شهیده زهرا مداح: فریاد برائت هیچگاه خاموش نمی شود

شهیده زهرا مداح: فریاد برائت هیچگاه خاموش نمی شود
شهیده زهرا مداح، شهید حادثه خونین مکه بود که به نیابت از مردم شهرستان خود برائت از مشرکین را ماندگار کرد و به جهان اسلام تاکید کرد فریاد برائت هرگز نباید خاموش شود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، گروه خبری شاخه طوبی، دیداری صمیمانه با خانواده شهید بزرگوار احمد نظری انجام دادند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, ، گروه خبری شاخه طوبی، دیداری صمیمانه با خانواده شهید بزرگوار احمد نظری انجام دادند., شاخه طوبی,

مهر و محبت در این فضا حاکم بود و جوانان متشکل از خواهر و برادرانی که در فضای مجازی و در جبهه رسانه مشغول فعالیت هستند در مقابل این خانواده زانو زده بودند تا گوش بسپارند به سخنان و پند پدر و مادر این شهید تا نقشه راهی برای خود ترسیم کنند

,

زهرا مداح فرزند حسین در هجدهم مهر هزار و سیصد و سی و چهار در خانواده‌ای مذهبی و متدین در سمنان به دنیا آمد. در کودکی به مکتب‌خانه رفت تا قرآن را بهتر بیاموزد. هفت سالگی به مدرسه رفت و در دبیرستان هفده شهریور دیپلم گرفت.

,

با آقای عباس مقامی‌پور ازدواج کرد و ثمره زندگی‌شان یک پسر و دو دختر است. دختر بزرگش یازده ساله بود که سایه مادر را از دست دادند.

,

پس از پایان تحصیلات در آموزش و پرورش مشغول به کار شد. مربی کودک بود و در مدرسه سرخه طرح کاد هم تدریس می‌کرد.

,

, ,

برای بالابردن سطح فرهنگ دانش‌آموزان به روستاهای اطراف سمنان رفت. او هنرهای زیادی داشت؛ از جمله خیاطی، گلدوزی و بافتنی و... . مهارتهایش را در اختیار بچه‌های روستا قرار می‌داد تا زکات دانسته‌هایش را بدهد.

,

در زمان انقلاب هم ایفای نقش کرد. در محل کار با افرادی که از طرفداران بنی‌صدر بودند درگیری داشت و خط فکری شهید بهشتی را دنبال می‌کرد.

,

زهرا وقتی کلاس اول رفت، کاملاً بر خواندن قرآن مسلط بود

, زهرا وقتی کلاس اول رفت، کاملاً بر خواندن قرآن مسلط بود,

مادر شهید از زمان کودکی زهرا برایمان گفت: سه سالش که بود خیلی به قرآن خواندن علاقه نشان می‌داد. به همسرم گفتم:« بفرستیمش مکتب‌خونه تا قرآن یاد بگیره.».

,

یک روز که از خواب بیدار شد، گفتم:« زهرا جان! دیگه غصه نخور! از فردا می‌فرستمت جایی که بتونی قرآن خون بشی.».

,

خواب از سرش پرید و دست بر چشمانش کشید و خندید.

,

وقتی کلاس اول رفت، کاملاً بر خواندن قرآن مسلط بود.

,

 

,

زهرا می گفت: انقدر می روم و می آیم تا امام زمان را ببینم

, زهرا می گفت: انقدر می روم و می آیم تا امام زمان را ببینم,

حاج خانم در ادامه درباره اعتقادات شهیده بازگو کرد: زهرا می گفت: جایی خواندم اگه چهل روز جلوی در آب بپاشم، اونم قبل از اذان صبح، امام زمان(عج) را م بینم.

,

ابتدایی که می رفت هر روز یک ساعت مانده به اذان صبح بلند می شد حیاط را آب می پاشید و جارو می کرد و می گفت: باید امام زمان رو ببینم!

,

خواهر و برادرهایش او را دست می انداختند و می گفتند: اگه دیدی، بگو!

,

زهرا می گفت: انقدر می روم و می آیم تا امام زمان را ببینم.

,

, ,

زهرا گفت: اسم مکه را می برن، قلبم می ریزه، یه حالی می شم!

, زهرا گفت: اسم مکه را می برن، قلبم می ریزه، یه حالی می شم!,

وی از ثبت نام زهرا برای حج برایمان گفت: آدم با سوادی که همه جا می رفت و می آمد، حالا می خواست برود حج، می گفت: دلم می لرزه!

,

شوهرش خانه ای فروخت و پول دستش آمد، من به دخترم گفتم: زهرا! حالا که پول دستتونه، برای حج بنویسین!

,

او هم نوشت.وقتی اسمش درآمد، پیشم آمد و بهم خبر داد. گفتم: چه بهتر! جوونی و همه چی برات خوبه!!

,

زهرا گفت: اسم مکه را می برن، قلبم می ریزه، یه حالی می شم!

,

شوهرش بهم گفت: الان یه هفته ای مس شه، زهرا چیزی نمی خوره می گه هفته ی دیگه برم، چه جوری مادرم بچه رو نگه می داره؟

,

مریض احوال بودم، ولی بچه ی دو ساله  اش بهم خو گرفته بود پیشم می ماند. بهش گفتم: مادر جان! من بچه  را خوب نگه می دارم!

,

گفت: تو که مریضی چه طور نگهش می داری؟

,

گفتم: عیبی نداره، برو از تو بهتر نگه می دارم.

,

گفت: من برم شاید برنگردم!

,

گفتم: اونجا کسی پشه رو نمی کشه، /ادم می کشن؟

,

گفت: آدمیزاده، شاید دیگه برنگردم!

,

, ,

قبل از رفتن فرزندانش را نصیحت و به صبوری سفارش کرد

, قبل از رفتن فرزندانش را نصیحت و به صبوری سفارش کرد ,

حاج خانم ادامه داد: قبل از رفتن فرزندانش را نصیحت و به صبوری سفارش کرده و با دختر بزرگش که در آن زمان 11 ساله بود، مانند یک دوست رفتار می‌کرد و به او سفارش کرده بود که زمانی که من نیستم، مسئولیت اداره خانه با شماست و او را طوری تربیت کرده بود که با این سن کم تحمل بالایی داشت.

,

مگه کسی می تونه سمنانی ها رو بکشه؟

, مگه کسی می تونه سمنانی ها رو بکشه؟,

این مادر شهید  از خبر شهادت زهرا می گفت: حاجی راه می رفت و می گفت: بچه ی من به این زرنگی! بعد شوخی می کرد و می گفت: مگه کسی می تونه سمنانی ها رو بکشه؟

,

حاجی که این حرف را زد، فهمیدم شاید چیزی بداند. خبری که منتظرش بودم، چند روز بعد به من رسید. گفتم: خدایا! خدایا! اون قدر طاقت به من بده که بچه ام رو ببینم.

,

مادر شهید: خودم زهرا را کفن کردم

, مادر شهید: خودم زهرا را کفن کردم,

وی ادامه داد: منتظر ماندیم تا جنازه از عربستان بیاید تهران و بعد سمنان. یک هفته ای شد. رفتم بالای سرش. آرام بود. انگار همه ی صبر را خدا به من داده بود. یکی گفت: شستیم.

,

گفتم: کفن را عوض کنین

,

چادر را گذاشتم کنار، آستین هایم را بالا زدم و خودم او را شستم. با برادرش او را بلند کردیم و در کفن گذاشتیم. بچه ام سرش سوراخ شده بود. بازو و پهلویش شکسته بود. دهانم را روی لب های زهرا گذاشتم و بوسیدم. گفتم: چی دهنش گذاشتین؟

,

یکی گفت: خدا می دونه هیچی!

,

با پنبه لب های خودم و او را پاک کردم. ولی انگار چیز شیرینی را به لب هایم مالیده باشند! موقعی که می خواستیم بگذاریمش توی صندوق، دیدم پایش بیرون است، دست مالیدم و گفتم: قد بچه ام بلنده.

,

زهرا مداح  ، سوار بر کاروان پرشور شهادت به دیار دوست شتافت

, زهرا مداح  ، سوار بر کاروان پرشور شهادت به دیار دوست شتافت,

معلم شهیده حاجیه خانم زهرا مداح در نهم مرداد هزار و سیصد و شصت و شش در عربستان صعودی در فاجعه خونین مکه معظمه به شهادت رسید. پیکر پاکش را در امامزاده یحیی سمنان دفن کردند.

,

و بدین ترتیب زنی از تبار فاطمه جامه‌ی عزت و شرف پوشید و در خون شد تا جامه‌ای عاری از ظلم و ستم یزیدیان را برای نسل آینده به ارمغان آورد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد

, و بدین ترتیب زنی از تبار فاطمه جامه‌ی عزت و شرف پوشید و در خون شد تا جامه‌ای عاری از ظلم و ستم یزیدیان را برای نسل آینده به ارمغان آورد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد,

از زبان خبرنگار شاخه طوبی: پدران و مادران شهید نعمت های والایی هستن که در بین ما زندگی می کنند و باید قدر آنها را بدانیم، آنها موهبت الهی هستند و احترام و ارزش باید در همه حال بجا آورده شود و بدون تردید خانواده های شهدا خواسته دنیایی و مادی از کسی ندارند اما بسیار خوشحال می شوند اگر مسوولی، اندکی از وقت خود را برای دیدار با آنها و شنیدن درد دل های آن ها صرف کند.

, از زبان خبرنگار شاخه طوبی:, .,

مادران و پدران شهدا، این روزها که بیش از ۲دهه از شهادت فرزندانشان می گذرد ، بیش از همه به نگاه محبت آمیز مردم و بخصوص مسوولان نیاز دارند.

,

ما خبرنگاران امیدواریم این دیدارها زمینه ساز روحیه مضاعف و انگیزه بیشتر برای گام برداشتن در مسیر مکتب شهدا و تحقق شعار امسال باشد.

,

 

,

انتهای پیام/ص

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه