یلدایی از جنس مهربانی؛

سفره ای به وسعت یک شهر در چله کریمانه

سفره ای به وسعت یک شهر در چله کریمانه
شب یلدا نزدیک و چه خوب است که نیازمندان را شریک سفره های رنگی خود کنیم. زیرا همواره شب یلدا حلول عشق،معرفت،کناره هم بودن،و تقریب قلب ها بیکدیگر بوده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "راه آرمان"؛ منقلی مملو از زغال سرخ، زیر یک میز فلزی قرار داده می‌شد و روی آن یک لحاف قرار می‌گرفت که در اثر حرارت زغال به میز، گرمی خاصی به کرسی می‌داد. در زمان‌های قدیم تمامی کوچکترها در منزل پدربزرگ و مادر بزرگ گرد هم می آمدند و دور یک کرسی که روی آن با انواع آجیل، شیرینی، هندوانه و انار تزیین شده بود، می نشستند، فضای اتاق پر از خنده و شادی بزرگترها و کوچکترها بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "راه آرمان",

,

, ,

نقل مجلس صحبت و قصه بود، حرف های تازه بود، خنده و شادی بود، هیچ مانعی برای هم صحبتی وجود نداشت. پدر بزرگ گاهی تفالی به حافظ می زد و گاهی شعر حافظ را به صورت ترانه می خواند و همه دست می زدند.

,

شب یلدا تنها چند دقیقه از شب های عادی سال بلندتر است ولی در گذشته همین چند دقیقه برای مردم خیلی با ارزش بود، همه همسایگان و هم محله ای ها به فکر هم بودند و سعی می کردند آنها را در شادی خود سهیم کنند.

,

اما امروز متاسفانه با وجود موبایل دور همی ها کمتر شده، صفا و صمیمیت کم رنگ شده برخی کمتر به بزرگان سر می زنند و از بس سرشان توی موبایلشان هست حتی از همسایه خود هم خبر ندارند.

,

,

, ,

بازار سرپوشیده کرمان هیچ فصل و زمانی از مشتری خالی نیست، همچنان صدای فروشندگان را می شنوی که فریاد می زنند و از میوه هایشان تبلیغ می کنند و قیمت ارزان آن را به رخ رقیبان و مشتریان می کشند.

,

از آن سو هم مشتریان هر کدام شان به سمت سینی میوه سرکی می‌کشند و دستی به میوه می‌زنند تا کیفیت آن را بهتر لمس کنند.

,

,

, ,

اما آجیل فروش ها فریاد نمی زنند زیرا مشتری خاص خود را دارند، تعدادی مشتری را می بینم که قیمت تخمه، بادام برشته و خام، گردو را سوال می‌کنند، تعدادی هم با دست زدن به خشکبار و ناخنک زدن به آن بعد از تایید قیمت و کیفیت سفارش خرید می‌دهند.

,

برخی هم فقط نگاهی به مغازه می اندازند و عبور می کنند، وقتی از آنان سوال می کنم که چرا خرید نمی کنید می گویند با این افزایش قیمت چطور می توانیم خرید کنیم، برخی هم اصلا قیمت برایشان مهم نبود، برخی هم به اندازه ای که پول داشتند خرید می کردند و می گفتند نمی خواهیم سفره یلدایمان خالی باشد.

,

آیا واقعا می شود یلدایی بیاید و سفره ای پهن نشود و آداب و رسومی برگزار نشود این سوالی بود که از برخی رهگذران و مشتریان پرسیدم که برخی در جواب گفتند حتی اگر شده هندوانه، یا انار و یا فقط یک میوه و یک آجیل در خانه داشته باشیم این رسوم را کنار نمی گذاریم.

,

برخی هم که جیبشان پر تر از این حرف ها بود می گفتند اصلا مگر داریم که شب یلدایی وجود نداشته باشد هر روز سال منتظریم که ننه یلدا بیاید و ما بهانه ای برای دوره همی داشته باشیم.

,

سوال دیگرم این بود که آیا دوست دارید شب یلدای خودتان را با نیازمندان تقسیم کنید؟ یکی از مشتریان برگشت و نگاهی تعجب برانگیز کرد و گفت : خدا را شکر این رسم دادرسی و کمک به نیازمندان هنوز در کرمان زنده است.

,

,

, ,

همینطور که در حین گشت زنی بودم تا یک سوژه خوب برای پاسخ سوالاتم پیدا کنم، پسرک 10، 11 ساله ای را دیدم که با لباس های مندرس و کثیف گونی روی دوش خود دارد به طرف سطل زباله رفت و با کنار زدن زباله ها بطری های نوشابه را بر می داشت و داخل گونی می انداخت، نزدیک تر رفتم و از او سوال کردم آیا مدرسه می رود، ابتدا نخواست که جوابم را بدهد سپس گفت: پدرم فوت کرده و مادرم مریض است و من و خواهرم از او نگهداری می کنیم، مرد خانه من هستم از کجا بیاوریم که به مدرسه بروم. فعلا درآمد خانه از کاری است که من انجام می دهم جمع آوری زباله، آن را به یک افغانی می فروشم و او هم به اندازه بخور نمیری به من پول می دهد.

,

گفتم مرا به خانه اتان دعوت می کنید تا از نزدیک با مادرت آشنا شوم، گفت نه نمی توانم زیرا مادرم گفته که چنین کاری را نکنم.

,

پرسیدم می دانی شب یلدا نزدیک است هنوز سوالم به پایان نرسیده بود که جواب داد یلدا دیگر کیست؟ و من دیگر چیزی نگفتم و با ناراحتی از کنارش دور شدم.

,

آری هنوز کسانی هستند در گوشه گوشه و جای جای شهر که گمنام و نیازمند زندگی می کنندو متاسفانه ما آنقدر غرق در گوشی هایمان شده ایم و آنقدر مشغول مادیات و کار شده ایم که گاهی اوقات بی مهابا از کنارشان رد می شویم و گاهی اوقات هم ممکن است در ذهن خودمان بگوییم به ما چه...؟

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه