پاییز؛ پادشاه لایق فرمانروایی فصل ها است

پاییز؛ پادشاه لایق فرمانروایی فصل ها است
هوا اندک اندک روبه سردی می رود، درختان جامه ی سبز را از تن به درکرده و جامه ی رنگارنگ را به تن می کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانش روز از البرز؛ باد زوزه کشان برگ ها را می لرزاند، درختان از سرما جمع شده و شاخه ها را به هم پیوند می دهند تا دست سرما آن ها را نشکند چرا که در بهار آینده منزلگاه شکوفه ها خواهند بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانش روز از البرز؛, دانش روز از البرز, ؛,

ابرها از غم چهره شان رو به تیرگی میرود و برای ملاقات با هم آسمان را میعادگاهشان قرار می دهند و چه خوشحالند از این دیدار ، صمیمانه همدیگر را به آغوش می کشند و اشک شوق می ریزند و ما بی توجه به این اتفاق خوشایند چتری گشوده و چشممان را به روی این زیبایی می بندیم و از این محبت خودمان رابی نصیب می کنیم .

,

فقط خانواده ی طبیعت اند که قدر یکدیگر را دانسته و شادمانه اشکشان را به جان می خرند و زمین را سیراب می کنند. باد مسرورانه به هلهله می نشیند و ازخوشحالی سر به آسمان می ساید و از این سو به آن سو ، برگهارا به میهمانی آسمان دعوت می کند.

,

خورشید زودتر از همیشه غروب میکند تا گرمای محبتش سردی صمیمانه را از هم نپاشد. و اشکشان را خیلی زود به آسمان بازنگرداند تا زمین نیز ازاین جشن سهمی ببرد. آسمان کسوت جشن می پوشد و چادر سیاه را به سر میکشد.

,

اندک اندک بذر سرما به همه جا پاشیده میشود و چه معصومانه همه را درخانه هایشان گرد هم جمع میکند و با دستان سرد خود خانه ها را گرم می کند و ما چه بی رحمانه به شکایت ازدست سرما نشسته و گله می کنیم؛ بی توجه به آنکه او چه عاشقانه ما را به هم نزدیکتر میکند.

,

پادشاه فصل ها تاج به سر می نهد ، آماده ی حکمرانی می شود، امر به دوستی میکند اما چه کند که خود محبتی ندیده و وجودش سرد است و محبتش از جنس گرمای خورشید نیست اما آنقدر مهربان است که حتی حاضرنیست سرمایش را ، تنها دارایی اش را دریغ کند و پاییز است پادشاه لایق فرمانروایی فصل ها

,

انتهای پیام/ه

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه