم در هند بود. «ادوارد فیتز جرالد» در این مدرسه فارسی را آموخت و به نیکی و درستی نسخهای از رباعیات خیام را که «پروفسور پاول» به او داده بود، ترجمه کرد.

رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!
شهرت خیام در جهان به واسطه ترجمه بسیار خوب ادوارد فیتز جرالد صورت گرفت و بالعکس؛ یعنی ادوارد فیتز جرالد هم شهرتش را مدیون خیام است. در سال 1643 میلادی برای نخستینبار «آندره دریه» گلستان سعدی را به زبان فرانسه ترجمه کرد. این ترجمه تمام اروپا را اشغال کرد؛ به حدی که «کارنو» رئیسجمهور فرانسه، نام سعدی را بر خود نهاد و «سعدی کارنو» لقب گرفت.
بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی
از آن پس، تمام اروپا تحت تأثیر ترجمه گلستان قرار گرفت. حتی پدر کارنو که مردی خشن بود، با مطالعه گلستان به ترجمه آندره دریه، آرام گرفت. شاید بسیاری از مفاهیمی که در منشور ملی کشور فرانسه آمد، مفاهیم گلستان سعدی بود که پیوسته در همهجا مورد استفاده قرار میگرفت. قانون اساسی این کشور نیز از سعدی بهره گرفته است. آندریه دریه 15 سال پس از ترجمه گلستان، قرآن کریم را هم ترجمه کرد.
نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت
وقتی «پیترو دلاوله» سیاح مشهور ایتالیایی در قرن هفدهم به ایران آمد و گزارش سفر به ایران را نوشت، نخستین کسی بود که از حافظ سخن گفت. البته پیش از «دلاواله»، «آدام اولئاریوس» هم از جمله شخصیتهایی بود که با همراهی 40 نفر از هولشتاین آلمان به ایران آمد. او از سعدی سخن گفته است اما از حافظ چیزی نمیگوید. بنابراین یکی از نخستین شخصیتهایی که از حافظ سخن گفته، «پیترو دلاواله» است.
هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ
او وقتی به کشورش برگشت، سفرنامهای بسیار شیوا و شیرین نوشت و در آن از حافظ هم صحبت کرد. خود دلاواله طبع شعر پارسی داشت و بر سر مزار حافظ نشسته و شعر سروده بود. اما آلمان نخستین کشوری است که افتخار آشنایی با حافظ را دارد. میدانید که «یوگان گوتفرید فون هردر» در سال 1812 ترجمه دست و پا شکستهای از حافظ ارائه داد و پس از آن ترجمهها آغاز شد.
و گوته با حافظ آشنا شد...
پس از او «روچر»، «اشلیگل» و تا اندازهای ویلیام جونزِ انگلیسی برای ترجمه اشعار حافظ تلاش کردند اما هیچکدام نتوانستند این کار را انجام دهند اما «اشلیگل» و «روپرز» هم پیرامون مولوی کار کردند و هم پیرامون حافظ و بخشهای زیادی از دیوان حافظ را ترجمه کردند. «گوته» که خودش همجنس حافظ بود، از لابلای همین ترجمهها و سفرنامهها، حافظ را دریافت و کتاب «غربی شرقی» خود را پیرامون حافظ نوشت.
حافظ برای گوته بسیار عزیز بود. هریک از افرادی که از آنها یاد کردم، توصیفات فراوانی درباره هنر و ادبیات ایران دارند.
مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟
من قدری با ادبیات غرب هم آشنا هستم و میتوانم بگویم که حافظ در جهان یک تافته جدابافته است. درباره اثر فردوسی هم خود غربیها مثل «پوتر» ، «نیکلسون» و «جکسن» میگویند حماسه ملی ایرانیان، برترین حماسه جهان است. من باید به اندازه یک کتاب درباره چرایی این اظهارنظرها سخن بگویم اما همه حرفم را در این گزاره خلاصه میکنم که: قرن نوزدهم که به دوره ویکتوریا معروف است و اوج روزگار رمانتیکهاست؛ قرنی است که تمام شاعران و نویسندگان اروپایی، بر سر سفره ادبیات، حکمت و معنویت زبان پارسی نشستهاند.
سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد
من کتابی دارم به نام «ادبیات ایران در ادبیات جهان» که انتشارات سخن آن را منتشر کرده است. من در این کتاب به تفصیل درباره موضوع مورد بحث نوشتهام. اما باید بگویم که در روزگار مشروطه، ادبیات غرب وارد ایران شد. تا مشروطه ما محصولات ادبیمان را به اروپا صادر میکردیم اما از مشروطه به بعد ما به واسطه آثار کسانی همچون «آلفرد دو موسه»، «تی. اس. الیوت» و «پل والری» تحت تأثیر ادبیات اروپا قرار گرفتیم.
حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری
علاوه بر اینها، شاعران ترک همچون «حکمت» و «صابر» هم به تدریج در ایران جا باز کردند و دوستدارانی یافتند و ایرانیان را تحت تأثیر قرار دادند. قبل از دوران مشروطه ما در تمام اروپا تأثیرگذار بودیم. حتی در سال 1844 که «امرسن» فیلسوف مشهور آمریکایی به اروپا میرود، با حافظ آشنا میشود و وقتی به آمریکا بازمیگردد مکتبی در این کشور ساخته میشود با عنوان «تعالیگری».
باید به بوی خاک فنا رفت...
بعد از ایجاد این مکتب بود که کسانی مثل «والت ویتمن» با ادبیات ایران آشنا شدند. شما گاهی میبینید که سهراب سپهری شعرهایی میسراید که تحت تأثیر اشعار والت ویتمن سروده شده است. مثلا شعر «باید کتاب را بست/ باید بلند شد/ در امتداد وقت قدم زد/ گل را نگاه کرد/ ابهام را شنید/ باید دوید تا ته بودن/ باید به بوی خاک فنا رفت/ باید به ملتقای درخت و خدا رسید/ باید نشست نزدیک انبساط/ جایی میان بیخودی و کشف...» متأثر از این شعر والت ویتمن سروده شده است:«when I Heard the learnd astronomer, when the proofs, the figures, were ranged in columns before me…»
این گفتگو ادامه دارد...
گفتگو و تنظیم: محسن حسنزاده
انتهای پیام/
شاید بسیاری از مردم ندانند که او علاوه بر شعر، دستی بر آتش موسیقی هم دارد و حتی موسیقی را تدریس میکرده اما از آنجا که مادرش وصیت کرده بود که موسیقی را وسیله امرار معاش خود قرار ندهد، آن را تنها به عنوان یک هنر – و نه حرفه- در زندگی خود نگهداشت.
,ما برای اطلاع از جایگاه ادبیات ایران در میان آثار ادبی جهان، به سراغ این استاد برجسته رفتهایم. قرار است هر هفته نکاتی را از زبان دکتر آذر درباره ادبیات فارسی منتشر کنیم. در بخش اول، از دوستداران غربی مشاهیر ایران سخن گفته و از نخستین کسانی که آثار مشهور ادبی ایران را ترجمه کردند. بیدرنگ شما را به مطالعه این گفتگو دعوت میکنیم.
,مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟
, مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟, مرآت- اگر میتوانستید به گذشته برگردید، دوست داشتید پای درس کدامیک از اساتید برجسته ادبیات بنشینید؟,اگر قرار باشد که بار دیگر پای درس استادی بنشینم، به کلاسهای مرحوم فروزانفر و زرینکوب میروم. این دو شخصیت برای من بسیار محترم بودند.
,مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟
, مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟, مرآت- میگویند «هنر نزد ایرانیان است و بس» برخی از روشنفکران ایرانی این گزاره را یک گزاره نژادپرستانه میدانند و معتقدند ملتها به دلیل عرق ملی، درباره خودشان اغراق میکنند. به لحاظ منطقی، آثار ادبی و هنری ما در میان آثار برجسته جهان چه جایگاهی دارد؟,اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم بحث به درازا خواهد کشید اما من به یکی دو نمونه اشاره میکنم؛ مشت در نمای درشت. شما حتما نام «آرتور پوپ» را شنیدهاید. پوپ نماینده ایالات متحده آمریکا در ایرانِ گذشته بود. او سی سال در دانشگاه شیراز کار کرد و نمایندگی فرهنگی آمریکا را در کشور ما عهدهدار بود. پوپ در اواخر عمرش وصیت کرد که مرا در کنار زایندهرود به خاک بسپارید تا تمام دنیا بدانند که مرکز هنر، صلح، عشق، حکمت و ادب ایران است.
,وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند
, وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند, وقتی دو خارجی همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز میبخشند,پس از او، همسرش «فیلیپ اکرمن» نیز وصیت میکند که مرا در کنار شوهرم، در اصفهان که مرکز فرهنگی ایران است به خاک بسپارید. آن دو همه زندگی خود را به دانشگاه شیراز بخشیدند. بعدها بخشی از آثار «آرتور پوپ» در قالب 9 جلد رحلی از انگلیسی به فارسی ترجمه شد و توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسید و من این مجموعه 9 جلدی را دارم و ممکن است این مجموعه کم و بیش در بازار پیدا شود.
,در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم
, در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم, در حفظ آثار فرهنگی و هنریمان موفق نبودهایم,این یک نگاه گذرا به یک نفر از میان هزاران نفر است. پوپ در آثارش از هنر صحبت میکند و شما با مطالعه این اثر درمییابید که هنر ایرانی، چیزی در حد اعجاز است. مطالعه همین یک اثر کافی است تا بفهمیم که هنر و فرهنگ ایران چه جایگاهی دارد. متأسفانه ما در حفظ آثار فرهنگیمان، چندان پابرجا نبودهایم و نتوانستهایم به خوبی از آنها حراست بکنیم.
