به یاد شهید فرانسوی آرمیده در دیار قم؛

از خیابان های پاریس تا تنگه مرصاد!‍

از خیابان های پاریس تا تنگه مرصاد!‍
شهید طلبه فرانسوی"ژوان(کمال) کورسل" ، ستاره گمنامی است که در آسمان شهادت ایران زمین، به سوی مظهر خوبی ها عروج کرد و در گلزار شهدای قم، جسم خاکی اش برای همیشه آرام گرفت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،در طول هشت سال جنگ نابرابر تحمیلی، بسیاری از آزاد اندیشدان جهان و برخی از افراد خارجی به شوق حضور در جهاد، در نقاط مختلف اقدام به حضور در ایران کرده و حتی برخی از آنان به صورت مستقیم در جنگ علیه عراق شرکت کردند. یکی از این افراد ژوان کورسل شهید اهل کشور فرانسه است که در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت کرد و به جمع شهدا پیوست.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،, پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،, پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،,

اهل فرانسه، با موهایی بور و چهره‌ای کاملا اروپایی و متولد سال 1964 میلادی (سال 1345 شمسی) ،  پدرش مسلمان و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح بود. “ژوان” دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و با مذهب شافعی آشنا و مسلمان شد.

,

اندکی بعد از پیروزی انقلاب، با شنیدن سخنرانی‌های حضرت امام (ره) که به زبان فرانسوی ترجمه شده بود، جرقه‌های عدالت خواهی در ذهن وی زده شد و با آشنایی با دانشجویان ایرانی پیرو خط امام مقیم پاریس، حضور در برنامه‌ها و مراسم‌های کانون دانشجویان ایرانی بخش جدایی ناپذیر زندگی ژوان شد

,

 

,

 

,

غروب شب جمعه ای، یکی ازدوستانش “سید مسعودمعصومی” که قصد داشت به دعای کمیل در کانون برود،او را نیز با خودش برد. چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می دانست. با “مسعود ” رفت و آخر مجلس نشست. آن شب “ژوان” توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه ها می گفتند و تحت تأثیر دعای کمیل، شیعه شد.

,

یک روز بچه های کانون، دیدند “ژوان ” نماز می خواند، اما دست هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می کند. “مسعود” شیعه شدن او را جشن گرفت.

,

وقتی از “ژوان ” پرسیدند: “چه کسی تو رو شیعه کرد؟ ” او جواب داد: “دعای کمیل علی(ع)”.

,

محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی ها بیاورند.

,

ژوان دوست داشت نام «علی» را انتخاب کند اما به دلیل حضور در کشوری که مسلمانان در اقلیت بودند، اسم خود را «کمال» گذاشت.

,

مادرش، خیلی ناراحت بود. می گفت: “شما بچه منو منحرف می کنید”.

,

بچه ها گفتند: “چند وقتی مادرت را بیار کانون” بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.

,

کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. “کمال” هم معمولاً کتاب می خواند. به خصوص کتاب های شهید مطهری.

,

خیلی سؤال می کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می گرفت، وقتی هم می گرفت ضایع نمی کرد و به خوبی برایش می ماند.

,

یک روز گفت: “مسعود! می خوام بروم ایران تا طلبه شم”.

, .,

“برو پی کارت. تو اصلاً نمی توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان.” آن زمان دبیرستانی بود.

,

رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: “کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه ها، صحبت کردم. بنا شده بروم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی بروم قم.” با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.

,

مسعود گفت: “تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!

,

خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو شصت و سه بود.

,

ظرف پنج شش ماه به راحتی فارسی صحبت می کرد.

,

اجازه نمی داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می گفت: “معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود.”

,

خیلی راحت می گفت: “من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.”

,

کتاب “چهل حدیث” و “مسأله حجاب” را به زبان فرانسه ترجمه کرد

,

.

, ,

همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می گفت: “به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست.”

,

یک روز از “مدرسه حجتیه ” زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می خواهم. هرچه می گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی کند.

,

مسعود گفت: “حالا چه زنی می خواهی؟ “

,

گفت: “نمی دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. “

,

مسعود هم گفت: “این زنی که تو می خوای، خدا توی بهشت نصیبت می کند. “

,

هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.

,

“مسعود ” یاد جمله ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند “طلبه ها، چند سال اول تحصیل را اگر می توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. “

,

رفت کتاب را آورد. گفت: “اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. “

,

جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: “باشه “.

,

خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.

,

هر وقت ما گفتیم: “امام ” می گفت: “نه! حضرت امام “.

, .,

یک روز رفت پیش مسعود و گفت: “می خواهم بروم جبهه ” ایام عملیات مرصاد بود.

,

مسعود گفت: “حق نداری “.

,

گفت: “باید بروم “.

,

مسعود: “جبهه مالی ایرانی هاست؛ تو برو درست رو بخوان “.

,

گفت: “نه! حضرت امام گفتند واجب است.”

,

فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته و به عملیات مرصادرفت. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.

,

مسئولان اعزام به جبهه به دلایل امنیتی از ورود وی به جبهه‌ها خودداری می‌کردند. کمال با اصرار فراوان پیگیری توانست همراه با سپاه بدر در سال 1363 در جبهه حضور پیدا کند

,

کمال در سال 1367 و در جریان عملیات مرصاد در عملیات هلی بورن نیروها که توسط هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی انجام می‌شد، با اصابت گلوله‌ای به سرش به درجه رفیع شهادت نائل شد. 

,

از زمان بلوغش تا شهادت هشت نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یک قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.

,

یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گوید: اگر “کمال کورسل ” شهید نمی شد، امروز با یک دانشمند روبه رو بودیم، شاید با روژه گارودی دیگر!

,

«محسن رفیعی» مستندساز دفاع مقدس که برای کمال کورسل یک مستند کوتاه ساخته است،لازم به ذکر است در مستند «خورشید بی غروب» حوزه علمیه حجتیه و منزل شهید کورسل بازسازی و با تعدادی از دوستان این شهید مصاحبه انجام شده که به صورت داستانی بیان شده است

,

, ,

و امروز مقبره کمال کورسل در قطعه 18 ردیف دوم شهدای گلزار شهدای قم یادآور این حقیقت است که بودند کسانی حتی کمتر از تعداد انگشتان دست که فارغ از مرزهای جغرافیایی به رسالت دفاع سرزمینمان پیوندی ابدی خوردند. یاد و نامشان تا همیشه تاریخ زنده و جاری ست...

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه