به مناسبت هفته دفاع مقدس
یاران دبستانی که از پشت میز های مدرسه عهد رسیدن به خاکریزها را بستند
از مجموع 213 شهیدشهرستان فاروج 32نفر دانش آموز بودند که در آن شرایط احساس تکلیف کرده و پا در میدان مبارزه گذاشتند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی فاروج، هر کدام از این 32شهید دانش آموزخود مثنوی هفتاد منی هستند که نوشتن از آن ها زمان زیادی می طلبد. در این میان 5 نفر از این دانش آموزان که سال ها یاردبستانی هم بودند به رغم اینکه همسن وهمکلاس نبودند اما حضور دربرنامه های مذهبی رابطه آنان را گسترده تر کرده بودواین 5دانش آموز هم عهد می شوندکه جبهه مدرسه رارها کرده، ( ندای هل من ناصر ینصرنی) را
, شبکه اطلاع رسانی دانا, فاروج,پاسخ بگویند ودر جبهه جنگ ایفای نقش کنند.
,شهید رمضانعلی تاجی:
شهید رمضانعلی تاجی یکی از این شهدا بود که در سال 1344 متولد شد همنشینی با دوستان خوب او را یکی از پایه های برنامه های مذهبی کرده بود، ووقتی جنگ اتفاق افتاد همراه دوستان راهی جبهه های جنگ شد.
در بیان خواهران شهید، بارها تاکید ایشان به حفظ حجاب آماده است.
شهید تاجی از بسیج به جبهه های جنگ اعزام شد در سه عملیات مهم حضور داشت ، در دومین حضورش از ناحیه دو پا وشکم مجروح شد اما بعد از بهبود به جبهه های جنگ برگشت ودر چهارمین حضورش در عملیات والفجر 2 در پایگاه شرهانی با 4 همکلاس دیگرش به شهادت رسید.
شهید حسین ربیعی :
یکی دیگر از 5یار دبستانی است که در سال 1344 ودر روز ولادت امام حسین (ع) متولد شد وبه همین علت هم حسین نام گرفت .
هرچه حسین بزرگتر می شد، هوش ، استعداد ونبوغش بیشتر خود را نشان می داد علاقه زیادی به تحصیل در حوزه علمیه داشت ، از همان ابتدا در تمام برنامه های مذهبی واجتماعی انقلاب شرکت داشت.
حسین وقتی به سال چهارم دبیرستان رسید وظیفه ومسئولیت بیشتری را بردوش خود احساس کرد، دشمن متجاوز به کشور هجوم آورده بودوحسین برای دفاع از وطن بیقرار بود ، مخالفت مادر سدی در برابر حضور حسین در
جبهه های جنگ بود چرا که دو برادر حسین در جبهه های جنگ حضور داشتند، اصرار های حسین مادر راهم مجبور به پذیرش کرد .
حسین یکی از ورزشکاران شهرستان وعضو تیم فوتبال آموزشگاه وشهر بود ، همه دلشغولی ها را رها کرد وپا در راهی گذاشت که انتخاب آن بصیرت وآگاهی می خواست وواو با بینش بالایش به درجه والای شهادت رسید.
شهید محمود نیک پی:
این شهید دانش آموز متولد 1345ودانش آموز آموزشگاه شهید رجائی بود.
دوره نوجوانی شهید محمود نیک پی با پیروزی انقلاب رقم خورد، به رغم اینکه به سن تکلیف نرسیده بود اما تمام فرائض دینی را به جا می آورد.
دوران دبیرستان شهید مصادف با جنگ تحمیلی بود در حالیکه سال اول دبیرستان را تازه آغاز کرده بود به اصرار رضایت خانواده را برای حضور در جبهه گرفت.
به همراه تعدادی از همکلاسان وهم مدرسه ای هایش با نام نویسی در بسیج محله آموزش های ابتدایی را دید و با اصرار زیاد موافقت مسئولان بسیج را برای اعزام به جبهه ها بدست آورد.
این شهید بزرگ.ار در عملیلات والفجر یک ، به عنوان تخریب چی شرکت داشت وبرای خاموش کردن تیربار دشمن در منطقه شرهانی در اثر اصابت ترکش به سر وبه قولی تیر مستقیم به سر به درجه رفیع شهادت رسید .
حاج پرویز نیک پی ،پدر شهید هم می گوید: برای رفتن به جبهه از هیچ کوششی دریغ نداشت، اطرافیان مانع رفتن او به جبهه می شدند ومی گفتند بزرگ تر از تو هستند که در جبهه ها حضور یابند، او در جواب می گفت: اگر
همه مانند شم فکر کنند جبهه خالی می شود ودر ضمن جبهه رفتن به قد وقامت نیست .
شهید محمد شوشتری:
شهید محمد شوشتری کوچکترین شهید در گروه دوستانش است.
این شهید متولد 1347 ویکی دیگراز دانش آموزان آموزشگاه شهید رجائی فاروج است .
وی که در خانواده روحانی در شهر فاروج دیده به جهان گشود بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی نوبنیادشد واز شاگردان نمونه این مدرسه بود، مقطع دبیرستان را درآموزشگاه شهید رجائی آغاز کرد.
شهید ضمن تحصیل در برنامه های مذهبی واجتماعی هم حضور پررنگی داشت از شهامت وجسارات خوبی برخوردار بود، به هر ترتیبی بود موافقت خانواده ومسئولان اعزام را به شیوه های خاص خود گرفت وبا چند نفر از
همکلاسان وهم مدرسه ای هایش راهی جبهه ها شد.
جهاد در راه خدا را به تحصیل ترجیح داد وبا شجاعت در عملیات والفجر یک حضور یافت وبالاخره در جبهه جنوب وپاسگاه شرهانی در کنار 4هم کلاسی وهم مدرسه ایش به خیل شهدا پیوست.
در خاطرات پدر مرحوم این شهید آماده است که در آخرین باری که برای مرخصی آمده بود به پدرش می گوید این آخرین دیدار ماست .
شهید برات محمد قدیمی
پنجمین یار دبستانی است که در سال 42 در شهر فاروج به دنیا آمد .
درخاطرات دوستان شهید قدیمی آمده است که سال 62-61 دانش آموز دبیرستان شهید رجائی بود بیشتر بچه ها مدرسه همدیگر را می شناختند برات محمد دربین دانش آموزان سال چهارم دبیرستان محبوبیت خاصی داشت،
در مدرسه فعالیت های مذهبی وسیاسی داشت واعلامیه ها را بین هم کلاسی هایش پخش می کرد وبعد از انقلاب هم در دفتر حرب جمهوری اسلامی فعالیت داشت .
با شروع جنگ چند نفر از بچه های دبیرستان ما که هم محلی برات محمد بودند به جبهه رفتند وشهید شدند. مدرسه حال وهوای دیگری پیدا کرده بود روز به روز کلاس ها خالی وخالی تر می شد .
در این بین بچه های چهارم دبیرستان حس وحال عجیبی داشتند وماندن در مدرسه برای آنان سخت بود.
یک روز براتمحمد آمد برای آخرین بار به مدرسه آمد وبا همکلاسی ها برای حضور در جبهه خداحافظی کرد.
حدود سه ماه اول در جبهه مسئولیت آرپی جی زنی را داشت، بعد از مدتی فرماندهی گردان احتیاج به تخریب چی داشت وبرات محمد وچند نفر از دوستانش برای این مسئولیت انتخاب شدند وآموزش های لازم را دیدند .
شهید در یکی از مرخصی هایش به برادرش گفته بود، بچه های تخریب همه در رقابتند وهرکسی سعی دارد در ماموریت ها داوطلب باشد چون همگی پر پرواز دارند .
این شهید مثل 4 همکلاس دیگرشد در عملیات والفجر یک شرکت داشت، نقش بزرگی را در این عملیات ایفا کردند آن ها مین های دشمن را پاک سازی می کردند تا پاسگاه شرهانی هم پیشروی کردند ودر کنار همکلاسانش در
همین نقطه پرواز کرد.
این 5شهید دانش آموز که باهم در پاسگاه شرهانی در تاریخ 24فروردین 62 به شهادت رسیدند در یک روز به شهرستان منتقل ودر بین استقبال همکلاسان ومردم به آرامگاه ابدیشان در گلزار شهدای فاروج بدرقه شدند.
انتهای پیام/ش
شهید رمضانعلی تاجی:
,شهید رمضانعلی تاجی یکی از این شهدا بود که در سال 1344 متولد شد همنشینی با دوستان خوب او را یکی از پایه های برنامه های مذهبی کرده بود، ووقتی جنگ اتفاق افتاد همراه دوستان راهی جبهه های جنگ شد.
,در بیان خواهران شهید، بارها تاکید ایشان به حفظ حجاب آماده است.
,شهید تاجی از بسیج به جبهه های جنگ اعزام شد در سه عملیات مهم حضور داشت ، در دومین حضورش از ناحیه دو پا وشکم مجروح شد اما بعد از بهبود به جبهه های جنگ برگشت ودر چهارمین حضورش در عملیات والفجر 2 در پایگاه شرهانی با 4 همکلاس دیگرش به شهادت رسید.
,شهید حسین ربیعی :
,یکی دیگر از 5یار دبستانی است که در سال 1344 ودر روز ولادت امام حسین (ع) متولد شد وبه همین علت هم حسین نام گرفت .
,هرچه حسین بزرگتر می شد، هوش ، استعداد ونبوغش بیشتر خود را نشان می داد علاقه زیادی به تحصیل در حوزه علمیه داشت ، از همان ابتدا در تمام برنامه های مذهبی واجتماعی انقلاب شرکت داشت.
,حسین وقتی به سال چهارم دبیرستان رسید وظیفه ومسئولیت بیشتری را بردوش خود احساس کرد، دشمن متجاوز به کشور هجوم آورده بودوحسین برای دفاع از وطن بیقرار بود ، مخالفت مادر سدی در برابر حضور حسین در
,جبهه های جنگ بود چرا که دو برادر حسین در جبهه های جنگ حضور داشتند، اصرار های حسین مادر راهم مجبور به پذیرش کرد .
,حسین یکی از ورزشکاران شهرستان وعضو تیم فوتبال آموزشگاه وشهر بود ، همه دلشغولی ها را رها کرد وپا در راهی گذاشت که انتخاب آن بصیرت وآگاهی می خواست وواو با بینش بالایش به درجه والای شهادت رسید.
,شهید محمود نیک پی:
,این شهید دانش آموز متولد 1345ودانش آموز آموزشگاه شهید رجائی بود.
,دوره نوجوانی شهید محمود نیک پی با پیروزی انقلاب رقم خورد، به رغم اینکه به سن تکلیف نرسیده بود اما تمام فرائض دینی را به جا می آورد.
,دوران دبیرستان شهید مصادف با جنگ تحمیلی بود در حالیکه سال اول دبیرستان را تازه آغاز کرده بود به اصرار رضایت خانواده را برای حضور در جبهه گرفت.
,به همراه تعدادی از همکلاسان وهم مدرسه ای هایش با نام نویسی در بسیج محله آموزش های ابتدایی را دید و با اصرار زیاد موافقت مسئولان بسیج را برای اعزام به جبهه ها بدست آورد.
,این شهید بزرگ.ار در عملیلات والفجر یک ، به عنوان تخریب چی شرکت داشت وبرای خاموش کردن تیربار دشمن در منطقه شرهانی در اثر اصابت ترکش به سر وبه قولی تیر مستقیم به سر به درجه رفیع شهادت رسید .
,حاج پرویز نیک پی ،پدر شهید هم می گوید: برای رفتن به جبهه از هیچ کوششی دریغ نداشت، اطرافیان مانع رفتن او به جبهه می شدند ومی گفتند بزرگ تر از تو هستند که در جبهه ها حضور یابند، او در جواب می گفت: اگر
,همه مانند شم فکر کنند جبهه خالی می شود ودر ضمن جبهه رفتن به قد وقامت نیست .
,شهید محمد شوشتری:
,شهید محمد شوشتری کوچکترین شهید در گروه دوستانش است.
,این شهید متولد 1347 ویکی دیگراز دانش آموزان آموزشگاه شهید رجائی فاروج است .
,وی که در خانواده روحانی در شهر فاروج دیده به جهان گشود بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی نوبنیادشد واز شاگردان نمونه این مدرسه بود، مقطع دبیرستان را درآموزشگاه شهید رجائی آغاز کرد.
,شهید ضمن تحصیل در برنامه های مذهبی واجتماعی هم حضور پررنگی داشت از شهامت وجسارات خوبی برخوردار بود، به هر ترتیبی بود موافقت خانواده ومسئولان اعزام را به شیوه های خاص خود گرفت وبا چند نفر از
,همکلاسان وهم مدرسه ای هایش راهی جبهه ها شد.
,جهاد در راه خدا را به تحصیل ترجیح داد وبا شجاعت در عملیات والفجر یک حضور یافت وبالاخره در جبهه جنوب وپاسگاه شرهانی در کنار 4هم کلاسی وهم مدرسه ایش به خیل شهدا پیوست.
,در خاطرات پدر مرحوم این شهید آماده است که در آخرین باری که برای مرخصی آمده بود به پدرش می گوید این آخرین دیدار ماست .
,شهید برات محمد قدیمی
,پنجمین یار دبستانی است که در سال 42 در شهر فاروج به دنیا آمد .
,درخاطرات دوستان شهید قدیمی آمده است که سال 62-61 دانش آموز دبیرستان شهید رجائی بود بیشتر بچه ها مدرسه همدیگر را می شناختند برات محمد دربین دانش آموزان سال چهارم دبیرستان محبوبیت خاصی داشت،
,در مدرسه فعالیت های مذهبی وسیاسی داشت واعلامیه ها را بین هم کلاسی هایش پخش می کرد وبعد از انقلاب هم در دفتر حرب جمهوری اسلامی فعالیت داشت .
,با شروع جنگ چند نفر از بچه های دبیرستان ما که هم محلی برات محمد بودند به جبهه رفتند وشهید شدند. مدرسه حال وهوای دیگری پیدا کرده بود روز به روز کلاس ها خالی وخالی تر می شد .
,در این بین بچه های چهارم دبیرستان حس وحال عجیبی داشتند وماندن در مدرسه برای آنان سخت بود.
,یک روز براتمحمد آمد برای آخرین بار به مدرسه آمد وبا همکلاسی ها برای حضور در جبهه خداحافظی کرد.
,حدود سه ماه اول در جبهه مسئولیت آرپی جی زنی را داشت، بعد از مدتی فرماندهی گردان احتیاج به تخریب چی داشت وبرات محمد وچند نفر از دوستانش برای این مسئولیت انتخاب شدند وآموزش های لازم را دیدند .
,شهید در یکی از مرخصی هایش به برادرش گفته بود، بچه های تخریب همه در رقابتند وهرکسی سعی دارد در ماموریت ها داوطلب باشد چون همگی پر پرواز دارند .
,این شهید مثل 4 همکلاس دیگرشد در عملیات والفجر یک شرکت داشت، نقش بزرگی را در این عملیات ایفا کردند آن ها مین های دشمن را پاک سازی می کردند تا پاسگاه شرهانی هم پیشروی کردند ودر کنار همکلاسانش در
,همین نقطه پرواز کرد.
,این 5شهید دانش آموز که باهم در پاسگاه شرهانی در تاریخ 24فروردین 62 به شهادت رسیدند در یک روز به شهرستان منتقل ودر بین استقبال همکلاسان ومردم به آرامگاه ابدیشان در گلزار شهدای فاروج بدرقه شدند.
,انتهای پیام/ش
,]
ارسال دیدگاه