خاطرات خواندنی مسئولین استان البرز از اولین روز مدرسه

خاطرات خواندنی مسئولین استان البرز از اولین روز مدرسه
از “لی لی” بازی کردن استاندار البرز تا اعطای حکم بازنشستگی معلم توسط دانش آموز.
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانش روز،

خاطرات مدرسه استاندار البرز

در مدرسه لی لی بازی می کردیم

, اطلاع رسانی راه دانا,

خاطرات مدرسه استاندار البرز

,

در مدرسه لی لی بازی می کردیم

,
خاطرات مدرسه استاندار البرز
, خاطرات مدرسه استاندار البرز, خاطرات مدرسه استاندار البرز,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ استاندار البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  طهایی با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با استاندار البرز استان البرز است.

طهایی که متولد سال 1331 در در شهر همدان و دارای مدرک کارشناسی ارشد با گرایش مدیریت نیروی انسانی می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: در سال 1337 و زمانیکه 6 ساله بودم در دبستان محمدرضا در شهر همدان به کلاس اول رفتم. برادر بزرگترم کلاس دوم و یکسال از من بزرگتر بود، مادرم ما را تا جلو مدرسه برده و مرا به دست برادرم سپرد که هوایم را داشته باشد.

زمانیکه وارد حیاط شدیم، مدرسه شلوغ بود. سر کلاس معلمی داشتیم که هنرمند بوده و نقاشی را خوب می کشید، قصه خوب می گفت و با عشق و محبت برای سال تحصیلی در ما علاقه ایجاد می کرد. دوستان خوبی پیدا کردم و علاقه ام به مدرسه بیشتر شد.

ورزش آن زمان ما در مدرسه خط کشیدن روی زمین و انداختن یه قلوه سنگ در این خطوط و به قول الان ” لی لی ” بود. سرگرم بودیم. مدتی از سال گذشت و کتاب به دست ما رسید و سپس به ما الفبا را آموزش دادند.

البته پدرم مرا مکتب گذاشته بود و قران و آموزش قرانی داشتیم و با ورود به مدرسه آموزش رسمی شد. در سرما و یخبندان آن زمان رفتن به مدرسه سخت بود، الان امکانات رفاهی برای رفتن به مدرسه بیشتر شده اما آن زمان ما با حداقل لباس به مدرسه می رفتیم. سرکلاس بخاری روشن نبود و یا زمانیکه نزدیک ظهر نفت تمام می شد از سرما می لرزیدیم. زمانیکه از منزل بیرون می آمدیم و باران می بارید لباسهایمان خیس می شد و کنار بخاری آنها را خشک می کردیم.

کلاس که شروع می شد با کمبود گچ مواجه می شدیم و آخر کلاس معلم همه را جمع کرده و به دفتر می برد که توسط دانش آموزان تمام نشود. پول برای خرید گچ رنگی جمع می کردیم. در خاطرم هست که زمان ما در مدرسه شیر می دادند، شیر را داخل ظرف بزرگی گذاشته و با لیوانی که بچه ها داشتند بین آنها توزیع می شد. معلم کلاس اول ما آقای وثوقی بود.

شایان ذکر است سید حمید طهایی چهارمین استاندار البرز پیش از سکانداری استانداری البرز، معاونت سیاسی استانداری همدان و استاندار استان های مرکزی، سمنان، قم و اردبیل و رئیس کمیسیون اجتماعی شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. وی در سال 1331 در شهر همدان متولد و در دانشگاه تهران در رشته علوم تربیتی با گرایش اقتصاد مدرک کارشناسی خود را اخذ و دوره کارشناسی ارشد را با گرایش مدیریت نیروی انسانی از مرکز آموزش و پژوهش سازمان مدیریت و برنامه ‌ریزی گذراند.. کارشناس دفتر اجتماعی استانداری همدان، معاون اداره اجتماعی و سرپرست اداره اجتماعی همدان، مشاور اقتصادی استاندار همدان و معاون سیاسی استانداری همدان از سوابق مدیریتی طهایی در استانداری همدان بوده است. سال ۱۳۶۶ به استان مرکزی رفت و معاونت سیاسی استاندار را بر عهده گرفت و همزمان قائم ‌مقام استاندار بود، بعد از آن سرپرست سپس استاندار استانداری مرکزی شد و تا مهرماه ۶۸ در آنجا ماند. طهایی در سال ۱۳۶۸ هم استاندار سمنان شد و از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۱ استانداری اردبیل را عهده دار بود و از سال 1381 به مدت سه سال استاندار قم بود. سید حمید طهایی پس از فرهادی، عربیان و طاهری چهارمین استاندار استان نوپای البرز است.

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز

حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!

حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ساکی با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز است.

ساکی که متولد سال 1345 و کارشناس ارشد مدیریت است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: اولین روز مدرسه ام در مهرماه سال 1351 بود که دانش آموز دبستان رازی در شهرستان نهاوند شدم و معلم ما اقایی به نام ” سیف ” بود.

با وجود اینکه مرد بود و به تبع روحیه ای مردانه از وی انتظار میرفت و مانند خانم هایی که روحیه لطیفی دارند برعکس اقای سیف روحیه بسیار بالای پدرانه داشته و شرایطی را برای من و همکلاسی هایم بوجود اورد که نه تنها از رفتن به مدرسه خوشحال می شدیم بلکه بدون اغراق می گویم بی صبرانه انتظار می کشیدیم که کی صبح شود و ما به مدرسه برویم.

با علاقه برای مدرسه آماده می شدیم. محبت های این معلم باعث شد به تحصیل علاقه مند شوم و در زمره دانش اموزان درسخوان باشم و شیرین ترین خاطره دانش آموزیم اعلام نتیجه دانشگاه و قبول شدن در دانشگاه علامه و سپس دانشگاه تهران بود.

تا 10 سال گذشته از اقای سیف خبر داشتم اما هم اکنون متاسفانه از ایشان خبری ندارم، اما نکته جالب اینجاست زمانیکه رئیس آموزش و پرورش همدان شدم همان سال اقای سیف بازنشسته شده و حکم بازنشستگی وی را من به ایشان اعطا کردم و وی نیز با خنده می گفت تو همان دانش آموز کلاس اول خودم هستی!!!

شایان ذکر است در خرداد ماه سال گذشته خسرو ساکی که به مدت 10 سال مدیر کل آموزش و پرورش کردستان بود با حکم حمید رضا حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش به مدیریت کل آموزش و پرورش استان البرز منصوب شد.

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اوقاف استان البرز

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اوقاف استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  حجت الاسلام والمسلمین صالحی در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: متولد سال 56 بوده در سال 1361 به کلاس اول رفتم. خاطراتی که از کلاس اول دارم معمولا با شیرینی های خاصی همراه است.

ما دو معلم داشتیم که یکی از آنها آقا و دیگری خانم بود. مهربانی های آقای معلم همراه با خشونتی که خانم معلم داشت و در واقع زن و شوهر هم بودند. هنوز هم با این سن برای من جای سوال است که خانم ها معمولا مهربانند پس چرا معلم کلاس اول من اینقدر خشونت داشت؟

با توجه به اینکه ما در روستا درس می خواندیم و معلم ها نیز اکثرا در مدارس ساکن می شدند باید فضای خاصی بوجود می آمد اما اینگونه نبود و من هنوز این خاطره را در ذهن دارم.

آقا و خانم کیانی معلم کلاس اول من بودند، بعد از گذشت 30 سال بسیار دوست دارم آنها را ببینم چون از شیراز برای تدریس آمده بوند لذا دیگر توفیق دیدار انها را نداشتم. یکی از مواردی که بسیار مایلم محقق شود دیدار آنهاست. من در ایلام و در دبستان شهید علی صالحی درس خواندم.

زمانی که در مدرسه بودم مصادف با جنگ ایران و عراق بود و با هر حمله دشمن مدارس ما تعطیل می شد و برای ما که نمی دانستیم چه مصیبتی است و شیرینی خاصی داشت.

لازم به ذکر است حجت الاسلام محمد صالحی مدیرکل سابق اوقاف و امور خیریه استان همدان بوده و سال گذشته به سمت مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان البرز منصوب شد..

خاطره اولین روز مدرسه نماینده مردم ساوجبلاغ در مجلس:

تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه

تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه

به مناسبت روز اول مهر به سراغ نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  حجت الاسلام والمسلمین مفید کیایی نژاد با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

کیایی نژاد  که متولد سال 1331 است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت:  قبل از اینکه مدرسه بروم پدرم مرا برای فراگیری قران به مکتب گذاشت. زمانیکه به قران کاملا اشراف پیدا کردم روز اول مدرسه در خاطرم هست سوالاتی از من می شد که مدیر تشخیص داد که من نباید در کلاس اول تحصیل کنم و این خاطره آن روز را هر موقعی که به یاد می آورم به ایشان درود می فرستم. بعد از گذشت 15 روز مرا به کلاس دوم فرستادند.

بسیار خاطره زیبایی برای من بود که به هیچ عنوان فراموش نمی کنم، معلم کلاس اولم در آن 15 روز آقای یوسفی بود و ایشان نیز با تایید من مرا به کلاس دوم فرستادند.

من متولد سال 1331 بوده و در سال 1337 به کلاس اول در مدرسه رودکی در امام زاده ابراهیم قم رفتم.
شیرین ترین خاطرات من به محبت هایی برمی گردد که آن زمان معلمین علی رغم شیطنت های ما انجام می شد به ما داشتند. یکی از معلمینی که بسیار به من محبت داشت راجعی یزدی معلم کلاس چهارمم بود و معلم دیگری که اسمی از آن به میان نمی اورم بسیار خشن بود و کوچکترین نکته ای را بهانه می کرد که با ترکه بچه ها را ادب کند.

البته من هم یکبار در مدرسه و پایه پنجم ترکه خوردم. ماجرا به زمانی برمی گردد که من نیم ساعت برای رفتن به مدرسه دیر کردم و ترکه خوردم و ناراحت نیستم چرا که به عبارتی می گویم چوب معلم گر بود زمزمه محبتیست و از وی هم بخاطر وقت شناسی که به ما یاد داد تشکر می کنم.

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مفید کیایی نژاد روحانی مبارز و نویسنده و خطیب توانا ، در سال ۱۳۳۱ه ش در روستای گلیرد طالقان و در زادگاه مبارز نستوه حضرت آیت الله طالقانی«ره»، در خانواده ای مذهبی و روحانی و شهید پرور چشم به جهان گشود.

پدرش آیت الله حاج شیخ محمد کیایی نژاد میباشند که خود از علمای برجسته ی آن دیارهستند و معرِّف خاص و عام میباشند. ایشان پس ازمدت کوتاهی همراه با والدین گرامیشان به شهر مقدس قم مهاجرت می نمایند . به علت علاقه ی وافر ایشان به فراگیری علم و دانش و معرفت در همان دوران طفولیت به مکتبخانه وارد می شوند تا قرآن را فراگیرند.

در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم جدید وارد مدرسه میشوند و پس از ان با تشویق والدینشان و همچنین با توجه به علاقه خودشان ،به تحصیل علوم دینی می پردازند. حدوداً پنج سال در مدرسه ی حقانی زیرنظر شهید بزرگوار آیت الله قدوسی مشغول تحصیل گردیده و بعد ازآن مدت به طور آزاد در حوزه ی علمیه قم به تحصیل ادامه میدهند.

وی فقه و اصول را در محضر اساتید بزرگواری همچون حضرات آیات عظام نوری، مشکینی، فاضل لنکرانی گذرانده و حدود پنج سال در درس تفسیر آیت الله جوادی آملی و درس اخلاق آیت الله مشکینی حضور یافته و کسب فیض نموده است .

پس از رهایی از زندان در تداوم فعالیتهای سیاسی خودشان برای دومین بار در سال ۱۳۵۴ در جریان محاصره ی مدرسه ی فیضیه و ضرب و شتم طلاب توسط ایادی و مزدوران رژیم پهلوی به اتفاق دیگر همرزمانش دستگیر، و روانه ی زندان اوین میگردند و سرانجام پس از مدتی از زندان آزاد گشته و دوباره مشغول فعالیتهای علمی وسیاسی میگردند. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آزادی آیت الله طالقانی از زندان، ایشان راهپیمایی گسترده ای در استقبال از ابوذر زمان۱ ترتیب داده که جمع کثیری از مردم در آن راهپیمایی حضور می یابند. ایشان همانجا به عنوان نماینده آیت الله طالقانی در منطقه معرفی میشود.

در سال ۱۳۶۷ه ش با صلاحدید علما و فضلای منطقه، حضور در سنگر مجلس شورای اسلامی بر ایشان تکلیف میشود و وارد عرصه ی انتخاباتی میگردد؛که نهایتاً با رای مردم قهرمان وشهید پرور ساوجبلاغ ، نظراباد و طالقان در دوره های سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده ی مردم عزیز منطقه به مجلس راه یافت.

وی پس از پایان دوره های نمایندگی مجلس شورای اسلامی ، حدود دو سال بعنوان مسئول گزینش در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند، و پس از آن به لحاظ ضرورتیکه در دانشگاهها ایجاب می نمود به عنوان مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری درواحد تهران- جنوب دانشگاه آزاد اسلامی مشغول انجام وظیفه بودند؛ایشان همچنین بمدت پنج سال مدیریت گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران- جنوب را بر عهده داشتند.

در سال ۱۳۸۰ه ش باتوجه به سوابق درخشان مدیریتی و حسن سابقه و حسن شهرت ، از ایشان دعوت بعمل آمد تا در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول انجام وظیفه گردند و ایشان هفت سال نیزدر عقیدتی سیاسی نیروی هوائی جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند؛ بعد هم بر اساس صلاحدید مسئولین محترم سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، مسئولیت عقیدتی سیاسی سازمان حفاظت و اطلاعات ارتش را بر عهده گرفتند. در عین حال ایشان در همین مدت از ۱۵ سال پیش در دانشگاه آزاد اسلامی اشتغال به تدریس دارند.در کنار این مسئولیتها حدود ۱۵ سال هم مسئولیت هسته ی گزینش موسسه ی استاندارد را به عهده داشت.

وی هم اکنون نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

خاطره اولین روز مدرسه شهردار کرج

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ شهردار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 ترکاشوند با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با شهردار کرج است.

علی ترکاشوند شهردار کلانشهر کرج در آستانه بازگشایی مدارس در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 1353 در مدرسه حدید کنونی و سابق محمد صادق فاتح یزدی در جهانشهر کرج، پشت باشگاه میلاد و در محله جواد آباد به کلاس اول دبستان رفتم.

البته من نیمه دوم و متولد آذر ماه بودم، همسن و سال های من سال قبل مدرسه رفته بودند و من نیز چون نمی توانستم مدرسه بروم پا به پای آنها تکلیف می نوشتم. مادرم برای من سرمشق می داد و من در خاطرم هست که هفته ای یک دفتر از سرمشق های ب – ب و …. پر می کردم. مادرم برای اینکه از نظر روانی دچار مشکل و ناراحتی نشوم همگام با دوستانم به من تکالیف را می آموخت.

یادم میاید زمانی که قرار بود کلاس اول ابتدایی بروم از یک هفته قبل روپوش مخصوص مدرسه ام را هر روز می پوشیدم و کیفم را به دوش می انداختم و ژست می گرفتم و تمرین می کردم که چطور به مدرسه بروم.

شیرین ترین خاطره ام مربوط به اردوهای پیش آهنگی یا  است که معمولا یک یا دوبار برگزار می شد و ما معمولا از 20 روز قبل با ذوق تمام خواب نداشتیم که به اردو برویم.

شایان ذکر است علی ترکاشوند دانشجوی سال آخر دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری در دانشگاه آزاد واحد امارات است و مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه واحد مرکزی تهران در رشته راه و ساختمان اخذ کرده است.

خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ایرانی  با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با فرماندار کرج است.

فرماندار کرج که متولد سال 1347 در خرم آباد و دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز افزود: سال اول و روز اول مدرسه در دبستان خیام و در اسدآباد خرم آباد بودم محلی که به سه راه اسد آبادی معروف است و کوروش سابق نام دارد.

معلم ما خانمی به نام ” سیف “، بسیار مقتدر و منظم بود و بعدها که بزرگتر شدیم متوجه شدیم همسر مدیر دبستان ” آقای شجاعی ” است.

روز اول مدرسه وارد کلاس شدیم اولین خاطره جذابم این است که قدم کوتاه و به قول معروف ریزه میزه بودم، بچه ها هجوم آوردن و من را ته کلاس انداختند. خانم سیف که بسیار هم رشید و هیکلی بود با حضورش در کلاس خطاب به من خندید و گفت: تو با این هیکل درشت خوش قیافه هم هستی که رفتی و آخر کلاس نشستی؟؟؟!!!

من هم در حالیکه گریه می کردم پاسخ دادم بچه ها نگذاشتند من نیمکت اول بنشینم. اشکهایم را پاک کرده و با اجازه ای که معلم دادند نیمکت جلو نشستم. صندلی خانم سیف پیش نیمکت ما بود و من رودربایست محبت معلمم سعی می کردم از صبح تا شب درس بخوانم و دبستان همیشه شاگرد اول بودم.

شرایط سختی بود چرا که از تنبیه کردن یا یاد گرفتن شامل میز و نیکت های اول می شد و در مقاطع بالاتر هم اول نام خانوادگی من ” الف ” بود و اولین نفری بودم که از من سوال می شد. زمانیکه خیلی استرس داشتم سوالات سخت را از سایرین می پرسیدند و اگر هم چیزی از درس در خاطرم نبود برایم نمره منفی می گذاشتند و از بقیه سوال راحت می پرسیدند.

تنها کسی معنی حرفهایم مرتبط با اول نام خانوادگی ام را درک می کند که خود نیز در دوران مدرسه همین تجربه را داشته است.

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ استاندار البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ استاندار البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  طهایی با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با استاندار البرز استان البرز است.

,

طهایی که متولد سال 1331 در در شهر همدان و دارای مدرک کارشناسی ارشد با گرایش مدیریت نیروی انسانی می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: در سال 1337 و زمانیکه 6 ساله بودم در دبستان محمدرضا در شهر همدان به کلاس اول رفتم. برادر بزرگترم کلاس دوم و یکسال از من بزرگتر بود، مادرم ما را تا جلو مدرسه برده و مرا به دست برادرم سپرد که هوایم را داشته باشد.

,

زمانیکه وارد حیاط شدیم، مدرسه شلوغ بود. سر کلاس معلمی داشتیم که هنرمند بوده و نقاشی را خوب می کشید، قصه خوب می گفت و با عشق و محبت برای سال تحصیلی در ما علاقه ایجاد می کرد. دوستان خوبی پیدا کردم و علاقه ام به مدرسه بیشتر شد.

,

ورزش آن زمان ما در مدرسه خط کشیدن روی زمین و انداختن یه قلوه سنگ در این خطوط و به قول الان ” لی لی ” بود. سرگرم بودیم. مدتی از سال گذشت و کتاب به دست ما رسید و سپس به ما الفبا را آموزش دادند.

,

البته پدرم مرا مکتب گذاشته بود و قران و آموزش قرانی داشتیم و با ورود به مدرسه آموزش رسمی شد. در سرما و یخبندان آن زمان رفتن به مدرسه سخت بود، الان امکانات رفاهی برای رفتن به مدرسه بیشتر شده اما آن زمان ما با حداقل لباس به مدرسه می رفتیم. سرکلاس بخاری روشن نبود و یا زمانیکه نزدیک ظهر نفت تمام می شد از سرما می لرزیدیم. زمانیکه از منزل بیرون می آمدیم و باران می بارید لباسهایمان خیس می شد و کنار بخاری آنها را خشک می کردیم.

,

کلاس که شروع می شد با کمبود گچ مواجه می شدیم و آخر کلاس معلم همه را جمع کرده و به دفتر می برد که توسط دانش آموزان تمام نشود. پول برای خرید گچ رنگی جمع می کردیم. در خاطرم هست که زمان ما در مدرسه شیر می دادند، شیر را داخل ظرف بزرگی گذاشته و با لیوانی که بچه ها داشتند بین آنها توزیع می شد. معلم کلاس اول ما آقای وثوقی بود.

,

شایان ذکر است سید حمید طهایی چهارمین استاندار البرز پیش از سکانداری استانداری البرز، معاونت سیاسی استانداری همدان و استاندار استان های مرکزی، سمنان، قم و اردبیل و رئیس کمیسیون اجتماعی شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده است. وی در سال 1331 در شهر همدان متولد و در دانشگاه تهران در رشته علوم تربیتی با گرایش اقتصاد مدرک کارشناسی خود را اخذ و دوره کارشناسی ارشد را با گرایش مدیریت نیروی انسانی از مرکز آموزش و پژوهش سازمان مدیریت و برنامه ‌ریزی گذراند.. کارشناس دفتر اجتماعی استانداری همدان، معاون اداره اجتماعی و سرپرست اداره اجتماعی همدان، مشاور اقتصادی استاندار همدان و معاون سیاسی استانداری همدان از سوابق مدیریتی طهایی در استانداری همدان بوده است. سال ۱۳۶۶ به استان مرکزی رفت و معاونت سیاسی استاندار را بر عهده گرفت و همزمان قائم ‌مقام استاندار بود، بعد از آن سرپرست سپس استاندار استانداری مرکزی شد و تا مهرماه ۶۸ در آنجا ماند. طهایی در سال ۱۳۶۸ هم استاندار سمنان شد و از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۱ استانداری اردبیل را عهده دار بود و از سال 1381 به مدت سه سال استاندار قم بود. سید حمید طهایی پس از فرهادی، عربیان و طاهری چهارمین استاندار استان نوپای البرز است.

,

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز

حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!

,

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز

,

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز

,

حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!

,
حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!
, حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!, حکم بازنشستگی معلم کلاس اولم را من به ایشان دادم!,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ساکی با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز است.

ساکی که متولد سال 1345 و کارشناس ارشد مدیریت است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: اولین روز مدرسه ام در مهرماه سال 1351 بود که دانش آموز دبستان رازی در شهرستان نهاوند شدم و معلم ما اقایی به نام ” سیف ” بود.

با وجود اینکه مرد بود و به تبع روحیه ای مردانه از وی انتظار میرفت و مانند خانم هایی که روحیه لطیفی دارند برعکس اقای سیف روحیه بسیار بالای پدرانه داشته و شرایطی را برای من و همکلاسی هایم بوجود اورد که نه تنها از رفتن به مدرسه خوشحال می شدیم بلکه بدون اغراق می گویم بی صبرانه انتظار می کشیدیم که کی صبح شود و ما به مدرسه برویم.

با علاقه برای مدرسه آماده می شدیم. محبت های این معلم باعث شد به تحصیل علاقه مند شوم و در زمره دانش اموزان درسخوان باشم و شیرین ترین خاطره دانش آموزیم اعلام نتیجه دانشگاه و قبول شدن در دانشگاه علامه و سپس دانشگاه تهران بود.

تا 10 سال گذشته از اقای سیف خبر داشتم اما هم اکنون متاسفانه از ایشان خبری ندارم، اما نکته جالب اینجاست زمانیکه رئیس آموزش و پرورش همدان شدم همان سال اقای سیف بازنشسته شده و حکم بازنشستگی وی را من به ایشان اعطا کردم و وی نیز با خنده می گفت تو همان دانش آموز کلاس اول خودم هستی!!!

شایان ذکر است در خرداد ماه سال گذشته خسرو ساکی که به مدت 10 سال مدیر کل آموزش و پرورش کردستان بود با حکم حمید رضا حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش به مدیریت کل آموزش و پرورش استان البرز منصوب شد.

خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اوقاف استان البرز

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اوقاف استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  حجت الاسلام والمسلمین صالحی در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: متولد سال 56 بوده در سال 1361 به کلاس اول رفتم. خاطراتی که از کلاس اول دارم معمولا با شیرینی های خاصی همراه است.

ما دو معلم داشتیم که یکی از آنها آقا و دیگری خانم بود. مهربانی های آقای معلم همراه با خشونتی که خانم معلم داشت و در واقع زن و شوهر هم بودند. هنوز هم با این سن برای من جای سوال است که خانم ها معمولا مهربانند پس چرا معلم کلاس اول من اینقدر خشونت داشت؟

با توجه به اینکه ما در روستا درس می خواندیم و معلم ها نیز اکثرا در مدارس ساکن می شدند باید فضای خاصی بوجود می آمد اما اینگونه نبود و من هنوز این خاطره را در ذهن دارم.

آقا و خانم کیانی معلم کلاس اول من بودند، بعد از گذشت 30 سال بسیار دوست دارم آنها را ببینم چون از شیراز برای تدریس آمده بوند لذا دیگر توفیق دیدار انها را نداشتم. یکی از مواردی که بسیار مایلم محقق شود دیدار آنهاست. من در ایلام و در دبستان شهید علی صالحی درس خواندم.

زمانی که در مدرسه بودم مصادف با جنگ ایران و عراق بود و با هر حمله دشمن مدارس ما تعطیل می شد و برای ما که نمی دانستیم چه مصیبتی است و شیرینی خاصی داشت.

لازم به ذکر است حجت الاسلام محمد صالحی مدیرکل سابق اوقاف و امور خیریه استان همدان بوده و سال گذشته به سمت مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان البرز منصوب شد..

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  ساکی با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیر کل اموزش و پرورش استان البرز است.

,

ساکی که متولد سال 1345 و کارشناس ارشد مدیریت است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: اولین روز مدرسه ام در مهرماه سال 1351 بود که دانش آموز دبستان رازی در شهرستان نهاوند شدم و معلم ما اقایی به نام ” سیف ” بود.

,

با وجود اینکه مرد بود و به تبع روحیه ای مردانه از وی انتظار میرفت و مانند خانم هایی که روحیه لطیفی دارند برعکس اقای سیف روحیه بسیار بالای پدرانه داشته و شرایطی را برای من و همکلاسی هایم بوجود اورد که نه تنها از رفتن به مدرسه خوشحال می شدیم بلکه بدون اغراق می گویم بی صبرانه انتظار می کشیدیم که کی صبح شود و ما به مدرسه برویم.

,

با علاقه برای مدرسه آماده می شدیم. محبت های این معلم باعث شد به تحصیل علاقه مند شوم و در زمره دانش اموزان درسخوان باشم و شیرین ترین خاطره دانش آموزیم اعلام نتیجه دانشگاه و قبول شدن در دانشگاه علامه و سپس دانشگاه تهران بود.

,

تا 10 سال گذشته از اقای سیف خبر داشتم اما هم اکنون متاسفانه از ایشان خبری ندارم، اما نکته جالب اینجاست زمانیکه رئیس آموزش و پرورش همدان شدم همان سال اقای سیف بازنشسته شده و حکم بازنشستگی وی را من به ایشان اعطا کردم و وی نیز با خنده می گفت تو همان دانش آموز کلاس اول خودم هستی!!!

,

شایان ذکر است در خرداد ماه سال گذشته خسرو ساکی که به مدت 10 سال مدیر کل آموزش و پرورش کردستان بود با حکم حمید رضا حاجی بابایی وزیر اسبق آموزش و پرورش به مدیریت کل آموزش و پرورش استان البرز منصوب شد.

,
خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اوقاف استان البرز

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

,
خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اوقاف استان البرز
,
خاطره اولین روز مدرسه مدیر کل اوقاف استان البرز
,

خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است

,
خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است
, خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است, خشونت خانم معلم همچنان در ذهنم است,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اوقاف استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  حجت الاسلام والمسلمین صالحی در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: متولد سال 56 بوده در سال 1361 به کلاس اول رفتم. خاطراتی که از کلاس اول دارم معمولا با شیرینی های خاصی همراه است.

ما دو معلم داشتیم که یکی از آنها آقا و دیگری خانم بود. مهربانی های آقای معلم همراه با خشونتی که خانم معلم داشت و در واقع زن و شوهر هم بودند. هنوز هم با این سن برای من جای سوال است که خانم ها معمولا مهربانند پس چرا معلم کلاس اول من اینقدر خشونت داشت؟

با توجه به اینکه ما در روستا درس می خواندیم و معلم ها نیز اکثرا در مدارس ساکن می شدند باید فضای خاصی بوجود می آمد اما اینگونه نبود و من هنوز این خاطره را در ذهن دارم.

آقا و خانم کیانی معلم کلاس اول من بودند، بعد از گذشت 30 سال بسیار دوست دارم آنها را ببینم چون از شیراز برای تدریس آمده بوند لذا دیگر توفیق دیدار انها را نداشتم. یکی از مواردی که بسیار مایلم محقق شود دیدار آنهاست. من در ایلام و در دبستان شهید علی صالحی درس خواندم.

زمانی که در مدرسه بودم مصادف با جنگ ایران و عراق بود و با هر حمله دشمن مدارس ما تعطیل می شد و برای ما که نمی دانستیم چه مصیبتی است و شیرینی خاصی داشت.

لازم به ذکر است حجت الاسلام محمد صالحی مدیرکل سابق اوقاف و امور خیریه استان همدان بوده و سال گذشته به سمت مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان البرز منصوب شد..

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اوقاف استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ مدیر کل اوقاف استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  حجت الاسلام والمسلمین صالحی در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: متولد سال 56 بوده در سال 1361 به کلاس اول رفتم. خاطراتی که از کلاس اول دارم معمولا با شیرینی های خاصی همراه است.

,

ما دو معلم داشتیم که یکی از آنها آقا و دیگری خانم بود. مهربانی های آقای معلم همراه با خشونتی که خانم معلم داشت و در واقع زن و شوهر هم بودند. هنوز هم با این سن برای من جای سوال است که خانم ها معمولا مهربانند پس چرا معلم کلاس اول من اینقدر خشونت داشت؟

,

با توجه به اینکه ما در روستا درس می خواندیم و معلم ها نیز اکثرا در مدارس ساکن می شدند باید فضای خاصی بوجود می آمد اما اینگونه نبود و من هنوز این خاطره را در ذهن دارم.

,

آقا و خانم کیانی معلم کلاس اول من بودند، بعد از گذشت 30 سال بسیار دوست دارم آنها را ببینم چون از شیراز برای تدریس آمده بوند لذا دیگر توفیق دیدار انها را نداشتم. یکی از مواردی که بسیار مایلم محقق شود دیدار آنهاست. من در ایلام و در دبستان شهید علی صالحی درس خواندم.

,

زمانی که در مدرسه بودم مصادف با جنگ ایران و عراق بود و با هر حمله دشمن مدارس ما تعطیل می شد و برای ما که نمی دانستیم چه مصیبتی است و شیرینی خاصی داشت.

,

لازم به ذکر است حجت الاسلام محمد صالحی مدیرکل سابق اوقاف و امور خیریه استان همدان بوده و سال گذشته به سمت مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان البرز منصوب شد..

,
خاطره اولین روز مدرسه نماینده مردم ساوجبلاغ در مجلس:

تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه

,
خاطره اولین روز مدرسه نماینده مردم ساوجبلاغ در مجلس:
,
خاطره اولین روز مدرسه نماینده مردم ساوجبلاغ در مجلس:
,

تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه

,
تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه
, تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه, تلخ و شیرین های نماینده مجلس از روزهای مدرسه,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  حجت الاسلام والمسلمین مفید کیایی نژاد با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

کیایی نژاد  که متولد سال 1331 است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت:  قبل از اینکه مدرسه بروم پدرم مرا برای فراگیری قران به مکتب گذاشت. زمانیکه به قران کاملا اشراف پیدا کردم روز اول مدرسه در خاطرم هست سوالاتی از من می شد که مدیر تشخیص داد که من نباید در کلاس اول تحصیل کنم و این خاطره آن روز را هر موقعی که به یاد می آورم به ایشان درود می فرستم. بعد از گذشت 15 روز مرا به کلاس دوم فرستادند.

بسیار خاطره زیبایی برای من بود که به هیچ عنوان فراموش نمی کنم، معلم کلاس اولم در آن 15 روز آقای یوسفی بود و ایشان نیز با تایید من مرا به کلاس دوم فرستادند.

من متولد سال 1331 بوده و در سال 1337 به کلاس اول در مدرسه رودکی در امام زاده ابراهیم قم رفتم.
شیرین ترین خاطرات من به محبت هایی برمی گردد که آن زمان معلمین علی رغم شیطنت های ما انجام می شد به ما داشتند. یکی از معلمینی که بسیار به من محبت داشت راجعی یزدی معلم کلاس چهارمم بود و معلم دیگری که اسمی از آن به میان نمی اورم بسیار خشن بود و کوچکترین نکته ای را بهانه می کرد که با ترکه بچه ها را ادب کند.

البته من هم یکبار در مدرسه و پایه پنجم ترکه خوردم. ماجرا به زمانی برمی گردد که من نیم ساعت برای رفتن به مدرسه دیر کردم و ترکه خوردم و ناراحت نیستم چرا که به عبارتی می گویم چوب معلم گر بود زمزمه محبتیست و از وی هم بخاطر وقت شناسی که به ما یاد داد تشکر می کنم.

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مفید کیایی نژاد روحانی مبارز و نویسنده و خطیب توانا ، در سال ۱۳۳۱ه ش در روستای گلیرد طالقان و در زادگاه مبارز نستوه حضرت آیت الله طالقانی«ره»، در خانواده ای مذهبی و روحانی و شهید پرور چشم به جهان گشود.

پدرش آیت الله حاج شیخ محمد کیایی نژاد میباشند که خود از علمای برجسته ی آن دیارهستند و معرِّف خاص و عام میباشند. ایشان پس ازمدت کوتاهی همراه با والدین گرامیشان به شهر مقدس قم مهاجرت می نمایند . به علت علاقه ی وافر ایشان به فراگیری علم و دانش و معرفت در همان دوران طفولیت به مکتبخانه وارد می شوند تا قرآن را فراگیرند.

در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم جدید وارد مدرسه میشوند و پس از ان با تشویق والدینشان و همچنین با توجه به علاقه خودشان ،به تحصیل علوم دینی می پردازند. حدوداً پنج سال در مدرسه ی حقانی زیرنظر شهید بزرگوار آیت الله قدوسی مشغول تحصیل گردیده و بعد ازآن مدت به طور آزاد در حوزه ی علمیه قم به تحصیل ادامه میدهند.

وی فقه و اصول را در محضر اساتید بزرگواری همچون حضرات آیات عظام نوری، مشکینی، فاضل لنکرانی گذرانده و حدود پنج سال در درس تفسیر آیت الله جوادی آملی و درس اخلاق آیت الله مشکینی حضور یافته و کسب فیض نموده است .

پس از رهایی از زندان در تداوم فعالیتهای سیاسی خودشان برای دومین بار در سال ۱۳۵۴ در جریان محاصره ی مدرسه ی فیضیه و ضرب و شتم طلاب توسط ایادی و مزدوران رژیم پهلوی به اتفاق دیگر همرزمانش دستگیر، و روانه ی زندان اوین میگردند و سرانجام پس از مدتی از زندان آزاد گشته و دوباره مشغول فعالیتهای علمی وسیاسی میگردند. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آزادی آیت الله طالقانی از زندان، ایشان راهپیمایی گسترده ای در استقبال از ابوذر زمان۱ ترتیب داده که جمع کثیری از مردم در آن راهپیمایی حضور می یابند. ایشان همانجا به عنوان نماینده آیت الله طالقانی در منطقه معرفی میشود.

در سال ۱۳۶۷ه ش با صلاحدید علما و فضلای منطقه، حضور در سنگر مجلس شورای اسلامی بر ایشان تکلیف میشود و وارد عرصه ی انتخاباتی میگردد؛که نهایتاً با رای مردم قهرمان وشهید پرور ساوجبلاغ ، نظراباد و طالقان در دوره های سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده ی مردم عزیز منطقه به مجلس راه یافت.

وی پس از پایان دوره های نمایندگی مجلس شورای اسلامی ، حدود دو سال بعنوان مسئول گزینش در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند، و پس از آن به لحاظ ضرورتیکه در دانشگاهها ایجاب می نمود به عنوان مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری درواحد تهران- جنوب دانشگاه آزاد اسلامی مشغول انجام وظیفه بودند؛ایشان همچنین بمدت پنج سال مدیریت گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران- جنوب را بر عهده داشتند.

در سال ۱۳۸۰ه ش باتوجه به سوابق درخشان مدیریتی و حسن سابقه و حسن شهرت ، از ایشان دعوت بعمل آمد تا در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول انجام وظیفه گردند و ایشان هفت سال نیزدر عقیدتی سیاسی نیروی هوائی جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند؛ بعد هم بر اساس صلاحدید مسئولین محترم سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، مسئولیت عقیدتی سیاسی سازمان حفاظت و اطلاعات ارتش را بر عهده گرفتند. در عین حال ایشان در همین مدت از ۱۵ سال پیش در دانشگاه آزاد اسلامی اشتغال به تدریس دارند.در کنار این مسئولیتها حدود ۱۵ سال هم مسئولیت هسته ی گزینش موسسه ی استاندارد را به عهده داشت.

وی هم اکنون نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

خاطره اولین روز مدرسه شهردار کرج

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ شهردار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 ترکاشوند با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با شهردار کرج است.

علی ترکاشوند شهردار کلانشهر کرج در آستانه بازگشایی مدارس در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 1353 در مدرسه حدید کنونی و سابق محمد صادق فاتح یزدی در جهانشهر کرج، پشت باشگاه میلاد و در محله جواد آباد به کلاس اول دبستان رفتم.

البته من نیمه دوم و متولد آذر ماه بودم، همسن و سال های من سال قبل مدرسه رفته بودند و من نیز چون نمی توانستم مدرسه بروم پا به پای آنها تکلیف می نوشتم. مادرم برای من سرمشق می داد و من در خاطرم هست که هفته ای یک دفتر از سرمشق های ب – ب و …. پر می کردم. مادرم برای اینکه از نظر روانی دچار مشکل و ناراحتی نشوم همگام با دوستانم به من تکالیف را می آموخت.

یادم میاید زمانی که قرار بود کلاس اول ابتدایی بروم از یک هفته قبل روپوش مخصوص مدرسه ام را هر روز می پوشیدم و کیفم را به دوش می انداختم و ژست می گرفتم و تمرین می کردم که چطور به مدرسه بروم.

شیرین ترین خاطره ام مربوط به اردوهای پیش آهنگی یا  است که معمولا یک یا دوبار برگزار می شد و ما معمولا از 20 روز قبل با ذوق تمام خواب نداشتیم که به اردو برویم.

شایان ذکر است علی ترکاشوند دانشجوی سال آخر دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری در دانشگاه آزاد واحد امارات است و مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه واحد مرکزی تهران در رشته راه و ساختمان اخذ کرده است.

خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ایرانی  با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با فرماندار کرج است.

فرماندار کرج که متولد سال 1347 در خرم آباد و دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز افزود: سال اول و روز اول مدرسه در دبستان خیام و در اسدآباد خرم آباد بودم محلی که به سه راه اسد آبادی معروف است و کوروش سابق نام دارد.

معلم ما خانمی به نام ” سیف “، بسیار مقتدر و منظم بود و بعدها که بزرگتر شدیم متوجه شدیم همسر مدیر دبستان ” آقای شجاعی ” است.

روز اول مدرسه وارد کلاس شدیم اولین خاطره جذابم این است که قدم کوتاه و به قول معروف ریزه میزه بودم، بچه ها هجوم آوردن و من را ته کلاس انداختند. خانم سیف که بسیار هم رشید و هیکلی بود با حضورش در کلاس خطاب به من خندید و گفت: تو با این هیکل درشت خوش قیافه هم هستی که رفتی و آخر کلاس نشستی؟؟؟!!!

من هم در حالیکه گریه می کردم پاسخ دادم بچه ها نگذاشتند من نیمکت اول بنشینم. اشکهایم را پاک کرده و با اجازه ای که معلم دادند نیمکت جلو نشستم. صندلی خانم سیف پیش نیمکت ما بود و من رودربایست محبت معلمم سعی می کردم از صبح تا شب درس بخوانم و دبستان همیشه شاگرد اول بودم.

شرایط سختی بود چرا که از تنبیه کردن یا یاد گرفتن شامل میز و نیکت های اول می شد و در مقاطع بالاتر هم اول نام خانوادگی من ” الف ” بود و اولین نفری بودم که از من سوال می شد. زمانیکه خیلی استرس داشتم سوالات سخت را از سایرین می پرسیدند و اگر هم چیزی از درس در خاطرم نبود برایم نمره منفی می گذاشتند و از بقیه سوال راحت می پرسیدند.

تنها کسی معنی حرفهایم مرتبط با اول نام خانوادگی ام را درک می کند که خود نیز در دوران مدرسه همین تجربه را داشته است.

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

به مناسبت روز اول مهر به سراغ نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  حجت الاسلام والمسلمین مفید کیایی نژاد با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

,

کیایی نژاد  که متولد سال 1331 است در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت:  قبل از اینکه مدرسه بروم پدرم مرا برای فراگیری قران به مکتب گذاشت. زمانیکه به قران کاملا اشراف پیدا کردم روز اول مدرسه در خاطرم هست سوالاتی از من می شد که مدیر تشخیص داد که من نباید در کلاس اول تحصیل کنم و این خاطره آن روز را هر موقعی که به یاد می آورم به ایشان درود می فرستم. بعد از گذشت 15 روز مرا به کلاس دوم فرستادند.

,

بسیار خاطره زیبایی برای من بود که به هیچ عنوان فراموش نمی کنم، معلم کلاس اولم در آن 15 روز آقای یوسفی بود و ایشان نیز با تایید من مرا به کلاس دوم فرستادند.

,

من متولد سال 1331 بوده و در سال 1337 به کلاس اول در مدرسه رودکی در امام زاده ابراهیم قم رفتم.
شیرین ترین خاطرات من به محبت هایی برمی گردد که آن زمان معلمین علی رغم شیطنت های ما انجام می شد به ما داشتند. یکی از معلمینی که بسیار به من محبت داشت راجعی یزدی معلم کلاس چهارمم بود و معلم دیگری که اسمی از آن به میان نمی اورم بسیار خشن بود و کوچکترین نکته ای را بهانه می کرد که با ترکه بچه ها را ادب کند.

,
,

البته من هم یکبار در مدرسه و پایه پنجم ترکه خوردم. ماجرا به زمانی برمی گردد که من نیم ساعت برای رفتن به مدرسه دیر کردم و ترکه خوردم و ناراحت نیستم چرا که به عبارتی می گویم چوب معلم گر بود زمزمه محبتیست و از وی هم بخاطر وقت شناسی که به ما یاد داد تشکر می کنم.

,

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ مفید کیایی نژاد روحانی مبارز و نویسنده و خطیب توانا ، در سال ۱۳۳۱ه ش در روستای گلیرد طالقان و در زادگاه مبارز نستوه حضرت آیت الله طالقانی«ره»، در خانواده ای مذهبی و روحانی و شهید پرور چشم به جهان گشود.

,

پدرش آیت الله حاج شیخ محمد کیایی نژاد میباشند که خود از علمای برجسته ی آن دیارهستند و معرِّف خاص و عام میباشند. ایشان پس ازمدت کوتاهی همراه با والدین گرامیشان به شهر مقدس قم مهاجرت می نمایند . به علت علاقه ی وافر ایشان به فراگیری علم و دانش و معرفت در همان دوران طفولیت به مکتبخانه وارد می شوند تا قرآن را فراگیرند.

,

در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم جدید وارد مدرسه میشوند و پس از ان با تشویق والدینشان و همچنین با توجه به علاقه خودشان ،به تحصیل علوم دینی می پردازند. حدوداً پنج سال در مدرسه ی حقانی زیرنظر شهید بزرگوار آیت الله قدوسی مشغول تحصیل گردیده و بعد ازآن مدت به طور آزاد در حوزه ی علمیه قم به تحصیل ادامه میدهند.

,

وی فقه و اصول را در محضر اساتید بزرگواری همچون حضرات آیات عظام نوری، مشکینی، فاضل لنکرانی گذرانده و حدود پنج سال در درس تفسیر آیت الله جوادی آملی و درس اخلاق آیت الله مشکینی حضور یافته و کسب فیض نموده است .

,

پس از رهایی از زندان در تداوم فعالیتهای سیاسی خودشان برای دومین بار در سال ۱۳۵۴ در جریان محاصره ی مدرسه ی فیضیه و ضرب و شتم طلاب توسط ایادی و مزدوران رژیم پهلوی به اتفاق دیگر همرزمانش دستگیر، و روانه ی زندان اوین میگردند و سرانجام پس از مدتی از زندان آزاد گشته و دوباره مشغول فعالیتهای علمی وسیاسی میگردند. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آزادی آیت الله طالقانی از زندان، ایشان راهپیمایی گسترده ای در استقبال از ابوذر زمان۱ ترتیب داده که جمع کثیری از مردم در آن راهپیمایی حضور می یابند. ایشان همانجا به عنوان نماینده آیت الله طالقانی در منطقه معرفی میشود.

,

در سال ۱۳۶۷ه ش با صلاحدید علما و فضلای منطقه، حضور در سنگر مجلس شورای اسلامی بر ایشان تکلیف میشود و وارد عرصه ی انتخاباتی میگردد؛که نهایتاً با رای مردم قهرمان وشهید پرور ساوجبلاغ ، نظراباد و طالقان در دوره های سوم و چهارم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده ی مردم عزیز منطقه به مجلس راه یافت.

,

وی پس از پایان دوره های نمایندگی مجلس شورای اسلامی ، حدود دو سال بعنوان مسئول گزینش در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند، و پس از آن به لحاظ ضرورتیکه در دانشگاهها ایجاب می نمود به عنوان مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری درواحد تهران- جنوب دانشگاه آزاد اسلامی مشغول انجام وظیفه بودند؛ایشان همچنین بمدت پنج سال مدیریت گروه معارف اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران- جنوب را بر عهده داشتند.

,

در سال ۱۳۸۰ه ش باتوجه به سوابق درخشان مدیریتی و حسن سابقه و حسن شهرت ، از ایشان دعوت بعمل آمد تا در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول انجام وظیفه گردند و ایشان هفت سال نیزدر عقیدتی سیاسی نیروی هوائی جمهوری اسلامی ایران اشتغال داشتند؛ بعد هم بر اساس صلاحدید مسئولین محترم سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، مسئولیت عقیدتی سیاسی سازمان حفاظت و اطلاعات ارتش را بر عهده گرفتند. در عین حال ایشان در همین مدت از ۱۵ سال پیش در دانشگاه آزاد اسلامی اشتغال به تدریس دارند.در کنار این مسئولیتها حدود ۱۵ سال هم مسئولیت هسته ی گزینش موسسه ی استاندارد را به عهده داشت.

,

وی هم اکنون نماینده مردم ساوجبلاغ، طالقان و نظرآباد در مجلس شورای اسلامی است.

,
خاطره اولین روز مدرسه شهردار کرج

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

,
خاطره اولین روز مدرسه شهردار کرج
,
خاطره اولین روز مدرسه شهردار کرج
,

از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم

,
از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم
, از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم, از یک هفته قبل از رفتن به مدرسه با روپوش و کیفم ژست می گرفتم,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ شهردار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 ترکاشوند با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با شهردار کرج است.

علی ترکاشوند شهردار کلانشهر کرج در آستانه بازگشایی مدارس در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 1353 در مدرسه حدید کنونی و سابق محمد صادق فاتح یزدی در جهانشهر کرج، پشت باشگاه میلاد و در محله جواد آباد به کلاس اول دبستان رفتم.

البته من نیمه دوم و متولد آذر ماه بودم، همسن و سال های من سال قبل مدرسه رفته بودند و من نیز چون نمی توانستم مدرسه بروم پا به پای آنها تکلیف می نوشتم. مادرم برای من سرمشق می داد و من در خاطرم هست که هفته ای یک دفتر از سرمشق های ب – ب و …. پر می کردم. مادرم برای اینکه از نظر روانی دچار مشکل و ناراحتی نشوم همگام با دوستانم به من تکالیف را می آموخت.

یادم میاید زمانی که قرار بود کلاس اول ابتدایی بروم از یک هفته قبل روپوش مخصوص مدرسه ام را هر روز می پوشیدم و کیفم را به دوش می انداختم و ژست می گرفتم و تمرین می کردم که چطور به مدرسه بروم.

شیرین ترین خاطره ام مربوط به اردوهای پیش آهنگی یا  است که معمولا یک یا دوبار برگزار می شد و ما معمولا از 20 روز قبل با ذوق تمام خواب نداشتیم که به اردو برویم.

شایان ذکر است علی ترکاشوند دانشجوی سال آخر دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری در دانشگاه آزاد واحد امارات است و مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه واحد مرکزی تهران در رشته راه و ساختمان اخذ کرده است.

خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ایرانی  با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با فرماندار کرج است.

فرماندار کرج که متولد سال 1347 در خرم آباد و دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز افزود: سال اول و روز اول مدرسه در دبستان خیام و در اسدآباد خرم آباد بودم محلی که به سه راه اسد آبادی معروف است و کوروش سابق نام دارد.

معلم ما خانمی به نام ” سیف “، بسیار مقتدر و منظم بود و بعدها که بزرگتر شدیم متوجه شدیم همسر مدیر دبستان ” آقای شجاعی ” است.

روز اول مدرسه وارد کلاس شدیم اولین خاطره جذابم این است که قدم کوتاه و به قول معروف ریزه میزه بودم، بچه ها هجوم آوردن و من را ته کلاس انداختند. خانم سیف که بسیار هم رشید و هیکلی بود با حضورش در کلاس خطاب به من خندید و گفت: تو با این هیکل درشت خوش قیافه هم هستی که رفتی و آخر کلاس نشستی؟؟؟!!!

من هم در حالیکه گریه می کردم پاسخ دادم بچه ها نگذاشتند من نیمکت اول بنشینم. اشکهایم را پاک کرده و با اجازه ای که معلم دادند نیمکت جلو نشستم. صندلی خانم سیف پیش نیمکت ما بود و من رودربایست محبت معلمم سعی می کردم از صبح تا شب درس بخوانم و دبستان همیشه شاگرد اول بودم.

شرایط سختی بود چرا که از تنبیه کردن یا یاد گرفتن شامل میز و نیکت های اول می شد و در مقاطع بالاتر هم اول نام خانوادگی من ” الف ” بود و اولین نفری بودم که از من سوال می شد. زمانیکه خیلی استرس داشتم سوالات سخت را از سایرین می پرسیدند و اگر هم چیزی از درس در خاطرم نبود برایم نمره منفی می گذاشتند و از بقیه سوال راحت می پرسیدند.

تنها کسی معنی حرفهایم مرتبط با اول نام خانوادگی ام را درک می کند که خود نیز در دوران مدرسه همین تجربه را داشته است.

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ شهردار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ شهردار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 ترکاشوند با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با شهردار کرج است.

,

علی ترکاشوند شهردار کلانشهر کرج در آستانه بازگشایی مدارس در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 1353 در مدرسه حدید کنونی و سابق محمد صادق فاتح یزدی در جهانشهر کرج، پشت باشگاه میلاد و در محله جواد آباد به کلاس اول دبستان رفتم.

,

البته من نیمه دوم و متولد آذر ماه بودم، همسن و سال های من سال قبل مدرسه رفته بودند و من نیز چون نمی توانستم مدرسه بروم پا به پای آنها تکلیف می نوشتم. مادرم برای من سرمشق می داد و من در خاطرم هست که هفته ای یک دفتر از سرمشق های ب – ب و …. پر می کردم. مادرم برای اینکه از نظر روانی دچار مشکل و ناراحتی نشوم همگام با دوستانم به من تکالیف را می آموخت.

,

یادم میاید زمانی که قرار بود کلاس اول ابتدایی بروم از یک هفته قبل روپوش مخصوص مدرسه ام را هر روز می پوشیدم و کیفم را به دوش می انداختم و ژست می گرفتم و تمرین می کردم که چطور به مدرسه بروم.

,

شیرین ترین خاطره ام مربوط به اردوهای پیش آهنگی یا  است که معمولا یک یا دوبار برگزار می شد و ما معمولا از 20 روز قبل با ذوق تمام خواب نداشتیم که به اردو برویم.

,

شایان ذکر است علی ترکاشوند دانشجوی سال آخر دکترای شهرسازی و برنامه ریزی شهری در دانشگاه آزاد واحد امارات است و مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه واحد مرکزی تهران در رشته راه و ساختمان اخذ کرده است.

,
خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

,
خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج
,
خاطره اولین روز مدرسه فرماندار کرج
,

رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!

,
رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!
, رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!, رودربایست محبت معلمم شاگرد اول شدم!!,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  ایرانی  با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با فرماندار کرج است.

فرماندار کرج که متولد سال 1347 در خرم آباد و دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز افزود: سال اول و روز اول مدرسه در دبستان خیام و در اسدآباد خرم آباد بودم محلی که به سه راه اسد آبادی معروف است و کوروش سابق نام دارد.

معلم ما خانمی به نام ” سیف “، بسیار مقتدر و منظم بود و بعدها که بزرگتر شدیم متوجه شدیم همسر مدیر دبستان ” آقای شجاعی ” است.

روز اول مدرسه وارد کلاس شدیم اولین خاطره جذابم این است که قدم کوتاه و به قول معروف ریزه میزه بودم، بچه ها هجوم آوردن و من را ته کلاس انداختند. خانم سیف که بسیار هم رشید و هیکلی بود با حضورش در کلاس خطاب به من خندید و گفت: تو با این هیکل درشت خوش قیافه هم هستی که رفتی و آخر کلاس نشستی؟؟؟!!!

من هم در حالیکه گریه می کردم پاسخ دادم بچه ها نگذاشتند من نیمکت اول بنشینم. اشکهایم را پاک کرده و با اجازه ای که معلم دادند نیمکت جلو نشستم. صندلی خانم سیف پیش نیمکت ما بود و من رودربایست محبت معلمم سعی می کردم از صبح تا شب درس بخوانم و دبستان همیشه شاگرد اول بودم.

شرایط سختی بود چرا که از تنبیه کردن یا یاد گرفتن شامل میز و نیکت های اول می شد و در مقاطع بالاتر هم اول نام خانوادگی من ” الف ” بود و اولین نفری بودم که از من سوال می شد. زمانیکه خیلی استرس داشتم سوالات سخت را از سایرین می پرسیدند و اگر هم چیزی از درس در خاطرم نبود برایم نمره منفی می گذاشتند و از بقیه سوال راحت می پرسیدند.

تنها کسی معنی حرفهایم مرتبط با اول نام خانوادگی ام را درک می کند که خود نیز در دوران مدرسه همین تجربه را داشته است.

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرماندار کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  ایرانی  با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با فرماندار کرج است.

,

فرماندار کرج که متولد سال 1347 در خرم آباد و دارای مدرک دکترای حقوق بین الملل می باشد در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز افزود: سال اول و روز اول مدرسه در دبستان خیام و در اسدآباد خرم آباد بودم محلی که به سه راه اسد آبادی معروف است و کوروش سابق نام دارد.

,

معلم ما خانمی به نام ” سیف “، بسیار مقتدر و منظم بود و بعدها که بزرگتر شدیم متوجه شدیم همسر مدیر دبستان ” آقای شجاعی ” است.

,

روز اول مدرسه وارد کلاس شدیم اولین خاطره جذابم این است که قدم کوتاه و به قول معروف ریزه میزه بودم، بچه ها هجوم آوردن و من را ته کلاس انداختند. خانم سیف که بسیار هم رشید و هیکلی بود با حضورش در کلاس خطاب به من خندید و گفت: تو با این هیکل درشت خوش قیافه هم هستی که رفتی و آخر کلاس نشستی؟؟؟!!!

,

من هم در حالیکه گریه می کردم پاسخ دادم بچه ها نگذاشتند من نیمکت اول بنشینم. اشکهایم را پاک کرده و با اجازه ای که معلم دادند نیمکت جلو نشستم. صندلی خانم سیف پیش نیمکت ما بود و من رودربایست محبت معلمم سعی می کردم از صبح تا شب درس بخوانم و دبستان همیشه شاگرد اول بودم.

,

شرایط سختی بود چرا که از تنبیه کردن یا یاد گرفتن شامل میز و نیکت های اول می شد و در مقاطع بالاتر هم اول نام خانوادگی من ” الف ” بود و اولین نفری بودم که از من سوال می شد. زمانیکه خیلی استرس داشتم سوالات سخت را از سایرین می پرسیدند و اگر هم چیزی از درس در خاطرم نبود برایم نمره منفی می گذاشتند و از بقیه سوال راحت می پرسیدند.

,

تنها کسی معنی حرفهایم مرتبط با اول نام خانوادگی ام را درک می کند که خود نیز در دوران مدرسه همین تجربه را داشته است.

,

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

,

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

,
بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم
, بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم, بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

  فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

,

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال 51 در شهر قم متولد شدم. سال 1357 تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.

,

اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

,

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

,

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

,

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

,

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

,

خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز

,
خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز
, خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز, خاطره اولین روز مدرسه جوانترین معلم استان البرز,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 به مناسبت روز اول مهر به سراغ جوانترین معلم استان البرز رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

,

 رشیدیان با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با جوانترین معلم استان البرز است.

,

مجید رشیدیان در باره خاطره اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: من در سال 1376، 6 ساله بودم و اخر شهریور ماه یادم می آید که دست مادرم را گرفتم و به مدرسه ام در روستا رفتیم. من چون صندلی نبود به دیوار تکیه دادم و با خودم فکر کردم مدرسه رفتن و از صبح تا ظهر ایستادن چقدر مشکل است؟!

,

چون کوچک بودم فقط معلم را دیده بودم که روی صندلی نشسته بود. استرس زیادی داشتم اما وقتی سر کلاس رفتم این شبهه برطرف شد که دانش اموزان بجای ایستادن پشت نیمکت می نشیند. معلمم آقای داستانی خیلی مهربان بود و با آرامش صحبت می کرد و روز اول در واقع با استرس و خوشحالی همراه بود. شیرین ترین خاطره دوران دانش آموزی ام زنگ دیکته بود چون من دیکته ام خوب بود و بچه ها همیشه از روی دفترم می نوشتند و کلمات را به آنها می رساندم.

,

مجید رشیدیان متولد 3/7/1370 ، صادره از اصفهان و منطقه جرقویه و ساکن تهران است. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در این منطقه سپری کرد و در سال 88 کنکور سراسری شرکت کرد و با کسب رتبه 1000 وارد تربیت معلم در رشته آموزش ابتدایی شد. در سال 90 دوره کاردانی را به اتمام رساند و در سال 91 به استخدام آموزش و پرورش استان البرز درامد..

,

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

,

تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی

,
تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی
, تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی, تبریک مسن ترین فرهنگی ایران به مناسبت آغاز سال تحصیلی,

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

انتهای پیام/ه

,

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

,

حسن کیهانی مسن ترین فرهنگی ایران آغاز سال تحصیلی 93 – 94 را به دانش آموزان و معلمان تبریک گفت

,

  مسن ترین فرهنگی ایران با 114 سال سن و 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه در کرج زندگی می کند.

,

حسن کیهانی سال ۱۲۷۹ در کرمانشاه متولد شده است. او دارای ۲ دختر و سه پسر است که ۲ پسرش در آلمان رستوران دارند و پسر دیگرش مصطفی در کانادا زندگی می کند و نقاش درجه یک است که در آمریکا گالری دارد و هر سه پسرش دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند. فرزند ارشدش ۶۳ ساله و فرزند اخرش ۵۰ ساله است.

,

کیهانی درباره خاطره اول روز مدرسه رفتنش در گفتگو با دانش روز گفت: زمان ما مدرسه نبود و من در زمان احمد شاه قاجار کودک بودم. پدرم میگفت سن تو به مکتب نمی رسد. دوران رضاخان همراه با همسن و سالهایم به مکتب در شهرستان سنقر ، استان کرمانشاه شدم. ملا به ما درس می داد و به ما الف – ب بالا و … را به ما یاد میداد. حساب کمتر آموزش داده می شد اما به ما قران یاد می دادند و زمانیکه درسی را بلد نبودیم بچه ها را فلک می کردند.

,

حسن کیهانی که در آستانه سال تحصیلی 93 در سن 114 سالگی به سر می برد ضمن تبریک در جهت بازگشایی مدارس به معلمان و دانش آموزان می گوید: افتخار می کنم ۳۰ سال این شغل با شرافت را داشتم و بسیار با ارزش است. آموزش و پرورش است که ملت را با سواد می کند و بهترین اداراه در ایران است چرا که سرچشمه زندگی در آن است. معلمان این دوره قدر معلمی را بدانند چرا که معلم بودن یک قدم از پدر بودن جلو تر است زیرا عقل و فهم و شعور را به دانش آموز می دهد و معلم شریف ترین انسان روی زمین است.

,

انتهای پیام/ه

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه