تحلیلی بر سخنان دلسوزانه مدبرانه حسینی و شهریاری؛
سیستان در سوگ امنیت و فرهنگ فرزندانش
سیستان ما با تمام توانها، وسعت و استعدادهایش بدست فراموشی دولتمردان سپرده شده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اوشیدا ازسیستان؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اوشیدا,
تحلیلی بر سخنان دلسوزانه حسینی و شهریاری نمایندگان استان سیستان و بلوچستان در محکوم کردن ناامنی های اخیر در استان سیستان و بلوچستان ..
دولتمردان محترم شماهایی که در تریبون های مختلف حادثه های بوجود آمده در شهرها از قبیل اسیدپاشی و....را محکوم می کنید، آنهم شهرهایی در بهترین موقعیتهای جغرافیایی و امکانات رفاهی،جوانان سیستانی که در بدترین شرایط آب و هوایی و نقطه مرزی ؛ قهر طبیعت و کمبود امکانات را متحمل شده به نحو احسن در خدمت مردم و دولت هستند و بدون هیچ دلیلی خونشان ریخته می شود، اینقدر مظلومانه مورد بی مهری دولتمردان محترم قرار می گیرند.
از طریق کدام تریبون شهادت مظلومانه و ناامنی موجود محکوم گردیده؟؟؟ درست است ما همه در استان سیستان و بلوچستان با هم برادریم ؛هیچ شکی نیست که برادران شیعه و سنی هم این ناامنی ها را محکوم می کنند و دولتمردان هم مخالف اینگونه شرارتها هستند اما به جد پیگیری نمی کنند .
جوانان ما دنبال امنیت و فرهنگ هستند مگر نه اینک فرهنگ و امنیت یعنی دستاوردهای معنوی بشریت برای زیبایی زندگی ؛ یعنی پیمان برادری بستن ؛ یعنی سبز شدن و سبز اندیشیدن نه اینکه؛نمایندگان ما اگر داغ بردل دارند و فریاد می زنند و خونشان جوش آمده بخاطر این است که نماینده ما هستند، نماینده همانهایی که خونشان ریخته شده و نمی دانند به چه جرمی ؟؟
سید باقر حسینی زبان گویای مردم سیستان هست؛ او از طرف ما سخن گفته از طرف سیستان و سیستانی اما متاسفانه بسیار دیده شده است که انسانهایی حتی از فرهنگ و نام آن هم نگذشته اند و تقدس آن را برای
,
,
,
,
,
,
رسیدن به آرزوهای کوچک و پوشالی خویش شکسته اند، به اسم فرهنگ و دفاع از ارزشهای ملی و قومی خویشتن، فرهنگ، ملیت و قومیت خود را آلوده ساخته اند،پا برروی زیبایی های فرهنگی گذاشته اند لذا هم وطنخوار شده
,اند هم عشق خوار و هم فرهنگ خوار (به گمان شما هیتلرها؛موسولین ها؛رضاخان ها و... از کدام دسته بوده اند ؟؟) براستی چرا نمی شود فردوسی ها؛حافظ ها ؛سعدی ها؛مولوی ها ؛صائب ها ؛شهریارها ؛ستارخان ها؛باقرخان
,ها ؛میرزا کوچک خوان ها ؛مختومقلی فراغی ها؛مدرس ها؛شیخ فضل الله نوری ها ؛چمرانها و ... را متهم به قومیت پرستی کرد ؟؟ براستی چرا امروز ملیت ؛ قومیت و فرهنگ بنام این بزرگمردان افتخار می کند ؟ چرا اینان در تنگنای
,قومیت نماندند و نپوسیدند؟! چرا اینان توانستند حلقه های پیوند قومیت ها و ملیت ها شوند ؟ اصلاٌ چه کسی میتواند ادعا کند که فردوسی ؛حافظ و سعدی انسانهایی اندیشمند و سیاست پیشه نبوده اند؟ مگر اینکه ما تعریف تازه
,
و ریاکارانه ای از سیاست داشته باشیم زیرا در جای دیگری هم توضیح داده ام که سیاست فرزند فرهنگ و دین است و وای به حال آن فرهنگ و دینی که نتواند فرزند خویش را به راه راست هدایت کند ؛
یادمان باشد که ما با تمام وجود اعتقاد داریم دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست ! پس هر کدام از ما که در عرصه های سیاسی به خطا برویم و تعریف ریاکارانه و نازیبایی از سیاست داشته باشیم به دین
,
,
خودمان خیانت کرده ایم و فردا باید در پیشگاه خداوند جوابگو باشیم .
,هر کسی که داد دیانت و سیاست بزند ولی جان و خرد او زندانی تعصب و سیاست پیشگی باشد ؛ بدون هیچگونه توجیح و منطقی فردا شرمناک زندگی مردم ،قومیت، آزادی ، رشد و توسعه فرزندان خود خواهد شد.
,بیاییم نگاهی ژرف ، نقادانه ، موشکافانه و عالمانه به نهادها ، بافت ها، مویرگهای چهره ی پژمرده ،عبوس و بیمارگونه ی دیارمان بیندازیم ؛دیاری که هنوز در بافتی ناهمگون و سنتی دست و پا می زند و نتوانسته بهره چندانی از
,استعدادها ،توانایی ها و سرمایه های مادی و معنوی خود ببرد !!! براستی این خطاهای تاریخی را چه کسی یا چه کسانی به عهده می گیرند ؟؟!؟ آیا باز هم می شود این بندها و کاستی ها را به گردن اجانب انداخت ؟!؟ لحظه
,ای با چشم سر و دل نگاهی به چهره استانهای دیگر کشورمان بیندازید، ببینید چگونه پوست اندازی کرده اند، با طراوت شده اند و مثل رودخانه ای به سوی توسعه پیش می روند اما سیستان ما با تمام توانها، وسعت و
,استعدادهایش بدست فراموشی دولتمردان سپرده شده است.
,براستی چرا تلاش نکنیم تا جوانان ما بجای غوطه خوردن در آسیب های اجتماعی با فرهنگ اندیشه گی آشنا شوند؟ شاید فکر می کنیم که روشنگری ؛ آگاهی ؛ تپندگی شکوفایی و شناسایی فرهنگ نخست پایه های کاخ های
,پوشالی ؛ آرزوهای فروخورده و دنیای مردابی و کوچک ما را ویران می سازند و ما را به دادگاه تاریخ فرا می خواند؟!؟ زیرا وقتی قومی ؛ ملتی و مردمی آگاه شوند و حقوق فردی اجتماعی خود را بشناسند دیگر به هر خسی چنگ
,نمی اندازند و به هر کسی که ادعای پیغمبری کند ایمان نمی آورند..
,براستی آیا ناامنی های اجتماعی و خسارتهای روحی و روانی جوانان این دیار که ناشی از یکسو نگری ها؛ شکافهای فرهنگی و تعصبات قبیله ای و نژادی خورده اند ؛ می تواند قابل مقایسه با خسارت های اخلاقی ؛ فرهنگی
,بیگانگان و تهاجم فرهنگی باشد .؟!؟؟
,راستی تعصب یعنی چه ؟ تعصب یعنی بستن دریچه های خرد و عشق به روی زندگی یعنی تبلیغ کردن فرهنگ پژمردگی ؛یعنی غرق شدن در مرداب های قدرت قومی و خونی ؛یعنی جهان و زندگی را تنها برای خود خواستن ؛
,یعنی پله ساختن دیگران ؛فرهنگ ؛ قومیت و ملیت یعنی نژاد پرستی کورکورانه ؛یعنی با آبروی فرهنگی قومی بازی کردن ؛ یعنی اجازه ندادن به دیگران ؛ یعنی پرچین کشیدن فرهنگی ؛ یعنی از دستورات دین خدا سرپیچی کردن ؛
,یعنی کلام خدا را نشنیدن و در یک کلام یعنی سکوت کردن چرا که خطرناک ترین نوع تعصب سکوت است زیرا سکوت کودتایی پنهان علیه زندگی ، فرهنگ و مبارزه ای علیه آزادی و توسعه است . وقتی سکوت فرهنگی بر زندگی
,حاکم شود هیاهو ها و گرد وخاک کردنها آغاز می شود و در این میدان پرهیاهوست که زیبایی ها ؛ واقعیت ها؛ دستاوردها و عاشقان متولیان واقعی زندگی و فرهنگ به گوشه ای پرتاب می شوند ،میدان برای فرصت طلبان فرهنگ
,خالی می ماند و قوی ترین و برنده ترین سلاح های زندگی و جامعه به دست افراد ناآگاه ؛بی مسئولیت و قدرت طلب می افتد و اینجاست که رسالت واقعی بر دوش روشن اندیشان فرهنگ مـــدار سنگینی می کند و دریغ واقعی
,زمانی ست که روشن اندیشان نیز به توطئه ی سکوت تن در دهند و آن زمان است که مردم ؛ فرهنگ ؛ زندگی ؛ عشق ؛ جامعه و خرد در پای فرصت طلبان عاشق قدرت ؛ قربانی می شود و هر روز نیز شکافهای فرهنگی ؛ طبقاتی
,و قومی بیشتر می شود زیرا بقای فرصت طلبان تنها در هیاهو و درگیری ست ؛ فرصت طلبانی که با دلی آسوده ؛ فرهنگ را چوبی برای کوبیدن بر فرق دیگران می سازند،غافل از اینکه نخستین سری که در این میدان پرهیاهو می
,شکند ؛سر زندگی ؛فرهنگ و قومیت خود اوست و کمترین خونبهای آن عقب ماندن از کاروان توسعه و به هدر رفتن توان ها و استعداد هاست ؛ کافی ست به کارنامه ی نیم قرن گذشته برخورد غیر عالمانه و غیر مسئولانه
,
پرچمداران و یا به روایت خودشان ؛ناجیان قومیت های دیار خودمان بیندازید تا موضوع آشکار شود.
انتهای پیام/ه
,
]
ارسال دیدگاه