خاطرات شیرین معلمان بوشهری/
نه شکلت مثل آدمیزاده نه درس خوندنت/ جد آغا مُم نُواسِیِن
معلمی کاری است که ارزش آن را با هیچ چیزی نمی توان مقایسه کرد. سر و کله زدن با بچه های قد و نیم قد پر انرژی، فوق العاده خسته کننده است. و تنها چیزی که آدم را ثابت قدم نگه می دارد همان عشق و علاقه به کار و بچه های معصوم است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانشجونیوز، بعضی از مردم فکر می کنند معلمی کاری آسان است و معلمان از سر بیکاری این شغل را برگزیده اند، درصورتی که اصلاً این طور نیست. معلمی کاری است که ارزش آن را با هیچ چیزی نمی توان مقایسه کرد. سر و کله زدن با بچه های قد و نیم قد پر انرژی، فوق العاده خسته کننده است. و تنها چیزی که آدم را ثابت قدم نگه می دارد همان عشق و علاقه به کار و بچه های معصوم است. در ادامه چند خاطره شنیدنی از چند معلم با سابقه بوشهری می بینید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , دانشجونیوز،,تدریس مطالب کلاس اول برای سومی ها
, تدریس مطالب کلاس اول برای سومی ها, تدریس مطالب کلاس اول برای سومی ها,شوکت کرمی دبیر ریاضی از شهرستان گناوه// در سال 1369 به استخدام آموزش و پرورش در رشته ریاضی درآمدم. بعد از پست بندی من 13 ساعت تدریس در روستای مال قائد گناوه و 11 ساعت دیگر در شهرستان گناوه مشغول به کار شدم.
, شوکت کرمی دبیر ریاضی از شهرستان گناوه// ,من همیشه به معلمی علاقه داشتم. یکی از روزها در روستای مال قائد دو زنگ اول با کلاس اول داشتم و بعد از ساعت استراحت دوباره به کلاس سوم رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی با بچه ها شروع به تدریس ریاضی کردم. من وقتی دیدم بچه ها ساکت هستند، پیش خودم گفتم چه کلاس ساکتی است و خوش به حالم راحت می توانم تدریس کنم.
,بعد از 15 دقیقه تدریس ریاضی دیدم بچه ها فقط نگاه می کنند، ناگهان سکوت شکسته شد و یکی از بچه ها گفت خانم ببخشید این مطالب را ما در کلاس اول خوانده ایم. آنگاه من فهمیدم که 15 دقیقه مطالب کلاس اول را برای سومی ها تدریس کرده ام.
,فورا بدون اینکه دست و پای خود را گم کنم گفتم عزیزانم من برای اینکه مطالب سوم را بهتر یاد بگیرید اول مطالب کلاس اول و دوم را یادآوری کرده ام نه اینکه اشتباهی درس داده ام.
,

, نه شکلت مثل آدمیزاده نه درس خوندنت
, نه شکلت مثل آدمیزاده نه درس خوندنت, نه شکلت مثل آدمیزاده نه درس خوندنت,شهلا شیر افکن مربی پرورشی دبستان ریحانه شهرستان گناوه// به یاد می آورم پانزده سال پیش در مدرسه راهنمایی مربی پرورشی و تربیت بدنی بودم. دانش آموزی داشتم سیاه پوست، نامش خاتون بود بسیار گوشه گیر بود تا حدی که حتی برای درس که می آمد معلمانش گله داشتند که ما هنوز صدایش را نشنیده ایم. برای مراسم نماز هیچ وقت ندیده بودمش. با خودم فکر کردم حتما مشکلی دارد. مادرش را خواستم با او که صحبت کردم با ناراحتی و تاثر گفت: مدرسه ابتدایی که بود یک روز نمره پایینی گرفته بود، معلم جلوی بچه ها به او گفته بود " نه شکلت مثل آدمیزاده نه درس خوندنت" از آن روز خاتون نه با ما بیرون می آید، نه بازار و نه ... می گوید من شکل آدم نیستم، نمی آیم و می خواهم در خانه بمانم تا مردم نترسند....!
, شهلا شیر افکن مربی پرورشی دبستان ریحانه شهرستان گناوه// ,اینجا بود که فهمیدم ندانم کاری یک معلم باعث افسردگی دخترک شده است. تصمیم گرفتم مشکلش را حل کنم. هر روز موقع نماز می رفتم توی کلاسشون و می گفتم من و خاتون می خواهیم امروز با هم نماز بخوانیم. دو روز اول هر چه اصرار کردم نیامد، روز سوم سر صف او را به عنوان مسئول کتابخانه معرفی کردم واو را به کتابخانه بردم و به او مسئولیت دادم و همچنین او را عضو تیم والیبال کردم و مرتب توانایی هایش را جلوی بچه ها به نمایش گذاشتم.
,کم کم دیدم خاتون بدون اینکه برم دنبالش خودش به صف نماز پیوست، لبش خندان شد و با بچه ها هم صحبت و دوست شد.
,خداوند را شاکرم که شغل معلمی را برایم برگزید تا بتوانم مشکلات فرزندان این مرز و بوم را هر چند کوچک حل نمایم. من به شغلم عشق می ورزم و معلمی را شغل عشق ورزی و محبت می دانم.
,امیدوارم که همه معلم ها، دانش آموزان که سرمایه های آینده این سرزمین هستند را محترم بدانند و به روحیات آنان توجه کنند و در تربیت صحیح آنان بکوشند.
,

, دانش آموزی که به جای خانه زیر پل خوابید
, دانش آموزی که به جای خانه زیر پل خوابید, دانش آموزی که به جای خانه زیر پل خوابید,خانم آل خمیس معلم پایه ابتدایی// معلم کلاس اول ابتدایی بودم. یک روز یکی از دانش آموزان کلاسم بعد از تعطیل شدن مدرسه به خانه نرفته بود. خانواده اش تمام خانه های دوستان و مدرسه را سر زده بودند و پیدایش نکرده بودند، حتی به خانه ما نیز آمدند ولی خبری از آن دختر نبود. من هم خیلی نگران دختر شدم و از خدا خواستم که هر چه زودتر دانش آموزم پیدا شود. بالاخره دانش آموز ما بعد از دو ساعت پیدا شد و من خیلی خوشحال شدم. آن را زیر یک پل در حال خواب پیدا کرده بودند.
, خانم آل خمیس معلم پایه ابتدایی// ,قول استفاده نکردن بچه ها از گام به گام
, قول استفاده نکردن بچه ها از گام به گام, قول استفاده نکردن بچه ها از گام به گام,هنگامه واجب الحقوق آموزگار پایه ششم دبستان غیر دولتی نیما// یک روز به بچه ها گفتم که کسی حق ندارد از روی گام به گام معنی شعر ها را در بیاورد و هر که باید خودش شعرها را معنی کند و بچه ها و خانواده ها به من قول موکد دادند که این کار را انجام نمی دهند.
, هنگامه واجب الحقوق آموزگار پایه ششم دبستان غیر دولتی نیما//,بعد از چند روز که معنی شعر را از بچه ها پرسیدم، دیدم که هر کدام از بچه ها معنی شعر را یک طور و همه با غلط تلفظی این که " چه کِیفی دارد" را چه کیفی دارد می خواندند که کیف اول به معنی لذت در شعر آمده بود ولی کیفی که بچه ها می خواندند مفهوم و منظور کیف مدرسه بود و معنی شعر را کاملا عوض می کرد و من متعجب شدم از قولی که به اجبار خانواده ها و بچه ها به من داده بودند.
,

, جد آغا مُم نُواسِیِن
, جد آغا مُم نُواسِیِن, جد آغا, مُم نُواسِیِن,آفتاب مرادی از شهرستان دشتی// یک روز در سال 1366 در روستای کردوان علیا مداد یکی از بچه ها گم شد. من رو به بچه ها کردم و گفتم که هر کسی که مداد فاطمه را پیدا کرده به او بدهد، کسی جواب نداد، وقتی به دوست کناری او گفتم که شما مداد فاطمه را برنداشتی با لهجه غلیظ و به یاد ماندنی خود گفت" خانم به کَبر بهشتی، به جد آغا مُم نواسین، بیه تو برگوشم کُیُمُم کردن چه" یعنی به قبر شهید بهشتی، به جد امام خمینی قسم من بر نداشتم، بیا نگاه کن مگر توی مقنعه ام قایم کرده ام.
, آفتاب مرادی از شهرستان دشتی//,من که لهجه او را کاملا نمی دانستم طور دیگری تعبیر کردم. او رو به بچه ها گفت خانم ما تهران نویی گپ می زنه و حرف ما حالیش نوامبیت.
,اعوذ بالله، صدق الله
, اعوذ بالله، صدق الله, اعوذ بالله، صدق الله,فرحناز ولاشجردی دبیر ورزش مدرسه راهنمایی قدس بوشهر// در سال تحصیلی 70 اولین سال تدریس در مدرسه ابتدایی کلاس اول روستاهای دلوار مشغول تدریس بودم که از طرف اداره برای بازدید به کلاس من آمدند. معاون اداره پس از سلام و احوالپرسی از دانش آموزان پرسید بچه ها کدام یک از شما می توانید یک سوره از قرآن را بخوانید. تعدادی از بچه ها دستشان را بالا کردند، آقای معاون به یکی از بچه ها به نام اسماعیل گفت شما بخوانید. اسماعیل شاگردی بود که از نظر درسی متوسط ولی خیلی از نظر ورزشی فعال بود.
, فرحناز ولاشجردی دبیر ورزش مدرسه راهنمایی قدس بوشهر// ,اسماعیل شروع کرد و قرآن را با صوت خواند( اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، صدق الله العلی العظیم) خیلی خلاصه و مفید و بچه ها هم همگی او را تشویق کردند.
,این بود یکی از خاطرات دوران تدریس من.
,

, خجالت از لهجه ترکی
, خجالت از لهجه ترکی, خجالت از لهجه ترکی,شهناز عباسپور معلم دبستان اخوت// سال 77 در روستای دویره تدریس می کردم پایه سوم ابتدایی. یک دانش آموز داشتم که هرچه از او سوال می کردم هیچ جوابی نمی داد. من فکر کردم کر و لال است. چند روز گذشت اولین املا را گرفتم، دیدم بدون یک غلط همه را خیلی زیبا و درست نوشته است.
, شهناز عباسپور معلم دبستان اخوت//,هر چه سوال می کردم فقط کتبی جواب می داد، من کنجکاو شده بودم. مادرش را خواستم و جریان را گفتم، مادرش گفت چون ترک است و لهجه دارد می ترسد حرف بزند و او را مسخره کنند.
,این بچه با هیچ کس از دوستانش حرف نمی زد، جریان را با مدیر در میان گذاشتمو حسابی پیگیر شدم، سعی کردم از را دوستی او را به حرف بیاورم ولی خیلی سرسخت تر از این حرف ها بود. هر راهی را پیش گرفتم ولی موفق نشدم ولی نا امید نشدم و به خانه آنها رفتم و اعتماد به نفس او را بالا بردم تا توانستم او را به حرف بیاورم. این خاطره هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه