روایتی از شهادت 11 عضو یک خانواده ایلامی در دفاع مقدس

روایتی از شهادت 11 عضو یک خانواده ایلامی در دفاع مقدس
روز حادثه سه نفر از برادرانم بیرون از خانه بودند و برادر بزرگم حیدر خانه بود، انفجار که شروع شد سراسیمه خود را به خانه رساندیم که دیدیم جایی از خانه سالم نمانده و تنها یک زمین خالی باقی مانده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از ایلام بیدار، استان ایلام در دوران دفاع مقدس شهدای زیادی را تقدیم نظام مقدس جمهوری اسلامی نموده است. در برخی خانواده ها شاهد تعداد زیادی از شهدا هستیم، به طوری که در شهر ایلام 11 عضو خانواده کمرزاده به مقام شامخ شهادت نائل آمده اند. همین امر باعث شد تا به چگونگی شهادت این 11 عضو خانواده در دروان دفاع مقدس بپردازیم؛ در همین حال با حضور در جمع باقی مانده اعضای این خانواده (که تعداد سه نفر هستند) به جزئیات شهادت این عزیزان پرداختیم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, ایلام بیدار,

شهید کمر کمرزاده، یکی از 11 عضو شهدای این خانواده و از فرماندهان دوران جنگ بوده است. "اکبر کمرزاده"، برادر این شهید در گفتگو با ما که از بازماندگان این خانواده است به چگونگی شهادت این 11 شهید می پردازد. وی در این گفتگو سعی دارد قبل از هر چیز روایت شهادت برادرش در دوران جنگ را برایمان بازگو کند. وی که هم رزم شهید کمر در عملیات ها و از قشر جانبازان (حانباز 35 درصد) نیز محسوب می شود، از نقش شهید کمرزاده در فتح میمک گفت.

,

اکبر کمرزاده در ادامه می گوید: بنده علاوه بر اینکه برادر شهید کمرزاده هستم، هم رزمش نیز بوده ام که در جبهه ها، اول انقلاب که شروع شد ما در گروه عشایرها در منطقه گرمسیری میمک فعالیت داشتیم. اتفاقاتی که از اول انقلاب صورت گرفت باعث شد تا شهید در جمع هم رزمانش رفته و هم رزمانش نیز افرادی بودند که از طرف آیت الله حیدری ایلامی معرفی شده بودند.

,

ایشان که مدت ها در اول انقلاب با رژیم شاه این گونه مبارزه داشتند، بعد از اینکه از منطقه گرمسیر به طرف منطقه ایلات در حال حرکت بودیم خبر رسید که نیروهای مزدور عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جنگ تحمیلی را آغاز کردند. در زمان شروع جنگ خبر رسید که رژیم نامشروع عراق به خاک های ما حمله کرده است، ایشان هم با دست خالی به سمت ایلام حرکت و داوطلبانه هر جا که نیاز به نیرو بود، ایشان اعلام آمادگی می کرد.

,

, ,

شهیدکمر از هر جایی اسلحه و امکانات موجود را تحویل و آماده برای تمام عملیات ها بود تا اینکه به ژاندارمری قدیم رسید برای اعزام به جبهه ها ثبت نام کرد. به تدریج که جنگ شروع شد، شهید به طور داوطلبانه به مناطق عملیاتی که شهید "اکبر فرجیان زاده" فرمانده وقت سپاه بود، اعزام شد.

,

*هر جا که منطقه نیاز بود، شهید کمر آنجا وارد عملیات می شد

,

بعد از ورود به منطقه، با شهیدان محمد نادری و شهید محمد رحیم فیلی گروهی را تشکیل و به طور مرتب در منطقه حاضر بودند؛ یعنی هر جایی که در منطقه نیاز بود شهید کمر آنجا وارد عملیات می شد.

,

لذا خبر رسید که با ارتش هماهنگ کنید که کسی را پیدا تا وارد منطقه عملیاتی میمک شویم، بنده نیز آن موقع 16 سال سن داشتم که همراه با شهید بودم.

,

ایشان هم کار دیده بانی و هم شناسایی را انجام می داد تا اینکه تمام خبرها و گزارشات را به فرمانده ارتش داده و همگی آماده برای عملیات ضربت ذوالفقار شدند.

,

از آنجا که خودم نیز هم رزم شهید بودم، آنگونه که باید منطقه برای ما به عینه قابل مشاهده نبود ولی شهید با تمام جرأت خود می گفت: چیزی در میمک نیست که بخواهیم ترسی از آن داشته باشیم.

,

بعد از تجهیز نیروها در منطقه میمک به مدت چند ماه این شناسایی دقیق نیروهای ما بود که باعث شد سهم پیروزی در این منطقه عملیاتی نصیب ما شود.

,

صبح حدود ساعت 4 الی 5 بود که تقسیم شده و پیش بردار رفته و به او گفتم: آنجور که گفتی، نیروی بسیار زیادی اینجا حضور دارند، گفت: نمی شود بیان کرد که نیروی دشمن بسیار قوی است و این نیروهای دشمن هم هیچ نیستند.

,

همین روحیه شهید باعث شد تا دیگر ترسی از دشمن نداشته باشیم. یک سنگر در بالادست ما وجود داشت که بنا بود با "آر پی جی" آن سنگر را هدف قرار دهیم که سوزن "آرپی جی" شکست، چند تیر امتحان کردیم تا متوجه شدیم عمل نمی کند.

,

شهید پیش من آمد و گفت: چه شده؟ به او گفتم "آرپی جی" از کار افتادهاست، درگیری شروع شد تا اینکه جنگ تن به تن شد که بسیاری از عزیزان ما به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

,

در فاصله 50 متری که درگیری نزدیک شد تصمیم گرفتیم علیرغم اینکه آنها در سنگر بودند به جلو حرکت کنیم. الان نیز که آن سنگرها وجود دارند گواه این هستند که از قسمت پایین برای تصرف سنگرهای ما آمد و چه با نارنجک و چه با اسلحه ژ3 بیشتر سنگرها را منهدم و در این میان عراقی ها یا اینکه اسیر یا کشته شدند.

,

شهید با همین حالتی که به جلو حرکت می کرد: لبخندی زد و گفت: ترسی نداشته باشید و به سمت جلو حرکت کنید. خلاصه اینکه عراقی ها اسیر و آوراه شدند. در آن موقع نیز اسیر که نداشتیم ولی شهید دادیم. البته نباید از نقش هوانیروز در این میان غافل ماند که تأثیر زیادی در پیروزی ما داشت.

,

, ,

روز دوم که میمک آزاد شد، بچه های کمکی آمده و ما تا روز دوم ماندیم که در این روز دشمن پاتک زده و از قسمت زیر آب گرم نی خزر حدودا هلی برد کرده بودند و نیروهای کماندوی زیادی آنجا حضور داشتند و صدام گفته بود که هر کاری کردید باید میمک را بگیرید ما هم که در آنجا بودیم.

,

دشمن نیروهای زیادی را در منطقه خالی کرد و شهید با چند نفر از نیروهای مستقر در جلو ملحق و به جاده ای رسیدند که دو راهی بوده و حدودا با تعداد 70 نفر از این افراد کماندو درگیر که بسیاری از آنها کشته شدند.

,

شهید که در یک گروه از نیروهای خودی و در هر کدام در دو راهی مستقر شده بودند در وسط دو راهی با دشمن می جنگید که  زیر فشار تیرهای دشمن قرار می گیرد و متأسفانه تیر به گلوی شهید اثابت و همان جا به شهادت می رسد.

,

در ادامه ما که جزء نیروهای بودیم به محل رسیده و دیدیم کمرزاده شهید شده است. این رزمنده با حالت اشک بار می گوید: شهید را به پشت جبهه انتقال دادند که در ادامه فعالیت ها میمک آزاد شد.

,

همین شهید فرجیان زاده با شهید کمرزاده (در آن زمان که میمک دست عراقی ها بود) به تنگه بیجار رفته و در آنجا زخمی شده بود که در حال برگشت و آماده کردن خود برای جنگ به او گفتم چه شده است؟ گفت: هیچ برادر! این ها که چیزی نیست. لذا به کار خودش ادامه داد تا موقعی که به شهادت رسید.

,

واقعا شهید فردی بود که با تمام وجودش برای انقلاب و مردم جنگید. ایشان شخصی نبود که کسی از وی ناراحتی داشته باشد و با همه فرماندهان و دوستان و هم رزمانش دوست و رفیق بود و صمیمت خاصی داشت. حتی دوستانش از ما که برادرش هستیم بیشتر نارحت شهادت وی هستند.

,

*نحوه شهادت سایر اعضای خانواده

,

تا رسیدیم به اینکه بمباران شروع شد، بمباران که در ایلام شروع شد، ما مرتب در حال آمد و رفت در جبهه ها و ایلام بودیم تا اینکه حدود یک سال از شهادت کمر، خانواده ما در همین منطقه هانیوان آماده شده بودیم برای آخرین سالش که چند هواپیما شهر ایلام را مورد هدف هوایی خود قرار داده و یکی از بمب ها در داخل خانه ما اصابت و از پدرم 70 سال‌ام تا آن بچه 5 ماهه در مجموع 9 نفر از اعضای خانواده ما شهید شدند. از این تعداد 8 نفر از اعضای خانواده ما با خاک یکسان و شهید کمر هم که در جبهه به شهادت رسید.

,

روز اتفاق سه نفر از برادرانمان بیرون از خانه بودیم و برادر بزرگم حیدر خانه بود، انفجار که شروع شد ناگهان خود را به خانه رساندیم که در این حین بود که دیدیم جایی از خانه نمانده و تنها یک زمین خالی مانده بود.

,

, ,

این بی انصاف های بعثی با خود این فکر را نکرده بودند که این چه بمبی است که در یک منطقه شخصی بزنند. شدت بمب طوری بوده که تمام اطراف خانه ما را هم ویران کرده بود. و این بود که ما ماندیم تا بازمانده خانواده کمرزاده همانجور به راه انقلاب و میهن مان ادامه دادیم.

,

*برای دفاع از میهن احساس پیری و مریضی نمی کنیم

,

وی در پاسخ به این سوال و این اتفاق دردناک که با این وجود آیا اگر جنگی رخ دهد باز حاضرید در آن شرکت کنید؟ گفت: ما الان از نظر قدرت بدنی که ضعیف هستیم و قسمتی از سر بنده مصنوعی است و ترکش های دوران جنگ دست و سر بنده را بامشکل مواجه ساخته است، اما علی رغم این، هر حرکتی بخواهد صورت گیرد ما جوان می شویم و به کارمان ادامه می دهیم و آماده هر گونه تجاوزی هستیم و احساس پیری و مریضی نمی کنیم. نمی گذاریم هیچ کسی و نامردی به خاک ما تجاوز کند.

,

*جنگ غزه یادآور دوران انقلاب و دفاع مقدس است

,

وی در ادامه گفت: در دین اسلام هر مسلمانی که در هر گوشه و کنار این کره خاکی شهید شود فرقی نمی کند، مسلمان باشد برای ما فرق نمی کند. فلسطینی ها هم دین ما هستند و هر کسی با این رژیم پلید صهیونیستی مبارزه کند مردم ایران نیز با آنان همراه خواهند بود.

,

, ,

در حقیقت جنایات غزه یادآور دوران انقلاب و دفاع مقدس است و در اخبار که جنایات اسرائیل علیه غزه را رصد می کردیم، در اول انقلاب نیز ما همین زجر را کشیده و دیدیم.

,

رژیم نامشروع اسرائیل بسیار نامرد هستند که زن و بچه های مردم را به این شکل فجیع به شهادت می رسانند. در فیلمی که نشان می داد از وقایع اخیر مثل خانواده خودمان بر سر مردم غزه آورده بودند که حتی گفتیم اگر امکان داشته باشد ما هم به کمک آنها برویم.

,

, ]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه