گفت‌وگو با زن اصفهانی که مدیر بیمارستان سقز شد؛

همه جا پر از جاسوس بود

همه جا پر از جاسوس بود
از ماشین بیرونش کردند پای پیاده در آن سرمای سخت کردستان، بقیه گروگانها راعراق برده بودند در مسیرراه به علت شدت سرما پاهایش سیاه و کبود شده بود در یکی از روستاهای بین راه، مردم به کموله‌ها می‌گویند این می میرد همین جا بگذاردیش خود ما دفنش می‌کنیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، شهناز آقایی حسین آبادی متولد ۱۳۳۶ است اواخر سال ۵۹ از طریق جهاد دانشگاهی به هلال احمر معرفی گردید و بعد از آن به دلیل این‌که نیاز شدیدی به نیرو در مناطق غربی بود به همراه سایر رزمندگان عازم کردستان شد. سپس به سپاه سنندج پیوست. این شیرزن اصفهانی بعد از گذراندن سه ماه در سنندج از سوی سپاه به‌عنوان مدیر بیمارستان سقز اعزام گردید و چند سالی در قلب حوادث کردستان بسر برد گفت‌وگوی اختصاصی صاحب نیوز را باوی می‌خوانید:

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز،,

صاحب نیوز: چطور شد که خانم جوانی مثل شما راهی منطقه خطرناک کردستان شد؟

, صاحب نیوز: چطور شد که خانم جوانی مثل شما راهی منطقه خطرناک کردستان شد؟,

خواست خدا بود که این فرصت نصیبم شود. آن زمان پدرم و برادرانم  جبهه بودند و برای من هم مشکلی نبود فقط اجازه گرفتم تا عازم شوم اصلا شرایط به گونه‌ای بود که هرکس دوست داشت برای دفاع ازکشور کاری بکند و چون نیرو می‌خواستند ما هم داوطلب شدم.

,

صاحب نیوز: مستقیما به سقز رفتید؟

, صاحب نیوز: مستقیما به سقز رفتید؟,

نه؛ ابتدا ما را به باختران بردند یک شب آنجا بودیم بعد به سپاه معرفی شدم تا سنندج بروم  سه ماه بعد از طرف سپاه عازم سقز شدم.

,

صاحب نیوز: پزشکی خوانده بودید؟

, صاحب نیوز: پزشکی خوانده بودید؟,

نه؛ شناختی با مباحث پزشکی و پرستاری نداشتم و چون کارها سریع اتفاق افتاد فرصتی هم برای گذراندن دوره نبود. در بهداری سنندج یک زوج دکتر از تهران بودند‌ که به ما آموزش دادند و تمام امور مربوطه را یاد گرفتیم  دراین مدت با یک اکیپ داروخانه به روستاهای اطراف می‌‌رفتیم تا به مردم خدمت‌رسانی داشته باشیم چون مردم شرایط خوبی نداشتند درعین حال ما باید با کارهای فرهنگی به آنها نزدیک می‌شدیم تا متوجه شوند برای اشغال منطقه نیامده‌ایم بلکه می‌خواهیم کمک کنیم.

,

1114122

, 1114122, 1114122,

صاحب نیوز: اوضاع در سقز در زمان جنگ تحمیلی چگونه بود؟

, صاحب نیوز: اوضاع در سقز در زمان جنگ تحمیلی چگونه بود؟,

اوضاع خوبی حاکم نبود مردم شرایط اقتصادی بدی داشتند ازطرفی کومله‌ها به شدت علیه نظام و انقلاب فعالیت می‌کردند و خیلی جو خطرناکی درست شده بود. شهرستان سقز در سه راه بانه و سردشت و سنندج قراردارد برای رفت و آمد اغلب ازساعت ۴بعد ازظهر به بعد جاده بسته می‌شد یعنی می‌شد گفت از۹ صبح تا ۳بعدازظهر امکان تردد بود، زیرا کومله‌ها در کوه‌ها کمین کرده بودند و به ماشین‌ها حمله می‌کردند هرکس فارس زبان بود یا نظامی از ماشین بیرون می‌کشیدند و به عنوان گروگان به عراق تحویل می‌داند تا اسلحه بگیرند.

,

صاحب نیوز:  با توجه به این‌که شما غریبه فارس زبان هم بودید در بیمارستان پرسنل بومی مانع کار نمی‌شدند؟

, صاحب نیوز:  با توجه به این‌که شما غریبه فارس زبان هم بودید در بیمارستان پرسنل بومی مانع کار نمی‌شدند؟,

عده‌ای از آنها به مجروحان رسیدگی لازم را نمی‌کردند. آن زمان کومله دموکرات‌ها شهرهای منطقه را گرفته بودند البته تا اندازه زیادی شهرها پاکسازی شده بود  ولی به هرحال تعداد کومله‌ها زیاد بود درهر خانه‌ای یک یا دوکومله وجود داشت و اغلب مردم هم به آنها گرایش داشتند آنهایی هم که مخالف بودند جرات نمی‌کردند و می‌ترسیدند به مجروحان کمک کنند می‌دانستند اگر به یک مجروح کمک کنند جاسوسان یا جاش‌های کومله‌ها خبر می‌دهند بعد هم  او و خانواده‌‌اش را تهدید می‌کردند  و ممکن بود کشته شوند برای همین چندان توجهی به مجروحانی که به بیمارستان می‌آوردند نمی‌کردند البته تعدادی هم بودند که به ما پناه آوردند‌ تا در امان باشند.

,

صاحب نیوز: شما که با نیت خیر رفته بودید و فعالیت‌های خدماتی و فرهنگی هم داشتید پس چرا این جو در سقز حاکم بود؟

, صاحب نیوز: شما که با نیت خیر رفته بودید و فعالیت‌های خدماتی و فرهنگی هم داشتید پس چرا این جو در سقز حاکم بود؟,

کومله‌ دمرکرات‌ها به مردم گفته بودند ما برای اشغال منطقه آنها آمده‌ایم ومی‌خواهیم استقلال و آزادی‌شان را بگیریم حتی زبان و لباس محلی‌شان را ازبین ببریم یک شستشوی مغزی ایجاد کرده بودند که از ما خوششان نمی‌آمد یا می‌ترسیدند با ما ارتباط داشته باشند زیرا همه جا پر از جاسوس بود. افراد خودفروخته‌ای که روز دوستی می‌کردند شب از پشت خنجر می‌زدند و مخالفان را می‌کشتند برای همین شرایط بدی آنجا حاکم بود. کومله‌ها، رزمنده‌ها را می‌گرفتند سرشان می‌بریدند یا حتی می‌سوزاندند و فضای رعب‌آوری درست کرده بودند یادم می‌آید یک بار به ما گفتند یک مجروح قرار است به بیمارستان بیاید ما هرچه منتظر شدیم خبری نشد بعدا فهمیدیم با این‌که  نزدیک بیمارستان بود یکی از خانه‌ها همان  حوالی او را به داخل خانه کشیده است و اسیر شده بود.

,

صاحب نیوز: با این اوضاع  مدیریت یک بیمارستان در سقز برای خانم جوان خطرناک نبود؟

, صاحب نیوز: با این اوضاع  مدیریت یک بیمارستان در سقز برای خانم جوان خطرناک نبود؟,

مسلما ترس زیاد داشت‌ ولی خدا کمک می‌کرد من چون چهره جدی داشتم که به‌عنوان مدیریت بیمارستان سقز انتخاب شدم حقیقتا آن زمان ترس در دل نداشتم ما تنها به فکر کمک به رزمنده‌ها بودیم جان خودمان اهمیتی نداشت جسم و جانمان را برای کمک به مجروحان گذاشته بودیم حتی اگر خون می‌خواستند اول خود ما اقدام می‌کردیم  آنها را مانند برادران و فرزندان خودمان می‌دانستیم.

,

صاحب نیوز: چند سال مدیریت بیمارستان را به عهده داشتید؟

, صاحب نیوز: چند سال مدیریت بیمارستان را به عهده داشتید؟,

پنج سال آنجا بودم. اول به‌عنوان نماینده سپاه بعد هم مدیر بیمارستان شدم تا بهتر بتوانم اوضاع را کنترل کنم  اما تحت فرمان رییس شبکه بهداری فعالیت می‌کردم.

,

صاحب نیوز: ارتباط شما با پرسنل بومی چگونه بود؟

, صاحب نیوز: ارتباط شما با پرسنل بومی چگونه بود؟,

ما زیرذره‌بین بودیم با توجه به دیدگاه منفی که ازغریبه‌ها داشتند کوچکترین خطایی اگر ازما می‌دیدند نمی‌گفتند خواهر آقایی،‌ بلکه به تمام اسلام و رزمنده‌ها نسبت می‌دادند برای همین خیلی مراقب بودیم و تلاش می‌کردیم آنها را جذب کنیم تا عکس‌العمل منفی نداشته باشند.

,

صاحب نیوز: خاطره‌ای هم از کار در بیمارستان دارید؟

, صاحب نیوز: خاطره‌ای هم از کار در بیمارستان دارید؟,

فراوان. تعدادی از مردم کردستان به ما پیوسته بودند که به آنها پیش مرگ می‌گفتند واقعا هم از دل و جان برای انقلاب مایه می‌گذاشتند. در این میان خانواده‌ای بود که اوایل درگیری پدر و مادرشان شهید شده بود چهارپنج بچه قد ونیم قد کوچک داشتند برادربزرگتر ۱۲ساله و خواهر ۱۰ساله آنها را  اداره می‌کرد بعد از مدتی برادربزرگتر جذب سپاه شد. سپاه به ما گفت وضعیت اینها بد است از طرفی امکان این هم نبود تا آنها را جای دیگری بفرستیم برای همین مجبوربودیم همانجا تحت پوشش قرار بدهیم گاهی به آنها سر می‌زدیم کارهایشان را انجام می‌دادیم حمامشان می‌بردیم گاهی هم به بیمارستان می‌اوردیمشان. یک شب که آنها  در بیمارستان بودند و کارزیادی هم نداشتیم من و دو همکار دیگرم خانم روغنی وهمت‌یار با آنها بازی و شادی کردیم نیمه‌های شب خوابیده بودیم که ناگهان صدای تیراندازی زیادی به گوش رسید بچه‌ها را در بغل گرفته بودیم آنها مثل بید می‌لرزیدند  تمام شیشه‌ها شکست و همه جا را تیرباران کردند به تصور این‌که کسی دیگرزنده نیست رفتند نگهبان را هم از بالای پشت‌بام پایین انداخته بودند که روی برف‌ها افتاده بود و پایش شکسته بود. آن شب خداروشکربه کسی آسیبی نرسید.

,

صاحب نیوز: پس امنیت بیمارستان در خطربوده این امنیت چگونه تامین می‌شد؟

, صاحب نیوز: پس امنیت بیمارستان در خطربوده این امنیت چگونه تامین می‌شد؟,

از بسیج و سپاه نیروهایی بودند که به صورت ماموریتی سه ماه تا شش ماه عوض می‌شدند و مراقب    اوضاع بودند خداروشکر حمله به بیمارستان فقط یک باراتفاق افتاد که آن هم به دلیل همکاری برخی پرسنل با کومله‌ها بود چون بین آنها جاسوس وجود داشت و اخبار را به کومله‌ها می‌رساندند البته  بعد از آن حادثه به ما اسلحه و نارنجک دادند تا مراقب خودمان باشیم

,

شهناز آقایی حسین آبادی

, شهناز آقایی حسین آبادی , شهناز آقایی حسین آبادی ,

صاحب نیوز: از این اسلحه‌ها استفاده هم کردید؟

, صاحب نیوز: از این اسلحه‌ها استفاده هم کردید؟,

نه خوشبختانه استفاده نکردیم تنها برای اطمینان همراهمان بود

,

صاحب نیوز: ازپرسنل شهید هم داشتید؟

, صاحب نیوز: ازپرسنل شهید هم داشتید؟,

بله؛ بعضی از نیروهای بیمارستان به قدری جذب شده بودند که ما به آنها غبطه می‌خوردیم خیلی زحمت می‌کشیدند. یکی از آنها آقای افشاری بود ایشان هر وقت در اتاق عمل حاضر می‌شد خیال‌مان راحت بود ازهیچ کس نمی‌ترسید بسیارشجاع بود تلاش می‌کرد به مجروحان کمک کند یک بار مجروحی بعد از عمل در اتاق بستری بود به کمک بهیارگفتم ‌مراقب باشید می‌روم و برمی‌گردم متاسفانه او هم بعد از رفتن من نمانده بود در این فاصله مجروح‌ استفراغ کرده بود و همه محتویات دهانش برگشت شده بود به نای و ریه و داشت خفه می‌شد بلافاصله او را صدا زدم بنده خدا سریع مجروح را بغل کرد و به اتاق عمل برد و کمک کرد تا حالش بهبود پیدا کرد. آقای افشاری یک شب در درگیری با کومله‌ها شهید شد.

,

صاحب نیوز: از فرماندهان و افراد شاخص درمنطقه چه کسانی را می‌شناسید؟

, صاحب نیوز: از فرماندهان و افراد شاخص درمنطقه چه کسانی را می‌شناسید؟,

افراد زیادی بودند که یا مجروح می‌شدند و دربیمارستان بستری بودند یا ماموریت‌شان درمنطقه سنندج و سقز بود ازجمله دو برادر شهید مصطفی و غلامعلی طیاری . مصطفی در عملیات پاکسازی جاده بانه و سردشت شهید شد و غلامعلی برادرکوچکش که بیست روز از عقدش می‌گذشت به شهادت رسید. شهید حسینی فرمانده سپاه تهران هم بودند.

,

شهید طیاری

, شهید طیاری, شهید طیاری,

صاحب نیوز: فرق جنگ در جبهه‌های کردستان با جنوب کشور چه بود؟

, صاحب نیوز: فرق جنگ در جبهه‌های کردستان با جنوب کشور چه بود؟,

خیلی فرق داشت در جبهه‌های جنوب دشمن روبرو معلوم بود چه کسی است اما در کردستان بین کومله‌ها بودیم که اصلا معلوم نبود چه هویتی دارند‌ از پشت خنجر می‌زدند  با بچه‌ها دوست می‌شدند بعد ازشناسایی، خود آنها و اطرافیانشان را در فرصتی مناسب شهید می‌کردند حتی یک‌بار به ژاندارمری منطقه حمله کردند و ۱۲تا۱۵ نفر را شهید کردند. اغلب شهدای کردستان در غافلگیری بودند یک مرتبه حمله می‌کردند و همه را می‌کشتند یا به گروگان می‌گرفتند تا به عراق تحویل بدهند و به جایش اسلحه دریافت کنند. مثلا یک بار اتوبوسی به طرف سقز می‌رفت درمسیر کومله‌ها لابه‌لای کوه کمین کرده بودند با تیراندازی اتوبوس را گرفتند و گفتند هرچی سپاهی و بسیجی و ارتشی در اتوبوس هست‌ بیرون بیاید همه را پای پیاده عراق بردند از شدت سرما بیشتر آنها شهید شدند تنها   ۳نفر زنده ماندند. در مسیرراه هرکس ناتوان بود و مجروح بلافاصله تیرخلاصی به او می‌زدند.

,

صاحب نیوز: کسی که دراین شرایط جان سالم بدر برده را می‌شناسید؟

, صاحب نیوز: کسی که دراین شرایط جان سالم بدر برده را می‌شناسید؟,

بله؛ از جمله آقای حسینی از تربیت بدنی تهران ماموریت داشت، نظامی نبود فقط چون فارس بود از ماشین بیرونش کردند پای پیاده در آن سرمای سخت کردستان، بقیه گروگانها راعراق برده بودند در مسیرراه به علت شدت سرما پاهایش سیاه و کبود شده بود در یکی از روستاهای بین راه، مردم به کموله‌ها می‌گویند این می میرد همین جا بگذاردیش خود ما دفنش می‌کنیم، باعث دردسرشماست و بعد او را در تابوتی می‌گذارند و مردم فداکارانه او را به سپاه می‌رسانند و می‌گویند سریع کاری برایش بکنید و گرنه می‌میرد آن بنده خدا پاهایش قطع شد در حال حاضرهم درتربیت بدنی تهران فعالیت دارد او تعریف می‌کرد که کومله‌ها چقدر آنها را کتک می‌زدند و شکنجه می‌کردند.

,

صاحب نیوز: شما خاطراتتان را در قالب کتاب هم جمع آوری کرده‌اید؟

, صاحب نیوز: شما خاطراتتان را در قالب کتاب هم جمع آوری کرده‌اید؟,

نه متاسفانه اما در حال نوشتن خاطراتم هستم هنوز فرصت نشده آنها را دسته بندی کنم ‌امید بخدا اگر فرصتی شود دوست دارم تا خاطراتم را بنویسم.

,

نظرتان درباره فیلم «چ» چیست؟

, نظرتان درباره فیلم «چ» چیست؟,

متاسفانه، اصلا فرصت نشده‌ تا این فیلم را ببینم چون مربوط به همان منطقه کردستان است خیلی دوست دارم آن را ببینم

,

صاحب نیوز: به نظرشما چقدر لازم است تا این اتفاقات به تصویر کشیده شود؟

, صاحب نیوز: به نظرشما چقدر لازم است تا این اتفاقات به تصویر کشیده شود؟,

خیلی زیاد. الان سالها از آن روزهای سخت می‌گذرد شما آمده اید و از من سراغ گرفته‌اید؛ در حالی‌که ده بیست سال پیش هیچ کس این اطلاعات و خاطرات را دنبال نمی‌کرد و همه خاک خورده بودند باید برای نسلی که جنگ را درک نکرده اینها را گفت و نشان داد تا بدانند این نظام با چه چنگ و دندانی به ثمر رسیده و چقدر افرادی شهید و جانباز شدند  تا در این آسایش و آرامش کنونی باشیم ما مدیون خون شهدا هستیم.

,

صاحب نیوز: در آخراگر صحبت خاصی دارید بفرمایید

, صاحب نیوز: در آخراگر صحبت خاصی دارید بفرمایید,

امیدوارم  به حق امام زمان(عج) کسانی که این خاطرات و نوشته‌ها را  می‌خوانند به انقلاب و شهدا بیشتر فکرکنند و بدانند هر شهیدی که از کردستان می‌آید چه شرایط سخت و بدی را گذرانده ‌است در کردستان عملیات‌ها همه پاکسازی بود بسیارخطرداشت. بچه‌های ما در کردستان خیلی اذیت شدند و شرایط سختی را پشت سرگذاشتند تا منافقین فرصت تعدی به انقلاب و نظام را نداشته باشند از جان مایه گذاشتند. باید مردم را آگاه کرد و این به کمک شما رسانه‌هاست تا اطلاع‌رسانی کنید و حقیقت جنگ را به گوش همه برسانید.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه