مصاحبه خواندنی با یکی از پدران زحمتکش شهر:
نان حلال هنر دستان زحمتکش است/ برای خدمت به همشهریانم خطر بیماری «کرونا» را بهجان خریدهام
عبدالرضا در حین کار و نفس زنان به خبرنگار ما میگوید: بردن نان حلال بر سر سفره ارزش دارد و واقعا هنر میخواهد؛ بسیاری از مشاغل است که میشود به راحتی پول درآورد اما اینکه میتوانم درآمد حلال داشته باشم برایم ارزشمند است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح قزوین؛ کافی است در نیمههای شب کنار پنجره بایستیم و خوب گوش فرا دهیم تا صدایش را بشنویم؛ یک موسیقی ساده که از اصطکاک جارو بر آسفالت سرد خیابان ایجاد میشود یا صدای گاز ماشین جمعآوری زباله که با نور چراغ آژیر خاموشش، آخرین ردپایش را در کوچه میگذارد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح قزوین,این صداها و صحنهها برای بسیاری از ما به یک اتفاق ساده و تکراری تبدیل شده است که بارها از کنارش عبور کردیم؛ اما در دل این روزمرگی ساده، اتفاقات مهمی میافتد که اگر متوقف شود بدون شک زندگی مردم مختل خواهد شد.
پاکبانان و کارگران بازیافت از قشرهای سخت کوش جامعه هستند که کارشان ارتباط مستقیمی با سلامت و بهداشت مردم دارد؛ به بهانه روز پدر به سراغ یکی از این زحمتکشان میرویم.
عبدالرضا در حین کار و نفس زنان به خبرنگار ما میگوید: نان حلالی که سر سفره خانواده میگذاریم طعم دیگری دارد و هنر میخواهد. کارم بسیار سختی و خطر دارد اما به عشق خانوادهام کارهای دشوارتر از این را هم انجام میدهم.
عبدالرضا حاجی آبادی جوان ۳۵ ساله و ساکن قزوین است که اصالت آبادانی دارد و به مدت دو سال است که در ایستگاه ۳ بازیافت شهرداری قزوین کار میکند.
وی میگوید: ۵ سالی است که ازدواج کردهام و یک پسر دو ساله دارم؛ قبلا ساکن بندرانزلی بودم و شغل اصلیام آشپزی بود و ساندویچی داشتم اما بنا به دلایلی که پیش آمد، تغییر شغل دادم.
حاجی آبادی ادامه میدهد: بعد از ازدواج در قزوین ساکن شدم و دنبال کار میگشتم که به پیشنهاد دوستانم وارد این شغل شدم و اکنون هم از کارم راضی هستم و مشکلی ندارم بطوری که همسر و خانوادهام هیچگاه مخالفتی نکردند.
کارگر سازمان بازیافت ابراز میکند: از ابتدا هم پذیرفتن این کار برایم سخت نبود و اتفاقا شغل خوبی است؛ کارم سختی و خطرات خود را دارد اما عشقم نسبت به خانوادهام باعث شده که این کار را انجام دهم و راضی هستم و کارهای دشوارتر از این را هم به خاطر خانوادهام میپذیرم.
همسرم همیشه حامیام در تمام مراحل زندگی است
وی عنوان میکند: در شرایط امروز باتوجه به مسائل اقتصادی که داریم، مشکلات کار زیاد است اما بردن نان حلال بر سر سفره ارزش دارد و واقعا هنر میخواهد؛ بسیاری از مشاغل است که میشود به راحتی پول درآورد اما اینکه میتوانم درآمد حلال داشته باشم برایم ارزشمند است.
حاجی آبادی درباره روال کارش بیان میکند: همیشه شب کار هستیم و کار ما از ساعت ۱۰ شب شروع میشود و ۶ صبح به پایان میرسد؛ باتوجه به شیوع بیماری کرونا خانوادهام نگرانم هستند اما وظیفه خودم میدانم که پای کار باشم و وظیفهام را نسبت به هموطنانم انجام دهم.
این پاکبان یادآور میشود: وقتی سرکار میآیم، همیشه نکات بهداشتی را رعایت میکنم و موادضدعفونی کننده به همراه دارم اما کمبود این امکانات در این روزها دغدغه اصلی ماست.
وی درباره نگاه اطرافیانش نسبت به شغلش میگوید: اوایل برخی از افراد فامیل میگفتند که آبرویمان میرود که من در این قسمت مشغول به کار شوم، اما همسرم در پاسخ به آنها گفت که اگر آبرویتان میرود با ما رفت و آمد نکنید، همسرم باعث افتخارم است.
این کارگر شهرداری با بیان اینکه تلاش میکنم تا فرزندم موجب افتخار خانواده و جامعهاش باشد، میافزاید: وقتی شبها مشغول کار هستم به خانواده و سلامتی آنها، مشکلات مالی و دغدغههایم فکر میکنم.
حاجی آبادی با اشاره به خاطرهای از دوران کارش ابراز میکند: در یکی از شبهای برفی زمستان امسال که خیابانها یخ زده بود، از آنجایی که پشت ماشین کار میکنیم، سر خوردم و ساق پایم آسیب دید اما با این وجود کارم را ادامه دادم و به اتمام رساندم که یکی از خاطراتم است.
وی تصریح میکند: در محیط کار رابطه کاملا صمیمانهای با همه پرسنل داریم به طوری که با راننده ماشین و دیگر همکارم که هر شب باهم کار میکنیم نیز مثل یک خانواده هستیم و رابطه صمیمی داریم تا سختی کار را متوجه نشویم.
این کارگر شهرداری ابراز میکند: میخواهم فرزندم وقتی بزرگ شد درس بخواند و دانشگاه برود و رشتهای که دوست دارد را انتخاب کند و کار مورد علاقهاش را انجام دهد و در این مسیر هم کمکش میکنم.
حاجی آبادی ادامه میدهد: انتظار خاصی از خانوادهام ندارم و از همسرم راضی هستم چراکه درتمام مراحل زندگی حامیام بوده و کمکم کرده است که از زحماتش تشکر میکنم.
دغدغه اصلی ما دریافت به موقع حقوقها است
وی با اشاره به مشکلات و دغدغههای شغلش میگوید: انتظار داریم پیمانکاران و شهرداران به کارگران این بخش اهمیت دهند چراکه کارگر درآمد آنچنانی ندارد و میخواهد که حقوقش به موقع پرداخت شود تا بتواند هزینههای زندگی را تامین کند و بیشتر از این هم چیزی نمیخواهد که خوشبختانه تاکنون هم مسئولین ما توجه خاصی به ما داشتهاند.
کارگر بخش بازیافت شهرداری قزوین ادامه میدهد: امیدواریم در این شرایط بحرانی بیشتر به کارگران اهمیت داده شود چراکه از نظر ماسک و وسائل بهداشتی کمبود داریم درحالی که شغل ما پرخطر است و بیشتر از سایر مردم در معرض ابتلا به بیماری هستیم.
وی تاکید میکند: تنها درخواستم از مردم این است که زبالهها را در ساعت مقرر بیرون از منزل قرار دهند تا ما دچار مشکل نشویم و از طرفی از ریختن نخالههای ساختمانی در زبالهها خودداری کنند چراکه کار را برای ما بسیار دشوار میکند.
حاجی آبادی ابراز میکند: پدرم همیشه در زندگی پشت و پناهم و عزیرترین فرد برایم بود و وقتی او را از دست دادم انگار همه چیزم را از دست دادم؛ هنوز هم که ۶ سال میگذرد اما نتوانستم نبودنش را بپذیرم.
وی با بیان اینکه تحصیلاتش فوق دیپلم حقوق است، میگوید: وقتی بچه بودم مانند سایر کودکان هم سن خودم دوست داشتم خلبان شوم اما وقتی بزرگتر که شدم تصمیم گرفتم بروم دانشگاه و حقوق بخوانم و قاضی شوم.
این پاکبان اضافه میکند: در این راه تمام تلاشم را کردم اما مشکلات و سختیهای زندگی مانع از این شد تا تحصیلاتم را کامل کنم و بعد از اخذ فوق دیپلم ترک تحصیل کردم و به کار کردن مشغول شدم.
حاجی آبادی ادامه میدهد: بعد از ازدواج و وارد شدن به شغل پاکبانی با خودم میگفتم “درس خواندی که آخر بیای آشغال جمع کنی؟” اما وقتی بیشتر در کنار همکارانم قرار گرفتم و کار کردم نیز فهمیدم که تمام شغلهای دنیا باارزش هستند.
وی در پایان میگوید: انسان در هر شغلی میتواند به همنوعان خودش کمک و خدمت کند و اکنون پس از گذشت دو سال که در این شغل هستم، به خودم افتخار میکنم که میتوانم در پاکیزگی محیط زیست و زندگی جامعه خدمتی کنم.
انتهای پیام/
این صداها و صحنهها برای بسیاری از ما به یک اتفاق ساده و تکراری تبدیل شده است که بارها از کنارش عبور کردیم؛ اما در دل این روزمرگی ساده، اتفاقات مهمی میافتد که اگر متوقف شود بدون شک زندگی مردم مختل خواهد شد.
,پاکبانان و کارگران بازیافت از قشرهای سخت کوش جامعه هستند که کارشان ارتباط مستقیمی با سلامت و بهداشت مردم دارد؛ به بهانه روز پدر به سراغ یکی از این زحمتکشان میرویم.
,عبدالرضا در حین کار و نفس زنان به خبرنگار ما میگوید: نان حلالی که سر سفره خانواده میگذاریم طعم دیگری دارد و هنر میخواهد. کارم بسیار سختی و خطر دارد اما به عشق خانوادهام کارهای دشوارتر از این را هم انجام میدهم.
,عبدالرضا حاجی آبادی جوان ۳۵ ساله و ساکن قزوین است که اصالت آبادانی دارد و به مدت دو سال است که در ایستگاه ۳ بازیافت شهرداری قزوین کار میکند.
,وی میگوید: ۵ سالی است که ازدواج کردهام و یک پسر دو ساله دارم؛ قبلا ساکن بندرانزلی بودم و شغل اصلیام آشپزی بود و ساندویچی داشتم اما بنا به دلایلی که پیش آمد، تغییر شغل دادم.
,حاجی آبادی ادامه میدهد: بعد از ازدواج در قزوین ساکن شدم و دنبال کار میگشتم که به پیشنهاد دوستانم وارد این شغل شدم و اکنون هم از کارم راضی هستم و مشکلی ندارم بطوری که همسر و خانوادهام هیچگاه مخالفتی نکردند.
,کارگر سازمان بازیافت ابراز میکند: از ابتدا هم پذیرفتن این کار برایم سخت نبود و اتفاقا شغل خوبی است؛ کارم سختی و خطرات خود را دارد اما عشقم نسبت به خانوادهام باعث شده که این کار را انجام دهم و راضی هستم و کارهای دشوارتر از این را هم به خاطر خانوادهام میپذیرم.
,
همسرم همیشه حامیام در تمام مراحل زندگی است
همسرم همیشه حامیام در تمام مراحل زندگی است,
,
, وی عنوان میکند: در شرایط امروز باتوجه به مسائل اقتصادی که داریم، مشکلات کار زیاد است اما بردن نان حلال بر سر سفره ارزش دارد و واقعا هنر میخواهد؛ بسیاری از مشاغل است که میشود به راحتی پول درآورد اما اینکه میتوانم درآمد حلال داشته باشم برایم ارزشمند است.
,حاجی آبادی درباره روال کارش بیان میکند: همیشه شب کار هستیم و کار ما از ساعت ۱۰ شب شروع میشود و ۶ صبح به پایان میرسد؛ باتوجه به شیوع بیماری کرونا خانوادهام نگرانم هستند اما وظیفه خودم میدانم که پای کار باشم و وظیفهام را نسبت به هموطنانم انجام دهم.
,این پاکبان یادآور میشود: وقتی سرکار میآیم، همیشه نکات بهداشتی را رعایت میکنم و موادضدعفونی کننده به همراه دارم اما کمبود این امکانات در این روزها دغدغه اصلی ماست.
,,
وی درباره نگاه اطرافیانش نسبت به شغلش میگوید: اوایل برخی از افراد فامیل میگفتند که آبرویمان میرود که من در این قسمت مشغول به کار شوم، اما همسرم در پاسخ به آنها گفت که اگر آبرویتان میرود با ما رفت و آمد نکنید، همسرم باعث افتخارم است.
,این کارگر شهرداری با بیان اینکه تلاش میکنم تا فرزندم موجب افتخار خانواده و جامعهاش باشد، میافزاید: وقتی شبها مشغول کار هستم به خانواده و سلامتی آنها، مشکلات مالی و دغدغههایم فکر میکنم.
,حاجی آبادی با اشاره به خاطرهای از دوران کارش ابراز میکند: در یکی از شبهای برفی زمستان امسال که خیابانها یخ زده بود، از آنجایی که پشت ماشین کار میکنیم، سر خوردم و ساق پایم آسیب دید اما با این وجود کارم را ادامه دادم و به اتمام رساندم که یکی از خاطراتم است.
,وی تصریح میکند: در محیط کار رابطه کاملا صمیمانهای با همه پرسنل داریم به طوری که با راننده ماشین و دیگر همکارم که هر شب باهم کار میکنیم نیز مثل یک خانواده هستیم و رابطه صمیمی داریم تا سختی کار را متوجه نشویم.
,این کارگر شهرداری ابراز میکند: میخواهم فرزندم وقتی بزرگ شد درس بخواند و دانشگاه برود و رشتهای که دوست دارد را انتخاب کند و کار مورد علاقهاش را انجام دهد و در این مسیر هم کمکش میکنم.
,حاجی آبادی ادامه میدهد: انتظار خاصی از خانوادهام ندارم و از همسرم راضی هستم چراکه درتمام مراحل زندگی حامیام بوده و کمکم کرده است که از زحماتش تشکر میکنم.
,
دغدغه اصلی ما دریافت به موقع حقوقها است
,
, وی با اشاره به مشکلات و دغدغههای شغلش میگوید: انتظار داریم پیمانکاران و شهرداران به کارگران این بخش اهمیت دهند چراکه کارگر درآمد آنچنانی ندارد و میخواهد که حقوقش به موقع پرداخت شود تا بتواند هزینههای زندگی را تامین کند و بیشتر از این هم چیزی نمیخواهد که خوشبختانه تاکنون هم مسئولین ما توجه خاصی به ما داشتهاند.
,کارگر بخش بازیافت شهرداری قزوین ادامه میدهد: امیدواریم در این شرایط بحرانی بیشتر به کارگران اهمیت داده شود چراکه از نظر ماسک و وسائل بهداشتی کمبود داریم درحالی که شغل ما پرخطر است و بیشتر از سایر مردم در معرض ابتلا به بیماری هستیم.
,وی تاکید میکند: تنها درخواستم از مردم این است که زبالهها را در ساعت مقرر بیرون از منزل قرار دهند تا ما دچار مشکل نشویم و از طرفی از ریختن نخالههای ساختمانی در زبالهها خودداری کنند چراکه کار را برای ما بسیار دشوار میکند.
,حاجی آبادی ابراز میکند: پدرم همیشه در زندگی پشت و پناهم و عزیرترین فرد برایم بود و وقتی او را از دست دادم انگار همه چیزم را از دست دادم؛ هنوز هم که ۶ سال میگذرد اما نتوانستم نبودنش را بپذیرم.
,وی با بیان اینکه تحصیلاتش فوق دیپلم حقوق است، میگوید: وقتی بچه بودم مانند سایر کودکان هم سن خودم دوست داشتم خلبان شوم اما وقتی بزرگتر که شدم تصمیم گرفتم بروم دانشگاه و حقوق بخوانم و قاضی شوم.
,این پاکبان اضافه میکند: در این راه تمام تلاشم را کردم اما مشکلات و سختیهای زندگی مانع از این شد تا تحصیلاتم را کامل کنم و بعد از اخذ فوق دیپلم ترک تحصیل کردم و به کار کردن مشغول شدم.
,حاجی آبادی ادامه میدهد: بعد از ازدواج و وارد شدن به شغل پاکبانی با خودم میگفتم “درس خواندی که آخر بیای آشغال جمع کنی؟” اما وقتی بیشتر در کنار همکارانم قرار گرفتم و کار کردم نیز فهمیدم که تمام شغلهای دنیا باارزش هستند.
,وی در پایان میگوید: انسان در هر شغلی میتواند به همنوعان خودش کمک و خدمت کند و اکنون پس از گذشت دو سال که در این شغل هستم، به خودم افتخار میکنم که میتوانم در پاکیزگی محیط زیست و زندگی جامعه خدمتی کنم.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه