شهید پرویز پرویزپور:

اسلام را بالاتر از جان ناچیز خود دیدم

اسلام را بالاتر از جان ناچیز خود دیدم
اسلام را بالاتر از جان ناچیز خود دیدم و عازم نبرد با کفر شدم تا اینکه این درخت جوان انقلاب اسلامی را بارورتر سازم و حالا می‌فهمم لذت شهید شدن را، که چه عشقی در ما به‌وجود می‌آورد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا و به نقل از منار، شهید پرویز پرویزپور در تاریخ 1344/5/21 در میان خانواده‌ای مومن و متعهد در شهرستان خرمشهر دیده به جهان گشود. شهید تا سال دوم دبیرستان تحصیل کرد که با شروع جنگ تحمیلی از طریق بسیج دانش‌آموزی به جبهه اعزام شد و به‌عنوان مسئول اطلاعات در جبهه فعالیت داشت. تا اینکه درتاریخ 1366/1/26 بر اثر اصابت ترکش به پهلوی چپش در حین عملیات پدافندی فتح 5 در منطقه ماووت به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, منار,

 

, ,

خاطرات شهید پرویز پرویزپور به نقل از برادر شهید

,

گاهی باد هم نمی‌تواند طومار خاطراتی که سرزمین یادها را نوازش می‌دهد در هم بپیچد، جنگ، آسمانی از ستاره‌های نورانی است که هریک چراغی پرفروغ برای آینده ملت ماست، مرور آن تاریخ مردانی را به یاد می‌آورد که پندار آن روح‌های بزرگ را هم به ستوه می‌آورد. سال 65 هجری شمسی قطعه‌ای از آن تاریخ فراموش‌نشدنی است و شهید پرویز پرویزپور فرمانده گمنام اطلاعات و عملیات یکی از آن ستارگان نورانی، شاید آن روز بهاری را هرگز نتوان به باد سپرد. حتی غبار هم روی خاطرات طلایی گرد نمی‌پاشد. آنروز حصیری بود و رادیویی، من بودم و پدر و مادر و شهید پرویز پرویزپور. گاهی کلامی می‌گفت و کلامی می‌شنید و پدر با صلابتی آکنده از عطوفت از گذشته می‌سرود.

,

, ,

پرویز اما علاقه‌ای سرشار به کلام مولا(ع) داشت، کوچه‌های نهج‌البلاغه را خوب می‌شناخت با عماد و یاسر پیوندی دیرینه داشت و همیشه از کوفه گریزان، او مظلومیت علی‌(ع) را در خلوص و گمنامی معنا می‌کرد همه چیز را در خود می‌دید. او را دیدم که در سرزمین نهج‌البلاغه گم شده بود. مدت‌ها در این باور گذشت. رادیو صدای لرستان با آهنگی ملایم سرود می‌نواخت ناگاه برنامه قطع شد و فراخوان وحشت زوزه کشید. آری وضعیت قرمز یعنی فرار بسوی نجات اما برخی آنرا فرار از رهایی می‌دانستند همه شتابان به‌سویی، گویی بی‌قراری برای قیامت بود. هیچ‌کس در اندیشه کسی نبود و شهید پرویزپور با متانت همیشگی و فارغ از رعب و وحشت همچنان پنجره را به‌سوی کوچه‌های نهج‌البلاغه گشوده بود. انگار هیچ اتفاقی حاصل نشده، غرش آسمان پیماهای مجنون و نزول خشم‌های آتشین و بمب‌هایی که غزل ناروای وحشت می‌سرودند دود و ترکش و رعد زمان را فرا گرفت. زمین از این حادثه مصون نماند و زمینیان بیشتر، خون و آتش و ویرانی همه جا سایه افکند. چه حادثه خون‌باری به خانه بازگشتیم. پرویز برخاست و سپید جامه‌ای بر تن به‌سوی حادثه دیدگان شتافت. غروب آن‌روز، پرویز با جامه‌ای سپید و سرخ به خانه بازگشت. خون مجروحین و شهدای بمباران به سپیدی جامه‌اش نقش بسته بود و چهره‌اش چشمه‌ای از نور که بشارت ارتفاع روح و طهارت اندیشه بود.

,

, ,

در اوج حملات ناجوانمردانه عقاب‌های آهنین بعث بر فراز آسمان و شهر بی‌دفاع کوهدشت و در منزل محقر به سادگی و بی‌آلایشی بناهای صدر اسلام و در قعر هجوم افکار پرتلاطم جنگ نظاره‌گر شهیدی بودم که خود را در بحر رویای علی(ع) غرق کرده بود.

,

غرش عقاب‌های بعثی عقل هر انسانی را به پناهگاه می‌خواند. من خود مردد از رفتن و ماندن. ناگزیر جستن را انتخاب نمودم اما شهید والامقام پرویز پرویزپور فرمانده مخلص واحد اطلاعات و عملیات به قرائت نهج‌البلاغه علی(ع) مشغول بود. آنهم در کنج مصلای تنگ و دیواری از خشت و سنگ،بی دغدغه و فارغ از هیمنه هجوم هواپیماهای جنگی کفر.

,

, ,

آنها آمدند و آرامش آدم و عالم را در هم آمیختند و عصاره عصیان و درندگی را عینیت بخشیدند. گروهی به شهادت و گروهی به تفاخر جانبازی در راه انسانیت و مظلومیت نائل آمدند. دود و خاک و خون فرو نشست و زندگی بار دیگر به شهر بازگشت. من هم سالم و فارغ از پناهگاه بازگشتم و یکسره بسوی خانه آمدم. ناگهان متوجه هق هق توأم با قرائت نهج‌البلاغه علی(ع)شدم. شهید پرویزپور با سیمائی نورانی که در هاله‌ای از مظلومیت فرو نشسته بود هنوز مشغول قرائت نهج‌البلاغه بود. من نیز بی‌شکیب و کنجکاو اما آهسته متوجه صفحه‌ای شدم که روح و عظمت شهید پرویزپور را به تلاطم افکنده بود. پس از فراغت شهید خود را مهیای امداد آسیب‌دیدگان نمود. با همان طراوات همیشگی و همان وقار و سادگی و بی‌آلایشی با چشمانی سبز روحی آبی قلبی سپید و ردایی به روشنی روزهای وصل عاشقان دلدار و نیز قامتی سترگ که وقتی آن را می‌نگریستم به یاد مالک اشتر نخعی می‌افتادم و صلابت عمار و یاسر، و اما بعد صفحه را نگریستم همان کلماتی که روح پرعظمت شهیدان را به لرزه می‌افکند. یعنی همان‌جائی که علی(ع) در نهایت دلتنگی و مظلومیت و تنهایی سروده بود. کجایی عمار، کجایی یاسر، و بر تنهایی خود زار زار گریسته بود و پس از گذشت 14 قرن به این اندیشیدم که علی(ع) تنور عشق شیفتگانی است که با معرفت او ناگزیر به می ناب وصل خواهند رسید.

,

, ,

 

,

خاطرات شهید پرویز پرویزپور:

,

 شهید پرویز پور و در شب عملیات و با سمیا مهربان و قاطعش با همان لباس‌های و پلنگی دشمن و فریب و داخل و خیمه آمد و بچه‌ها با یا الله‌اش نا بودند و گویی با یا الله او تمام کائنات و قیام می‌کردند و یادم است و ان شب خطبه و بالحنی و محزون و مظلوم و با گمنامش و همیشگی و ابوذر و کمیل و عمار  و یاسر و تمام دل‌سوختگان و کوی ولایت را گرد خیمه نگریست و بر فاطمه و زار زار گریست و اری ایمان داشتیم و که بچه‌ها و اطلاعات و عملیات و تخریب همچون یار ان و صدیق و پیامبر و علی و فادار و جان بر کف است  سنگرمان آن شب پر بود و از ادحام و عاشقان و علی و فاطمه و شهید پرویز همچنان و در دریای تفسیر علی غرق بود و ستاره آسمان و تفسیر خاموش شود و ستاره شب از شریعه و فرات و بسیار گفت و بسیار ناگفته‌ها ماند و اری ستاره و خاموش د و اما نگاهش هر گز شور و هیچان و عطش به شرب و شراب شهادت زینب بچه‌ها بود و آنان به احترام و نشسته بودند و شهید  با سمیای ملائک و گونه‌اش دعا فرمود و دعایش همواره و د رتاریخ و در بستر سبزد جله و فرات و اروند و بهی ادگرا خواهد ماند و دانه‌های و بلورین و اشکش گواه و در تاریخ و خون گرفته شیعه و خدایا به عزت و عظمت و محمد و علی و فاطمه فردا را روز فتح  و ظفر و سر فرازی  قوای اسلام و قر ا ده و خدایا تو پیمان می‌بندیم و که پس از ظفر و فتح و بای از مظلومیت و اهل بیت اسلام و  الله علیه و در شریعه فرات و ضوی عشق سازیم و رو به حرم مطهر حسین جاودانه بسرایم و نخستین شهیدی شد و که به تفاخر و ضوی عشق در شریعه فرات نائل شد.

,

 

,

خاطره‌ای از شهید پرویز پرویز پور به نقل از همرزم شهید احد غلامی

,

عنوان خاطره: شجاعت و دلیری

,

بسم‌الله الرحمن الرحیم

,

ما و جمعی دیگر از بسیجیان در منطقه جنگی شفیع‌خانی خوزستان بودیم که ما را به منطقه بانه کردستان برای عملیات اعزام کردند در آنجا با شهید بزرگواری که پاسدار بود بنام شهید پرویز پرویز پور آشنا شدم که واقعاً انسان شجاع و دلیری بود. بعد از 2 روز که به آنجا رفتیم عملیات والفجر 9 با رمز یا فاطمه الزهرا(س) شروع می شد.

,

از ساعت 8 تا 12 شب درگیری بین ما و نیروهای بعثی عراق ادامه داشت. خیلی آتش دشمن سنگین بود. از هر طرفی ما را هدف قرار می دادند .حدود 200 نفری از برادران بسیجی همرزم به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. قرار بود گردان عاشورا به کمک ما بیاید که عراقی‌ها آنها را نیز محاصره کرده بودند و ما به خیال اینکه بالای تپه نیروهای خودی می‌باشند به آنجا رفتیم و هنگامی که به بالای تپه رسیدیم با نیروهای کردهای عراقی مواجه شدیم که درگیری تن به تن بین ما و کردهای عراقی پیش آمد.

,

, ,

خیلی ترسیده بودیم چون از هر دو طرف محاصره شده بودیم واقعاً شهید پرویز پور که از روحیه و شجاعت بالای برخوردار بود به ما گفت: ناراحت نشوید و به خدا توکل کنید که فقط با یاد خدا دلهل آرام می‌گردد، درست است که تعداد ما کم است و تعداد عراقی‌ها زیاد ولی چون نیت ما برای خداست همه چیز درست می‌شود. واقعاً در آن لحظه میان آن همه دشمن و آن موقعیت با آن وصف حالی که شرح کردم گفتن این حرف‌ها خیلی سخت بود، درست است الان گفتن این حرف‌ها برای ما آسان به نظر می‌رسد ولی واقعاً همان لحظه که این حرف‌ها از شهید پرویز پور شنیدیم خیلی قلبمان آرام گرفت.  

,

 

,

خاطره‌ای دیگر از شهید پرویز پرویز پور به نقل از برادر شهید خسرو پرویزپور

,

عنوان خاطره: رویای علی(ع)

,

بسم‌الله الرحمن الرحیم

,

در اوج حملات ناجوانمردانه عقاب‌های آهنین بعث بر فراز آسمان شهر بی‌دفاع کوهدشت و در منزلی محقر به سادگی و بی آلایش بناهای صدر اسلام و در قعر هجوم افکار پر تلاطم جنگ نظاره‌گر شهیدی بودم که خود را در بحر رویای علی(ع) غرق کرده بود .

,

غرش عقاب‌های بعثی عقل هر انسانی را به پناهگاه می‌خواند، من خود مردد از رفتن و ماندن، ناگزیر جستن را انتخاب نمودم اما شهید والا مقام پرویز پرویز پور فرمانده مخلص واحد اطلاعات و عملیات نهج البلاغه علی(ع) مشغول بود آن هم در کنج حصاری تنگ و دیواری از خشت و سنگ، بی دغدغه و فارغ از هجمه هجوم هواپیماهای جنگی کفر .

,

, ,

آنها آمدند و آرامش آدم و عالم را در هم آمیختند و عصاره عصیان و درندگی را عینیت بخشیدند. گروهی به شهادت رسیدند و گروهی به تفاخر جانبازی در راه انسانیت و مظلومیت نائل آمدند، دود و خاک و خون فرو نشست و زندگی بار دیگر به شهر بازگشت، من هم سالم و فارغ از پناهگاه باز گشتم و یکسره به سوی خانه آمدم، ناگهان متوجه هق هق توأم با قرائت نهج‌البلاغه علی‌(ع) شدم. شهید پرویزپور با سیمایی نورانی که در هاله ای از مظلومیت فرو نشسته بود هنوز هم مشغول قرائت نهج‌البلاغه بود. من نیز بی شکیب و کنجکاو اما آهسته متوجه صفحه ای شدم که روح و عظمت شهید پرویز پور را تلاطم افکنده بود.  

,

پس از فراغت ، شهید خود را مهیای انداد و کمک رسانی به آسیب دیدگان نمود با همان طراوت همیشگی و همان وقار و سادگی و بی‌آلایشی، با چشمانی سبز، روحی آبی، قلبی سپید و ردایی به روشنی روزهای وصل عاشقان دلدار و نیز قامتی سترگ که وقتی او را می نگریستم به یاد مالک اشتر نخعی می افتادم و صلابت عمار و یاسر .

,

و اما بعد صفحه را نگریستم همان کلماتی که روح پر عظمت شهیدان را به لرزه می‌افکند یعنی همان جایی که علی(ع) در نهایت دلتنگی و مظلومیت و تنهایی سروده بود ( کجایی عمار، کجایی یاسر، ... ) و بر تنهایی خود زار زار گریسته بود و پس از گذشت چهارده قرن به این اندیشیدم که علی(ع) تنور عشق شیفتگانی است که با معرفت او ناگزیر به می ناب وصل خواهند رسید .

,

 

,

 نامه شهید پرویز پرویز پور به مادر :

,

 کوه باش و چون کوه و استقامت کن و لحظه‌ای و از یاد و نام خدا غافل نباشید و در راه و دین و بکوش که هر بکوشید  و باز کم است و در این برهه و از مال و برای فرزندتان و ارزوی پیوستن و به علی‌اکبر حسین را داشته  و باشید و بر خود ببالید و که امانت و خداوند و را به خود خدا برگردانید و در این دینا و به همین چیز دل نبستم و نخواهم بست و اگر زنده باشم و همیشه یک راه و را انتخاب خواهم کرد و همچنان‌که انتخاب کردم و ان راه الله و شهادت ایمان و یکتا پرستی است و مادر مهربانم و از انکه و بخواهم و مطالب درباره بنویسد.

,

 

,

نامه شهید به پدر گرامی خود شهید:

,

 همان‌طور که بهتر و از بنده می‌دانید  و اسلام از پدر و در اجتماع و بهترین و تربیت و اخلاق و فرزند و را خواسته است و تا بهترین  و نمونه‌ها اسلامی باشند و البته و بنده و تاحد مجاهدت و نتوانستم و پیش بروم و لی کرازی نکرده ام و که مایه خوشحالی و رو سفید شما باشد و بنابراین و در تربیت و فرزند دین خود را ادا کرد اما در این برهه از زمان و برای فرزندتان آرزوی پیوستن و به علی‌اکبر حسین را داشته باشید و درود بر شما باد و که چون ابراهیم فرزند خویش را بفرمان و خدای بزرگ و بقربان‌گاه فرستاده‌اید و بدان و آگاه باش که اسماعیل هر گز از فرمان و بار تعالی سر باز نمی‌زند.

,

 

,

نامه سوم شهید به برادر و خواهر شهید:

,

 هوشیار و باشید و غیر اسلام و قر ان و به چیز دیگر فکر نکنید و هر چه خیر و صلاح انسانم است و در این کتاب و ان نهفته است و شما نیز سعی کنید و که خود راه  خدا را ترویج نمایید و در این راه و از بذل و جان و مال خویش دریغ نفرمایید و در پایان از تمام  خدا حافظی با تمام افراد و خانواده ام و شما و حلتالیت می طلبم و از شما و کلیه کسانی که این بنده حقیر را می‌شناسد و آخرین و پیام بنده به شما این است که هیچ وقت و راهی جز راه الله و ایمان و شهادت و خداگونه و شدن نپردازید و اگر حتی تحمیلی نیز  باشد و چون دنیا زود گذر است.

,

 

, ,

وصیت‌نامه شهید پرویز پرویزپور

,

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین

,

الذین هاجرو و اخرجوا من دیارهم و او ذواقی سبیلی و قاتلو و قتلو الا کفرن عنهم سیاتهم

,

چرا از شهادت می‌ترسید مگر کودکی سراغ دارید که از پستان مادرش بترسد. امام حسین(ع)

,

اکنون که وصیت‌نامه مرا به‌یاد خدا باز کرده‌اید و می‌خوانید می‌دانم چشمان‌تان اشک‌بار شده چون ذاتاً در نهاد هر خانواده‌ایی موجود است که وقتی فردی از خانواده‌اش شهید و یا به‌ مرگ عادی از دار فانی می‌رود در لحظه اول غمگین می‌شوند و سپس با صبر خداوندی استقامت می‌کنند. اینک که به‌یاد خدا به جبهه میروم نه برای انتقام بلکه به منظور احیای دینم و تداوم انقلابم و امنیت میهنم و خدا را به‌یاری می‌طلبم و از او می‌خواهم که هدایتم فرماید. به آن سو و آن‌را که خود صلاح داند در این موقعیت حساس که عاشورای حسین(ع) بار دیگر در ایرن زنده شد و نشان داد حسین‌ها هنوز هستند تا حکومت الله را در سراسر جهان برقرار سازند به پیکار علیه کفر ادامه می‌دهند. آری به میدانی قدم نهاده‌ام که نتیجه اش از قبل برایم روشن و با ایمان کامل پیکار می‌کنم. چون اگر در این میدان کشته شدم و به مقام والا دست یافته و در راه حسین(ع) رفته‌ام و اگر زنده ماندم شاهد پیروزی بزرگی که همان پیروزی مسلمین بر کفر است خواهم بود. بار خدایا تو آگاهی که تلاش و پیکار ما نه از آن جهت است که به پایگاه قدرتی برسیم و یا چیزی از کالای بی ارج دنیا را به جنگ آوریم بلکه به آن جهت است که نشانه و پرچم‌های دین تو را برافرازیم و در شهرهای تو شایستگی را هدیه آوریم تا بندگان ستم‌دیده تو امان یابند و ستمگران به‌کیفر خویش برسند.

,

در زندگیم خدمت چشم‌گیری برای اسلام انجام نداده‌ام شاید با شهادتم خدمتی به اسلام کرده باشم و چون بنده این آیه شریفه را دیدم که می‌فرماید: "لن تنالوا البر ینفقوا مما تحبون". دوست می‌دارید جان‌تان را انفاق کنید؟

,

, ,

و این بود که اسلام را بالاتر از جان ناچیز خود دیدم. و در این موقعیت زمانی کشورمان عازم نبرد با کفر شدم تا اینکه این درخت جوان انقلاب اسلامی را بارورتر سازم و حالا می‌فهمم لذت شهید شدن را که چه عشقی در ما بوجود می‌آورد. هرچند بنده لیاقت آن‌را ندارم که شهید باید حسین(ع) باشد یعنی از قلب و روحش از آن خدا باشد و برای او تفکر کند، درود بر خطی که از چشمه جوشان اسلام سرچشمه می‌گیرد، خط امام خطی که مبارزه با هرچه شرک را در انحصار خود دارد و خطی که به اثبات رسانید که تنها امید مستضعفین جهان و حرکت‌های اسلامی است و تنها این خط است که می‌تواند قدس این قلوب محرومان جهان اسلام را نجات دهد.

,

به همه هموطنانم و به ‌همه دوستانم این سفارش را دارم که مبادا امام عزیزمان را تنها بگذارید.

,

سخنی چند با اهل خانواده

,

مادرم سلام حلالم کن من‌بعد

,

کوه باش و چون کوه استقامت کن لحظه‌ای از یاد و نام خدا غافل مباش در راه دین بکوش که هرچه بکوشی باز هم کم است، در این برهه از زمان برای فرزندتان آرزوی پیوستن به علی‌اکبر حسین(ع) را داشته باشید و بر خود ببالید که امانت خداوند را بخود خدا برگردانید، در دنیا به هیچ چیز دل نبستم و نخواهم بست اگر زنده ماندم همیشه یک راه را انتخاب خواهم کرد و هم‌چنان‌که انتخاب کردم و آن را راه الله، شهادت، ایمان، یکتاپرستی است. مادر مهربانم مهربان‌تر از آنکه بخواهم مطلب درباره‌ات بنویسم.

,

پدرجان سلام حلالم کن من بعد

,

همان‌طور که بهتر از بنده می‌دانی اسلام از پدر در اجتماع بهترین تربیت و اخلاق فرزند را خواسته است تا بهترین نمونه‌های اسلامی باشند و البته بنده تا حد مجاهدت نتوانستم پیش بروم ولی کاری کرده‌ام که مایه خوشحالی و روسپیدی شما می‌باشد. بنابراین در تربیت فرزند دین خود را ادا کرده‌اید اما در این برهه از زمان برای فرزندتان آرزوی پیوستن به علی‌اکبر حسین(ع) را داشته باشید و درود بر شما باد که چون ابراهیم فرزند خویش را به‌فرمان خدای بزرگ به‌قربان‌گاه فرستادید. بدان و آگاه باش که اسماعیل‌ات هرگز از فرمان باری‌تعالی سر باز نمی‌زند و مرگ در راه خدا را جز سعادت نمی‌داند و زندگی را جز جهاد در راه عقیده درست نمی‌داند و شهادت را جز بهترین نعمت‌های خداوندی می‌داند.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه