محمد سیروانی جانباز 40 درصد:

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم
محمد سیروانی راوی دفاع مقدس گفت: می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا محمد سیروانی جانباز 40 درصد متولد 1343 که سابقه 8 سال حضور در جبهه  و شرکت در 12 عملیات را دارد در مصاحبه با خبرنگار خاورستان، اظهارداشت: از لحظه ای که با کمک دوستم شهید چهکندی نژاد پایم به بسیج و پایگاه محل باز شد تا دیدن رشادت ها و شهادت های همرزمان در میدان جنگ تمامش خاطره است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,

وی ادامه داد: جنگ و فرمان جهاد حضرت امام (ره) کار خودش را کرده بود؛ دیگر پیر و جوان معنایی نداشت، حتی من و شهید چهکندی نژاد را هم که هنوز 17 سال کامل نبودیم به شوق دفاع از میهن و ناموس به میدان کشید.

انگشت گرفتن هنگام نماز از پدرم، ترفند من برای رفتن به جبهه بود

راوی دفاع مقدس تصریح کرد: دست کاری در شناسنامه و گرفتن اثر انگشت آن هم با خودکاری کردن سر انگشت پدرم هرکدام ترفندی برای حضور من در جبهه بود به طوری که هرگاه می خواهم فرمی پر کنم  و یا انگشت بزنم به یاد خاطره گرفتن اثر انگشت از پدرم آن هم وقتی که در حال نماز خواندن و رفتن به سجده بود، می افتم.

سیروانی خاطرنشان کرد: چند مرتبه فرم را به والدینم نشان داده بودم تا رضایتش را از رفتنم به جبهه اعلام کند اما به علت کسالت پدر و پسر بزرگ خانواده بودنم، فرم اعزام به جبهه با رضایت انگشت زده نمی شد.

وی اذعان داشت: پس از گرفتن اثر انگشت، بالاخره توانستم به دوره های آموزش سپاه که به طور مشترک با ارتش در 04 برگزار می شد، شرکت کنم.

جانباز بیرجندی ادامه داد: برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشتم؛ می خواستم هرچه سریعتر به جبهه اعزام شوم.

قد کوتاه و شناسنامه دست کاری شده ام، برایم درد سر ساز شد

سیروانی افزود: بعد از گذراندن دوره آموزشی برای تقسیم ما را به مشهد اعزام کردند؛ در پادگان مشهد وقتی نوبت به ما رسید قد کوتاه وشناسنامه های دست کاری شده برایم درد سر ساز شد؛ تصمیم گرفتند ما را به بیرجند برگردانند. با گریه فراوان ما و وساطت جمعی از کادر سپاه بیرجند، پس از دو یا سه روز معطلی اجازه رفتن به جبهه صادر شد.

وی با بیان اینکه ذوق حضورم در منطقه اولین شب جبهه سوسنگرد را برایم خاطره انگیز کرد، گفت: مسئول خط نیز مانند ما با منطقه نا آشنا بود؛ فقط اطلاعات کلی که مشخص کننده سنگر دشمن و فاصله 300 متریش با ما را برایمان توضیح داد.

از شوق تفنگ در دست گرفتن، سه پست را یک سره نگهبانی می دادم

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: در اوج جوانی از ذوق اینکه تفنگ در دست دارم و اجازه تیر اندازی دارم سه پست را یک سره نگهبانی دادم.

سیروانی بیان کرد: یک شب که هوا تاریک تاریک بود؛ در ظلمات شب حرکت مشکوکی را از پایین تپه مشاهده کردم به گمان اینکه دشمن در حال حرکت مخفیانه است شروع به تیراندازی کردم؛ از آن طرف دشمن هم که به تیراندازی ما مشکوک شده بود و تصور می کرد قصد عملیات داریم، مدام منور می زد و جواب گلوله ها را با تیراندازی می داد.

وی ادامه داد: دمدمه های صبح بود که فهمیدم چیزی که تصور می کردم دشمن است و به سمتش تیراندازی می کردم بوته های گز بود! شب های بعد با اطلاعات بیشتری که از منطقه پیدا کرده بودیم بهتر از شب اول سپری شد.

بازکردن معابر، مرا تخریب چی کرد

جانباز بیرجندی یادآورشد: باز کردن معبر برای هم‌رزمان کم کم پایم را به گردان تخریب باز کرد؛ این که برای شناسایی منطقه عملیاتی به چند قدمی دشمن نزدیک می شدم و در نوک پیکان حمله در شب های خفقان عملیات باشم و در انتها پاک سازی منطقه از وجود اسیر و مهمات به عهده ام باشد راضی بودم اما شهادت دوستان و دیدن بدن های آغشته به خون جانبازان آزارم می داد.

سیروانی اذعان داشت: در پایان سال 61 دشمن از موانع جدید استفاده می کرد به عنوان نمونه سیم خاردار فرشی که به صورت زیگزاگی به هم بافته شده بود و با ارتفاع 40 ساتنی متر از سطح زمین قرار داشت کار باز کردن معبر را سخت می کرد و اگر می خواستیم معبر را باز کنیم وقت هدر می رفت و به روشنایی صبح می رسیدیم که در این صورت امکان انجام عملیات عملا از بین می رفت.

وی اذعان داشت: یک شب که مسئول گردان محور تخریب بودم برای باز کردن معبر، پا به میدان مین گذاشتیم که با دیدن سیم خاردار فرشی آه از نهادمان بلند شد؛ به رزمندگان تخریب پیشنهاد دادم روی سیم خاردار دراز بکشند تا رزمندگان عملیات که تعدادشان 150 تا 200 نفر بود از رویشان عبور کنند.

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: راستش با خودم گفتم هیچ کس حرفم را نخواهد پذیرفت، که در همان حین مشاهده کردم هر 8 نفر گروه تخریب فقط با لباس نظامی روی سیم های خار دار دراز کشیدند. از آن تعداد بچه های عملیات فقط 70 یا 80 نفر آن هم با اصرار از روی گروه تخریب رفتند و بقیه راضی به آزارشان نشدند.

سیروانی ادامه داد: به جز یکی از بچه های لاغر اندام و نحیف تخریب که موج انفجار باعث جراحت شدید وی شد و در نتیجه به فیض رفیع شهادت در منطقه اورژانس فکه گردید؛ بقیه با زخم های سطحی از جایشان برخاستند.

بیان کردن خاطرات دیروز، برای جوانان امروز قابل هضم نیست

وی تصریح کرد: وقتی این خاطرات و صفا و صمیمیتی آن زمان را برای دانشجویان و یا دانش آموزان می گوییم تصور می کنند قصه و داستان است که بازگویی می شود؛ چراکه برایشان این جانفشانی ها و ایثارها قابل هضم نیست.

جانباز بیرجندی تاکیدکرد: جوانان امروز بدانند این رشادت ها از ما جوانانی سر زد که 17 سال در رژیم طاغوت زیستیم و به یقین می توانم بگویم اگر چنین رخدادی برای کشورمان اتفاق بیافتد ایثار آنها در برابر هم نوعانشان چندین برابر بیشتر از ما خواهد بود.

سیروانی اظهارداشت: از سال 61 به بعد جنگ ما در خاک عراق بود؛ قصد ما کشور گشایی و تجاوز به کشور همسایه نبود هدفمان برای این حملات این بود که دشمن بداند اگر چه ما کشور نوپایی هستیم اما می توانیم از میهنمان دفاع کنیم و حتی در خاک خودش هم وارد شویم و بجنگیم تا دیگر هیچ کس جرات این که برای مصاحبه اش وعده 3 روز دیگر در تهران را بدهد، نداشته باشد.

عراقی ها هم با ما همراه شده بودند

وی تصریح کرد: مردم عراق به جز گروه اندکی که ب صدام همراه بودند بقیه از صدام و همدستانش دل خوشی نداشتند و به ما کمک می کردند؛ همین باعث شد صدام به مردم خودش هم رحم نکند و برسر آنان شیمیایی بریزد و جنایت کشتار فجیع حلبچه در تاریخ ثبت شود.

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

راوی دفاع مقدس افزود: وقتی در نوک حمله باشی و در انتهای عملیات هم پاکسازی منطقه به عهده ات باشد احتمال بر خورد با هر نوع صحنه ای است حتی اسیر غیر عرب هم وجود دارد؛ می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.

سیروانی ادامه داد: اما نه! ما تنها نبودیم؛ ما خدا را داشتیم و این را به عینه در شب های معنوی عملیات حس می کردیم؛ شکست آمریکا در صحرای طبس و یا کلام معروف حضرت امام راحل درباره فتح خرمشهر را همه به خاطر داریم "خرمشهر را خدا آزاد کرد".

وی خاطرنشان کرد: امان از وقتی که غرور به سراغمان می آمد؛ تکبر و رویایی تو خالی از این که تجهیزات داریم و نیروهایمان کارکشته اند؛ چنان به سرمان می زد که مجبور به عقب نشینی و در نتیجه با ننگ شکست از دشمن متجاوز شکنجه روحی می شدیم.

سیروانی اذعان داشت: بالاخره با اصرار خانواده در سال 64-65 که سومین دفعه از مجروحیتم می گذشت؛ ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم.

وی با بیان اینکه جنگ را زنان به ثمر رساندند، گفت: اگر حمایت‌های همسران رزمندگان و مدیریت آنان در تربیت صحیح فرزندان و آرامش ما از این لحاظ محیا نبود؛ جنگ همچنان ادامه داشت و یا ما شکست خورده بودیم.

وی در پایان شعر زیر را گفت:

 خوشا روزی که گرم جنگ بودیم               میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت          زعشق، مستی را به لب داشت

,

وی ادامه داد: جنگ و فرمان جهاد حضرت امام (ره) کار خودش را کرده بود؛ دیگر پیر و جوان معنایی نداشت، حتی من و شهید چهکندی نژاد را هم که هنوز 17 سال کامل نبودیم به شوق دفاع از میهن و ناموس به میدان کشید.

انگشت گرفتن هنگام نماز از پدرم، ترفند من برای رفتن به جبهه بود

راوی دفاع مقدس تصریح کرد: دست کاری در شناسنامه و گرفتن اثر انگشت آن هم با خودکاری کردن سر انگشت پدرم هرکدام ترفندی برای حضور من در جبهه بود به طوری که هرگاه می خواهم فرمی پر کنم  و یا انگشت بزنم به یاد خاطره گرفتن اثر انگشت از پدرم آن هم وقتی که در حال نماز خواندن و رفتن به سجده بود، می افتم.

سیروانی خاطرنشان کرد: چند مرتبه فرم را به والدینم نشان داده بودم تا رضایتش را از رفتنم به جبهه اعلام کند اما به علت کسالت پدر و پسر بزرگ خانواده بودنم، فرم اعزام به جبهه با رضایت انگشت زده نمی شد.

وی اذعان داشت: پس از گرفتن اثر انگشت، بالاخره توانستم به دوره های آموزش سپاه که به طور مشترک با ارتش در 04 برگزار می شد، شرکت کنم.

جانباز بیرجندی ادامه داد: برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشتم؛ می خواستم هرچه سریعتر به جبهه اعزام شوم.

قد کوتاه و شناسنامه دست کاری شده ام، برایم درد سر ساز شد

سیروانی افزود: بعد از گذراندن دوره آموزشی برای تقسیم ما را به مشهد اعزام کردند؛ در پادگان مشهد وقتی نوبت به ما رسید قد کوتاه وشناسنامه های دست کاری شده برایم درد سر ساز شد؛ تصمیم گرفتند ما را به بیرجند برگردانند. با گریه فراوان ما و وساطت جمعی از کادر سپاه بیرجند، پس از دو یا سه روز معطلی اجازه رفتن به جبهه صادر شد.

وی با بیان اینکه ذوق حضورم در منطقه اولین شب جبهه سوسنگرد را برایم خاطره انگیز کرد، گفت: مسئول خط نیز مانند ما با منطقه نا آشنا بود؛ فقط اطلاعات کلی که مشخص کننده سنگر دشمن و فاصله 300 متریش با ما را برایمان توضیح داد.

از شوق تفنگ در دست گرفتن، سه پست را یک سره نگهبانی می دادم

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: در اوج جوانی از ذوق اینکه تفنگ در دست دارم و اجازه تیر اندازی دارم سه پست را یک سره نگهبانی دادم.

سیروانی بیان کرد: یک شب که هوا تاریک تاریک بود؛ در ظلمات شب حرکت مشکوکی را از پایین تپه مشاهده کردم به گمان اینکه دشمن در حال حرکت مخفیانه است شروع به تیراندازی کردم؛ از آن طرف دشمن هم که به تیراندازی ما مشکوک شده بود و تصور می کرد قصد عملیات داریم، مدام منور می زد و جواب گلوله ها را با تیراندازی می داد.

وی ادامه داد: دمدمه های صبح بود که فهمیدم چیزی که تصور می کردم دشمن است و به سمتش تیراندازی می کردم بوته های گز بود! شب های بعد با اطلاعات بیشتری که از منطقه پیدا کرده بودیم بهتر از شب اول سپری شد.

بازکردن معابر، مرا تخریب چی کرد

جانباز بیرجندی یادآورشد: باز کردن معبر برای هم‌رزمان کم کم پایم را به گردان تخریب باز کرد؛ این که برای شناسایی منطقه عملیاتی به چند قدمی دشمن نزدیک می شدم و در نوک پیکان حمله در شب های خفقان عملیات باشم و در انتها پاک سازی منطقه از وجود اسیر و مهمات به عهده ام باشد راضی بودم اما شهادت دوستان و دیدن بدن های آغشته به خون جانبازان آزارم می داد.

سیروانی اذعان داشت: در پایان سال 61 دشمن از موانع جدید استفاده می کرد به عنوان نمونه سیم خاردار فرشی که به صورت زیگزاگی به هم بافته شده بود و با ارتفاع 40 ساتنی متر از سطح زمین قرار داشت کار باز کردن معبر را سخت می کرد و اگر می خواستیم معبر را باز کنیم وقت هدر می رفت و به روشنایی صبح می رسیدیم که در این صورت امکان انجام عملیات عملا از بین می رفت.

وی اذعان داشت: یک شب که مسئول گردان محور تخریب بودم برای باز کردن معبر، پا به میدان مین گذاشتیم که با دیدن سیم خاردار فرشی آه از نهادمان بلند شد؛ به رزمندگان تخریب پیشنهاد دادم روی سیم خاردار دراز بکشند تا رزمندگان عملیات که تعدادشان 150 تا 200 نفر بود از رویشان عبور کنند.

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: راستش با خودم گفتم هیچ کس حرفم را نخواهد پذیرفت، که در همان حین مشاهده کردم هر 8 نفر گروه تخریب فقط با لباس نظامی روی سیم های خار دار دراز کشیدند. از آن تعداد بچه های عملیات فقط 70 یا 80 نفر آن هم با اصرار از روی گروه تخریب رفتند و بقیه راضی به آزارشان نشدند.

سیروانی ادامه داد: به جز یکی از بچه های لاغر اندام و نحیف تخریب که موج انفجار باعث جراحت شدید وی شد و در نتیجه به فیض رفیع شهادت در منطقه اورژانس فکه گردید؛ بقیه با زخم های سطحی از جایشان برخاستند.

بیان کردن خاطرات دیروز، برای جوانان امروز قابل هضم نیست

وی تصریح کرد: وقتی این خاطرات و صفا و صمیمیتی آن زمان را برای دانشجویان و یا دانش آموزان می گوییم تصور می کنند قصه و داستان است که بازگویی می شود؛ چراکه برایشان این جانفشانی ها و ایثارها قابل هضم نیست.

جانباز بیرجندی تاکیدکرد: جوانان امروز بدانند این رشادت ها از ما جوانانی سر زد که 17 سال در رژیم طاغوت زیستیم و به یقین می توانم بگویم اگر چنین رخدادی برای کشورمان اتفاق بیافتد ایثار آنها در برابر هم نوعانشان چندین برابر بیشتر از ما خواهد بود.

سیروانی اظهارداشت: از سال 61 به بعد جنگ ما در خاک عراق بود؛ قصد ما کشور گشایی و تجاوز به کشور همسایه نبود هدفمان برای این حملات این بود که دشمن بداند اگر چه ما کشور نوپایی هستیم اما می توانیم از میهنمان دفاع کنیم و حتی در خاک خودش هم وارد شویم و بجنگیم تا دیگر هیچ کس جرات این که برای مصاحبه اش وعده 3 روز دیگر در تهران را بدهد، نداشته باشد.

عراقی ها هم با ما همراه شده بودند

وی تصریح کرد: مردم عراق به جز گروه اندکی که ب صدام همراه بودند بقیه از صدام و همدستانش دل خوشی نداشتند و به ما کمک می کردند؛ همین باعث شد صدام به مردم خودش هم رحم نکند و برسر آنان شیمیایی بریزد و جنایت کشتار فجیع حلبچه در تاریخ ثبت شود.

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

راوی دفاع مقدس افزود: وقتی در نوک حمله باشی و در انتهای عملیات هم پاکسازی منطقه به عهده ات باشد احتمال بر خورد با هر نوع صحنه ای است حتی اسیر غیر عرب هم وجود دارد؛ می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.

سیروانی ادامه داد: اما نه! ما تنها نبودیم؛ ما خدا را داشتیم و این را به عینه در شب های معنوی عملیات حس می کردیم؛ شکست آمریکا در صحرای طبس و یا کلام معروف حضرت امام راحل درباره فتح خرمشهر را همه به خاطر داریم "خرمشهر را خدا آزاد کرد".

وی خاطرنشان کرد: امان از وقتی که غرور به سراغمان می آمد؛ تکبر و رویایی تو خالی از این که تجهیزات داریم و نیروهایمان کارکشته اند؛ چنان به سرمان می زد که مجبور به عقب نشینی و در نتیجه با ننگ شکست از دشمن متجاوز شکنجه روحی می شدیم.

سیروانی اذعان داشت: بالاخره با اصرار خانواده در سال 64-65 که سومین دفعه از مجروحیتم می گذشت؛ ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم.

وی با بیان اینکه جنگ را زنان به ثمر رساندند، گفت: اگر حمایت‌های همسران رزمندگان و مدیریت آنان در تربیت صحیح فرزندان و آرامش ما از این لحاظ محیا نبود؛ جنگ همچنان ادامه داشت و یا ما شکست خورده بودیم.

وی در پایان شعر زیر را گفت:

 خوشا روزی که گرم جنگ بودیم               میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت          زعشق، مستی را به لب داشت

,

وی ادامه داد: جنگ و فرمان جهاد حضرت امام (ره) کار خودش را کرده بود؛ دیگر پیر و جوان معنایی نداشت، حتی من و شهید چهکندی نژاد را هم که هنوز 17 سال کامل نبودیم به شوق دفاع از میهن و ناموس به میدان کشید.

انگشت گرفتن هنگام نماز از پدرم، ترفند من برای رفتن به جبهه بود

راوی دفاع مقدس تصریح کرد: دست کاری در شناسنامه و گرفتن اثر انگشت آن هم با خودکاری کردن سر انگشت پدرم هرکدام ترفندی برای حضور من در جبهه بود به طوری که هرگاه می خواهم فرمی پر کنم  و یا انگشت بزنم به یاد خاطره گرفتن اثر انگشت از پدرم آن هم وقتی که در حال نماز خواندن و رفتن به سجده بود، می افتم.

سیروانی خاطرنشان کرد: چند مرتبه فرم را به والدینم نشان داده بودم تا رضایتش را از رفتنم به جبهه اعلام کند اما به علت کسالت پدر و پسر بزرگ خانواده بودنم، فرم اعزام به جبهه با رضایت انگشت زده نمی شد.

وی اذعان داشت: پس از گرفتن اثر انگشت، بالاخره توانستم به دوره های آموزش سپاه که به طور مشترک با ارتش در 04 برگزار می شد، شرکت کنم.

جانباز بیرجندی ادامه داد: برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشتم؛ می خواستم هرچه سریعتر به جبهه اعزام شوم.

قد کوتاه و شناسنامه دست کاری شده ام، برایم درد سر ساز شد

سیروانی افزود: بعد از گذراندن دوره آموزشی برای تقسیم ما را به مشهد اعزام کردند؛ در پادگان مشهد وقتی نوبت به ما رسید قد کوتاه وشناسنامه های دست کاری شده برایم درد سر ساز شد؛ تصمیم گرفتند ما را به بیرجند برگردانند. با گریه فراوان ما و وساطت جمعی از کادر سپاه بیرجند، پس از دو یا سه روز معطلی اجازه رفتن به جبهه صادر شد.

وی با بیان اینکه ذوق حضورم در منطقه اولین شب جبهه سوسنگرد را برایم خاطره انگیز کرد، گفت: مسئول خط نیز مانند ما با منطقه نا آشنا بود؛ فقط اطلاعات کلی که مشخص کننده سنگر دشمن و فاصله 300 متریش با ما را برایمان توضیح داد.

از شوق تفنگ در دست گرفتن، سه پست را یک سره نگهبانی می دادم

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: در اوج جوانی از ذوق اینکه تفنگ در دست دارم و اجازه تیر اندازی دارم سه پست را یک سره نگهبانی دادم.

سیروانی بیان کرد: یک شب که هوا تاریک تاریک بود؛ در ظلمات شب حرکت مشکوکی را از پایین تپه مشاهده کردم به گمان اینکه دشمن در حال حرکت مخفیانه است شروع به تیراندازی کردم؛ از آن طرف دشمن هم که به تیراندازی ما مشکوک شده بود و تصور می کرد قصد عملیات داریم، مدام منور می زد و جواب گلوله ها را با تیراندازی می داد.

وی ادامه داد: دمدمه های صبح بود که فهمیدم چیزی که تصور می کردم دشمن است و به سمتش تیراندازی می کردم بوته های گز بود! شب های بعد با اطلاعات بیشتری که از منطقه پیدا کرده بودیم بهتر از شب اول سپری شد.

بازکردن معابر، مرا تخریب چی کرد

جانباز بیرجندی یادآورشد: باز کردن معبر برای هم‌رزمان کم کم پایم را به گردان تخریب باز کرد؛ این که برای شناسایی منطقه عملیاتی به چند قدمی دشمن نزدیک می شدم و در نوک پیکان حمله در شب های خفقان عملیات باشم و در انتها پاک سازی منطقه از وجود اسیر و مهمات به عهده ام باشد راضی بودم اما شهادت دوستان و دیدن بدن های آغشته به خون جانبازان آزارم می داد.

سیروانی اذعان داشت: در پایان سال 61 دشمن از موانع جدید استفاده می کرد به عنوان نمونه سیم خاردار فرشی که به صورت زیگزاگی به هم بافته شده بود و با ارتفاع 40 ساتنی متر از سطح زمین قرار داشت کار باز کردن معبر را سخت می کرد و اگر می خواستیم معبر را باز کنیم وقت هدر می رفت و به روشنایی صبح می رسیدیم که در این صورت امکان انجام عملیات عملا از بین می رفت.

وی اذعان داشت: یک شب که مسئول گردان محور تخریب بودم برای باز کردن معبر، پا به میدان مین گذاشتیم که با دیدن سیم خاردار فرشی آه از نهادمان بلند شد؛ به رزمندگان تخریب پیشنهاد دادم روی سیم خاردار دراز بکشند تا رزمندگان عملیات که تعدادشان 150 تا 200 نفر بود از رویشان عبور کنند.

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: راستش با خودم گفتم هیچ کس حرفم را نخواهد پذیرفت، که در همان حین مشاهده کردم هر 8 نفر گروه تخریب فقط با لباس نظامی روی سیم های خار دار دراز کشیدند. از آن تعداد بچه های عملیات فقط 70 یا 80 نفر آن هم با اصرار از روی گروه تخریب رفتند و بقیه راضی به آزارشان نشدند.

سیروانی ادامه داد: به جز یکی از بچه های لاغر اندام و نحیف تخریب که موج انفجار باعث جراحت شدید وی شد و در نتیجه به فیض رفیع شهادت در منطقه اورژانس فکه گردید؛ بقیه با زخم های سطحی از جایشان برخاستند.

بیان کردن خاطرات دیروز، برای جوانان امروز قابل هضم نیست

وی تصریح کرد: وقتی این خاطرات و صفا و صمیمیتی آن زمان را برای دانشجویان و یا دانش آموزان می گوییم تصور می کنند قصه و داستان است که بازگویی می شود؛ چراکه برایشان این جانفشانی ها و ایثارها قابل هضم نیست.

جانباز بیرجندی تاکیدکرد: جوانان امروز بدانند این رشادت ها از ما جوانانی سر زد که 17 سال در رژیم طاغوت زیستیم و به یقین می توانم بگویم اگر چنین رخدادی برای کشورمان اتفاق بیافتد ایثار آنها در برابر هم نوعانشان چندین برابر بیشتر از ما خواهد بود.

سیروانی اظهارداشت: از سال 61 به بعد جنگ ما در خاک عراق بود؛ قصد ما کشور گشایی و تجاوز به کشور همسایه نبود هدفمان برای این حملات این بود که دشمن بداند اگر چه ما کشور نوپایی هستیم اما می توانیم از میهنمان دفاع کنیم و حتی در خاک خودش هم وارد شویم و بجنگیم تا دیگر هیچ کس جرات این که برای مصاحبه اش وعده 3 روز دیگر در تهران را بدهد، نداشته باشد.

عراقی ها هم با ما همراه شده بودند

وی تصریح کرد: مردم عراق به جز گروه اندکی که ب صدام همراه بودند بقیه از صدام و همدستانش دل خوشی نداشتند و به ما کمک می کردند؛ همین باعث شد صدام به مردم خودش هم رحم نکند و برسر آنان شیمیایی بریزد و جنایت کشتار فجیع حلبچه در تاریخ ثبت شود.

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

راوی دفاع مقدس افزود: وقتی در نوک حمله باشی و در انتهای عملیات هم پاکسازی منطقه به عهده ات باشد احتمال بر خورد با هر نوع صحنه ای است حتی اسیر غیر عرب هم وجود دارد؛ می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.

سیروانی ادامه داد: اما نه! ما تنها نبودیم؛ ما خدا را داشتیم و این را به عینه در شب های معنوی عملیات حس می کردیم؛ شکست آمریکا در صحرای طبس و یا کلام معروف حضرت امام راحل درباره فتح خرمشهر را همه به خاطر داریم "خرمشهر را خدا آزاد کرد".

وی خاطرنشان کرد: امان از وقتی که غرور به سراغمان می آمد؛ تکبر و رویایی تو خالی از این که تجهیزات داریم و نیروهایمان کارکشته اند؛ چنان به سرمان می زد که مجبور به عقب نشینی و در نتیجه با ننگ شکست از دشمن متجاوز شکنجه روحی می شدیم.

سیروانی اذعان داشت: بالاخره با اصرار خانواده در سال 64-65 که سومین دفعه از مجروحیتم می گذشت؛ ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم.

وی با بیان اینکه جنگ را زنان به ثمر رساندند، گفت: اگر حمایت‌های همسران رزمندگان و مدیریت آنان در تربیت صحیح فرزندان و آرامش ما از این لحاظ محیا نبود؛ جنگ همچنان ادامه داشت و یا ما شکست خورده بودیم.

وی در پایان شعر زیر را گفت:

 خوشا روزی که گرم جنگ بودیم               میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت          زعشق، مستی را به لب داشت

,

وی ادامه داد: جنگ و فرمان جهاد حضرت امام (ره) کار خودش را کرده بود؛ دیگر پیر و جوان معنایی نداشت، حتی من و شهید چهکندی نژاد را هم که هنوز 17 سال کامل نبودیم به شوق دفاع از میهن و ناموس به میدان کشید.

انگشت گرفتن هنگام نماز از پدرم، ترفند من برای رفتن به جبهه بود

راوی دفاع مقدس تصریح کرد: دست کاری در شناسنامه و گرفتن اثر انگشت آن هم با خودکاری کردن سر انگشت پدرم هرکدام ترفندی برای حضور من در جبهه بود به طوری که هرگاه می خواهم فرمی پر کنم  و یا انگشت بزنم به یاد خاطره گرفتن اثر انگشت از پدرم آن هم وقتی که در حال نماز خواندن و رفتن به سجده بود، می افتم.

سیروانی خاطرنشان کرد: چند مرتبه فرم را به والدینم نشان داده بودم تا رضایتش را از رفتنم به جبهه اعلام کند اما به علت کسالت پدر و پسر بزرگ خانواده بودنم، فرم اعزام به جبهه با رضایت انگشت زده نمی شد.

وی اذعان داشت: پس از گرفتن اثر انگشت، بالاخره توانستم به دوره های آموزش سپاه که به طور مشترک با ارتش در 04 برگزار می شد، شرکت کنم.

جانباز بیرجندی ادامه داد: برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشتم؛ می خواستم هرچه سریعتر به جبهه اعزام شوم.

قد کوتاه و شناسنامه دست کاری شده ام، برایم درد سر ساز شد

سیروانی افزود: بعد از گذراندن دوره آموزشی برای تقسیم ما را به مشهد اعزام کردند؛ در پادگان مشهد وقتی نوبت به ما رسید قد کوتاه وشناسنامه های دست کاری شده برایم درد سر ساز شد؛ تصمیم گرفتند ما را به بیرجند برگردانند. با گریه فراوان ما و وساطت جمعی از کادر سپاه بیرجند، پس از دو یا سه روز معطلی اجازه رفتن به جبهه صادر شد.

وی با بیان اینکه ذوق حضورم در منطقه اولین شب جبهه سوسنگرد را برایم خاطره انگیز کرد، گفت: مسئول خط نیز مانند ما با منطقه نا آشنا بود؛ فقط اطلاعات کلی که مشخص کننده سنگر دشمن و فاصله 300 متریش با ما را برایمان توضیح داد.

از شوق تفنگ در دست گرفتن، سه پست را یک سره نگهبانی می دادم

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: در اوج جوانی از ذوق اینکه تفنگ در دست دارم و اجازه تیر اندازی دارم سه پست را یک سره نگهبانی دادم.

سیروانی بیان کرد: یک شب که هوا تاریک تاریک بود؛ در ظلمات شب حرکت مشکوکی را از پایین تپه مشاهده کردم به گمان اینکه دشمن در حال حرکت مخفیانه است شروع به تیراندازی کردم؛ از آن طرف دشمن هم که به تیراندازی ما مشکوک شده بود و تصور می کرد قصد عملیات داریم، مدام منور می زد و جواب گلوله ها را با تیراندازی می داد.

وی ادامه داد: دمدمه های صبح بود که فهمیدم چیزی که تصور می کردم دشمن است و به سمتش تیراندازی می کردم بوته های گز بود! شب های بعد با اطلاعات بیشتری که از منطقه پیدا کرده بودیم بهتر از شب اول سپری شد.

بازکردن معابر، مرا تخریب چی کرد

جانباز بیرجندی یادآورشد: باز کردن معبر برای هم‌رزمان کم کم پایم را به گردان تخریب باز کرد؛ این که برای شناسایی منطقه عملیاتی به چند قدمی دشمن نزدیک می شدم و در نوک پیکان حمله در شب های خفقان عملیات باشم و در انتها پاک سازی منطقه از وجود اسیر و مهمات به عهده ام باشد راضی بودم اما شهادت دوستان و دیدن بدن های آغشته به خون جانبازان آزارم می داد.

سیروانی اذعان داشت: در پایان سال 61 دشمن از موانع جدید استفاده می کرد به عنوان نمونه سیم خاردار فرشی که به صورت زیگزاگی به هم بافته شده بود و با ارتفاع 40 ساتنی متر از سطح زمین قرار داشت کار باز کردن معبر را سخت می کرد و اگر می خواستیم معبر را باز کنیم وقت هدر می رفت و به روشنایی صبح می رسیدیم که در این صورت امکان انجام عملیات عملا از بین می رفت.

وی اذعان داشت: یک شب که مسئول گردان محور تخریب بودم برای باز کردن معبر، پا به میدان مین گذاشتیم که با دیدن سیم خاردار فرشی آه از نهادمان بلند شد؛ به رزمندگان تخریب پیشنهاد دادم روی سیم خاردار دراز بکشند تا رزمندگان عملیات که تعدادشان 150 تا 200 نفر بود از رویشان عبور کنند.

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: راستش با خودم گفتم هیچ کس حرفم را نخواهد پذیرفت، که در همان حین مشاهده کردم هر 8 نفر گروه تخریب فقط با لباس نظامی روی سیم های خار دار دراز کشیدند. از آن تعداد بچه های عملیات فقط 70 یا 80 نفر آن هم با اصرار از روی گروه تخریب رفتند و بقیه راضی به آزارشان نشدند.

سیروانی ادامه داد: به جز یکی از بچه های لاغر اندام و نحیف تخریب که موج انفجار باعث جراحت شدید وی شد و در نتیجه به فیض رفیع شهادت در منطقه اورژانس فکه گردید؛ بقیه با زخم های سطحی از جایشان برخاستند.

بیان کردن خاطرات دیروز، برای جوانان امروز قابل هضم نیست

وی تصریح کرد: وقتی این خاطرات و صفا و صمیمیتی آن زمان را برای دانشجویان و یا دانش آموزان می گوییم تصور می کنند قصه و داستان است که بازگویی می شود؛ چراکه برایشان این جانفشانی ها و ایثارها قابل هضم نیست.

جانباز بیرجندی تاکیدکرد: جوانان امروز بدانند این رشادت ها از ما جوانانی سر زد که 17 سال در رژیم طاغوت زیستیم و به یقین می توانم بگویم اگر چنین رخدادی برای کشورمان اتفاق بیافتد ایثار آنها در برابر هم نوعانشان چندین برابر بیشتر از ما خواهد بود.

سیروانی اظهارداشت: از سال 61 به بعد جنگ ما در خاک عراق بود؛ قصد ما کشور گشایی و تجاوز به کشور همسایه نبود هدفمان برای این حملات این بود که دشمن بداند اگر چه ما کشور نوپایی هستیم اما می توانیم از میهنمان دفاع کنیم و حتی در خاک خودش هم وارد شویم و بجنگیم تا دیگر هیچ کس جرات این که برای مصاحبه اش وعده 3 روز دیگر در تهران را بدهد، نداشته باشد.

عراقی ها هم با ما همراه شده بودند

وی تصریح کرد: مردم عراق به جز گروه اندکی که ب صدام همراه بودند بقیه از صدام و همدستانش دل خوشی نداشتند و به ما کمک می کردند؛ همین باعث شد صدام به مردم خودش هم رحم نکند و برسر آنان شیمیایی بریزد و جنایت کشتار فجیع حلبچه در تاریخ ثبت شود.

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

راوی دفاع مقدس افزود: وقتی در نوک حمله باشی و در انتهای عملیات هم پاکسازی منطقه به عهده ات باشد احتمال بر خورد با هر نوع صحنه ای است حتی اسیر غیر عرب هم وجود دارد؛ می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.

سیروانی ادامه داد: اما نه! ما تنها نبودیم؛ ما خدا را داشتیم و این را به عینه در شب های معنوی عملیات حس می کردیم؛ شکست آمریکا در صحرای طبس و یا کلام معروف حضرت امام راحل درباره فتح خرمشهر را همه به خاطر داریم "خرمشهر را خدا آزاد کرد".

وی خاطرنشان کرد: امان از وقتی که غرور به سراغمان می آمد؛ تکبر و رویایی تو خالی از این که تجهیزات داریم و نیروهایمان کارکشته اند؛ چنان به سرمان می زد که مجبور به عقب نشینی و در نتیجه با ننگ شکست از دشمن متجاوز شکنجه روحی می شدیم.

سیروانی اذعان داشت: بالاخره با اصرار خانواده در سال 64-65 که سومین دفعه از مجروحیتم می گذشت؛ ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم.

وی با بیان اینکه جنگ را زنان به ثمر رساندند، گفت: اگر حمایت‌های همسران رزمندگان و مدیریت آنان در تربیت صحیح فرزندان و آرامش ما از این لحاظ محیا نبود؛ جنگ همچنان ادامه داشت و یا ما شکست خورده بودیم.

وی در پایان شعر زیر را گفت:

 خوشا روزی که گرم جنگ بودیم               میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هرکس شهادت را طلب داشت          زعشق، مستی را به لب داشت

,

وی ادامه داد: جنگ و فرمان جهاد حضرت امام (ره) کار خودش را کرده بود؛ دیگر پیر و جوان معنایی نداشت، حتی من و شهید چهکندی نژاد را هم که هنوز 17 سال کامل نبودیم به شوق دفاع از میهن و ناموس به میدان کشید.

,

انگشت گرفتن هنگام نماز از پدرم، ترفند من برای رفتن به جبهه بود

,

راوی دفاع مقدس تصریح کرد: دست کاری در شناسنامه و گرفتن اثر انگشت آن هم با خودکاری کردن سر انگشت پدرم هرکدام ترفندی برای حضور من در جبهه بود به طوری که هرگاه می خواهم فرمی پر کنم  و یا انگشت بزنم به یاد خاطره گرفتن اثر انگشت از پدرم آن هم وقتی که در حال نماز خواندن و رفتن به سجده بود، می افتم.

,

سیروانی خاطرنشان کرد: چند مرتبه فرم را به والدینم نشان داده بودم تا رضایتش را از رفتنم به جبهه اعلام کند اما به علت کسالت پدر و پسر بزرگ خانواده بودنم، فرم اعزام به جبهه با رضایت انگشت زده نمی شد.

,

وی اذعان داشت: پس از گرفتن اثر انگشت، بالاخره توانستم به دوره های آموزش سپاه که به طور مشترک با ارتش در 04 برگزار می شد، شرکت کنم.

,

جانباز بیرجندی ادامه داد: برای رفتن به جبهه آرام و قرار نداشتم؛ می خواستم هرچه سریعتر به جبهه اعزام شوم.

,

قد کوتاه و شناسنامه دست کاری شده ام، برایم درد سر ساز شد

,

سیروانی افزود: بعد از گذراندن دوره آموزشی برای تقسیم ما را به مشهد اعزام کردند؛ در پادگان مشهد وقتی نوبت به ما رسید قد کوتاه وشناسنامه های دست کاری شده برایم درد سر ساز شد؛ تصمیم گرفتند ما را به بیرجند برگردانند. با گریه فراوان ما و وساطت جمعی از کادر سپاه بیرجند، پس از دو یا سه روز معطلی اجازه رفتن به جبهه صادر شد.

,

وی با بیان اینکه ذوق حضورم در منطقه اولین شب جبهه سوسنگرد را برایم خاطره انگیز کرد، گفت: مسئول خط نیز مانند ما با منطقه نا آشنا بود؛ فقط اطلاعات کلی که مشخص کننده سنگر دشمن و فاصله 300 متریش با ما را برایمان توضیح داد.

,

از شوق تفنگ در دست گرفتن، سه پست را یک سره نگهبانی می دادم

,

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: در اوج جوانی از ذوق اینکه تفنگ در دست دارم و اجازه تیر اندازی دارم سه پست را یک سره نگهبانی دادم.

,

سیروانی بیان کرد: یک شب که هوا تاریک تاریک بود؛ در ظلمات شب حرکت مشکوکی را از پایین تپه مشاهده کردم به گمان اینکه دشمن در حال حرکت مخفیانه است شروع به تیراندازی کردم؛ از آن طرف دشمن هم که به تیراندازی ما مشکوک شده بود و تصور می کرد قصد عملیات داریم، مدام منور می زد و جواب گلوله ها را با تیراندازی می داد.

,

وی ادامه داد: دمدمه های صبح بود که فهمیدم چیزی که تصور می کردم دشمن است و به سمتش تیراندازی می کردم بوته های گز بود! شب های بعد با اطلاعات بیشتری که از منطقه پیدا کرده بودیم بهتر از شب اول سپری شد.

,

بازکردن معابر، مرا تخریب چی کرد

,

جانباز بیرجندی یادآورشد: باز کردن معبر برای هم‌رزمان کم کم پایم را به گردان تخریب باز کرد؛ این که برای شناسایی منطقه عملیاتی به چند قدمی دشمن نزدیک می شدم و در نوک پیکان حمله در شب های خفقان عملیات باشم و در انتها پاک سازی منطقه از وجود اسیر و مهمات به عهده ام باشد راضی بودم اما شهادت دوستان و دیدن بدن های آغشته به خون جانبازان آزارم می داد.

,

سیروانی اذعان داشت: در پایان سال 61 دشمن از موانع جدید استفاده می کرد به عنوان نمونه سیم خاردار فرشی که به صورت زیگزاگی به هم بافته شده بود و با ارتفاع 40 ساتنی متر از سطح زمین قرار داشت کار باز کردن معبر را سخت می کرد و اگر می خواستیم معبر را باز کنیم وقت هدر می رفت و به روشنایی صبح می رسیدیم که در این صورت امکان انجام عملیات عملا از بین می رفت.

,

وی اذعان داشت: یک شب که مسئول گردان محور تخریب بودم برای باز کردن معبر، پا به میدان مین گذاشتیم که با دیدن سیم خاردار فرشی آه از نهادمان بلند شد؛ به رزمندگان تخریب پیشنهاد دادم روی سیم خاردار دراز بکشند تا رزمندگان عملیات که تعدادشان 150 تا 200 نفر بود از رویشان عبور کنند.

,

راوی دفاع مقدس اضافه کرد: راستش با خودم گفتم هیچ کس حرفم را نخواهد پذیرفت، که در همان حین مشاهده کردم هر 8 نفر گروه تخریب فقط با لباس نظامی روی سیم های خار دار دراز کشیدند. از آن تعداد بچه های عملیات فقط 70 یا 80 نفر آن هم با اصرار از روی گروه تخریب رفتند و بقیه راضی به آزارشان نشدند.

,

, ,

سیروانی ادامه داد: به جز یکی از بچه های لاغر اندام و نحیف تخریب که موج انفجار باعث جراحت شدید وی شد و در نتیجه به فیض رفیع شهادت در منطقه اورژانس فکه گردید؛ بقیه با زخم های سطحی از جایشان برخاستند.

,

بیان کردن خاطرات دیروز، برای جوانان امروز قابل هضم نیست

,

وی تصریح کرد: وقتی این خاطرات و صفا و صمیمیتی آن زمان را برای دانشجویان و یا دانش آموزان می گوییم تصور می کنند قصه و داستان است که بازگویی می شود؛ چراکه برایشان این جانفشانی ها و ایثارها قابل هضم نیست.

,

جانباز بیرجندی تاکیدکرد: جوانان امروز بدانند این رشادت ها از ما جوانانی سر زد که 17 سال در رژیم طاغوت زیستیم و به یقین می توانم بگویم اگر چنین رخدادی برای کشورمان اتفاق بیافتد ایثار آنها در برابر هم نوعانشان چندین برابر بیشتر از ما خواهد بود.

,

سیروانی اظهارداشت: از سال 61 به بعد جنگ ما در خاک عراق بود؛ قصد ما کشور گشایی و تجاوز به کشور همسایه نبود هدفمان برای این حملات این بود که دشمن بداند اگر چه ما کشور نوپایی هستیم اما می توانیم از میهنمان دفاع کنیم و حتی در خاک خودش هم وارد شویم و بجنگیم تا دیگر هیچ کس جرات این که برای مصاحبه اش وعده 3 روز دیگر در تهران را بدهد، نداشته باشد.

,

عراقی ها هم با ما همراه شده بودند

,

وی تصریح کرد: مردم عراق به جز گروه اندکی که ب صدام همراه بودند بقیه از صدام و همدستانش دل خوشی نداشتند و به ما کمک می کردند؛ همین باعث شد صدام به مردم خودش هم رحم نکند و برسر آنان شیمیایی بریزد و جنایت کشتار فجیع حلبچه در تاریخ ثبت شود.

,

وقتی دو بی سیم‌چی فرانسوی را اسیر کردم، متوجه مظلومیت ایران در جنگ شدم

,

راوی دفاع مقدس افزود: وقتی در نوک حمله باشی و در انتهای عملیات هم پاکسازی منطقه به عهده ات باشد احتمال بر خورد با هر نوع صحنه ای است حتی اسیر غیر عرب هم وجود دارد؛ می دانستم 50 کشور حامی تجاوز عراق به ایران شدند اما وقتی دو بیسیم چی فرانسوی را به اسارت گرفتیم آن موقع بود که دانستم چقدر مظلوم و تنها هستیم.

,

سیروانی ادامه داد: اما نه! ما تنها نبودیم؛ ما خدا را داشتیم و این را به عینه در شب های معنوی عملیات حس می کردیم؛ شکست آمریکا در صحرای طبس و یا کلام معروف حضرت امام راحل درباره فتح خرمشهر را همه به خاطر داریم "خرمشهر را خدا آزاد کرد".

,

وی خاطرنشان کرد: امان از وقتی که غرور به سراغمان می آمد؛ تکبر و رویایی تو خالی از این که تجهیزات داریم و نیروهایمان کارکشته اند؛ چنان به سرمان می زد که مجبور به عقب نشینی و در نتیجه با ننگ شکست از دشمن متجاوز شکنجه روحی می شدیم.

,

سیروانی اذعان داشت: بالاخره با اصرار خانواده در سال 64-65 که سومین دفعه از مجروحیتم می گذشت؛ ازدواج کردم و زندگی تشکیل دادم.

,

وی با بیان اینکه جنگ را زنان به ثمر رساندند، گفت: اگر حمایت‌های همسران رزمندگان و مدیریت آنان در تربیت صحیح فرزندان و آرامش ما از این لحاظ محیا نبود؛ جنگ همچنان ادامه داشت و یا ما شکست خورده بودیم.

,

وی در پایان شعر زیر را گفت:

,

 خوشا روزی که گرم جنگ بودیم               میان رنگ ها بی رنگ بودیم

,

دل هرکس شهادت را طلب داشت          زعشق، مستی را به لب داشت

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه