به مناسبت روز نیروی انتظامی؛

مصاحبه با همسر شهید نیروی انتظامی شهر گرگان، شهید محمد صالح جهان آرا

مصاحبه با همسر شهید نیروی انتظامی شهر گرگان، شهید محمد صالح جهان آرا
شهید محمد صالح جهان آرا متولد سال 1345 در سال 1376 در لباس نیروی انتظامی در حال مبارزه با اشرار مواد مخدر در تربت جام بخش صالح آباد به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طوبی گلستان ؛ همسر شهید جهان آرا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما گفت: محمد صالح از سال 1364 وارد خدمت نظام مقدس نیروی انتظامی شد. درسال 1365 ازدواج کردیم یک سال بعد از زندگی مشترکمان در ساری خدمت میکرد و دوسال هم در کردستان، بعد از آن جا انتقالی به خراسان گرفتیم و هشت سال در تربت جام بودیم.صاحب سه فرزند پسر، به نام های فخرالدین،فردین و محمد صالح شدیم. فرزند آخرم محمد صالح به این علت نام پدرش را دارد، چون در شب هفتم شهادت همسرم به دنیا آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, طوبی گلستان ؛ همسر شهید جهان آرا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار ما گفت: محمد صالح از سال 1364 وارد خدمت نظام مقدس نیروی انتظامی شد. درسال 1365 ازدواج کردیم یک سال بعد از زندگی مشترکمان در ساری خدمت میکرد و دوسال هم در کردستان، بعد از آن جا انتقالی به خراسان گرفتیم و هشت سال در تربت جام بودیم.صاحب سه فرزند پسر، به نام های فخرالدین،فردین و محمد صالح شدیم. فرزند آخرم محمد صالح به این علت نام پدرش را دارد، چون در شب هفتم شهادت همسرم به دنیا آمد., طوبی گلستان , طوبی گلستان , طوبی گلستان , طوبی گلستان ,

همسر شهید ادامه داد: شهید محمد صالح در نیروی انتظامی خدمت میکرد و کار اصلی او مبارزه با اشرار بود. روزی که می خواست شهید شود 1200 کیلو مواد مخدر کشف کرده بود .

, همسر شهید ادامه داد: شهید محمد صالح در نیروی انتظامی خدمت میکرد و کار اصلی او مبارزه با اشرار بود. روزی که می خواست شهید شود 1200 کیلو مواد مخدر کشف کرده بود .,

وی با اشاره به خاطرات شهادت همسرش (درحالی که اشک میریخت) گفت: دو روز قبل از اینکه محمد صالح شهید شود در کنار من نشست و آلبومی از دوستانش را که در اختیار داشت باز کرد، به من اشاره کرد و گفت " ببین همه ی هم خدمتی های من شهید شدند و فقط من توفیق آن را نداشتم" تا اینکه همان شب خوابی دید و برایم تعریف کرد که فرزندی پسری در راه داریم و هم نام من است، از خواب او بسیار متعجب شدم، تا اینکه همان روز برای مبارزه با اشرار به مرز رفت و شهید شد.

, وی با اشاره به خاطرات شهادت همسرش (درحالی که اشک میریخت) گفت: دو روز قبل از اینکه محمد صالح شهید شود در کنار من نشست و آلبومی از دوستانش را که در اختیار داشت باز کرد، به من اشاره کرد و گفت " ببین همه ی هم خدمتی های من شهید شدند و فقط من توفیق آن را نداشتم" تا اینکه همان شب خوابی دید و برایم تعریف کرد که فرزندی پسری در راه داریم و هم نام من است، از خواب او بسیار متعجب شدم، تا اینکه همان روز برای مبارزه با اشرار به مرز رفت و شهید شد.,

وی در با بیان نحوه شهادت همسرش گفت: وقتی محمد صالح در مرز تربت جام به شهادت رسید پیکر او به مدت یک شبانه روز روی زمین مانده بود و نیروهای انتظامی به خاطر اینکه پیکر شهید به دست اشرار نیفتد یک شبانه روز کامل او را تحت نظر داشتند و مراقبت می کردند من تا سه روز اطلاع نداشتم که همسرم شهید شده است.آن روزها وقتی اشرار را دستگیر می کردند داخل کوچه های شهر دور می دادند ولی آن شب این کار را نکردند آن شب محمد صالح به منزل نیامد و من خیلی نگران بودم و فردای آن روز هیچ خبری از شوهرم نشد.هم خدمتی هایش برگشته بودند و همچنان خبری از محمد صالح نبود پسرم را برای اگاهی از این مسأله فرستادم و به او گفتند تو به منزل برو من برای مادرت توضیح می دهم. یکی از دوستان همسرم نزد من آمد و گفت به محمد صالح خبر فوت مادرش را دادند واو به شمال رفت چون من در آن زمان باردار بودم نمی خواستند خبر شهادت او را به من بدهند به مخابرات شهرک نیروی انتظامی رفتم تا تماسی با خانواده ام داشته باشم، ولی همکار ودوست همسرم زودتر از من رفت و تلفن شهرک را قطع کرد و من با فرزندانم راهی شمال شدم. به شمال رسیدیم و با دیدن مادر شوهرم متوجه شدم که همسرم شهید شده است.

, وی در با بیان نحوه شهادت همسرش گفت: وقتی محمد صالح در مرز تربت جام به شهادت رسید پیکر او به مدت یک شبانه روز روی زمین مانده بود و نیروهای انتظامی به خاطر اینکه پیکر شهید به دست اشرار نیفتد یک شبانه روز کامل او را تحت نظر داشتند و مراقبت می کردند من تا سه روز اطلاع نداشتم که همسرم شهید شده است.آن روزها وقتی اشرار را دستگیر می کردند داخل کوچه های شهر دور می دادند ولی آن شب این کار را نکردند آن شب محمد صالح به منزل نیامد و من خیلی نگران بودم و فردای آن روز هیچ خبری از شوهرم نشد.هم خدمتی هایش برگشته بودند و همچنان خبری از محمد صالح نبود پسرم را برای اگاهی از این مسأله فرستادم و به او گفتند تو به منزل برو من برای مادرت توضیح می دهم. یکی از دوستان همسرم نزد من آمد و گفت به محمد صالح خبر فوت مادرش را دادند واو به شمال رفت چون من در آن زمان باردار بودم نمی خواستند خبر شهادت او را به من بدهند به مخابرات شهرک نیروی انتظامی رفتم تا تماسی با خانواده ام داشته باشم، ولی همکار ودوست همسرم زودتر از من رفت و تلفن شهرک را قطع کرد و من با فرزندانم راهی شمال شدم. به شمال رسیدیم و با دیدن مادر شوهرم متوجه شدم که همسرم شهید شده است.,

همسر شهید محمد صالح جهان آرا اظهارداشت: همسرم خیلی مرد با خدا و معتقدی بود.همیشه در صف اول نماز جماعت می ایستاد،پیرو امام بود و به من میگفت من از تو خیلی راضی هستم و مطمئن هستم بعد از شهادت من تو میتوانی بچه های من را بزرگ کنی و به درجات خوبی برسانی.او به من میگفت همسر یک نظامی باید زنی با استقامت باشد.من عاشق همسرم بودم.در طول این 17 سال بعد از شهادت لحظه ای از یاد او غافل نشدم.قاب عکسی که از همسرم روی دیوار منزل است روبه رویش مینشینم و دلتنگی هایم را برای او بازگو می کنم و وقتی که با او حرف میزنم خیلی سبک می شوم اکثر شب ها خواب او را می بینم که دائما سفارش فرزندانش را به من می کند.

, همسر شهید محمد صالح جهان آرا اظهارداشت: همسرم خیلی مرد با خدا و معتقدی بود.همیشه در صف اول نماز جماعت می ایستاد،پیرو امام بود و به من میگفت من از تو خیلی راضی هستم و مطمئن هستم بعد از شهادت من تو میتوانی بچه های من را بزرگ کنی و به درجات خوبی برسانی.او به من میگفت همسر یک نظامی باید زنی با استقامت باشد.من عاشق همسرم بودم.در طول این 17 سال بعد از شهادت لحظه ای از یاد او غافل نشدم.قاب عکسی که از همسرم روی دیوار منزل است روبه رویش مینشینم و دلتنگی هایم را برای او بازگو می کنم و وقتی که با او حرف میزنم خیلی سبک می شوم اکثر شب ها خواب او را می بینم که دائما سفارش فرزندانش را به من می کند.,

همسر شهید جهان آرا از خاطرات دیدار مسئولین گفت : سردار احمدی مقدم سال 1390 به دیدار خانواده ما آمد ومن از سختی های مرز برای او گفتم که همسرم تمام خدمتش را در کنار مرزها بود، من در جایی که زندگی میکردم با مشکلات زیادی روبرو بودم ازجمله نبودن آب آشامیدنی، نبودن برق و امکانات کافی حتی برای کپسول گاز من به بیرون شهر می رفتم. نامساعد بودن آب و هوا را 8سال تحمل کردیم، ولی همسر من هیچ وقت گله وشکایتی نداشت.

, همسر شهید جهان آرا از خاطرات دیدار مسئولین گفت : سردار احمدی مقدم سال 1390 به دیدار خانواده ما آمد ومن از سختی های مرز برای او گفتم که همسرم تمام خدمتش را در کنار مرزها بود، من در جایی که زندگی میکردم با مشکلات زیادی روبرو بودم ازجمله نبودن آب آشامیدنی، نبودن برق و امکانات کافی حتی برای کپسول گاز من به بیرون شهر می رفتم. نامساعد بودن آب و هوا را 8سال تحمل کردیم، ولی همسر من هیچ وقت گله وشکایتی نداشت.,

انتهای پیام/ص

, انتهای پیام/ص]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه