روایتی از روحانی شهید استان گلستان؛

شهیدی که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت

شهیدی که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت
شهیدی والامقام که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت. به خدا فراموش نمی‌کنم که اوقات بیکاریش را به حفظ آیات شریف قرآن مشغول بود. همیشه با قرآن و در کنار قرآن بود و با قرآن نیز از دنیا رفت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از گلستان ما؛ روحانی شهید «محمد حسین لطفی» فرزند محمد تقی، در سال 1346 در روستای معصوم‌آباد گرگان به دنیا آمد. پس از گذراندن دوره ابتدایی و راهنمایی، وارد حوزه علمیه شده و به شهر مقدس قم هجرت می کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, گلستان ما؛, گلستان ما؛, گلستان ما؛,

با آغاز جنگ تحمیلی به همراه دوستان طلبه خویش و دوشادوش مردم ایران اسلامی عازم جبهه های نبرد با دشمن بعثی می شود. شهید لطفی در چند عملیات حضور داشت که سرانجام در عملیات کربلای 4 و در جزیره ام الرصاص، آسمانی شد و به دیدار معبود شتافت.

پس از شهادت او، یکی از همرزمانش به نام «سیدمحمد حسین نواب» – که او نیز به شهادت رسید – دلنوشته‌ای در رثای «شهید لطفی» نگاشت که در روزنامه «جمهوری اسلامی» به چاپ رسید.

شهید نواب درباره شهید لطفی چنین می نویسد:

«آری سخن از شهدای فتحی دیگر است. سخن از حماسه سازان شلمچه، عاشقان دیار دوست؛ سخن از «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» می باشد. آری سخن از شهیدی والامقام که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت، شهید حماسه ساز کربلای 4، سرباز آقا امام زمان شهید «محمد حسین لطفی». او که ماهها در تخت بیمارستان برای جراحت دستش بستری بود. راستی آیا لطفی را شناختم؟ وااسفا که او در دنیای دیگری سیر می‌کرد که دسترسی برای آن عالم برای ما مشکل بود. او در سیر الی الله به لقاءالله رسید ولی ما در خم یک کوچه‌ایم. چه زیبا نامی داشت «حسین» که مانند مولایش «حسین بن علی» علیه السلام سر از تنش جدا شد. راستی چگونه است تحمل این دنیا بعد از رحلت این عزیزان؟

راستی چرا لطفی را نشناختیم؟ ... مگر می‌شود از عشق این شهید به جبهه ننوشت! مگر می‌شود که خلوص و ایثار او را بیان نکرد! لطفی، لطفی به اسلام بود، آری شهیدی عزیز و گرانمایه که بجز طاعت حق و عشق به شهادت چیزی در دل نمی پروراند. به خدا فراموش نمی‌کنم که اوقات بیکاریش را به حفظ آیات شریف قرآن مشغول بود. همیشه با قرآن و در کنار قرآن بود و با قرآن نیز از دنیا رفت.»

در بخشی از وصیتنامه شهید لطفی آمده است: «شهادت درجه ای است بس بزرگ که آنرا خداوند متعال مقدّر می فرماید... شهید همچون پرنده ای است که از این قفس یعنی دنیای پست و خوار، پرواز می کند و می رود تا زندگی راحت بخش و در جوار معشوقش پیدا کند. شهید همچون شمعی است که می سوزد و فانی می شود و پرتو می افکند تا دیگران در این نور و روشنایی او حیات بگیرند و آسایش یابند. آری! شهدا، شمع محفل بشریتند، سوختند و این مجلس را نورانی کردند.»

روحانی شهید «محمد حسین لطفی» از خانواده خود می خواهد صبور باشند و پس از شهادتش بی تابی نکنند و خطاب به آنان چنین می نویسد: «پدر دلسوزم، بعد از من ناراحتی نکن و همچون حسین بن علی سید شهیدان باش، هنگامی که مصیبتی به تو می‌رسد چهره‌ات برافروخته‌تر و گشوده‌تر شود و در برابر قضا و قدر خدا که مسلما به صلاح بندگانش است، سر تعظیم فرود آر.

مادر گرامی و خواهر مهربانم! اشک مریزید و همچون زینب که در سفر شام آرامش خود را حفظ کرد و حتی به دیگران آرامش می‌داد، صابر و شکیبا باشید، شما باید جوری رفتار کنید که اصلا برایتان پیشامدی اتفاق نیفتاده است و حتی خوشحال باشید و آن کس که به شما تسلیت می‌گوید را سرزنش کنید.

برادرم! "المومن کالجبل الراسخ"؛ مومن کوه استوار و مقاوم است به طوری که در گردباد و طوفانهای حوادث و جریانات، او را اصلا تکان نمی‌دهد، پس صبور باش.» 

انتهای پیام/

,

با آغاز جنگ تحمیلی به همراه دوستان طلبه خویش و دوشادوش مردم ایران اسلامی عازم جبهه های نبرد با دشمن بعثی می شود. شهید لطفی در چند عملیات حضور داشت که سرانجام در عملیات کربلای 4 و در جزیره ام الرصاص، آسمانی شد و به دیدار معبود شتافت.

پس از شهادت او، یکی از همرزمانش به نام «سیدمحمد حسین نواب» – که او نیز به شهادت رسید – دلنوشته‌ای در رثای «شهید لطفی» نگاشت که در روزنامه «جمهوری اسلامی» به چاپ رسید.

شهید نواب درباره شهید لطفی چنین می نویسد:

«آری سخن از شهدای فتحی دیگر است. سخن از حماسه سازان شلمچه، عاشقان دیار دوست؛ سخن از «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» می باشد. آری سخن از شهیدی والامقام که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت، شهید حماسه ساز کربلای 4، سرباز آقا امام زمان شهید «محمد حسین لطفی». او که ماهها در تخت بیمارستان برای جراحت دستش بستری بود. راستی آیا لطفی را شناختم؟ وااسفا که او در دنیای دیگری سیر می‌کرد که دسترسی برای آن عالم برای ما مشکل بود. او در سیر الی الله به لقاءالله رسید ولی ما در خم یک کوچه‌ایم. چه زیبا نامی داشت «حسین» که مانند مولایش «حسین بن علی» علیه السلام سر از تنش جدا شد. راستی چگونه است تحمل این دنیا بعد از رحلت این عزیزان؟

راستی چرا لطفی را نشناختیم؟ ... مگر می‌شود از عشق این شهید به جبهه ننوشت! مگر می‌شود که خلوص و ایثار او را بیان نکرد! لطفی، لطفی به اسلام بود، آری شهیدی عزیز و گرانمایه که بجز طاعت حق و عشق به شهادت چیزی در دل نمی پروراند. به خدا فراموش نمی‌کنم که اوقات بیکاریش را به حفظ آیات شریف قرآن مشغول بود. همیشه با قرآن و در کنار قرآن بود و با قرآن نیز از دنیا رفت.»

در بخشی از وصیتنامه شهید لطفی آمده است: «شهادت درجه ای است بس بزرگ که آنرا خداوند متعال مقدّر می فرماید... شهید همچون پرنده ای است که از این قفس یعنی دنیای پست و خوار، پرواز می کند و می رود تا زندگی راحت بخش و در جوار معشوقش پیدا کند. شهید همچون شمعی است که می سوزد و فانی می شود و پرتو می افکند تا دیگران در این نور و روشنایی او حیات بگیرند و آسایش یابند. آری! شهدا، شمع محفل بشریتند، سوختند و این مجلس را نورانی کردند.»

روحانی شهید «محمد حسین لطفی» از خانواده خود می خواهد صبور باشند و پس از شهادتش بی تابی نکنند و خطاب به آنان چنین می نویسد: «پدر دلسوزم، بعد از من ناراحتی نکن و همچون حسین بن علی سید شهیدان باش، هنگامی که مصیبتی به تو می‌رسد چهره‌ات برافروخته‌تر و گشوده‌تر شود و در برابر قضا و قدر خدا که مسلما به صلاح بندگانش است، سر تعظیم فرود آر.

مادر گرامی و خواهر مهربانم! اشک مریزید و همچون زینب که در سفر شام آرامش خود را حفظ کرد و حتی به دیگران آرامش می‌داد، صابر و شکیبا باشید، شما باید جوری رفتار کنید که اصلا برایتان پیشامدی اتفاق نیفتاده است و حتی خوشحال باشید و آن کس که به شما تسلیت می‌گوید را سرزنش کنید.

برادرم! "المومن کالجبل الراسخ"؛ مومن کوه استوار و مقاوم است به طوری که در گردباد و طوفانهای حوادث و جریانات، او را اصلا تکان نمی‌دهد، پس صبور باش.» 

انتهای پیام/

,

با آغاز جنگ تحمیلی به همراه دوستان طلبه خویش و دوشادوش مردم ایران اسلامی عازم جبهه های نبرد با دشمن بعثی می شود. شهید لطفی در چند عملیات حضور داشت که سرانجام در عملیات کربلای 4 و در جزیره ام الرصاص، آسمانی شد و به دیدار معبود شتافت.

,

پس از شهادت او، یکی از همرزمانش به نام «سیدمحمد حسین نواب» – که او نیز به شهادت رسید – دلنوشته‌ای در رثای «شهید لطفی» نگاشت که در روزنامه «جمهوری اسلامی» به چاپ رسید.

,

شهید نواب درباره شهید لطفی چنین می نویسد:

,

«آری سخن از شهدای فتحی دیگر است. سخن از حماسه سازان شلمچه، عاشقان دیار دوست؛ سخن از «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه» می باشد. آری سخن از شهیدی والامقام که با پیکری بی سر به دیدار مولایش شتافت، شهید حماسه ساز کربلای 4، سرباز آقا امام زمان شهید «محمد حسین لطفی». او که ماهها در تخت بیمارستان برای جراحت دستش بستری بود. راستی آیا لطفی را شناختم؟ وااسفا که او در دنیای دیگری سیر می‌کرد که دسترسی برای آن عالم برای ما مشکل بود. او در سیر الی الله به لقاءالله رسید ولی ما در خم یک کوچه‌ایم. چه زیبا نامی داشت «حسین» که مانند مولایش «حسین بن علی» علیه السلام سر از تنش جدا شد. راستی چگونه است تحمل این دنیا بعد از رحلت این عزیزان؟

,

راستی چرا لطفی را نشناختیم؟ ... مگر می‌شود از عشق این شهید به جبهه ننوشت! مگر می‌شود که خلوص و ایثار او را بیان نکرد! لطفی، لطفی به اسلام بود، آری شهیدی عزیز و گرانمایه که بجز طاعت حق و عشق به شهادت چیزی در دل نمی پروراند. به خدا فراموش نمی‌کنم که اوقات بیکاریش را به حفظ آیات شریف قرآن مشغول بود. همیشه با قرآن و در کنار قرآن بود و با قرآن نیز از دنیا رفت.»

,

در بخشی از وصیتنامه شهید لطفی آمده است: «شهادت درجه ای است بس بزرگ که آنرا خداوند متعال مقدّر می فرماید... شهید همچون پرنده ای است که از این قفس یعنی دنیای پست و خوار، پرواز می کند و می رود تا زندگی راحت بخش و در جوار معشوقش پیدا کند. شهید همچون شمعی است که می سوزد و فانی می شود و پرتو می افکند تا دیگران در این نور و روشنایی او حیات بگیرند و آسایش یابند. آری! شهدا، شمع محفل بشریتند، سوختند و این مجلس را نورانی کردند.»

,

روحانی شهید «محمد حسین لطفی» از خانواده خود می خواهد صبور باشند و پس از شهادتش بی تابی نکنند و خطاب به آنان چنین می نویسد: «پدر دلسوزم، بعد از من ناراحتی نکن و همچون حسین بن علی سید شهیدان باش، هنگامی که مصیبتی به تو می‌رسد چهره‌ات برافروخته‌تر و گشوده‌تر شود و در برابر قضا و قدر خدا که مسلما به صلاح بندگانش است، سر تعظیم فرود آر.

,

مادر گرامی و خواهر مهربانم! اشک مریزید و همچون زینب که در سفر شام آرامش خود را حفظ کرد و حتی به دیگران آرامش می‌داد، صابر و شکیبا باشید، شما باید جوری رفتار کنید که اصلا برایتان پیشامدی اتفاق نیفتاده است و حتی خوشحال باشید و آن کس که به شما تسلیت می‌گوید را سرزنش کنید.

,

برادرم! "المومن کالجبل الراسخ"؛ مومن کوه استوار و مقاوم است به طوری که در گردباد و طوفانهای حوادث و جریانات، او را اصلا تکان نمی‌دهد، پس صبور باش.» 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه