حسن عباسی : در موصل عراق با دو گلوله ضدهوایی از ده متری زخمی شدم / هم احتمال قطع هر دو پایم بود و هم به مرفین اعتیاد پیدا کرده بودم + صوت
خانم پرستاری در همین بیمارستان با عصبانیت به من گفت : شما که هر دفعه می روید و با همین وضعیت باز می گردید چرا دخترهای مردم را بدبخت می کنید (عصبانی بود که چرا ما را به خواستگاری برده اند).[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابه نقل از "ره به ری" : حسن عباسی سخنانی را پیرامون اهمیت ازدواج برای نسل جوان بیان کرده است که صوت کامل آن در ..>>>اینجا<< قابل دانلود است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, ز "ره به ری" , >اینجا<,برای مشاهده این کلیپ کم حجم …>>>اینجا کلیک کنید<<<
, >اینجا کلیک کنید<,,
,
در ادامه بخشی از این سخنان که مربوط به زخمی شد حسن عباسی و ماجراهای پیرامون آن می شود را مشاهده می کنید:
,در موصل عراق با دو گلوله دوشکا (ضدهوایی ۱۲٫۷ میلیمتر) زخمی شدم.
, ,
,
, تیر ماه سال ۶۶ در عملیات فجر ۸ بود و بسیم چی ما که بچه محله کن بود هم همانجا شهید شد و این احتمال که یک مجروح بتواند فاصله ۳۰۰ کیلومتری را پیموده و از طریق ترکیه و به وسیله قاطر وارد ایران شود و زنده بماند هم بسیار پایین بود.
,بعد از نه ماه بود که برای چند رور از یک عملیات برون مرزی به مرخصی امده بودم و در سن ۲۰ سالگی به خواستگاری رفتیم و همان جا تماس گرفتند که برگردید و ما هم برای یک عملیات برون مرزی دیگر، همان پس از خواستگاری عازم جبهه شدم .
,اگر بخواهند کتاب رکوردهای دفاع مقدس را بنویسند، طولانی ترین رکود حمل مجروح به ما مربوط می شود و من به مرفین اعتیاد پیدا کرده بودم.
, ,
,
, ده روز در بیمارستان فیروز گر پشت خیابان طالقانی بودم ، با پاهایی که احتمال قطع آن بسیار زیاد بود (چرا که عمل خون سازی در استخوان ها به خوبی انجام نمی شد).
,باید ترک اعتیاد می کردم و احتمال قطع هر دو پایم بود و در چنین شرایطی ما را کنار سفره عقد بردند.
,خانم پرستاری در همین بیمارستان با عصبانیت به من گفت: شما که هر دفعه می روید و با همین وضعیت باز می گردید چرا دخترهای مردم را بدبخت می کنید (عصبانی بود که چرا ما را با این مجروحیت به خواستگاری برده اند.)
,گفتم: خانم شما الان از درب می روید بیرون و ماشین به شما می زند ، از کجا معلوم زنده بمانید ؟ خداوند نگهدار من و شماست . چرا فکر کردید که حالا چون من درگیر جنگ هستم می میرم و شما زنده می مانید و ..
,دو سه روز گذشت و آن پرستار به من گفت : یعنی من اشتباه کردک که ۳۶ سال سن دارم و ازدواج نکرده ام ؟
,گفتم : بله ، چرا که شما به خدا اعتماد نکرده اید و …
,من در حالی که گلوله ضد هوایی خورده بودم و معتاد به مرفین شده بودم و در اوج اون مشکلات دست از مسئله ازدواج برنداشتم…
,,
برای مشاهده این کلیپ کم حجم …>>>اینجا کلیک کنید<<<
, >>اینجا کلیک کنید,, ,
,
, ,
,
, ,
,
, , ,
,
, انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه