گزارش:

«ضرون» سرزمین مویه ها/ روستایی که نیازمند حمایت های رفاهی و پزشکی است+تصاویر

«ضرون» سرزمین مویه ها/ روستایی که نیازمند حمایت های رفاهی و پزشکی است+تصاویر
منطقه ی ضرون در استان لرستان را می توان یکی از محروم ترین مناطق روستایی ایران نامید. وارد این منطقه که می شوی؛ فقر، دست و پا می زند. شیشه ی پنجره ها از نایلون است و چوب ها این نایلون ها را به هم متصل می کند. و کودکان و مادرانی را می توان دید که نیازمند حمایت های پزشکی هستند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا  به نقل آسوبان، پس از  نزدیک به 65 سال از اصلاحات اراضی در کشور، تداوم مشکلات روستا را شاهد هستیم؛ روستاهایی که هنوز از ابتدایی ترین نیازهای یک زندگی محروم هستند. روستاهای محرومی که نمونه ی بارز فقر در آن را می توان در منطقه ی ضرون در 45 کیلومتری شهرستان کوهدشت مشاهده کرد.

آمارها  می گویند در شهرها و حتی در روستاها، مردم از شرایط مطلوب برای یک زندگی روستایی و شهری برخوردار هستند. رئیس سازمان آمار در جلسه ‌کمیسیون اجتماعی مجلس اظهار داشت: 100 درصد مردم از برق، 97 درصد از آب شرب و 80 درصد از گاز برخوردارند.(خبرگزاری فارس؛ 91/05/24 -14:14)

این آمار، اساس و پایه‌ی برنامه‌ریزی‌های کلان محسوب می‌شود؛ با نگاهی به روستاهای محروم و تطبیق آن با گفته های رئیس سازمان آمار، آیا نمی توان گفت در پالایش آمارها بی دقتی صورت گرفته‌است؟

اپیزود 10- خانه ی بی فروغ

منطقه ی ضرون یکی از محروم ترین مناطق روستایی ایران محسوب می شود. وارد این منطقه که می شوی؛ فقر، دست و پا می زند. شیشه ی پنجره ها از نایلون است و چوب ها این نایلون ها را به هم متصل می کند.

هاجر فرزند یک خانواده 16 نفری است. او به همراه برادر و خواهرهایش یک زندگی روستایی و به دور از هر گونه امکاناتی را سپری می کنند. خانه شان حمام ندارد و آن ها با دیگ سیاه و هیزم ها آب استحمام خود را گرم می کنند.

هاجر پسری بیمار دارد و می گوید: به دلیل فقر نمی تواند فرزندم را به پزشک ببرم. پسرش نه توان ایستادن دارد و نه توان نشستن. به نظر می رسد فرزند هاجر، بیماری راشیتیسم دارد و هاجر نام بیماری پسرش را نمی داند. تنها دارایی خانواده ی هاجر یک بزغاله است؛ بزغاله ای که در دستان برادرش یک آرزوست.

دیوارهای کاه گلی و حداقل امکانات یک زندگی، خانه های مردم ضرون را به خرابه ای تبدیل کرده است؛ خرابه ای که هر آن امکان ریزش آن می رود.

اپیزود 11- خانه ی سرد

25 سال دارد و با نگاهی سرد مرا ورانداز می کند. به دیوارهای سنگی تکیه داده است. عصایش با تو  می گوید که نمی تواند راه برود. در نی نی چشمانش، هیچ فروغی پیدا نیست. خودش را معرفی نمی کند و می گوید: 4 ماه است که اصلاً نمی توانم راه بروم.

این خانم بر اثر درد شدید به پزشک مراجعه می کند. پزشک به او پیشنهاد انجام سی.تی.اسکن و اِم.آر.آی را می دهد. زن از عهده ی  هزینه های درمان برنمی آید و تمام 4 ماه را از درد در میان جاجیم سپری می کند. چشم های زن، غم نامه می شود و ادامه می دهد: امروز فقط توانسته ام کمی بیرون بیایم و این 4 ماه تمام زندگیم، درد بود.

زن از عهده ی  هزینه های درمان برنمی آید و تمام 4 ماه را از درد در میان جاجیم سپری می کند

مادرشوهر زن کنار او ایستاده است. دست هایش را لای روسری اش می پیچاند. روسری، تر می شود. زن و مادرشوهر به هم نگاه می کنند. چشم هایشان همدیگر را و درد را می فهمد. زن می گوید: این مدت حتا نمی توانستم خودم را جابجا کنم و مادرشوهرم از من نگهداری می کند.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه