یادداشت؛
گذری بر کتاب «یادت باشد»
یادت باشد، کتابی که به گفته رسول ملاحسنی ، نویسنده این اثر در این بازار رکود کتاب، رکورد دار چاپ کتاب شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دیار آفتاب؛ معرفی کتابی که به گفته رسول ملاحسنی ، نویسنده این اثر در این بازار رکود کتاب، رکورددار چاپ کتاب شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیار آفتاب,کتاب یادت باشد، اثری که یک سال از چاپ آن نگذشته اما تا الآن چاپ بیستم را همپشت سر گذاشته است.
در بین بیحوصلگیهای خواندن و نخواندن پیامهای کانالها و پیامرسانهای مختلف، متنی از گفتار امام خامنهای درباره کتابی توجهم را جلب کرد. پیام مثبتی درباره کتاب، بین پیامهای ناامیدکننده مسائل اقتصادی و بالا و بالاتر رفتن قیمت دلار و سکه و هزاران دغدغهای که درست و نادرست آدمهای این روزها را به خودش مشغول کرده بود برای منی که مطالعه برایم نوعی تفریح و تفرج در عالم کلمات است بسی مایهی خوشحالی است.
متن پیام این بود:
" یک کتابی تازه خواندهام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوان ــ زن و شوهر ــ متولدین دههی ۷۰، مینشینند برای اینکه در جشن عروسیشان گناه انجام نگیرد، نذر میکنند سه روز روزهبگیرند! به نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسیشان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد، به خدای متعال متوسّل میشوند، سه روز روزه میگیرند. پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب (سلامالله علیها) میشود؛ گریهی ناخواستهی این دختر، دل او را میلرزاند؛ به این دختر ــ به خانمش ــ میگوید که «گریهی تو دل من را لرزاند، امّا ایمان من را نمیلرزانَد"»! و آن خانم میگوید که «من مانع رفتن تو نمیشوم، من نمیخواهم از آن زنهایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمه زهرا سرافکنده باشم»!
ببینید، اینها مال قضایای صدسال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گلبهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو ــ زنوشوهری که عرض کردم ــ هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود؛ جزو شهدای گرانقدر دفاع از حریم حضرت زینب (سلامالله علیها) است، وضعیت اینجوری است."
و آن کتاب، "یادت باشد" بود.
بعداً قطعه فیلم این بیانات را هم دیدم و همینها مشتاقترم میکرد.
نمیدانم چند روز گذشت یا نه، اما همان روزها بود که کتاب را خریدم. این شروعی بود برای همراه شدن با خاطراتی که از همسر این شهید بزرگوار نقلشده بود و چه جاهایی که شیرینی خاطراتشان کامم را شیرین کرد و چه وقتهایی که با نزدیک شدن به صفحههای پایانی...
میدانی! وقتی از قبل بدانی که این کتاب درباره یک شهید است، با نزدیک شدن به صفحات پایانی... با خساست کتاب را ورق میزدم. برای منی که تنها خوانندهای بودم از بین هزاران هزار خواننده... رسیدن به پایان ماجرا اینطور سخت بود و برای همسر آن بزرگوار... همینها بود که بغضم راهی به چشمها پیدا میکرد و اشکم روان میشد... تمام شدن کتاب، نوعی تلخی و شیرینی توأم بود... غصه از تمام شدن این صفحات که حکایت از عشقی زمینی اما ناب و مقدس داشت... غصه از کم شدن یکی از آدمهایی اینچنین پاک و خالص از روی زمین. اما شیرینی اینکه هنوز هستند... هنوز آدمهایی هستند که چنین ناب و مؤمنانه عاشق باشند... چنین عاشقانه همسر باشند... و چنین غیرتمندانه مدافع حرم...
به گفته آقا "بحث یک گل نیست"، زیاد هستند اینجور آدمها، اما تا هستند، جز برای نزدیکانشان شناخته نمیشوند.
*بسیار مایل بودم که بخشهایی از کتاب را که خواندنش برای خودم روحبخشتر بود در ادامه این متن بیاورم اما تمام شدن کتاب همانا و افرادی که در نوبت خواندنش هستند همان... کتاب هنوز به دست خودم بازنگشته و خودمانیتر بگویم خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
اکرم شهوه
انتهای پیام/
کتاب یادت باشد، اثری که یک سال از چاپ آن نگذشته اما تا الآن چاپ بیستم را همپشت سر گذاشته است.
,در بین بیحوصلگیهای خواندن و نخواندن پیامهای کانالها و پیامرسانهای مختلف، متنی از گفتار امام خامنهای درباره کتابی توجهم را جلب کرد. پیام مثبتی درباره کتاب، بین پیامهای ناامیدکننده مسائل اقتصادی و بالا و بالاتر رفتن قیمت دلار و سکه و هزاران دغدغهای که درست و نادرست آدمهای این روزها را به خودش مشغول کرده بود برای منی که مطالعه برایم نوعی تفریح و تفرج در عالم کلمات است بسی مایهی خوشحالی است.
,متن پیام این بود:
," یک کتابی تازه خواندهام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوان ــ زن و شوهر ــ متولدین دههی ۷۰، مینشینند برای اینکه در جشن عروسیشان گناه انجام نگیرد، نذر میکنند سه روز روزهبگیرند! به نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسیشان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد، به خدای متعال متوسّل میشوند، سه روز روزه میگیرند. پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب (سلامالله علیها) میشود؛ گریهی ناخواستهی این دختر، دل او را میلرزاند؛ به این دختر ــ به خانمش ــ میگوید که «گریهی تو دل من را لرزاند، امّا ایمان من را نمیلرزانَد"»! و آن خانم میگوید که «من مانع رفتن تو نمیشوم، من نمیخواهم از آن زنهایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمه زهرا سرافکنده باشم»!
, . , (, »!,ببینید، اینها مال قضایای صدسال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گلبهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو ــ زنوشوهری که عرض کردم ــ هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود؛ جزو شهدای گرانقدر دفاع از حریم حضرت زینب (سلامالله علیها) است، وضعیت اینجوری است."
, .,و آن کتاب، "یادت باشد" بود.
,بعداً قطعه فیلم این بیانات را هم دیدم و همینها مشتاقترم میکرد.
,نمیدانم چند روز گذشت یا نه، اما همان روزها بود که کتاب را خریدم. این شروعی بود برای همراه شدن با خاطراتی که از همسر این شهید بزرگوار نقلشده بود و چه جاهایی که شیرینی خاطراتشان کامم را شیرین کرد و چه وقتهایی که با نزدیک شدن به صفحههای پایانی...
,میدانی! وقتی از قبل بدانی که این کتاب درباره یک شهید است، با نزدیک شدن به صفحات پایانی... با خساست کتاب را ورق میزدم. برای منی که تنها خوانندهای بودم از بین هزاران هزار خواننده... رسیدن به پایان ماجرا اینطور سخت بود و برای همسر آن بزرگوار... همینها بود که بغضم راهی به چشمها پیدا میکرد و اشکم روان میشد... تمام شدن کتاب، نوعی تلخی و شیرینی توأم بود... غصه از تمام شدن این صفحات که حکایت از عشقی زمینی اما ناب و مقدس داشت... غصه از کم شدن یکی از آدمهایی اینچنین پاک و خالص از روی زمین. اما شیرینی اینکه هنوز هستند... هنوز آدمهایی هستند که چنین ناب و مؤمنانه عاشق باشند... چنین عاشقانه همسر باشند... و چنین غیرتمندانه مدافع حرم...
,به گفته آقا "بحث یک گل نیست"، زیاد هستند اینجور آدمها، اما تا هستند، جز برای نزدیکانشان شناخته نمیشوند.
,*بسیار مایل بودم که بخشهایی از کتاب را که خواندنش برای خودم روحبخشتر بود در ادامه این متن بیاورم اما تمام شدن کتاب همانا و افرادی که در نوبت خواندنش هستند همان... کتاب هنوز به دست خودم بازنگشته و خودمانیتر بگویم خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
,اکرم شهوه
,
انتهای پیام/
,
]
ارسال دیدگاه