,«نگهبان شب» در برابر آذوقه!
, «نگهبان شب» در برابر آذوقه!, «نگهبان شب» در برابر آذوقه!,اگر میتوانستیم از آثارمان حفاظت کنیم، این همه اثر ایرانی در موزههای انگلیس، فرانسه و دیگر نقاط جهان وجود نداشت. در جنگ دوم جهانی که هلندیها داشتند از فرط فقر و فاقه میمردند، آمریکاییها به آنها پیشنهاد دادند که شما تابلوی «نگهبان شب» اثر رامبراند را به ما بدهید و ما به جای این تابلو به شما چند تریلر آذوقه میدهیم تا مشکلتان حل شود.
,شعر سعدی، پاسخ هلندیها به پیشنهاد آمریکاییها بود:«ما یوسف خود نمیفروشیم/ تو زر سیاه خود نگهدار» میبینیم که امروز هلندیها در عرصه هنر یکی از برجستهترین و موفقترین کشورهای جهان هستند. توجه به همین دو نکتهای که بیان کردم، میتواند در حوزه محتوا و در حوزه حفظ آثار فرهنگی کافی باشد.
,مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟
, مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟, مرآت- حافظ در میان شعرای ایرانی، نزد ما ایرانیان جایگاه ویژهتری دارد. بیشتر اظهارنظرهای خارجی درباره حافظ، متقدم هستند. وقتی در خصوص دیدگاه خارجیها درباره شخصیتی مثل حافظ سخن میگوییم، نام «گوته» در ذهن ما تداعی میشود اما آیا در یک دهه اخیر افراد شاخصی در جهان درباره شخصی مثل حافظ اظهارنظر کردهاند؟,بگذارید در ابتدا پیشینهای را بیان کنم. شرق به تدریج از قرن یازدهم میلادی از سوی مغربزمین شناخته شد. نخستین شاعر ایرانی که در جهان شهرت گرفت، خیام بود. «سیلوستر دوساسی» مدرسه شرقشناسی را در فرانسه بنیان نهاده بود که شعبهای از آن هم در هند بود. «ادوارد فیتز جرالد» در این مدرسه فارسی را آموخت و به نیکی و درستی نسخهای از رباعیات خیام را که «پروفسور پاول» به او داده بود، ترجمه کرد.
,

, رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!
, رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!, رئیسجمهور فرانسه؛ همنام سعدی شیرازی!,شهرت خیام در جهان به واسطه ترجمه بسیار خوب ادوارد فیتز جرالد صورت گرفت و بالعکس؛ یعنی ادوارد فیتز جرالد هم شهرتش را مدیون خیام است. در سال 1643 میلادی برای نخستینبار «آندره دریه» گلستان سعدی را به زبان فرانسه ترجمه کرد. این ترجمه تمام اروپا را اشغال کرد؛ به حدی که «کارنو» رئیسجمهور فرانسه، نام سعدی را بر خود نهاد و «سعدی کارنو» لقب گرفت.
,بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی
, بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی, بهرهگیری منشور ملی فرانسه از مفاهیم گلستان سعدی,از آن پس، تمام اروپا تحت تأثیر ترجمه گلستان قرار گرفت. حتی پدر کارنو که مردی خشن بود، با مطالعه گلستان به ترجمه آندره دریه، آرام گرفت. شاید بسیاری از مفاهیمی که در منشور ملی کشور فرانسه آمد، مفاهیم گلستان سعدی بود که پیوسته در همهجا مورد استفاده قرار میگرفت. قانون اساسی این کشور نیز از سعدی بهره گرفته است. آندریه دریه 15 سال پس از ترجمه گلستان، قرآن کریم را هم ترجمه کرد.
,نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت
, نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت, نخستین کسی که در اروپا از حافظ سخن گفت,وقتی «پیترو دلاوله» سیاح مشهور ایتالیایی در قرن هفدهم به ایران آمد و گزارش سفر به ایران را نوشت، نخستین کسی بود که از حافظ سخن گفت. البته پیش از «دلاواله»، «آدام اولئاریوس» هم از جمله شخصیتهایی بود که با همراهی 40 نفر از هولشتاین آلمان به ایران آمد. او از سعدی سخن گفته است اما از حافظ چیزی نمیگوید. بنابراین یکی از نخستین شخصیتهایی که از حافظ سخن گفته، «پیترو دلاواله» است.
,هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ
, هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ, هردر؛ نخستین مترجم آلمانی حافظ,او وقتی به کشورش برگشت، سفرنامهای بسیار شیوا و شیرین نوشت و در آن از حافظ هم صحبت کرد. خود دلاواله طبع شعر پارسی داشت و بر سر مزار حافظ نشسته و شعر سروده بود. اما آلمان نخستین کشوری است که افتخار آشنایی با حافظ را دارد. میدانید که «یوگان گوتفرید فون هردر» در سال 1812 ترجمه دست و پا شکستهای از حافظ ارائه داد و پس از آن ترجمهها آغاز شد.
,و گوته با حافظ آشنا شد...
, و گوته با حافظ آشنا شد..., و گوته با حافظ آشنا شد...,پس از او «روچر»، «اشلیگل» و تا اندازهای ویلیام جونزِ انگلیسی برای ترجمه اشعار حافظ تلاش کردند اما هیچکدام نتوانستند این کار را انجام دهند اما «اشلیگل» و «روپرز» هم پیرامون مولوی کار کردند و هم پیرامون حافظ و بخشهای زیادی از دیوان حافظ را ترجمه کردند. «گوته» که خودش همجنس حافظ بود، از لابلای همین ترجمهها و سفرنامهها، حافظ را دریافت و کتاب «غربی شرقی» خود را پیرامون حافظ نوشت.
,حافظ برای گوته بسیار عزیز بود. هریک از افرادی که از آنها یاد کردم، توصیفات فراوانی درباره هنر و ادبیات ایران دارند.
,مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟
, مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟, مرآت- از دیدگاه وقتی در آینده ما به گذشته تبدیل شدیم، از آثار زمان ما به نیکی یاد خواهد شد؟ آیا امروز اثری وجود دارد که در آینده به عنوان یک دیوان حافظ دیگر شناخته شود؟,من قدری با ادبیات غرب هم آشنا هستم و میتوانم بگویم که حافظ در جهان یک تافته جدابافته است. درباره اثر فردوسی هم خود غربیها مثل «پوتر» ، «نیکلسون» و «جکسن» میگویند حماسه ملی ایرانیان، برترین حماسه جهان است. من باید به اندازه یک کتاب درباره چرایی این اظهارنظرها سخن بگویم اما همه حرفم را در این گزاره خلاصه میکنم که: قرن نوزدهم که به دوره ویکتوریا معروف است و اوج روزگار رمانتیکهاست؛ قرنی است که تمام شاعران و نویسندگان اروپایی، بر سر سفره ادبیات، حکمت و معنویت زبان پارسی نشستهاند.
,سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد
, سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد, سیر معکوس صادرات ادبی از مشروطه به بعد,من کتابی دارم به نام «ادبیات ایران در ادبیات جهان» که انتشارات سخن آن را منتشر کرده است. من در این کتاب به تفصیل درباره موضوع مورد بحث نوشتهام. اما باید بگویم که در روزگار مشروطه، ادبیات غرب وارد ایران شد. تا مشروطه ما محصولات ادبیمان را به اروپا صادر میکردیم اما از مشروطه به بعد ما به واسطه آثار کسانی همچون «آلفرد دو موسه»، «تی. اس. الیوت» و «پل والری» تحت تأثیر ادبیات اروپا قرار گرفتیم.
,حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری
, حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری, حافظ، امرسن و مکتب تعالیگری,علاوه بر اینها، شاعران ترک همچون «حکمت» و «صابر» هم به تدریج در ایران جا باز کردند و دوستدارانی یافتند و ایرانیان را تحت تأثیر قرار دادند. قبل از دوران مشروطه ما در تمام اروپا تأثیرگذار بودیم. حتی در سال 1844 که «امرسن» فیلسوف مشهور آمریکایی به اروپا میرود، با حافظ آشنا میشود و وقتی به آمریکا بازمیگردد مکتبی در این کشور ساخته میشود با عنوان «تعالیگری».
,باید به بوی خاک فنا رفت...
, باید به بوی خاک فنا رفت..., باید به بوی خاک فنا رفت...,بعد از ایجاد این مکتب بود که کسانی مثل «والت ویتمن» با ادبیات ایران آشنا شدند. شما گاهی میبینید که سهراب سپهری شعرهایی میسراید که تحت تأثیر اشعار والت ویتمن سروده شده است. مثلا شعر «باید کتاب را بست/ باید بلند شد/ در امتداد وقت قدم زد/ گل را نگاه کرد/ ابهام را شنید/ باید دوید تا ته بودن/ باید به بوی خاک فنا رفت/ باید به ملتقای درخت و خدا رسید/ باید نشست نزدیک انبساط/ جایی میان بیخودی و کشف...» متأثر از این شعر والت ویتمن سروده شده است:«when I Heard the learnd astronomer, when the proofs, the figures, were ranged in columns before me…»
,این گفتگو ادامه دارد...
,گفتگو و تنظیم: محسن حسنزاده
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه