فرازی از زندگینامه سردار شهید محمود کیاء+ تصاویر
در روز سوم آتش شدید دشمن در کمینگاه ریخته شد خمپاره ها با انفجار هر لحظه لاله ای را می شکستند با برادر بابایی در جعبه فشنگ را باز کردیم و فرمانده محمود از کنارمان گذشت و من در چهره تابناک او شهادت را دیدم و با صدای انفجار زمینگیر شدیم خیزی برداشتم و خود را در سنگر انداختم اما برادر مسیر کربلا را نشانم داد....[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از رادکانا، سردار شهید محمود کیاء بعد از گذراندن دوران کودکی در سن ۷ سالگی جهت فراگیری علم و دانش وارد مدرسه شد و دیپلم خود را در همان شهرستان گرفت.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از رادکانا، سردار شهید محمود کیاء بعد از گذراندن دوران کودکی در سن ۷ سالگی جهت فراگیری علم و دانش وارد مدرسه شد و دیپلم خود را در همان شهرستان گرفت., رادکانا,وی از نظر آگاهی در دوران جوانی دارای اخلاق متین و مومن بود و سعی می نمود تا اخلاق اسلامی را در محیط خانواده و دوستان رواج دهدایشان نسبت به منافقین و گروههای ضد انقلاب همانند دیگر بسیجیان هم نظر بود و اعتقاد داشت که اینه همان کسانی هستند که مانع حکومت رسول الله هستند و باید همه آنها را در این دنیا نابود ساخت و در جبهه های جنگ با روحیه بسیار بالا حضور یافت و عاقبت در تاریخ ۲۳/۱۰/۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
, وی از نظر آگاهی در دوران جوانی دارای اخلاق متین و مومن بود و سعی می نمود تا اخلاق اسلامی را در محیط خانواده و دوستان رواج دهدایشان نسبت به منافقین و گروههای ضد انقلاب همانند دیگر بسیجیان هم نظر بود و اعتقاد داشت که اینه همان کسانی هستند که مانع حکومت رسول الله هستند و باید همه آنها را در این دنیا , نابود ساخت و در جبهه های جنگ با روحیه بسیار بالا حضور یافت و عاقبت در تاریخ ۲۳/۱۰/۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد.,
نحوه شهادت سردار شهید به روایت یحیی کشاورز(همرزم) :
در آذر ماه سال ۱۳۶۵ روز اعزام نیرو به جبهه بود که آماده شدیم و با موتور به منزل شهید رفتم خانمی به همراه فرزند ۶ ماهه مقابلم حاضر شد سراغ محمود را گرفتم و گفت الان می آید خودم را زیر شاخه های درختان بر روی دیوار افتاده کشاندم گویی زمان می خواست منتظر وداع مرا در تاریخ ثبت کند که تماشایی بود.
, در آذر ماه سال ۱۳۶۵ روز اعزام نیرو به جبهه بود که آماده شدیم و با موتور به منزل شهید رفتم خانمی به همراه فرزند ۶ ماهه مقابلم حاضر شد سراغ محمود را گرفتم و گفت الان می آید خودم را زیر شاخه های درختان بر روی دیوار افتاده کشاندم گویی زمان می خواست منتظر وداع مرا در تاریخ ثبت کند که تماشایی بود.,
جوانی عاشق که در خیل سربازان خمینی قدم به ایثار می گذاشتند با او همسفر شدم تا هفت تپه اهواز در یگان تیپ ۲ لشگر ۲۵ کربلا قرار گرفتیم و به تنگه چزابه اعزام شدیم.
, جوانی عاشق که در خیل سربازان خمینی قدم به ایثار می گذاشتند با او همسفر شدم تا هفت تپه اهواز در یگان تیپ ۲ لشگر ۲۵ کربلا قرار گرفتیم و به تنگه چزابه اعزام شدیم.,زهدش شجاعتش تدبیرش از الطاف الهی سرچشمه می گرفت و نمازش سنگر را منور می کرد.
, زهدش شجاعتش تدبیرش از الطاف الهی سرچشمه می گرفت و نمازش سنگر را منور می کرد.,شلمچه بود و عملیات کربلای ۵ تکرار کربلای دیگر که نظاره گر بودیم.
, شلمچه بود و عملیات کربلای ۵ تکرار کربلای دیگر که نظاره گر بودیم.,با انفجار پیاپی احساس می شد با عطر گل یاس پیکر ها را غسل می دهند.
, با انفجار پیاپی احساس می شد با عطر گل یاس پیکر ها را غسل می دهند.,نور پاهایشان بود او بیرق فرماندهی را بر دوش می کشید صدای سبز و غریبانه یا زهرا و یا حسین ازگلوها می تراوید.
, نور پاهایشان بود او بیرق فرماندهی را بر دوش می کشید صدای سبز و غریبانه یا زهرا و یا حسین ازگلوها می تراوید.,۱۹ دیماه بود با قایق از آب گذشتیم و به دژ محکم عراقیها رسیدیم خورشید سینه مالان غروب می کرد همسفرم محمود را دیدم که که چون غزالی تیز پا یگان را سازماندهی می کرد شب بر صحرا خیمه زده بود و او به نماز ایستاد.
, ۱۹ دیماه بود با قایق از آب گذشتیم و به دژ محکم عراقیها رسیدیم خورشید سینه مالان غروب می کرد همسفرم محمود را دیدم که که چون غزالی تیز پا یگان را سازماندهی می کرد شب بر صحرا خیمه زده بود و او به نماز ایستاد.,شب به نیمه رسید و دیو صفتان رجز می خواندند و به غرش توپها و تانکها سکوت شب را می شکستند و باید از معبر می گذشتیم و با قدرت مقابله می کردیم و دشمن می گریزد و یگان فاتح در روز ۲۰ دیماه در سنگر کمین مستقر می شود.
, شب به نیمه رسید و دیو صفتان رجز می خواندند و به غرش توپها و تانکها سکوت شب را می شکستند و باید از معبر می گذشتیم و با قدرت مقابله می کردیم و دشمن می گریزد و یگان فاتح در روز ۲۰ دیماه در سنگر کمین مستقر می شود.,در روز سوم آتش شدید دشمن در کمینگاه ریخته شد خمپاره ها با انفجار هر لحظه لاله ای را می شکستند با برادر بابایی در جعبه فشنگ را باز کردیم و فرمانده محمود از کنارمان گذشت و من در چهره تابناک او شهادت را دیدم و با صدای انفجار زمینگیر شدیم خیزی برداشتم و خود را در سنگر انداختم اما برادر مسیر کربلا را نشانم داد و دیدو او با خورشید عشق همسفر شده سراغش رفتم سرش را به دامان گرفتم و با صدای گرفته نفس از سینه بیرون می آمد صورتش را بوسیدم تا دلم آرام بگیرد سرش از پشت شکافته شده بود محمود رفت پاهایم توان ایستادن را نداشت فقط می توانستم چشمانم را به پیکر خونین او که روی دست همرزمان بود بدوزم.
, در روز سوم آتش شدید دشمن در کمینگاه ریخته شد خمپاره ها با انفجار هر لحظه لاله ای را می شکستند با برادر بابایی در جعبه فشنگ را باز کردیم و فرمانده محمود از کنارمان گذشت و من در چهره تابناک او شهادت را دیدم و با صدای انفجار زمینگیر شدیم خیزی برداشتم و خود را در سنگر انداختم اما برادر مسیر کربلا را نشانم داد و دیدو او با خورشید عشق همسفر شده سراغش رفتم سرش را به دامان گرفتم و با صدای گرفته نفس از سینه بیرون می آمد صورتش را بوسیدم تا دلم آرام بگیرد سرش از پشت شکافته شده بود محمود رفت پاهایم توان ایستادن را نداشت فقط می توانستم چشمانم را به پیکر خونین او که روی دست همرزمان بود بدوزم.,
شهید بزرگوار به روایت برادر گرامی اش:
شهید محمود با توجه به اینکه سن کمی داشت اما بسیار دلنشین و محبوب بود.
, شهید محمود با توجه به اینکه سن کمی داشت اما بسیار دلنشین و محبوب بود.,
مورد احترام خانواده بود و با توجه به خصوصیات اخلاقی که داشت همه را مجذوب خودش می کرد و به همه دلگرمی می داد.
, مورد احترام خانواده بود و با توجه به خصوصیات اخلاقی که داشت همه را مجذوب خودش می کرد و به همه دلگرمی می داد.,پس از پیروزی انقلاب اسلامی به یکباره از این رو به آن رو شد بطوریکه در آن زمان خیلی کم در منزل می ماند و بیشتر وقت خودش را صرف نابودی دشمنان اسلام می کرد و اکثر هم در راهپیمایی ها و نوشتن شعار مشغول بود و روزها هم به ارشاد کردن مردم و درگیری با ضد انقلاب شرکت داشت.
, پس از پیروزی انقلاب اسلامی به یکباره از این رو به آن رو شد بطوریکه در آن زمان خیلی کم در منزل می ماند و بیشتر وقت خودش را صرف نابودی دشمنان اسلام می کرد و اکثر هم در راهپیمایی ها و نوشتن شعار مشغول بود و روزها هم به ارشاد کردن مردم و درگیری با ضد انقلاب شرکت داشت.,یکی از توصیه های شهید این بود که به پدر و مادر باید احترام کرد زیرا احترام به آنها باعث خوشحالی امامان و دعا کردن پدر و مادر در حق فرزند می شود.
, یکی از توصیه های شهید این بود که به پدر و مادر باید احترام کرد زیرا احترام به آنها باعث خوشحالی امامان و دعا کردن پدر و مادر در حق فرزند می شود.,همیشه کوچکتر ها را نصیحت و و از بزرگترها راهمایی می گرفت.
, همیشه کوچکتر ها را نصیحت و و از بزرگترها راهمایی می گرفت.,خیلی متواضع بود و هیچ وقت خود را بالا تر از دیگران نمی دانست هر وقت مرخصی می آمد از حال و هوای بسیجیان و سلحشوران که خالصانه و با ایمان بر نیروهای دشمن غلبه می کردند و از صفا و صمیمیت آنها برای ما صحبت می کرد و در عملیات بیت المقدس به قول یکی از همرزمانش برای عملیات شهید آر پی جی زن بودند که با آتش شدید تانکهای دشمن روبرو شدند که فقط چند ثانیه ممکن بود به طرف آنها شلیک کنند و شهید با رشادت توانست این کار را بکند و راه عملیات را باز کند.
, خیلی متواضع بود و هیچ وقت خود را بالا تر از دیگران نمی دانست هر وقت مرخصی می آمد از حال و هوای بسیجیان و سلحشوران که خالصانه و با ایمان بر نیروهای دشمن غلبه می کردند و از صفا و صمیمیت آنها برای ما صحبت می کرد و در عملیات بیت المقدس به قول یکی از همرزمانش برای عملیات شهید آر پی جی زن بودند که با آتش شدید تانکهای دشمن روبرو شدند که فقط چند ثانیه ممکن بود به طرف آنها شلیک کنند و شهید با رشادت توانست این کار را بکند و راه عملیات را باز کند.,
سردار شهید به روایت اسماعیل کیاء:
در آزاد سازی سایتهای دزفول در آغاز حمله و پیشروی وارد سنگر های دشمن شدند و در جنگ تن به تن بود که با نارنجک از ناحیه پا مجروح شدند و بلافاصله با اسرار همرزمانش به بیمارستان برده شد که سرپایی درمان شد و با اسرار خودش بلافاصله به هواپیما به جبهه برگشت و در اخرین مرتبه به او گفتم بچه ۹ ماهه داری برو و برگرد و گفت :جبهه به من نیاز دارد و باید بروم.
, در آزاد سازی سایتهای دزفول در آغاز حمله و پیشروی وارد سنگر های دشمن شدند و در جنگ تن به تن بود که با نارنجک از ناحیه پا مجروح شدند و بلافاصله با اسرار همرزمانش به بیمارستان برده شد که سرپایی درمان شد و با اسرار خودش بلافاصله به هواپیما به جبهه برگشت و در اخرین مرتبه به او گفتم بچه ۹ ماهه داری برو و برگرد و گفت :جبهه به من نیاز دارد و باید بروم.,
ویژگی بارز اخلاقی شهید به روایت خواهر بزرگوارش :
تواضع و فروتنی حجب و حیاء امانتداری و حفظ اسرار و در عمل با صداقت و صمیمیت و در برخورد گشاده رو و در مشکلات صبر و بردباری و در کارها وقت شناسی و با نظم وانضباط و وفای به عهد بودند.
, تواضع و فروتنی حجب و حیاء امانتداری و حفظ اسرار و در عمل با صداقت و صمیمیت و در برخورد گشاده رو و در مشکلات صبر و بردباری و در کارها وقت شناسی و با نظم وانضباط و وفای به عهد بودند.,
فرازی از وصیتنامه شهید :
برادران و خواهران زندگی آنقدر شیرین و مرگ آنقدر تلخ نیست که از آن وحشت داشته باشیم پس اگر جوانان محله و شهر و کشور به درجه رفیع شهادت نائل شدند به خدا قسم به دیدار خدا شتافتند و خدا هم آنها را در بهشت جاویدان جای می دهد .
, برادران و خواهران زندگی آنقدر شیرین و مرگ آنقدر تلخ نیست که از آن وحشت داشته باشیم پس اگر جوانان محله و شهر و کشور به درجه رفیع شهادت نائل شدند به خدا قسم به دیدار خدا شتافتند و خدا هم آنها را در بهشت جاویدان جای می دهد ., ,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ]
ارسال دیدگاه