پدر شهید مدافع حرم حضرت زینب(س):

پسرم محل دفنش را قبل از شهادت انتخاب کرده بود

پسرم محل دفنش را قبل از شهادت انتخاب کرده بود
رمضانعلی خلیلی پدر شهید رسول خلیلی گفت:پسرم داوطلبانه و نزدیک به یک سال در سوریه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب(س) با نیروهای تکفیری و داعش جنگید. خبر شهادت رسول را چند روز پس از عاشورای سال گذشته به من و همسرم دادند و ما به شکرانه نعمتی که خداوند به ما داد سجده شکر به جا آوردیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از کوله بار، "شهید محمدحسن خلیلی" معروف به "رسول"، از مدافعان حرم حضرت زینب(س) روز دوشنبه 27 آبان‌ماه92 به دست وهابیون تکفیری به مقام رفیع شهادت نائل شد. متن صحبت‌های «رمضانعلی خلیلی» پدر شهید رسول خلیلی در ادامه می‌آید:

, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از کوله بار، "شهید محمدحسن خلیلی" معروف به "رسول"، از مدافعان حرم حضرت زینب(س) روز دوشنبه 27 آبان‌ماه92 به دست وهابیون تکفیری به مقام رفیع شهادت نائل شد. متن صحبت‌های «رمضانعلی خلیلی» پدر شهید رسول خلیلی در ادامه می‌آید:,
 
,
ما او را از همان دوران کودکی طوری تربیت کردیم که وقتی که تهران بودیم تمام مجالس مذهبی آن‌ها را هم می‌بردیم. یادم هست که آن موقع‌ها من موتور داشتم و حتی زیر باد و باران بچه‌ها را زیر بادگیر می‌گرفتم و می‌بردم ولی از مجالس جا نمی‌ماندیم. چون به مجالس مذهبی علاقه داشتیم. بچه‌ها هم بنا به توفیق اجباری همراه ما می‌آمدند. این مسائل بود که فرزندانم راه و روش درست را پیدا کردند. بخصوص رسول که بهتر تشخیص می‌داد. یعنی بصیرتی که رسول در دفاع از حریم ولایت داشت. این مجالس مذهبی بود که در استحکام ستون‌های زندگی‌شان مؤثر بود. از همان دوران بچگی به دنبال نقاشی و درس عربی و قرآن بود. سوریه هم که رفته بود در آنجا با بچه‌ها عربی صحبت می‌کرده است. به زبان عربی تسلط کامل داشت و در خانه هم اخبار را به زبان عربی گوش می‌کرد.
,
 
,
 
,
انتخاب محل دفن
, انتخاب محل دفن,
در سن 13 سالگی بود که وارد بسیج شد اوایل چون سنش کمتر از حداقل مورد نظر بود، قبول نمی‌کردند اما بالاخره رفت و عضو شد. رسول یک بعدی نبود، کوهنوردی می‌رفت، ورزش می‌رفت، دعای ندبه می‌رفت، خلاصه همه فن حریف بود. روزهای پنجشنبه بعد از بهشت زهرا(س) به حرم حضرت عبدالعظیم(ع) می‌رفت و به همراه پسرخاله‌اش تا صبح در آنجا می‌ماند.
,
 
,
 
,
در همان جایی هم که الان دفن شده، عکس انداخته و گفته بود که مرا اینجا دفن کنید. کسی که واقعاً علم به شهادت دارد جای خودش را برای دفن تعیین کند، مصاحبه کند و بگوید مرا ببرید قطعه بهشت زهرا دفنم کنید و حتی اشاره می‌کند و با خنده می‌گوید نکند در قطعه منافقین دفنم کنید. چند ویژگی روح او را تکمیل کرد اول مطیع ولی امر زمان بود، اطاعت و دفاع از رهبری سرلوحه‌اش بود، در جریان فتنه 88 به مدت یک هفته در خانه پیدایشان نشد و آرام و قرار نداشت. او در صف انقلابیون علیه فتنه گران به دفاع از نظام در راهپیمایی‌های سال88 شرکت داشت.
,
 
,
 
,
ماجرای دعوا با معلم بر سر حمایت از رهبر انقلاب
, ماجرای دعوا با معلم بر سر حمایت از رهبر انقلاب,
رسول از همان دوران بچگی به ولایت و حضرت آقا و دفاع از حریم ولایت خیلی علاقه داشت. کلاس دوم راهنمایی بود و من آن موقع محل کارم تهران بود اما در کرج ساکن بودیم. یک روزی مقام معظم رهبری قرار بود که برای دیدار به کرج بروند و مردم برای استقبال آماده می‌شدند و همه جا را چراغانی کرده بودند. من از سر کار برگشتم و دیدم رسول خانه است. چون شیفت صبح و عصر بود و باید عصر هم در مدرسه می‌بود. علت را از مادرش جویا شدم و گفت ظاهراً با معلمشان حرفش شده است. سپس از خودش پرسیدم و سوار ماشینش کردم و رفتیم مدرسه. خلاصه پی بردم سر همان علاقه‌ای هم که به ولایت داشت، با معلمشان دعوایش شده بود. آن روز که حضرت آقا قرار بود تشریف بیاورند کرج، معلم اعتراض می‌کند و می‌گوید ما نمی‌دانیم این حکومت را چطور باور کنیم. از یک طرف می‌گویند اسراف گناه است، از یک طرفم هم شهر را چراغانی کرده‌اند و بروید و ببینید در شهر چه خبر است، تمام چراغ‌ها روشن و اسراف... تا اینجای حرفش می‌رسد پسر من هم بلند می‌شود و دفاع می‌کند و می‌گوید چراغانی که چیزی نیست ما نه تنها باید برای آقا قربانی می‌کنیم بلکه باید جانمان را فدای حضرت آقا کنیم. تا این حرف‌ها را می‌زند طرف دوام نمی‌آورد و می‌گوید خلیلی باز شما حرف زدی؟ اینجا یا جای شماست یا جای من! رسول هم از جای خودش بلند می‌شود و بیرون می‌رود و می‌گوید چون شما استادی من به شما احترام می‌گذارم و من می‌روم.
,
 
,
 
,
شهادت
, شهادت,
وی از همان ابتدا در خط ولایت بود در انتها نیز به دفاع از حریم ولایت می‌رود. دیگر چه ولایتی بالاتر از امام حسین(ع) که از حریم خواهرش دفاع کند و این هم نتیجه‌اش بود که به مقام شهادت رسید.از آن طرف هم بصیرت دینی داشت و مطیع حرف پدر و مادرش بود. از ما مشورت می‌‌گرفت و راهکار می‌خواست حتی در انتخاب دوست و رفیق. در تشییع جنازه‌اش سیل جمعیت، همه از قشر جوان و دوست و همکار و همکلاسی‌های خودش بودند.
,
وقتی خبر شهادت پسرم را به من دادند سجده شکر بر جای آوردم
,
 
,
وقتی خبر شهادت پسرم را به من دادند سجده شکر بر جای آوردم. چه عزتی می‌تواند بالاتر از این باشد. عزتی که من اعتقاد دارم ادامه این راه برای ما مهم است. ما همه التماس دعا داریم که راه این شهید را بتوانیم حفظ کنیم. در مقابل خانواده‌هایی که چهار شهید دادند ما کاری نکردیم. فیلم‌های ضبط شده‌ای از مادران شهدا وجود دارد. یادم هست یکی از آن‌ها با وجود اینکه سه پسرش شهید شده و یکی مجروح در بیمارستان است، دیگری که سن و سال کمی دارد اصرار برای فرستادنش به جبهه دارد. در مقابل اینها ما کاری نکردیم. ولی خدا را شکر می‌کنیم که خداوند ما را به کشتی نجات راه داد.
,
 
,
 
,
سخن پایانی
, سخن پایانی,
من فکر می‌کنم لطف خدا بود. من همیشه می‌گفتم رسول در جایی که انتخاب کرده شهید می‌شود. ما همیشه از خدا کمک خواستیم و الان هم همینطور است از خدا می‌خواهیم تا کمک کند از این راهی که هستیم خارج نشویم. خصوصیاتی که این بچه داشت زمینه‌ساز بود برای آمادگی ما و برای پذیرش شهادتش. شب‌های جمعه که سر خاکش می‌رویم، قبل از تاریکی من می‌گویم اینجا را ترک کنیم که رسول ما از کاروان نماند. چون شب‌های جمعه رسول می‌رود خدمت سیدالشهدا.
,
 
,
قطعه 53            ردیف: 87 الف          شماره 4
, قطعه 53            ردیف: 87 الف          شماره 4,
 
,
انتهای پیام/خ
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه