نشانه‌های زوال قدرت نرم و سخت آمریکا؛

واقعیت‌هایی که افول قدرت ایالات متحده را نشان می‌دهد/ تأکید نظریه‌پردازان جهان بر زوال قدرت آمریکا

واقعیت‌هایی که افول قدرت ایالات متحده را نشان می‌دهد/ تأکید نظریه‌پردازان جهان بر زوال قدرت آمریکا
نوام چامسکی نظریه‌پرداز، اندیشمند و تحلیلگر مسائل سیاسی می‌گوید: «در ایالات متحده بیش از 80 درصد مردم نظام اقتصادی خود را ذاتاً ناعادلانه و نظام سیاسی را فریبکار و در خدمت منافعی خاص و نه منافع مردم می‌دانند.»
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به به نقل از یزدرسا، افول ایالات متحده واقعیتی انکار ناپذیر است که هر چند جریان رسانه‌ای استکبار سعی در پنهان کردن آن دارد اما بسیاری از متفکران غربی و آمریکایی نیز بر آن صحه می‌گذارند و شواهد و قرائن بسیاری را برای این واقعیت عنوان می‌کنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزدرسا,

زوال قدرت نرم و سخت آمریکا

در واقع علاوه بر شکاف‌های اجتماعی عمیق در آمریکا، نبود عدالت اجتماعی، نابود شدن خانواده، فساد اخلاقیِ گسترده، فردگرایی‌های افراطی و شدید و مواردی از این دست که قدرت نرم ایالات متحده را به حضیض کشانده است؛ آمریکا از نظر قدرت سخت نیز در وضعیت اسفناکی قرار دارد.

به‌طوری‌که افول هیمنه استکباری و قدرت نظامی آمریکا واقعیت انکارناپذیر زمانه فعلی است. افزون بر این، اوضاع ایالات متحده از نظر اقتصادی نیز غیر از آن چیزی است که ارتش رسانه‌ای غرب تبلیغ می‌کند. به عنوان مثال بدهکاری پانزده تریلیون دلاری آمریکا و کسری بودجه هشتصد میلیارد دلاری در سال گذشته از نمونه‌های این واقعیت است.

البته پروپاگاندای رسانه‌ای گسترده ارتش رسانه‌ای غرب اجازه نمی‌دهد که این واقعیت‌های مربوط به آمریکا مورد توجه مردم قرار بگیرد و همین امر موجب شده که حتی بیان چنین واقعیت‌هایی موجب تعجب‌ شود اما این واقعیتی است که حتی بسیاری از نظریه‌پردازان جهان و حتی نظریه‌پردازان خود آمریکا نیز نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.

بیش از 80 درصد مردم آمریکا نظام اقتصادی‌شان را ناعادلانه می‌دانند

نوام چامسکی نظریه‌پرداز، اندیشمند و تحلیلگر مسائل سیاسی می‌گوید: «در ایالات متحده بیش از 80 درصد مردم نظام اقتصادی خود را ذاتاً ناعادلانه و نظام سیاسی را فریبکار و در خدمت منافعی خاص و نه منافع مردم می‌دانند. اکثریتی چشمگیر معتقدند صدای کارگران در امور جاری جامعه شنیده نمی‌شود (این درباره انگلستان هم صدق می‌کند)، اینکه دولت مسئول کمک به مردم نیازمند است، و اینکه صرف هزینه برای بهداشت و آموزش بر حذف مالیات و کاهش بودجه اولویت دارد، و لوایحی که امروز جمهوری‌خواهان در کنگره به آسانی می‌گذرانند به سود صاحبان ثروتمند و به ضرر عموم مردم است، و غیره و غیره. روشنفکران ممکن است داستان دیگری بگویند، اما یافتن واقعیت آن چنان هم دشوار نیست.»

آمریکا در آغاز یک بحران جدی‌ قرار دارد

همچنین دیوید رانی استاد دانشگاه ایلینوی و نویسنده بیش از 100 مقاله و کتاب، در یکی از کتاب‌هایش به نام «بی‌نظمی جدید جهانی: افول قدرت آمریکا» از مفهومی به نام «بحران ارزش‌ها» سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد: «از جمله نتیجه‌گیری‌های من این بود که آنچه ما در دهه‌های 1970 و 1980 تجربه کردیم، پدیده‌ای بود که نام آن را "بحران ارزش‌ها" می‌گذارم. در واکنش به آن، کل نظام سرمایه‌داری با تغییرات عمده ساختاری مواجه شد که موجب شد کارگران از مشاغل و خانه‌هایشان آواره شوند. با وجود این نظام بازطراحی‌شده که جورج بوش پدر آن را "نظم نوین جهانی" نامگذاری کرد، قابل ادامه نبود. این نظام، روی یک خاله پوشالی بند شده بود. امروز آن خاله پوشالی رو به فروپاشی است. ما یک بار دیگر با بحران‌ ارزش‌ها مواجه هستیم. در این کتاب استدلال کرده‌ایم که بحران فعلی ارزش‌ها یا به جایزگینی کامل نظام سرمایه‌داری جهان منجر خواهد شد یا تغییر ساختار کلی این نظام.»

وی در ادامه آورده است: «نقش مسلط آمریکا در دنیا از اواسط دهه 1940 پابرجا بوده است و سرمایه‌داری در شکل کنونی آن از بسیاری جهات تحت فشار قرار گرفته است. این فشارها احتمالاً موفق خواهند شد، هر چند که مشخص نیست که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد. پیشنهاداتی ماندن افزایش هزینه‌های دولت هم در جلوگیری از این روند کارساز نخواهد شد.

او ادامه داده است: «همان‌طور که گفتم سال‌های 2008 و 2009 نقطه آغاز بحران ارزش‌ها هستند. منظور من این است که آنچه ما در سال 2008 تجربه کردیم فقط بزرگترین رکود اقتصادی از زمان بحران اقتصادی دهه 30 نبود؛ آنچه امروز در حال تجربه آن هستیم هم بهبودی آهسته از آن بحران نیست. ما در آغاز یک بحران جدی‌تر قرار گرفتیم. بحران ارزش‌ها در سراسر تاریخ سرمایه‌داری وجود داشته‌اند و پدیده‌ای ذاتی خود سرمایه‌داری هستند.»

ستون‌های نظامی و اقتصادی نگهدارنده سلطه آمریکا به چالش کشیده شده‌اند

کریستوفر لین از تحلیلگران برجسته سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه تگزاس است. او تا کنون نزدیک به یکصد مقاله در رسانه‌های آمریکایی به رشته تحریر درآورده و مؤلف سه عنوان کتاب در حیطه سیاست خارجی آمریکا و مسائل مربوط به آن است.

کریستوفر لین در مقاله‌ای که در اندیشکده چتم‌هاوس منتشر شده توضیحات مفصلی درباره عوامل و ریشه‌های افول هژمونی آمریکا ارائه کرده است. وی ظهور چین را نخستین و مهم‌ترین عامل در این افول می‌داند. لین نوشته است: «امروزه ستون‌های نظامی، اقتصادی و سازمانی که نگهدارنده پکس آمریکانا (سلطه آمریکا) بوده‌اند توسط چین به چالش کشیده شده‌اند.»

همچنین رابات پاتنیک اقتصاددادن و تحلیلگر سیاسی هند که نزدیک به 10 جلد کتاب، عموماً درباره مسائل سیاسی دنیا از دریچه اقتصاد بین‌الملل نوشته، اخیراً در یادداشتی آورده است: «بعد از بحران سال 2008، در آمریکا و سایر نقاط دنیا "سیاست پولی انبساطی" به کار گرفته شد و نرخ بهره را تا نزدیک صفر پایین بردند. این کار، فقط یک فضای تنفس موقتی برای سرمایه‌داری دنیا ایجاد کرد، اما الان مجدداً نشانه‌های رکود ظاهر شده است.»

انتهای پیام/

,

زوال قدرت نرم و سخت آمریکا

, زوال قدرت نرم و سخت آمریکا,

در واقع علاوه بر شکاف‌های اجتماعی عمیق در آمریکا، نبود عدالت اجتماعی، نابود شدن خانواده، فساد اخلاقیِ گسترده، فردگرایی‌های افراطی و شدید و مواردی از این دست که قدرت نرم ایالات متحده را به حضیض کشانده است؛ آمریکا از نظر قدرت سخت نیز در وضعیت اسفناکی قرار دارد.

,

به‌طوری‌که افول هیمنه استکباری و قدرت نظامی آمریکا واقعیت انکارناپذیر زمانه فعلی است. افزون بر این، اوضاع ایالات متحده از نظر اقتصادی نیز غیر از آن چیزی است که ارتش رسانه‌ای غرب تبلیغ می‌کند. به عنوان مثال بدهکاری پانزده تریلیون دلاری آمریکا و کسری بودجه هشتصد میلیارد دلاری در سال گذشته از نمونه‌های این واقعیت است.

,

البته پروپاگاندای رسانه‌ای گسترده ارتش رسانه‌ای غرب اجازه نمی‌دهد که این واقعیت‌های مربوط به آمریکا مورد توجه مردم قرار بگیرد و همین امر موجب شده که حتی بیان چنین واقعیت‌هایی موجب تعجب‌ شود اما این واقعیتی است که حتی بسیاری از نظریه‌پردازان جهان و حتی نظریه‌پردازان خود آمریکا نیز نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند.

,

بیش از 80 درصد مردم آمریکا نظام اقتصادی‌شان را ناعادلانه می‌دانند

, بیش از 80 درصد مردم آمریکا نظام اقتصادی‌شان را ناعادلانه می‌دانند,

نوام چامسکی نظریه‌پرداز، اندیشمند و تحلیلگر مسائل سیاسی می‌گوید: «در ایالات متحده بیش از 80 درصد مردم نظام اقتصادی خود را ذاتاً ناعادلانه و نظام سیاسی را فریبکار و در خدمت منافعی خاص و نه منافع مردم می‌دانند. اکثریتی چشمگیر معتقدند صدای کارگران در امور جاری جامعه شنیده نمی‌شود (این درباره انگلستان هم صدق می‌کند)، اینکه دولت مسئول کمک به مردم نیازمند است، و اینکه صرف هزینه برای بهداشت و آموزش بر حذف مالیات و کاهش بودجه اولویت دارد، و لوایحی که امروز جمهوری‌خواهان در کنگره به آسانی می‌گذرانند به سود صاحبان ثروتمند و به ضرر عموم مردم است، و غیره و غیره. روشنفکران ممکن است داستان دیگری بگویند، اما یافتن واقعیت آن چنان هم دشوار نیست.»

,

آمریکا در آغاز یک بحران جدی‌ قرار دارد

, آمریکا در آغاز یک بحران جدی‌ قرار دارد,

همچنین دیوید رانی استاد دانشگاه ایلینوی و نویسنده بیش از 100 مقاله و کتاب، در یکی از کتاب‌هایش به نام «بی‌نظمی جدید جهانی: افول قدرت آمریکا» از مفهومی به نام «بحران ارزش‌ها» سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد: «از جمله نتیجه‌گیری‌های من این بود که آنچه ما در دهه‌های 1970 و 1980 تجربه کردیم، پدیده‌ای بود که نام آن را "بحران ارزش‌ها" می‌گذارم. در واکنش به آن، کل نظام سرمایه‌داری با تغییرات عمده ساختاری مواجه شد که موجب شد کارگران از مشاغل و خانه‌هایشان آواره شوند. با وجود این نظام بازطراحی‌شده که جورج بوش پدر آن را "نظم نوین جهانی" نامگذاری کرد، قابل ادامه نبود. این نظام، روی یک خاله پوشالی بند شده بود. امروز آن خاله پوشالی رو به فروپاشی است. ما یک بار دیگر با بحران‌ ارزش‌ها مواجه هستیم. در این کتاب استدلال کرده‌ایم که بحران فعلی ارزش‌ها یا به جایزگینی کامل نظام سرمایه‌داری جهان منجر خواهد شد یا تغییر ساختار کلی این نظام.»

,

وی در ادامه آورده است: «نقش مسلط آمریکا در دنیا از اواسط دهه 1940 پابرجا بوده است و سرمایه‌داری در شکل کنونی آن از بسیاری جهات تحت فشار قرار گرفته است. این فشارها احتمالاً موفق خواهند شد، هر چند که مشخص نیست که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد. پیشنهاداتی ماندن افزایش هزینه‌های دولت هم در جلوگیری از این روند کارساز نخواهد شد.

,

او ادامه داده است: «همان‌طور که گفتم سال‌های 2008 و 2009 نقطه آغاز بحران ارزش‌ها هستند. منظور من این است که آنچه ما در سال 2008 تجربه کردیم فقط بزرگترین رکود اقتصادی از زمان بحران اقتصادی دهه 30 نبود؛ آنچه امروز در حال تجربه آن هستیم هم بهبودی آهسته از آن بحران نیست. ما در آغاز یک بحران جدی‌تر قرار گرفتیم. بحران ارزش‌ها در سراسر تاریخ سرمایه‌داری وجود داشته‌اند و پدیده‌ای ذاتی خود سرمایه‌داری هستند.»

,

ستون‌های نظامی و اقتصادی نگهدارنده سلطه آمریکا به چالش کشیده شده‌اند

, ستون‌های نظامی و اقتصادی نگهدارنده سلطه آمریکا به چالش کشیده شده‌اند,

کریستوفر لین از تحلیلگران برجسته سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه تگزاس است. او تا کنون نزدیک به یکصد مقاله در رسانه‌های آمریکایی به رشته تحریر درآورده و مؤلف سه عنوان کتاب در حیطه سیاست خارجی آمریکا و مسائل مربوط به آن است.

,

کریستوفر لین در مقاله‌ای که در اندیشکده چتم‌هاوس منتشر شده توضیحات مفصلی درباره عوامل و ریشه‌های افول هژمونی آمریکا ارائه کرده است. وی ظهور چین را نخستین و مهم‌ترین عامل در این افول می‌داند. لین نوشته است: «امروزه ستون‌های نظامی، اقتصادی و سازمانی که نگهدارنده پکس آمریکانا (سلطه آمریکا) بوده‌اند توسط چین به چالش کشیده شده‌اند.»

,

همچنین رابات پاتنیک اقتصاددادن و تحلیلگر سیاسی هند که نزدیک به 10 جلد کتاب، عموماً درباره مسائل سیاسی دنیا از دریچه اقتصاد بین‌الملل نوشته، اخیراً در یادداشتی آورده است: «بعد از بحران سال 2008، در آمریکا و سایر نقاط دنیا "سیاست پولی انبساطی" به کار گرفته شد و نرخ بهره را تا نزدیک صفر پایین بردند. این کار، فقط یک فضای تنفس موقتی برای سرمایه‌داری دنیا ایجاد کرد، اما الان مجدداً نشانه‌های رکود ظاهر شده است.»

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه