شهید علی اصغر بوجاری:
شهادت در سالروز پیروزی انقلاب در درگیری با نیروهای ضد انقلاب
مصادف با روز اول محرم در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. اولین فرزند خانواده بود و به دلیل ارادت خانواده به امام حسین (ع) و اهل بیت ایشان نام وی را "علی اصغر" نهادند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از نسل شاهوار شهید علی اصغر بوجاری در 28 شهریور ماه 1331 مصادف با روز اول محرم در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. اولین فرزند خانواده بود و به دلیل ارادت خانواده به امام حسین (ع) و اهل بیت ایشان نام وی را "علی اصغر" نهادند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, نسل شاهوار ,در مقطع فوق دیپلم از مدرسه عالی معدن فارغ التحصیل شد و همزمان در دوران تحصیل با پخش اعلامیه و نوارهای حضرت امام خمینی (ره) در مبارزات علیه رژیم فاسد شاهنشاهی شرکت و سعی در افشای چهره واقعی شاه و اطرافیانش داشت.
,در دوران سربازی اش نیز که مصادف با سالهای اوج انقلاب (سال 56) بود نیز به فعالیت های خود علیه رژیم شاهنشاهی ادامه داد.
,با پیروزی انقلاب اسلامی در حزب جمهوری به فعالیت پرداخت و همزمان در جهاد سازندگی نیز حضور فعال داشته و مشغول خدمت به هموطنان خود بود و بعد از آن با پیشنهاد دوستان وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
,شرکت در ماموریت های مختلف از جمله فعالیت های وی در مدت زمان حضور کوتاهش در سپاه بود. به جهت آشنایی با انواع اسلحه ها تشکیل کلاس های آموزشی اسلحه شناسی در سطح شهر، مدارس و دانشگاه ها از دیگر فعالیت های وی بود.
,بعد از انجام ماموریت در خارک مسئول آموزش سپاه شد و بعد از برپایی نمایشگاهی به مناسبت گرامیداشت پیروزی انقلاب در بیست و یکم بهمن پنجاه و هشت در درگیری با گروه های ضدانقلاب در قائله گنبد به شهادت رسید.
,مزار این شهید عزیز در شهرستان شاهرود است.
,
خاطره ای از مادر شهید:
,بعد از فرمان امام مبنی بر فرار سربازها از پادگان ها علی اصغر گفت:« میخوام فرار کنم»
,گفتم: «واسهی چی؟»
,گفت: «آقا دستور داد سربازها توی پادگان نمونن»
,گفتم: «مادر جان! میدونی اگه بگیرنت پدرت رو در مییارن؟»
,ارتش به دستور شاه رودرروی مردم قرار گرفته بود. فرمان امام هم به همین جهت بود. به مرخصی که آمد، با آقای طاهری مشورت کرد. ایشان گفتند: «همون جا هم میتونی مبارزه کنی. ببین از چه راهی میشه وارد شد. بهترین جا برای ضربه زدن به رژیم همونجاست. دستور امام برای سربازهایی هست که راه مبارزه رو بلد نیستند».
,روی حرف ایشان حرف نمیزد. ماند تا سربازیاش تمام شد.
,خاطره ای از خواهر شهید :
,علی اصغر به کلاسهای عقیدتی و سیاسی که قبل از انقلاب مخفیانه تشکیل میشد می رفت. منتظرش میماندم تا بیاید و درسهای گرفته را پس دهد. از اینکه نسبت به هم سن و سالهایم بیشتر میدانستم و میفهمیدم احساس غرور و بزرگی میکردم. با این که شش سال از او کوچکتر بودم، هم دوستش بودم و هم مشاورش.
,
خاطره ای از رضا مستوفیان از دوستان شهید:
,گروه های ضد انقلاب در قائله گنبد بر خیابانهای اصلی کاملاً مسلط بودند و ما را از دور میپاییدند بومی آنجا بودند. نزدیک که میشدیم تیراندازی میکردند نمیفهمیدیم از کجا، هیچ پنجره و روزنی باز نبود. یکی از آن خانهها را که گرفتیم، متوجه شدیم روی هر دیوار آجری را در آورده تیراندازی میکردند و دوباره میگذاشتند سرجایش. خیلی از بچههای ما این طوری توی کمین افتاده و با قناسه شهید شدند، من جمله علیاصغر.
,,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه